903 شماره
چهارشنبه، 20 تير 1386
صفحه نخست :: ويژه فوتبال جام ملتهاي آسيا :: جام ملتهاي 1980
در ميان يادداشت هاي بهتاش فريبا آقاي گل 1980؛
خبر رسيد تهران با خاک يکسان شده
 آرش محمدي

عراق حمله کرده بود و هيچ کدام از بازيکنان تيم ملي 80 صداي آژيرها را نمي شنيدند. آنها نمي دانستند در ايران چه اتفاقي افتاده. در رستوراني در کويت نشسته بودند که خبر رسيد تهران با خاک يکسان شده است و آن زمان بود که بازيکنان تيم ملي به سمت باجه هاي تلفن حمله ور شدند. اما همه خطوط ها براي ارتباط با ايران قطع بود و آنها هم با فکر و خيال اينکه کشور نابود شده به مصاف کويت رفتند و با روحيه اي ضعيف از رسيدن به فينال بازماندند. آنها همچنان حسرت مي خورند. بهتاش فريبا هم که ستاره تيم ملي در آن رقابت ها بود يکي از اين بازيکنان است؛ آقاي گل بازي هاي 80 کويت خاطرات زيادي از بازي هاي آن سال دارد و از تيمي که بعد از دو سال نداشتن فوتبال درست و حسابي در ايران تشکيل شده بود. آن روزها کويت تا توانسته بود روي روحيه ملي پوشان ايران تاثير منفي گذاشته بود تا فقط به اين تيم ببازند. بهتاش فريبا به خصوص اشاره زيادي به آن بازي تلخ دارد.

_-_-_-_-_-_

عراق به ايران حمله کرده بود و شما در کويت بوديد وقتي در تلويزيون اين کشور خبر را شنيديد چه حسي به شما دست داد؟

آن صحنه ها به خوبي يادم هست. ما در سالن غذاخوري نشسته بوديم. همه داشتيم تلويزيون نگاه مي کرديم که يکدفعه برنامه قطع شد و گوينده اخبار کويت را در تصوير ديديم. او در خبرش اعلام کرد عراق به ايران حمله کرده و شهرک اکباتان، فرودگاه مهرآباد، آبادان و اهواز با خاک يکسان شده است.

دقيقاً بگوييد چه حالي شديد؟

هيچ کس نتوانست به غذا خوردنش ادامه دهد. همه از جايمان بلند شده بوديم و فقط دنبال تلفن مي گشتيم. اما انگار همه کارها بايد بد پيش مي رفت حتي تلفن ها هم قطع شده بود و تمام راه هاي ارتباطي به ايران مسدود بود. ما هيچ جايي نمي توانستيم زنگ بزنيم.

فکر مي کنيد اين حرکت دسيسه کويتي ها بود؟

نه، بعيد مي دانم. چون واقعاً خط تلفن در تهران قطع شده بود.

ولي خيلي ها مي گويند کويتي ها از طريق تبليغات شما را اذيت مي کردند.

بله، شک نکنيد آنها خيلي کارها کردند تا روحيه ما خراب شود. کارهايي که خيلي خوب بلد بودند انجامش دهند و در نهايت هم موفق شدند کار ما را خراب کنند.

بعد از اينکه موفق نشديد با تهران ارتباط برقرار کنيد، چه اتفاقي افتاد؟

داشتيم از استرس مي مرديم. اصلاً خوابمان نمي برد. يادم مي آيد همه ما کنار ساحل راه مي رفتيم. دقيقاً همه بوديم. جالب بود، ما به جنوبي ها دلداري مي داديم و جنوبي ها هم به ما. هر کداممان مي خواستيم ديگري را آرام کنيم.

حتماً تا صبح نخوابيديد...

حوالي پنج صبح بود که آقاي حبيبي و ساير اعضاي کاروان تيم ملي آمدند و ما را به زور به اتاق ها فرستادند. هر چند که نگراني ما پايان نداشت. اصلاً خواب به چشمانمان نمي آمد. من هم اتاقي حميد عليدوستي بودم و يادم هست به همديگر خيره شده بوديم و خوابمان نمي برد.

