
چندي پيش نامه اي از آقاي «آمالا سينگ» يکي از «پالاواييان» جنوب شبه قاره هند به دستم رسيد. ايشان در نامه خود گفته اند ما انجمني هستيم که در زمينه مهاجرت احتمالي پالاواييان يا تاميليان از ايران باستان به هندوستان، و همچنين خاستگاه ايراني پالاوايي ها تحقيق مي کنيم. آنان بر اين باورند که تاريخ گمشده و ريشه زبان تاميلي در سرزمين ايران نهفته است و حتي يکي از اعضاي آنان به نام آقاي دکتر «لگاناتان»، مدعي است که پيوندهايي را مابين زبان تاميلي و زبان هاي ايراني، سومري و عيلامي يافته است و حتي چنين مي انديشد که نام کشور سريلانکا بازمانده اي از نام عيلام است. اعضاي اين انجمن ابراز علاقه کرده بودند که با توجه به نکاتي که در رد نظريه مهاجرت آرياييان از سرزمين هاي شمالي نوشته ام، همکاري پژوهشي مشترکي را دنبال کنيم.
آقاي «سينگ» همچنين گفته اند که هدفشان شکستن افسانه هجوم آرياييان به هند و تقسيم مردمان آن سرزمين به دو تبار آريايي و پيش آريايي است. ايشان در پايان نامه خود گفته اند که مطالعات آنان علاوه بر دستيابي به واقعيت، منجر به همبستگي و آشتي ميان مردمان گوناگون خواهد شد.
اين نگارنده اميدوار است که فرآيند رو به گسترش پژوهش در زمينه خاستگاه ايرانيان و ايراني تباران و رد نظريه کهنه، اثبات نشده و موهوم مهاجرت آرياييان از سرزمين هاي شمالي، به نتايج بهتر و فراگيرتري دست يابد.
از سوي ديگر، آقاي «بالا پيلايي» عضو ديگر اين انجمن، خلاصه مقاله اي در اين زمينه فرستاده است که ترجمان فارسي آن را براي آگاهي خوانندگان در ادامه مي آورم؛
شواهد تاريخي، انسان شناختي و زبان شناختي جديد بيانگر اين است که سلسله «پالاوا» (Pallava) از تبار پارتيان بوده اند و نام پالاوا نيز صورتي ديگر از واژه شناخته شده سانسکريت «پـهلـوه» (Pahlava) است. دکتر «کارنگي»، پهلوه ها را که در زبان فارسي «پهلويان» خوانده مي شوند، مردمي مي داند که به زبان پهلوي سخن مي گفته اند. پهلوي از جمله زبان هايي است که در ايران بدان تکلم مي شده است. دکتر «بولر» نيز مي گويد پـهلوه، که ايرانيان آن را «پـهلـو» مي خوانند، صورت تغييريافته «پـرثـوه» است. بايد به اين نکته توجه کرد که در نسخه هاي متفاوت «پورانا»ها (Purana) (يکي از متن هاي مذهبي آيين هندو، م.) براي ناميدن گروهي يکسان، در جايي از واژه پـهلـوه، و در جاي ديگر از پالاوا استفاده شده است. پالاواها آن دسته از پهلوها يا پهلويان بوده اند که هم پيمان با «سکا»ها و «کـمـبوجـه»ها (Kamboja) (در پاکستان امروزي، با کشور کامبوج که ممکن است در نام با يکديگر هم ريشه باشند، اشتباه نشود) به تدريج طي سده هاي دوم و يکم پيش از ميلاد به درون شبه قاره نفوذ کردند و در سده هاي نخستين ميلادي در جنوب و جنوب غربي هند مسکن گزيدند. در «مـرکـنـديا پورانا» (Markendeya Purana) که يکي از پوراناها است و نيز در «بـرهت سـمهيتا» (Brhat Samhita) (کتابي از هندوان از سده ششم ميلادي) آشکارا شواهدي است مبني بر اينکه سکونتگاه هاي پهلوها و کمبوجه ها در جنوب غرب هندوستان امروزي بوده است.
يک بخش از پهلوها (يعني پارسيکه ها) نيز پيشتر و در حدود ربع نخست سده هشتم در نواحي جنوبي هند ساکن بوده اند. چنين به نظر مي آيد که پالاواهاي شهر «کانچي» (Kanchi) در واقع شاخه اي از پهلويان ايراني بوده اند؛ کساني که در گذر زمان به کيش هندو درآمدند و پيرو آيين برهمني شدند.
دانشمند فرانسوي «ژرژ کوئيده»، همچون عده اي ديگر، پالاواها را با ايرانيان پهلوي يکي مي پندارد و همچنين نسبت نزديکي ميان پالاواهاي کانچي و فرمانروايان کمبوجه در کشور کامبوج قائل است. اين نکته حاکي از آن است که برخي خاندان هاي متهور و ماجراجو از ميان کمبوجه هاي هندي (که متحدان پهلوها بودند)، از راه دريا به هندوچين رفته، پادشاهي کمبوجه را در شمال «فونان» (Funan) و در حدود سده هاي پنجم و ششم ميلادي پي ريخته بودند.
همچنين منابع زبان باستاني «سينهالا» (Sinhala) (يکي از زبان هاي آريايي که در سريلانکا متداول است) شواهدي از مراکز سکونت کمبوجه ها با قدمتي تا اوايل سده سوم پيش از ميلاد، به دست مي دهند. در اين منابع گفته مي شود که در ميان 96 خاندان «مـراثاس» (Marathas) که در ناحيه «مـهاراشترا» (Maharashtra) مي زيسته اند، خانداني به نام «پـلـو» (Palav) نيز وجود داشته است. در اين روايت نکته اي نهفته است و ما را بدانجا رهنمون مي شود که شايد بخشي از پهلوها (يا همان پارسيکه ها) در حوالي سده هاي پنجم و ششم ميلادي يا حتي زودتر از آن وارد جمعيت انبوه مهاراشترا شده و با آنها درآميخته بودند. شواهد مکتوب و مستند بيانگر آن است که پارسيکه ها و کمبوجه ها طي سده هاي پسين ميلادي، سرگرم تصرف نواحي هم مرز و مجاور «مهاراشترا» بوده اند.از آقاي فرزين آقازاده براي ياري در ترجمان اين گفتار سپاسگزارم.