تبليغات تلويزيوني کويت تا زمان بازي با تيم اين کشور چطور ادامه داشت؟

بدجوري روي ذهن ما کار مي کردند. نمي دانم چرا اين قدر تند بودند. آنها هر کاري مي کردند و واقعاً سوءاستفاده گر بودند. آنها از حمله عراق به کشور ما سوءاستفاده تبليغاتي کرده بودند. کويتي ها مي خواستند به هر قيمتي شده به فينال جام ملت هاي آسيا برسند. آنها کاري کردند که ما خيلي راحت، مثل آب خوردن فينال جام ملت هاي آسيا را از دست بدهيم.

بازي با کويت چطور بود، از جو ورزشگاه صحبت کنيد.

جو ورزشگاه وحشتناک بود. من که زبان آنها را نمي فهميدم ولي يادم هست کويتي ها خيلي تند عليه ما شعار مي دادند و از حرکات دستشان هم معلوم بود که توهين هاي زشتي به ما مي کنند و زماني هم مطمئن شدم که آنها مشغول فحاشي به ما هستند که چند ايراني در ورزشگاه با آنها درگيري پيدا کردند و از ايراني بودنشان در مقابل آنها دفاع کردند.

ايراني هاي حاضر در کويت در طول مسابقات با شما چطور بودند؟

خيلي خوب. از همان لحظه ورود هواي ما را داشتند. استقبال خوبي از ما کردند و بعد از هر پيروزي با کادو و دسته گل به اردوي ما مي آمدند. آنها واقعاً مهربان بودند.

شايد اگر کويتي ها آن بازي هاي سياسي را انجام نمي دادند حالا خيلي چيزها هم تغيير کرده بود، قبول داريد؟

بله کاملاً درست است. کويت هر کار مي کرد تا ما از نظر روحي خراب باشيم. مطمئن باشيد اگر شرايط به شکل عادي پيش مي رفت هرگز ما نتيجه را به آنها نمي باختيم.

با ديدن چنين حرکاتي، حتماً پيش خودتان از آنها نفرت داشتيد، درست است؟

اصلاً من خيلي قبل تر از اين بازي ها از آنها بدم مي آمد و وقتي پا به جام ملت هاي کويت گذاشتيم و من آن رفتارها را ديدم اين نفرت دوچندان شد. بعد از تمام شدن بازي هاي کويت دو تيم از همين کشور و دو تيم هم از امارات به دنبال جذب من بودند. آنها پيشنهاد خودشان را داده بودند. خيلي هم پيشنهاد خوبي بود شايد اگر من قبول مي کردم خيلي زود مي توانستم از لحاظ مالي خودم را تامين کنم. اما خب، اين نفرت نمي گذاشت من راضي شوم پيراهن آنها را بر تن کنم. البته آن زمان چنين پيشنهادي را به چند بازيکن ديگر ما از جمله حسن روشن هم داده بودند که او قبول کرد در آنجا بازي کند.

مي خواهيد روشن را سرزنش کنيد؟

نه به هيچ وجه، کار او اشتباه نبود. اگر من نمي توانستم براي عرب ها بازي کنم به دليل مشکلات شخصي بود.

شايد کلي پول از دست داده باشيد.

مهم نيست. خدا را شکر زندگي اي دارم که خيلي برايم راضي کننده است و به اندازه خودم هم پول درمي آورم.

عرب ها آن زمان هم به اندازه حالا پول مي دادند؟

درست نمي دانم ولي هميشه وضع آنها خوب بوده و مطمئن باشيد آن موقع هم پول هاي خوبي مي دادند.

شايد بدشانسي شما بود که جنگ به دوره شما خورد.

خب، با واقعيت بايد کنار مي آمديم. درست که تلويزيون کويت براي خراب شدن روحيه ما در خبرها اغراق مي کرد اما خب، کشور ما هم واقعاً مورد حمله قرار گرفته بود و اوضاع اصلاً خوب نبود.

يعني هيچ راهي براي شکست کويت وجود نداشت؟

نه، اين طوري هم نبود. حتي ما در اين بازي نسبت به کويتي ها موقعيت هاي بيشتري داشتيم و يکي از موقعيت هاي خوب را هم من گل نکردم.

ولي خيلي ها از آن موقعيتي که شما خراب کرديد صحبت کردند...

فوتبال همين طوري است من آن موقعيت را گل نکردم و اين هم يکي از قواعد فوتبال است.

در بازي با کويت بازيکنان ما عصبي بودند؟

هيچ کدام از ما به هم اعتراض يا پرخاش نمي کرديم. نه، واقعاً ما رفيق بوديم و با توجه به شنيدن اخبار همه به يک اندازه درد داشتيم.

بعد از شکست مقابل کويت حبيبي شما را سرزنش کرد؟

به هيچ وجه، او هيچ اعتراضي به اينکه ما مقابل کويت باختيم نکرد. حتي من خودم ديدم در مصاحبه با يک شبکه تلويزيوني اعلام کرد اين بهترين بازي ايران در جام ملت هاي کويت بوده است.

شايد خيلي ها بگويند مفت قهرماني در اين دوره را از دست داديم...

بايد بوديد و مي ديديد که شرايط چطور پيش مي رفت. فکر کنيد يکدفعه خبر بدهند کشورتان در حال نابودي از جنگ است، آن وقت چه حالي مي شويد؟

و بعد از بازي چه اتفاقي افتاد؟

خودم يادم هست که نمي توانستم آرام بگيرم. هر کاري مي کردم خوابم نمي برد باور کنيد تا حالا اينقدر ناراحت نبودم.

يعني اين ناراحتي ناشي از شکست مقابل کويت بود؟

شک نکنيد. اين درست است که ما روحيه خوبي نداشتيم اما بازي با يک تيم عربي مخصوصاً براي ما بدجوري حيثيتي بود. شرايط ما در آن بازي خيلي عجيب بود. هم دوست داشتيم آنها را مغلوب کنيم تا از حيثيت مان دفاع کرده باشيم، هم روحيه بدي که بابت اخبار دچارش شده بوديم، نمي گذاشت به هدفي که داريم برسيم.

فکر مي کنيد حسن حبيبي از اين شکست ناراحت نبود؟ قطعاً او به اعتبار خودش فکر مي کرد و اينکه در صورت قهرماني در جام ملت هاي آسيا خيلي مسائل تفاوت خواهد کرد.

قبل از بازي با کويت حبيبي فقط يک جمله به ما گفت و اينکه برويم و فقط به پيروزي مقابل کويت فکر کنيم. او خودش شرايط را درک کرده بود و خيلي اصرار نمي کرد و خيلي هم روي نکته فني خاصي تاکيد نمي کرد. او منتظر اين نبود که ما حتماً بازي را ببريم. حبيبي هم عضوي از ما بود و او هم به اندازه همه ما از اتفاقاتي که در ايران رخ داده بود، غمگين بود.

شايد اگر امکانات بيشتري وجود داشت و دسترسي به اخبار مانند امروز براي شما ميسر بود، حالا هم افتخار يک قهرماني ديگر در جام ملت هاي آسيا به کارنامه ما اضافه شده بود، قبول داريد؟

خب، قطعاً آن موقع ما تلويزيوني را مي ديديم که براي کويت بود و هر طور که مي خواست خبرها را منعکس مي کرد و هر طور که مي خواست آنها را بزرگ مي کرد.

خيلي حسرت از دست دادن آن جام را مي خوريد؟

خب طبيعي است که حسرت مي خورم ولي بيشتر از آن شکست مقابل کويت من را ناراحت مي کند.

در آن رقابت ها آقاي گل شديد، چه نظري در اين مورد داريد؟

خيلي انگيزه داشتم. وقتي مهاجم بازي مي کردم جان تازه اي گرفته بودم و با اين انگيزه بود که آقاي گل شدم.

چه شد که تصميم گرفتيد به عنوان مهاجم براي تيم ملي بازي کنيد؟

جام رياست جمهوري کره بود که ما در آن شرکت کرده بوديم. شب قبل از بازي پاي حسين فرکي خراب شده بود. من هم با ديدن اين وضعيت به همايون شاهرخي گفتم که مي توانم جاي فرکي بازي کنم. در نهايت با تصميم من موافقت شد و من هم به جاي فرکي به ميدان رفتم و يکي از بهترين خاطراتم در آن بازي رقم خورد و در بهترين بازي عمرم حريف را گلباران کردم.

و اين روند تا جام ملت ها هم ادامه داشت؟

بله کادر فني فهميده بود که من مي توانم مهاجم خوبي باشم. من آن روزها ميل زيادي به گلزني داشتم و اين کار را هم خيلي خوب انجام مي دادم. به همين ترتيب هم بود که آقاي گل جام ملت ها شدم.

فکر مي کنيد اگر آن چهار گل را مقابل کره شمالي نمي زديد حالا آقاي گل بوديد؟

خب قطعاً نه. ولي همين گل هاست که اين عناوين را مي آورد. حالا چه فرقي دارد شما در يک بازي يک گل بزنيد يا چهار گل.

چرا اين روند زياد تداوم پيدا نکرد و شما مهاجم باقي نمانديد؟

خودم هم نمي دانم. من به استقلال رفته بودم و در آنجا هافبک شدم و تا پايان هم در آن پست باقي ماندم.

پس فقط اين پست در حد يک خاطره يا تجربه بزرگ براي شما باقي ماند؟

واقعاً هم تجربه خوبي بود.

انگار کمي با حسرت گفتيد. شايد اگر در استقلال هم مهاجم بوديد حالا رکوردهاي زيادي کسب کرده بوديد؟

احتمالش بود که زياد گل بزنم. اما خب، پست هافبک پست تخصصي من بود و علاقه زيادي هم به آن داشتم.

شايد روزهاي خوب شما بود و حتماً همچنان برايتان نوستالژيک است؟

خاطره انگيز بود. چه روزهايي بود که من در تورنمنت کره زير 10دقيقه به بهترين تيم ها گل زدم و حتي گلي که به کره زدم تبديل به آرم برنامه تلويزيوني مخصوص اين بازي ها شده بود.

وقتي براي بازي هاي کويت انتخاب مي شديد، قطعاً بودند کساني که خط خورده بودند و احتمالاً خيلي شاکي بودند.

شايد زياد بودند شايد هم کم. اما فکر مي کنم نفراتي که براي جام ملت هاي کويت انتخاب شدند نفرات شايسته اي بودند. فوتبال ما دو سال تعطيل شده بود و به نوعي ما اولين تيمي بوديم که بعد از مقطع تعطيلي فوتبال از ايران انتخاب شده بوديم. اکثر بچه ها بازيکنان خوبي بودند و نکته ويژه هم ميان ما صميميت و اتحادي بود که بدجوري موج مي زد.

روز ورودتان به کويت يادتان هست؟

از آنجايي يادم هست که خيلي مي خنديديم و شاد بوديم و البته شديداً گرسنه بوديم که با کيک و چاي به دادمان رسيدند. آن قدر هم ايراني هاي کويت زياد بودند که با ماشين هايشان دنبال اتوبوس کاروان ما افتاده بودند و خيابان را پر کرده بودند.

نگاه کاروان تيم هاي ديگر به شما چطور بود؟

آنها معتقد بودند مدعي اول قهرماني وارد کويت شده و اين مدعي اول به راحتي مي تواند قهرمان آسيا شود.

رسانه ها چطور؟

باور کنيد بيش از هر تيمي حواسشان متوجه ما بود. ما تمرين مي کرديم و تمرين ما پر بود از خبرنگاران خارجي که مشغول انعکاس آن بودند. واقعاً زياد بودند.

بازيکنان حسن حبيبي را دوست داشتند؟

حبيبي يک انسان به تمام معنا بود. او هم از نظر فني خيلي خوب بود و هم شخصيت بزرگي داشت. دليلي نداشت او را دوست نداشته باشيم.

حتماً با فرکي در حمله راحت تر از بقيه بوديد.

ما در اصل 3-3-4 بوديم و با سه مهاجم بازي مي کرديم. در هر صورت من کار خودم را مي کردم.

روزهاي زيادي از آن سال گذشته و حالا تيم ملي جديد ما براي حضور در جام ملت ها آماده مي شود...

من عادت دارم حرف هايم را بدون تعارف بزنم و بي تعارف هم مي گويم اين بهترين تيم ملي بيست سال اخير ما است. قبلاً فکر مي کردم تيم 96 از همه بهتر بود اما ويژگي تيم فعلي داشتن بازيکناني است که تجربه حضور در اروپا را دارند و خيلي هم باتجربه تر از بازيکنان آن سال هستند. در عين حال ما جوانان بااستعدادي در کنار آنها داريم.

قلعه نويي براي اين تيم مربي خوبي است؟

من هميشه سبک مربيگري امير را پسنديده ام. او هميشه نتايج خوبي گرفته است و به نظر مي رسد حالا هم مي تواند قهرمان جام ملت ها شود.

ولي کلي تيم مدعي در جام ملت ها حضور دارد.

بله قبول دارم ولي فراموش نکنيد که ما هم يکي از آن مدعيان هستيم و در کنار ژاپن، کره و عربستان قرار مي گيريم.

اما مي بينيد اين ژاپن است که همينطور قهرمان مي شود. ما در سال 2004 با ارائه آن بازي هاي خوب قهرماني را از دست داديم. حالا چه اعتباري به قهرمان شدنمان در اين دوره است؟

نبايد نگران باشيم. اگر آرام بازي هايمان را پيش ببريم به راحتي هم قهرمان مي شويم.

در مورد مهمان تازه وارد، استراليا چه نظري داريد؟

من بازي اول استراليا مقابل عمان را ديدم. آنها با آب و هواي شرجي اين منطقه آسيا مشکل دارند. وقتي بازيکنانشان مي دويدند انگار يک وزنه پنجاه کيلويي به آنها وصل کرده بودند.

به نظر شما ستاره ايراني در اين بازي ها چه بازيکني است؟

جواد نکونام. او ديگر براي خودش بازيکن کاملي شده و مي تواند ستاره ايران باشد.

علي کريمي چطور؟

هر کسي از مسابقات دور بماند افت مي کند. کريمي يک بازيکن بزرگ است ولي نيمکت نشيني هاي اين فصل برايش مشکل آفرين بوده است. هرچند که او ثابت کرده بازيکني است که در بدترين روزش هم مي تواند سرنوشت يک مسابقه فوتبال را در يک دقيقه تغيير دهد.

اگر قلعه نويي تيم ملي را جزء چهار تيم اصلي نياورد بايد چه کار کند؟ حقش برکناري هست؟

بايد ديد که تيم ملي چه نمايشي را به اجرا مي گذارد. همه بايد منتظر باشيم.

از گمشده کم گو
 اسدالله مشايخي
آدم نمي داند فراموشي لباس مندرسي است بر تن نسلي که مي گويند سوخت يا نسلي که مي گويند سوخت، به نوعي همان لباس هاي از ريخت افتاده در جارختي اند؟ حتي گاهي بايد ريختشان دور از بس دور ريخته نشده اند، پيرهن هاي اضافي را مي گويم که ديگر بوي يوسف وش شان در باد گندم و کاه گم شده است. پس «از گمشده کم گو» زنگ نزن سالي به سالي که از گمشده ها بنويس. از نسل سوخته که نمي دانم خودشان، خودشان را به اين نشان جزغاله مفتخر کرده اند يا ديگران؟ حالا چه تفاوت که سوخته باشند، فسفرسوزان در پشت تپه ماهور خاموشي در فکه و دهلاويه يا برشته شده باشند در آتش فتنه و فراموشي يا حتي در ديگي از هول حليم، اين را اما مي دانم که هول حليمي هايشان نه فقط نسوخته اند که وردست هيزم کش ها هم شده اند.

حالا شما خواننده محترم خيال ات را نبر فقط به دور. رونق ارغوان ها. مي توان در پي آن لباس هاي از ريخت افتاده يا همان نسل سوخته، سري به ستاره هاي سوخته و نيمسوز زد. اين جوري هم خطرش کمتر است هم جاي سوزشش. مثلاً سر بزن به سال هاي آغازين دهه 60 که 22 ستاره در روزگاري مي خواستند محبوب سه رنگ ما را از هندسه سبز تا ارتفاعات قله دوم افتخار بالا ببرند. اما نشد. چون سر همه گرم بود به سمت مرزهاي غربي ايران که آتشگاه شده بود. براي نسلي که قرار بود بعدها مفتخر به نسل سوخته بشود. نسلي که مشغول اهداي اعضاي بدن خود بود. آن 22 ستاره هم در روزگاري که هنوز از ژل و يورو و دلار و دلال و زردک نامه و زردک نويس و زير ابرو و خيلي چيزهاي ديگر خبري نبود و قصاب، قصابي مي کرد و آشپز، آشپزي و نويسنده، نويسندگي، روياي برون مرزي ما بودند که آن روزها ما روياهاي مان را به دشت و صحرا مي فرستاديم تا خوب چرا کنند و چاق بشوند. خيال نکنيد روياهاي ما هميشه اين قدر لاغر بودند که ديگر ديده نشوند. در آن روزها آنها سنگ آسيا بودند. دور مي چرخيدند تا روياهاي برون مرزي ما را آرد کنند، نان برشته بشود. اما چون قرار بود آنها هم بعد چيزي شبيه نسل سوخته فوتبال بشوند، نشد. خميري از آنها ور نيامد و نان آن روزها فطير شد.

حالا تو چي مي خواستي من بنويسم؟ از تيم ملي آن روزها با ناصر حجازي و حسين فرکي و... با مربيگري حسن حبيبي... به گمانم ديگر همه چيز براي نسل عشق فوتبالي هاي امروز مشخص شد با اين اسم آخري.

در اين جور وقت ها که بخواهي از سوخته و تلف شده و روزگار موقت هاي عمومي از ياد گريخته بنويسي، بهتر است همه آنها را گم کني براي پيدا کردن در روزگار مناسب تر. پس آنها را فعلاً گم کنيد. مثل سنگي که در چاه بيندازي. مي رود زير آب گم مي شود. مثل دختري که به ايل دور شوهر بدهي. مي رود برنمي گردد. همه ماندني هاي آن دوران را فعلاً «آه» کن بسپار به دست باد، ببرد گوشه اي از جهان نگه دارد براي نسل هايي که مي آيند و من نمي دانم آنها به چه نشاني مفتخر خواهند شد.

ہ اسدالله مشايخي ،نويسنده خاطره انگيز روزنامه کيهان در دهه 60 که کار خود را در هفته نامه کيهان ورزشي پي گرفت.
آخ جنگ
 سيامک قليچ خاني

ليگ تخت جمشيد تا آن حد پرمايه بود که فوتبال ما تا چند سال کمبودي از نظر پشتوانه نداشته باشد. براي فوتبالي که پس از انقلاب نه ليگي داشت و نه بازي هاي منظم باشگاهي، يک دوره رقابت فوتبال به نام مهدي اسپندي که بازيکن تهرانجوان بود و در حراست از روزهاي ابتدايي انقلاب شهيد شد و سپس طرح 124 تيم که در دل آن ليگ استاني تهران در دسته هاي مختلف شکل گرفت، با همين حسن حبيبي تيمي ساخت که جواز حضور در المپيک مسکو را به دست آورد و سپس رسيد به جام ملت هاي آسيا که ايران جوازي داشت به نام قهرماني تا از بازي هاي مقدماتي معاف باشد.

_-_-_-_-_-_


مقدماتي المپيک مسکو که تمام شد، اختلافات حسن حبيبي و علي پروين بيشتر نمايان شد. پروين در بازي هاي مقدماتي المپيک نه تنها کاپيتان بلکه يک مربي بود. نصرالله عبداللهي تعريف مي کرد در يکي از بازي هاي مقدماتي مقابل کره شمالي دچار مشکل شديم و عقب بوديم. حسن حبيبي و همايون شاهرخي اصرار به همان تاکتيکي داشتند که در رختکن مطرح کرده بودند اما در اواخر بازي پروين تاکتيک بازي را تغيير داد و گفت هر چه من گفتم گوش مي دهيد، در همان دقايق با راهنمايي پروين سه گل زديم. در آستانه جام ملت ها پروين اما زانوي آسيب ديده اش را بهانه کرد و از تيم ملي جدا شد، اين اولين ضربه پيش سفر تيم ملي به کويت بود.

_-_-_-_-_-_

همان تيم ب که قهرمان آسيا و آفريقا شد، جواناني داشت که در کويت فوق العاده بودند. خبيري، برزگري، حقيقيان، ابراهيم زاده، رضا نعلچگر و بهتاش فريبا که آقاي گل مسابقات شد. ما سال ها بعد فهميديم بهتاش آقاي گل شده است. تصور کنيد دوران ما را نزديک هاي مدرسه بود، مهر 81 که داشت مي رسيد آن آژير بدصدا نواخت و جنگ شروع شد. همزمان با جنگ تيم ملي در کويت بود. در سال ها که رسانه اينگونه فراگير نشده بود ماها که بدجوري ته صف بوديم. حسين فرکي مي گفت در کويت به ما گفتند عراقي ها به تهران رسيدند ما در جنگ شکست خورديم، به حسن روشن هم اطلاع دادند که برادرش شهيد شده، ارتباط تلفني که محال بود فقط تلويزيون کويت و عراق را مي توانستيم ببينيم که آنها هم فقط از شکست ايران مي گفتند. اينگونه بود که در نيمه نهايي باختيم و رفتيم براي سوم چهارمي. در اين گفته ها شک نداشته باشيد اما تيم ملي هم ضعف هاي بسياري داشت، از نبود علي پروين تا انتخاب آن دفاع يارگيري که در کنار عبداللهي قرار گرفت و حقش نبود تا کاپيتاني حجازي که براي باتجربه ها هضمش سنگين بود.

_-_-_-_-_-_

کويت آن روزها، کشوري بود مغرور که به دنبال کسب عنوان «ثروتمند ترين» کشور جهان، به فوتبال توجهي ويژه نشان مي داد. آنها که در دهه 70 همواره زير سايه ايران بودند، پس از قهرماني در جام ملت هاي آسياي 1980، به جام جهاني 1982 صعود کردند و با آبروريزي اخلاقي در مرحله اول جام حذف شدند.

_-_-_-_-_-_


اين جام، آغاز بدشانسي هاي ايران در اين تورنمنت بود؛ رقابت هايي که پس از سال 1980 در اکثر اوقات بين چهار تيم نهايي آن بوده ايم اما هرگز به مقام قهرماني دست نيافته ايم.

_-_-_-_-_-_


جنگ. ياد عشق فوتبال هايي که به دليل حمله بعثي ها، تماشاي اين رقابت ها را از دست دادند، به خير. آنها که معلوم نيست، چند نفرشان مي توانستند ستاره هاي آينده فوتبال ايران و آسيا باشند اما جان خود را بر سر دفاع از نام ايران گذاشتند.

1980 (کويت)- سوم
آغاز جنگ و اعصاب خراب
پس از دو تساوي اوليه مقابل سوريه و چين همه چيز براي شاگردان محمد رنجبر خوب پيش مي رفت و با دو برد مقابل بنگلادش و کره شمالي در مسير قهرماني قرار گرفته بودند ولي با رسيدن خبر شروع جنگ تحميلي و تصرف بخش هايي از خاک کشور، ملي پوشان ايراني با روحيه و اعصابي خراب حتي قصد داشتند مسابقات را نيمه کاره رها کنند ولي سرانجام در رقابت ها ماندند تا در مرحله نيمه نهايي با حساب دو بر يک به کويت ببازند. تيم ملي در ديدار رده بندي هم با پيروزي قاطع مقابل کره شمالي اولين عنوان سومي جام ملت ها را به دست آورد. عنواني که بعدها 3 بار ديگر آن را تکرار کردند. در اين رقابت ها بازوبند کاپيتاني تيم ملي بر دست ناصر حجازي بود و بهتاش فريبا هم در نهايت عنوان آقاي گلي را به خود اختصاص داد.

نتايج ايران

ايران صفر- سوريه صفر

ايران 2 (حميد عليدوستي 36، بهتاش فريبا 70)، چين 2

ايران 7 (بهتاش فريبا 11 ، 37 ، 80 ، 82، حسن روشن 21، عبدالرضا برزگري 32 ، 87)، بنگلادش صفر

ايران 3 (حميد عليدوستي 27، ايرج دانايي فرد 57، بهتاش فريبا 61)، کره شمالي 2

نيمه نهايي؛ کويت 2- ايران يک (حسين فرکي 90)

رده بندي؛ ايران 3 (بهتاش فريبا 49، حسين فرکي 66 ، 75)، کره شمالي 2

خبر رسيد تهران با خاک يکسان شده
از گمشده کم گو
آخ جنگ
آغاز جنگ و اعصاب خراب
رقص تماشاگران کويتي

 رقص تماشاگران کويتي
آرش خوشخو

در شهريور و مهر 59، موقعيت متناقض و تراژيکي داشتيم. از يک سو چشم نگران آسمان و شبيخون ميگ هاي عراقي بوديم و تازه داشتيم طعم دلهره جنگ را حس مي کرديم و از آن سو در ميان خاموشي هاي مکرر و صداي ناآشناي آژير قرمز، گوش به راديو و چشم به تلويزيون مي سپرديم تا از نتيجه بازي هاي ايران در جام ملت هاي آسيا در کويت خبردار شويم. مشخص بود که تيم ملي در چه شرايط روحي متزلزلي قرار دارد. کشورشان مورد هجوم ارتش دشمن قرار گرفته و بازي ها هم در کشوري برگزار مي شود که هرچند مسوولان و تماشاگرانش سعي مي کردند خود را به ظاهر همدرد با ايران نشان دهند، اما شعف و رضايتشان را نمي توانستند پنهان کنند. مي پنداشتند که کار ايران تمام است. آن زمان نمي شد پيش بيني کرد که 10 سال بعد همين کويتي هاي مغرور و مرفه در عرض سه روز توسط صدام به شکل تحقيرآميزي تسخير مي شوند. در روزگار سرخوشي کشورهاي عربي، تيم ملي ما که 10 سال سيطره بي چون و چرا بر فوتبال آسيا داشت، در نيمه نهايي از کويتي ها شکست خورد و پس از سه بار قهرماني جام ملت ها، از حضور در فينال بازماند. شادي تماشاگران کويتي در انتهاي آن بازي و رقص شان، در برابر استيصال فوتباليست هاي ايراني که يک هفته قبل کشورشان ناغافل مورد تهاجم قرار گرفته بود و حالا بازي سرنوشت را نيز باخته بودند، تراژيک ترين لحظه تاريخ فوتبال ما را تشکيل مي دهد.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام