904 شماره
پنج شنبه، 21 تير 1386
صفحه نخست :: جامعه :: ويژه شهر تهران
قريه اي که بالاخره پايتخت شد

مهدي افروزمنش؛ داستان تهران از زماني آغاز شد که شاه طهماسب اول (984-930 هجري قمري) در 944 هجري قمري به هنگام گذر از آن باغ و بوستان فراوانش را پسنديد و به تعداد سوره هاي قرآن براي آن برج و بارويي در نظر گرفت که با چهار دروازه به چهار سوي دنياي بيرون راه مي يافت. تهران براي شاه مجموعه اي از جذابيت ها و دافعه ها بود چنانچه شاه مجذوب که تصميم گرفته بود پايتخت را از قزوين به تهران بياورد، پس از تجربه يک تابستان گرم در اين قريه پشيمان شد. پس از وي شاه عباس اول دربخش شمالي برج و باروي شاه طهماسبي، چهارباغ و چنارستاني ساخت که بعدها به صورت کاخ و مقر حکومتي درآمد.

نوه شاه کبير يعني شاه عباس دوم نيز به سبب علاقه اش به اين شهر تازه جان گرفته کاخ هايي به آن افزود تا در نهايت آنچه به سرسلسله قاجاريان مي رسد ديگر نه قريه اي گمنام باشد و نه ييلاقي صرفاً براي جلوس شاهانه. در اين دوران تهران ديگر شهري بود استوار که اعتبارش را نه تنها از باغات خود که توامان از مقاومت هاي دليرانه اش در برابر افغان ها مي گرفت؛ «از معدود شهرهايي بود که به سختي مقاومت کرد و سخت هم آسيب ديد.» در واقع همين مقاومت و نزديکي به شهرهاي شمالي که گاه و بيگاه عرصه تاخت و تاز منازعان قدرت قرار مي گرفتند، اعتبار شهر را در قامت يک دژ نظامي دو چندان کرد و آن چنان شد که از چشم هيچ حاکم و منازعي به دور نماند. بنابراين«کريم خان در تهران يک دست ديوانخانه ساخت که اکنون در محوطه کاخ گلستان باقي و به خلوت خانه کريم خاني معروف است.» کريم خان که مرد روز موعود نيز فرا رسيد. عروس گمنام به آن تعبيري که شاه عباس از آن ياد کرده بود به «حجله خواجه تاجدار» درآمد و در روز يکشنبه 11 جمادي الثاني 1200 هجري قمري همزمان با عيد نوروز آغامحمدخان قاجار در همان چنارستان شاه عباسي و خلوت خانه کريم خاني تاج سلطنت بر سر گذاشت و به يمن تحقق اين آرزوي ديرين تهران را پس از سه قرن حيات شهري به نشان پايتختي ملک ايران زمين برگزيد.

اما هنوز زمان زيادي نياز بود تا پايتخت ايران به گونه يک شهر خود را در برابر تاريخ اصفهان يا شيراز نمايان سازد. اين کار نيازمند ابتکاراتي بود تا در مقابل مخالفان پايتختي تهران که معماري اصفهان و تاريخ شيراز را به رخ مي کشيدند به کار آيد.

اين ميسر نبود مگر با ترک سنت ايلاتي قاجاريان که بالاخره در دوران سلطنت ناصرالدين شاه قاجار رخ داد و شاه هميشه خوشگذران و مسافر در يکي از همين سفرها با مشاهده وضعيت شهرهاي «فرنگ» و بررسي چگونگي رسيدگي به آنها به صرافت احداث بلديه در «پيشاني سلطنت کريمه قاجار در انظار خارجه و داخلي» افتاد تا وضعيت تهران از آنچه شهري با «تيرهاي کج و چراغ هاي با حالتي ناخوشايند و پرخاشگر» توصيف شده است نجات يابد. تهران در اين دوره داراي 8849 دستگاه خانه، 4664 باب دکان و 211 باب اماکن مذهبي و فرهنگي به علاوه 473 بناي متفرقه بود که مهندسي از محصلين فرنگ مسووليت رسيدگي به آنها را تحت عنوان «وزير طهران» برعهده گرفت.

عمر اين وزارتخانه ديري نپاييد اما پايه اي شد براي آنچه مشروطه خواهان در 19 خرداد 1286 (1907 ميلادي) در مجلس ملي و با عنوان قانون بلديه به تصويب رساندند. قانوني مشتمل بر پنج فصل و يکصد و هشت ماده که براساس آن نخستين بلديه قانوني در کشور پاي گرفت، نخست در تبريز و کمي بعدتر در تهران.

و به اين ترتيب شهر چنارها ميزبان شهرداراني شد که آمدند شهر را «تميز نگاه دارند» تا «شرافت دولت کريمه ناصري» نزد «عابران خارجه و داخله» حفظ شود. بنابراين پس از ميرزاعباس خان، مهندس باشي از جمله اولين محصلين فرنگ رفته تهران که به حکم ناصرالدين شاه (1300 قمري، حدود 1261 شمسي) اداره تهران را برعهده گرفته بود، ميرزاآقا اصفهاني ملقب به اسلامبولي، نفتي و اعتمادالملک و دکتر خليل خان اعلم الدوله ثقفي و ابراهيم خان يمين السلطنه ملقب به نظر آقا شهرداران بعدي تهران تا پايان عصر ناصري لقب گرفتند.

با وقوع کودتاي رضاخاني اداره شهر تهران براي اولين و آخرين بار در اختيار يک غيرمسلمان قرار گرفت که با حکم سيدضياءالدين طباطبايي نخست وزير دولت کودتا به سمت «شهردار» گماشته شد. «مسيو ايکپيان ارمني» براي اداره شهر کميسيوني متشکل از يک فرانسوي، دو انگليسي و دو ارمني تشکيل داد. جايگزيني چراغ هاي برقي به جاي چراغ هاي نفتي در برخي از معابر و خيابان هاي شهر، جمع آوري کودکان بي سرپرست، نصب نيمکت در ميادين و سنگفرش خيابان ها از جمله اقدامات وي بود. با برکناري سيدضياءالدين توسط رضاخان مسيو ايکپيان نيز به همراه وي محکوم به تبعيد شد. کليد ساختمان «بلديه طهران» در اختيار «کريم آقا بوذرجمهري» قرار گرفت که از وي به عنوان يکي از نزديکان رضاخان نام برده مي شود. مي گويند رضاخان به دليل مشارکت فراوان وي در جريان کودتا و همچنين گوش به فرماني وي پست شهرداري را به وي اعطا کرد و حتي اجازه داد خياباني در تهران (پانزده خرداد فعلي) به نام وي نامگذاري شود. بوذرجمهري از سال 1302 تا 1312 همزمان با آغاز موج اول توسعه و مدرنيزه کردن تهران رياست شهرداري را برعهده داشت.

با سفر درماني بوذرجمهري به اروپا سرهنگ فضل الله بهرامي اداره شهر را تا انتصاب «تيمسار هوشمند» برعهده گرفت. وي پس از چهار سال رياست به دليل آنچه توهين به دربار تلقي شد مورد غضب شاه قرار گرفته و به حبس ابد محکوم شد. پس از محاکمه هوشمند بار ديگر فضل الله بهرامي رياست شهرداري را بر عهده گرفت. تقي خواجه نوري (آذر تا دي 1317)، قاسم صوراسرافيل (1319-1317) و علي اصغر فروزان (شهريور تا مهر 1320- 1319) آخرين شهرداران عهد رضاخاني بودند. تهران در اين دوره از بابت کالبدي و خدماتي شاهد تحولات عظيمي بود که مهمترين آنها خيابان کشي و تغيير ساختار معماري تهران از کوچه هاي بن بست تودرتو به ماتريکسي قابل تردد سواره است. احداث خيابان هاي شاهرضا (انقلاب) و پهلوي (ولي عصر) نيز به عنوان محورهاي غرب به شرق و جنوب به شمال در اين دوره صورت گرفت. سال 1323 به فرمان شاه پسر ابتهاج شهردار تهران شد. پس از وي محمود نريمان به عنوان هجدهمين شهردار تهران دو ماه تهران را اداره کرد و سپس به دليل نظر مخالف شاه برکنار شد تا راه بر انتصاب مهدي مشايخي باز شود. مشايخي پس از سه سال مديريت به دليل پاره اي از اتهامات از جمله اختلاس به دادگاه فراخوانده شد. محمد خلعتبري، حسام الدين دولت آبادي و محمد مهران نيز جمعاً سه سال اداره شهر را برعهده گرفتند. مهدي نامدار به عنوان بيست و سومين مدير شهر تهران نيز به مدت 8 ماه شهرداري (تير- فروردين 1330- 1329) را اداره کرد و پس از وي ارسلان خلعتبري به مدت يک ماه، محمد مهران براي دومين بار و به مدت 15 ماه، نصرالله اميني 11 ماه و تيمسار محمدعلي صفاري رياست شهرداري را برعهده گرفتند. صفاري نيز پس از برکناري از شهرداري مدت زماني را صرف رفع اتهامات خود کرد.

پس از وي که گفته مي شود آرزو کرده اي کاش هيچ وقت مسووليت شهرداري را نمي پذيرفت نصرت الله منتصر سکان هدايت شهرداري را به دست گرفت و بعد از 7 ماه به اتهام اختلاس و بي لياقتي در حفاظت از اموال دولتي به دادگاه فراخوانده شد. محمود دولو نيز از ارديبهشت ماه 1336 تا فروردين ماه 1337 رياست شهرداري را برعهده گرفت. پس از او موسي مهام فرماندار سابق تبريز به شهرداري گسيل شد. مهام به شهردار «ميدان ها» معروف است. مجله خواندني ها در نوزدهمين سال انتشار خود وي را اين گونه توصيف کرده است؛ «مهام فردي مجرد بود که به همين دليل از ساعت 4 صبح تا ديروقت گوشه و کنار شهر تهران را شخصاً بازديد مي کرده است.» وي در روز 12 آذرماه 1341 پس از 4 ساعت بازپرسي در رابطه با عملکردش در شهرداري بازداشت و ذوالفقاري عهده دار رياست شهرداري شد.

پس از يک سال ذوالفقاري نيز برکنار شده و فتح الله فرود جايگزين وي مي شود. فرود نيز پس از 5 ماه محکوم به حبس شده و مديريت شهر را به محسن نصر واگذار مي کند. احمد نفيسي از خرداد سال 41 رسماً شهردار تهران شد. فعاليت وي در شهرداري مثبت ارزيابي شده است اما در هنگامي که همگان منتظر ارتقاي وي به سمت «وزير دولت» بودند نفيسي به اتهام خريد زمين در رباط کريم به دادگاه فراخوانده شد. محمدرضاشاه در واکنشي به اين ماجرا گفته است؛ «مبارزه با فساد در اين مملکت به طور قطع به عمل مي آيد و هر کسي ولو گذشته درخشاني داشته باشد اگر منحرف شد، تحت تعقيب قرار خواهد گرفت.» علي اکبر توانا، ضياءالدين شادمان، تقي سرلک، محمدعلي صفاري (براي دومين بار)، منوچهر پيروز و جواد شهرستاني به ترتيب شهرداران بعدي تهران بودند. سرانجام با نظر همسر شاه غلامرضا نيک پي وزير آباداني و مسکن هويدا به عنوان شهردار انتخاب شد.

رياست شهرداري در آخرين ماه هاي حکومت پهلوي براي دومين بار به جواد شهرستاني واگذار شد. شهرستاني در گيرودار انقلاب اولين مقام دولتي بود که استعفاي خود را تقديم رهبر فقيد انقلاب کرد تا عصر شهرداران پهلوي اين چنين پايان پذيرد. محمد توسلي به عنوان اولين شهردار انقلاب رياست اين نهاد را در سال 57 برعهده گرفت. پس از استعفاي توسلي مرحوم سيدرضا زواره اي به عنوان سرپرست يک ماه اداره شهر را برعهده گرفت. سيدکمال الدين نيک روش، غلامحسين دلجو، کاظم سيفيان، حسين بنکدار، محمدنبي حبيبي و سيد مرتضي طباطبايي پس از توسلي شهرداران تهران شدند تا اينکه با تصميم عبدالله نوري و تاکيد هاشمي رفسنجاني، غلامحسين کرباسچي در بهمن ماه سال 1368 به شهرداري تهران گمارده شد. کرباسچي در اوايل فروردين سال 77 به اتهام «اختلاس» به پاي ميز محاکمه کشانده و در نهايت محکوم شد. پس از کرباسچي مرتضي الويري و محمدحسن ملک مدني شهرداران بعدي تهران شدند و همچنين محمود احمدي نژاد که نه به زندان رفت و نه دادگاه، او به جاي اينها شهرداري را به مقصد نهاد رياست جمهوري ترک کرد و شد اولين شهرداري که رئيس جمهور شد.

پس از وي نيز محمدباقر قاليباف رياست شهرداري را برعهده گرفت که البته تا به امروز ادامه دارد تا سرنوشت براي او چه در نظر گرفته باشد، رياست جمهوري يا... در مجموع از 48 شهردار تهران (بدون احتساب سرپرستان و شهرداراني که دو يا سه بار به اين سمت دست يافتند) 13 نفر به زندان رفته و يک نفر اعدام شده است. 23 نفر برکنار و 5 نفر استعفا داده اند، از اين ميان شهرداري فقط براي 5 نفر سکوي پرش بوده است.

فرهنگي به نام تهران
تهران يکصد سال پيش صاحب بلديه يا شهرداري شد، البته اين شهر يکصد و اندي سال پيش از اينکه صاحب بلديه شود، پايتخت شده بود و چند بار از مرزها و برج و باروهايي که اطرافش کشيده بودند، بيرون زده بود. تاسيس بلديه هم نتوانست رشد اين شهر را مهار کند. تهران قلب ايران شده بود، هنوز هم هست، تکليف سياست، اقتصاد، فرهنگ، هنر، ورزش و ... در تهران روشن مي شود.

«تهراني» يک فرهنگ شده، يک روش زندگي، يک رويا و حتي يک نفرين.

اين شهر روياهاي بسياري از مهاجرين را برآورده کرده است و حالا آنها پس از چندين نسل «تهراني» شده اند.

رابطه مردم ايران با تهران يک رابطه عشق و نفرت است. شهري است که در طول چند قرن اخير مثل بچه عزيزدردانه با آن رفتار شده که هرچه خواسته برايش فراهم بوده و چندان هم به کيفيت پيشرفت آن توجه نشده است. برخي مي گويند هزينه اين عزيزدردانگي را بسياري ديگر از شهرها پرداخته اند.

تهران در عين حال نوعي حس بي اعتمادي را نيز با خود دارد. نگراني از اينکه در اين «اقيانوس بي ساحل» چه ممکن است بر سر تازه واردان بيايد، حتي دل آنهايي که براي گردش کردن به اين شهر سفر مي کنند را ممکن است به لرزه درآورد چه برسد به آنهايي که دل به دريا مي زنند و به اين شهر مهاجرت مي کنند.

آنهايي که مي آيند البته زود ترديدها را فراموش مي کنند و در اين اقيانوس، جزيره اي مي يابند که با آنها يک جوري قرابت دارد؛ يا هم زبانند يا همشهري و هم ولايتي. از هرجا که آمده باشي و هر علاقه اي که داشته باشي در تهران کسي را خواهي يافت که هم صحبت ات شود. تهران شهري است که در سراشيبي دامنه کوه هاي البرز واقع شده و همين سراشيبي و اينکه تا کجاي آن بالا رفته باشيد و کجاي آن مامن گزيده باشيد، تا حد زيادي تعيين مي کند که در چه رده اجتماعي قرار داريد. تا چند سال پيش، يعني تا وقتي که هنوز قلب تجارت تهران در بازار اين شهر مي تپيد و هنوز مراکز خريد در گوشه و کنار شهر ساخته نشده بود، يکي از اعيان ترين شيوه هاي زندگي اين بود که صبح ها از شمال شهر به سمت جنوب برويد (براي رفتن به محل کار، احتمالاً حجره اي در بازار) و عصرها از جنوب به سمت شمال؛ يعني در شمال شهر زندگي کنيد و در جنوب شهر (بازار) تجارتخانه داشته باشيد.

بگذريم که بيشتر مردم برعکس اين مسير را طي مي کردند؛ يعني صبح ها از جنوب راهي شمال مي شدند تا به محل هاي کاري خود برسند و عصرها برعکس تا به خانه خود بروند.حالا هم که ديگر اين قاعده عوض شده و شرکت هاي پولساز در همه جاي شهر پخش شده اند، به ويژه در شمال شهر. سراشيبي شمال به جنوب، تهران را به دو قسمت بالاي شهر و پايين شهر تقسيم کرده، سراشيبي اي که وقتي به سمت بالا مي روي نفسگير است اما وقتي به سمت پايين مي روي، ديگر رفته اي، آنقدر مي روي تا به تهش برسي و هيچ ترمزي هم نگهدارت نخواهد بود. 

جايي براي زندگي

شهر فقط محلي براي زندگي اجتماعي نيست. فراتر از اين است. يک شهر يک هويت است، شخصيت دارد، زندگي مي کند، به دنيا مي آيد، بزرگ مي شود و بر محيط اطراف خود تاثير مي گذارد و از آن تاثير مي پذيرد. ساکنانش عاشقش مي شوند و نسل پشت نسل در آن زندگي مي کنند و به ريشه داشتن در آن مي بالند يا از آن متنفر مي شوند و ترکش مي کنند.

شهر وارد زندگي آدم ها مي شود و بخشي از هويت آنها. مردم معمولاً در اولين برخورد، از روي شهر زادگاهشان قضاوت مي شوند. «همشهري» يعني قابل اعتماد، يعني دوست، يعني آشنا.

منبع؛ بي بي سي
از شهر سنتي تا شهر الکترونيکي

دکتر علي اکبر جلالي*؛  از حدود پنج قرن قبل، در نيمه سده دهم هجري، که شاه طهماسب اول صفوي (984 - 930 هجري قمري) حصاري به دور تهران کشيد و حدود و ثغورش را نيز به دقت معلوم کرد، و عملاً تهران به عنوان يک شهر مطرح شد، اولويت هاي شهروندي متناسب با توسعه علمي و امکانات زمان متفاوت بوده است. در آن زمان هم تعيين مرز يک موضوع مهم بود، و هم ديوار کشيدن به دور شهر يک نياز ضروري تلقي مي شد. امروز در جهان، بحث جامعه اطلاعاتي و دهکده جهاني مطرح است، يعني مرزها در حال حذف شدن و ديوارها در حال برداشت هستند. همواره تغيير وجود داشته و هر چه تمدن بشري سمت و سوي علمي بيشتري پيدا مي کند سرعت تغييرات در جامعه بشري نيز بيشتر مي شود. در صد سال گذشته تهران تغييرات اساسي را به خود ديده و همواره رو به تغيير است. تا دو دهه قبل تقريباً تمام تغييرات فيزيکي بوده اند، اما از ده سال قبل که توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات حضور خود را با توسعه تلفن و رايانه و بعدها اينترنت به نمايش گذاشت بخشي از تغييرات شکل نرم افزاري پيدا کرده است. امروز يکي از دغدغه هاي اصلي شهرداري تهران مکانيزه کردن ارتباط خود با شهروندان است و به دنبال شهر الکترونيکي است.

با وجودي که تهران، به عنوان پايتخت ايران که در آن سياست هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي کشور رقم مي خورد، از يکصد سال پيش داراي شهرداري بوده است، اما هرگز داراي يک سيستم توسعه منطبق با فرآيند علمي و استفاده مناسب از فناوري هاي زمان خود نبوده است. اما امروزه به لطف فناوري هاي مدرن روز، شرايط توسعه شهر تهران و ارائه خدمات در آن، به سرعت در حال تغيير است و سرعت توسعه شهرداري تهران در هيچ مقطع زماني به اندازه امروز پرشتاب و گسترده و اميدوارکننده نبوده است. مردم اميدوارند فناوري اطلاعات و شهر الکترونيکي به عنوان يک کاربرد مناسب بر بسياري از مشکلات تهران غلبه خواهد کرد.

شرايط زندگي امروز در تهران با توجه به تغيير روش ها و اولويت هاي زندگي، کار و تفريح هرگز قابل مقايسه با گذشته نيست و نه تنها مرز و ديوار فيزيکي ندارد، بلکه مديريت شهر تلاش مي کند به صورت باز از فناوري هاي روز و تجربيات دنيا استفاده کند و محيطي مناسب براي مردم ايجاد کند. توجه داشته باشيم که شهر فقط محلي براي زندگي، کار و تفريح و محيطي اجتماعي براي رفع نيازهاي فيزيکي نيست. يک شهر يک هويت است، شخصيت دارد، زندگي مي کند، به دنيا مي آيد بزرگ مي شود و بر محيط اطراف خود تاثير مي گذارد و از آن تاثير مي پذيرد. ساکنانش عاشقش مي شوند و نسل پشت نسل در آن زندگي مي کنند و به ريشه داشتن در آن مي بالند يا از آن متنفر مي شوند و ترکش مي کنند. لذا بايد به آن حساس بود و با دقت بهترين شرايط را براي آن فراهم کرد. همواره اشيا و فناوري هاي علمي زندگي ما را تغيير داده است. مثلاً ورود اتومبيل در شکل گيري شخصيت و هويت بسياري از افراد جامعه نقش داشته است. امروز بدون يخچال تقريباً امکان زندگي خوب وجود ندارد. پس مي بينيم اشيا و اختراعات و نوآوري ها به طور کلي در هويت و شخصيت افراد يک جامعه اثر زيادي دارد. اگر پنج قرن طول کشيد تا تهران آرام آرام مجموعه اي از تغييرات را در خود ديد، مطمئناً شرايط امروز وضعيتي را به وجود آورده است که سرعت تغييرات فوق العاده بيشتر خواهد شد و کار فيزيکي انجام شده در پنج قرن گذشته را مي توان در چند ماه انجام داد، با اين وجود بر پيچيدگي امور افزوده شده است، به طوري که حتي آينده نگران به زحمت مي توانند وضعيت صد سال آينده تهران را پيش بيني کنند، هر روز پديده جديدي در جهان ظاهر مي شود که بر شهرها و اداره آنها اثر دارد. به عنوان مثال، کاربردهاي فناوري اطلاعات و ارتباطات زندگي شهروندي را در تهران دچار دگرگوني وسيع کرده و هنجارهاي جديدي را جايگزين زندگي سنتي خواهد کرد. حتي مردم جهان در تلاش هستند با استفاده از فناوري هاي جديد مرزها را حذف کنند. وب 2 در راه است و شرايط جديدي را به زندگي انسان تحميل مي کند که معني شهروندي و وضعيت شهرها در تمام جهان و از جمله تهران در يکي دو دهه آينده به طور کلي متفاوت خواهد شد.

انسان در طول حيات خود بر روي کره زمين چند دوره مختلف را تجربه کرده است. زماني که نخستين جوامع بشري شکل گرفت، مهمترين کار انسان ها شکار بود. دوره شکار اولين دوره اي بود که انسان ها تجربه کردند. فناوري در اين دوران در خدمت توليد ابزارهاي شکار بود. به مرور با افزايش اکتشافات بشري، انسان توانايي کشاورزي را کسب کرد. جوامع شهري در کنار رودخانه هاي بزرگ شکل گرفتند. نخستين شهرها و تمدن هاي بشري در عصر کشاورزي و در کنار رودخانه هاي بزرگ پديد آمدند. در اين دوران زمين و نيروي انساني به عنوان عامل قدرت محسوب مي شد. با توسعه مسيرهاي ارتباطي، گسترش سفرهاي دريايي و ارتباط بين ملل مختلف، انسان ها با دوره اي جديد از حيات بشري روبه رو شدند. اين دوران جديد، عصر تجارت بود. استفاده از مسيرهاي آبي و خاکي براي عرضه محصولات و توليدات و تهيه مايحتاج از مشخصات عمده عصر تجارت است. در دوران تجارت شهرهاي بزرگي در مسير راه هاي ارتباطي و در کنار رودخانه ها و درياها به وجود آمدند. با فرا رسيدن عصر صنعت و همزمان با شکل گيري انقلاب هاي صنعتي در غرب، اختراعات بشري يکي پس از ديگري شکل گرفتند. نظريه هاي آدام اسميت در اقتصاد و تيلور در مديريت به شکل گيري مراکز صنعتي جديد با رويکرد توليد انبوه کمک کرد. در حاشيه شهرها، مراکز صنعتي بزرگي پديد آمد. بسياري از نيروهاي کار از مزارع به سوي کارخانجات سرازير شدند. ظهور عصر صنعتي تاثير عمده اي بر توسعه شهرها و افزايش جمعيت شهرنشين بر جاي نهاد. دوران صنعتي نيز پس از چند صد سال سيطره بر زندگي بشر جاي خود را به عصر اطلاعاتي داد. عصري که در آخرين دهه هاي قرن بيستم شکل گرفت و مظاهر نوين آن زندگي بشر را رنگ و رويي جديد بخشيده است. به زودي عصر مجازي سه بعدي که ادامه توسعه عصر فناوري اطلاعات است فرا مي رسد، و بشر با موج جديدي از تحول و تغيير مواجه خواهد شد، بايد منتظر فرا رسيدن آن پديده پيچيده نيز باشيم.

 به زودي شهر الکترونيک تهران را تجربه خواهيم کرد

توسعه شهرهاي الکترونيکي در جهان با سرعت به پيش مي رود و فرصت هاي بسياري را براي محيط هاي زندگي، کار و تفريح مردم به وجود آورده است. شهرهاي الکترونيکي در يک جامعه اطلاعاتي بستري را فراهم مي کند تا مردم وارد هزاره سوم شده و تجربيات جديدي را در زندگي آغاز کنند. اگرچه تجربه زيادي در اين زمينه وجود ندارد و آينده اين نوع زندگي هنوز کاملاً مشخص نيست، اما بايد پذيرفت که نسل جوان آن را باور داشته و با ابزار جديد فناوري اطلاعات و ارتباطات مسير جديدي را طي خواهد کرد. ضريب نفوذ اينترنت در تهران بيشتر از ساير شهرهاي ايران است و مزيت به کارگيري اين پديده در اين کلانشهر بيشتر است، بنابراين مناسب است هر چه زودتر پياده سازي شهر الکترونيک تهران آغاز شود.

 فناوري اطلاعات و ارتباطات و شهر الکترونيکي تهران

شهر الکترونيکي بر اساس اصول و مباني پايه فناوري اطلاعات و ارتباطات شکل گرفته است و به عنوان يکي از کاربردهاي اين فناوري در حال توسعه است. نزديک به دو دهه است که واژه فناوري اطلاعات يا فناوري اطلاعات و ارتباطات به عنوان يک پديده نوظهور و قدرتمند جاي خود را در جهان باز کرده است و گفته مي شود که تا سال 2010 ميلادي کاربردهاي اين فناوري نزديک به 85درصد از امور روزمره جوامع را به صورت مستقيم يا غيرمستقيم تحت تاثير خود قرار مي دهد. سرعت تاثيرگذاري و گسترش اين پديده در زندگي بشر هزاره سوم بسيار زياد است به طوري که از هم اکنون تغيير اساسي در ساختارهاي فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي ديده مي شود، و مي رود تا بنيان هاي سنتي اداره جوامع را دچار تغيير و تحول اساسي کند و سيستم جديدي از مديريت را معرفي کند. ميزان تاثيرگذاري فناوري اطلاعات و ارتباطات و کاربردهاي آن در جهان به اندازه اي زياد بوده است که سران کشورهاي جهان را به گونه اي متاثر ساخته تا با برگزاري دو اجلاس مهم در سال هاي 2003 و 2005 ميلادي در ژنو و تونس پايه هاي اصول جامعه اطلاعاتي را شکل دهند و با تهيه برنامه اصول و برنامه عمل براي جامعه اطلاعاتي جهاني خود را براي تغييرات بيشتر آماده کنند.

اغلب کشورهاي توسعه يافته که داراي سيستم هاي خوش رفتار در مواجهه با فناوري هاي نوين هستند با سرعت و به سادگي منافع و ريسک فناوري اطلاعات و ارتباطات و کاربردهاي آن را پذيرفته و با سرعت بيشتري از آن استفاده کرده اند. بعضي از کشورهاي در حال توسعه يا فقير که يا از مزايا و فرصت هاي اين فناوري بي اطلاع هستند يا امکانات اقتصادي لازم براي به کارگيري اين پديده را در کشورشان نداشته اند دچار عقب ماندگي در اين زمينه شده اند. دسته ديگري از کشورها نيز وجود دارند که از نظر امکانات مالي مشکلي ندارند اما با ديدگاه ايدئولوژيک با اين پديده نوظهور برخورد مي کنند و باعث تاخير يا مانع استفاده مردم کشورشان از اين فناوري مي شوند و متاسفانه خسارات جبران ناپذيري را به جامعه خود تحميل مي کنند.

از آنجا که تمام ابعاد اين پديده و به خصوص بعضي از کاربردهاي آن مانند شهر الکترونيکي حتي در بعضي از کشورهاي توسعه يافته، شناخته شده نيست، فرهنگ سازي و آسيب شناسي در معرفي فناوري اطلاعات و ارتباطات و کاربردهاي آن يقيناً مي تواند زمينه استفاده بهتر از آن را در جوامع به وجود آورد.

شهر الکترونيکي بستري فراهم مي کند تا بخش شهري، بخش خصوصي، بنگاه هاي اقتصادي، و ساير نهادهاي حقوقي و حقيقي بتوانند خدمات و سرويس هاي خود را در طول شبانه روز با سرعت، دقت و در سطح گسترده تري در اختيار مردم قرار داده و از مشارکت مردم در اداره امور شهر بيشتر استفاده کنند. براي استفاده مفيد و موثر از اين کاربرد فناوري اطلاعات و ارتباطات نياز به فرهنگ سازي و آموزش به مسوولان و مردم است. با توجه به مشکلات زياد شهر تهران مانند آلودگي هوا، آلودگي صوتي، ترافيک خودروها، بوروکراسي اداري، پراکندگي امکانات و گستردگي آن، نياز امروز تهران شهر الکترونيکي است. در صورتي که مسوولان و مردم با تمام ابعاد شهر الکترونيکي تهران آشنا شوند و آن را بپذيرند، سرعت توسعه اين پديده در شهر بيشتر شده و شانس داشتن يک شهر خوب و پاسخگو متناسب با نياز زمان بيشتر مي شود.

براي الکترونيکي شدن تهران بايد بسترهاي زيرساخت ارتباطي مناسب ايجاد شود. بايد مردم توان خريد رايانه را داشته و شرکت هاي نرم افزاري بتوانند نرم افزارهاي مورد نياز شهر الکترونيک تهران را فراهم کنند. در حوزه نيروي انساني بايد هم شهروندان آموزش هاي لازم براي زندگي در يک شهر الکترونيکي را ببينند و هم به اندازه کافي مدير و متخصص آشنا به اداره شهر الکترونيکي وجود داشته باشد. در اين خصوص دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي بايد تلاش خود در حوزه تربيت نيروي انساني در اين بخش را زياد کنند. دولت بايد در ايجاد شهرهاي الکترونيکي عزم قوي داشته و چنين پروژه اي را به شدت حمايت کند. نقش حاکميت در برپايي شهر الکترونيک تهران بسيار مهم است. متاسفانه تجربه شهر الکترونيک کيش و شهر الکترونيک مشهد نشان مي دهد که در گذشته دولت عزم لازم براي اجرايي کردن چنين پروژه هايي را نداشته است. اميد است در ايجاد شهر الکترونيک تهران اين عزم و اراده به وجود آيد. قوانين و مقررات شهر الکترونيکي مسلماً با يک شهر الکترونيکي متفاوت خواهد بود، لذا بايد همزمان با طرح شهر الکترونيکي تهران به فکر تهيه قوانين و مقررات مرتبط آن نيز بود. آخرين موضوعي که بايد در ايجاد يک شهر الکترونيک به آن توجه شود بحث بودجه است. بايد سرانه بودجه براي هر نفر در تهران در نظر گرفته شود. بدون حمايت بودجه اي دولت به خصوص در حوزه زيرساخت امکان انجام شهر الکترونيک بعيد است.

 تشريح عملکرد شهر الکترونيکي تهران

شهرداري تهران در چند سال اخير به نياز شهر الکترونيکي پي برده و اقدامات اوليه را آغاز کرده است. تشريح کامل اقدامات انجام شده در شهر الکترونيکي تهران مي بايد از طريق مسوولان آن ارائه شود، اما با مراجعه به سايت شهرداري تهران معلوم مي شود که خدمات بر خط رو به افزايش است و زمينه اوليه کار فراهم شده است. از آنجا که پياده سازي شهر الکترونيکي از ديدگاه هاي مختلفي قابل بررسي است و نياز به انتخاب مدل مناسب دارد، بايد چشم انداز، ماموريت و اهداف کمي و کيفي آن براي يک دوره زماني مناسب تهيه و تبيين شود. از ديدگاه مسوولان شهري بعضي کشورها که مشکلات آلودگي هوا و ترافيک تهران را ندارند، ممکن است اين پديده به سرعت بخشي در انجام امور کارها، شفاف سازي ارائه خدمات و استفاده از نظرات مردم منجر شود. از ديد کاربران شهر تهران، دريافت خدمات بر خط در هر دو بخش دولتي و خصوصي از طريق وب سايت درگاه شهر الکترونيکي در 24 ساعت شبانه روز و در هر جايي که باشند فرصت مغتنمي است که رضايت آنها را در پي دارد. 

شهر الکترونيکي تهران چگونه شهري خواهد شد

تصور کنيد وضعيتي را که نه تنها در 8 ساعت کاري از 5 روز هفته، بلکه در هر ساعت دلخواه و در هر نقطه دلخواهي که باشيد بتوانيد علاوه بر دسترسي به اطلاعات، به صورت تعاملي و لحظه اي از خدمات و سرويس هاي شهر تهران استفاده کرده، سوالات خود را با مسوولان شهر در ميان گذاشته و پاسخ سوالات احتمالي خود را از آنها و سازمان هاي مرتبط در شهر با سرعت دريافت کنند. تصور کنيد که بتوانيد نظرات خود را به سادگي با مسوولان شهر تهران؛ شهردار، شوراي شهر، و ساير مسوولان در ميان بگذاريد و حتي بتوانيد با راي يا مشاوره دادن به تصميم سازي مسوولان در ايجاد يک بزرگراه يا ساخت يک پل، روشي مناسب براي جمع آوري زباله، زيبا سازي شهر با ارسال طرح هاي خود کمک کنند، تصور کنيد گروه هاي غيرانتفاعي غيردولتي و انجمن هاي مختلف در شهر تهران بتوانند با هم و با شهردار و شوراي شهر حداقل به صورت غيرحضوري و مجازي کار کنند و با نوآوري و خلاقيت هاي خود همکاري خوبي در اداره شهر تهران داشته باشند. همکاري با مسوولان شهري در شهر الکترونيک تهران باعث مي شود بر کميت و کيفيت خدمات شهري افزوده شده و هزينه کمتري نيز بابت خدمات شهري توسط مردم پرداخت شود. تصور کنيد تمام ارتباطات سازمان هاي دولتي، شرکت هاي خصوصي، بانک ها، فروشگاه هاي بزرگ و کوچک، موسسات آموزشي، بيمارستان ها و خدمات پزشکي با شهر الکترونيکي تهران تحت شرايطي قرار گيرند که تمام تعاملات آنها به سادگي و از راه دور انجام شود. همزمان تصور کنيد که امکانات زيرساخت، نيروي انساني هم به عنوان متخصص در نگهداري شهر الکترونيکي تهران و هم شهروند الکترونيکي وجود داشته باشد. در اين شرايط شهر الکترونيکي تهران مي تواند بر مشکلات خدمات رساني به مردم غلبه کند و زمينه زندگي، تفريح و کار مناسب را فراهم کند.شهر الکترونيکي تهران نه تنها تمام مردم تهران را به يکديگر و به محيط کسب و کار ارتباط مي دهد، بلکه زمينه شريک کردن ايده ها، نوآوري ها و خلاقيت ها را که مهمتر از ارتباط صرف با خدمات شهرداري و بعضي از سازمان هاي دولتي است فراهم مي کند. نسل جديد جوانان در تهران با پذيرش فناوري اطلاعات و ارتباطات، خود را آماده زندگي جديدي مي کند که بستر آن را شهر الکترونيکي تهران مي تواند بسازد. همين طور که امروز بدون برق و انرژي نمي توان زندگي مناسبي داشت، نسل آينده بدون اينترنت و کاربردهاي آن مانند شهر الکترونيکي هرگز نمي تواند محيط کار و زندگي خوبي داشته باشد. امروزه نسل جديد به دنبال تغيير وضع موجود است، نسل قديمي تر هم آمادگي واگذاري مسووليت ها را به نسل دانا به فناوري اطلاعات و ارتباطات و کاربردهاي آن ندارد، اما نهايتاً اين فناوري است که هر دو نسل را تسليم مي کند و آنها را همراه روند توسعه خود قرار مي دهد. شهر الکترونيکي تهران واقعيتي است که دير يا زود بايد آن را پذيرفت، زيرا اثباتاً کيفيت شهر ديجيتالي به مراتب بهتر از شهر کاغذي سنتي است و تهران به شدت نيازمند پياده سازي آن است،توجه داشته باشيم که شهر الکترونيکي تهران براي آن درست نمي شود که فقط کارهاي اداري شهرداري را سرعت دهد يا دقت آنها را بالا ببرد يا اينکه اطلاعات را در هر زمان دلخواه در اختيار شهروندان قرار دهد، بلکه علاوه بر اين موارد، شهر الکترونيکي تهران يک سيستم پويا خواهد بود که به صورت دوسويه کار خواهد کرد و نسبت به درخواست کاربران خود منعطف است و کاربري هاي آن متناسب با نياز در طول زمان تغيير مي کند.

از آنجا که نماد نهايي شهر الکترونيکي تهران يک درگاه و از مجموعه اي وب سايت سازمان ها و شرکت ها تشکيل شده است، امکان هماهنگي سازمان ها و شرکت ها در خدمات رساني به مردم بيشتر مي شود، هزينه هاي خدمات کاهش مي يابد و بر کيفيت سرويس ها نيز افزوده مي شود. در شهر الکترونيکي تهران، شهروندان مي توانند با هر ابزاري مانند تلفن همراه نسل 3، رايانه متصل به اينترنت و ساير ابزاري که توان دسترسي به اينترنت و مرورگر وب را داشته باشند به آن مراجعه کرده و از کليه خدمات و سرويس هاي بر خط آن استفاده کنند.

 مفهوم حکومت داري خوب و ارتباط آن با شهر الکترونيکي

سازمان ها و افراد مختلف براساس نوع نگرش و نگراني هاي خود، تعاريف متعددي از حکومت داري خوب ارائه کرده اند که هر يک بيانگر بخشي از اين مفهوم است. بر اساس تعريفي کلان، حکومت داري عبارت است از فرآيندي که به واسطه آن موسسات شهري به اداره امور عمومي مي پردازند، منابع عمومي را مديريت کرده و از حقوق افراد جامعه حمايت مي کنند. بنا به تعبيري ديگر، حکومت داري عبارت از شيوه به کارگيري قدرت در مديريت توسعه اقتصادي و اجتماعي شهر و يا در کل کشور است. در تعريف اخير، حکومت داري مستقيماًً با مديريت فرآيند توسعه پيوند مي يابد و بخش عمومي و خصوصي را به طور توام دربرمي گيرد. اما برخي از صاحب نظران تعريف گسترده تري از حکومت داري ارائه کرده اند. به زعم آنان حکومت داري فرآيندي است که از طريق آن به طور جمعي مسائل جامعه را حل کرده و نيازهاي آن را برطرف مي کنيم. طبق اين ديدگاه، حکومت داري صرفاً شامل شهر نمي شود بلکه بخش خصوصي و افراد و گروه هاي جامعه مدني را نيز دربرمي گيرد و سيستم ها، رويه ها و فرآيندهايي که به نوعي در امر برنامه ريزي، مديريت و تصميم گيري دخيل هستند را نيز شامل مي شود. با عنايت به تعاريف قبلي و درک عمومي از مفهوم حکومت داري مي توان گفت که حکومت داري خوب، بر کيفيت خدمات و نحوه انجام وظيفه حکومت داري تاکيد مي کند. براساس يکي از تعاريف ديگر ارائه شده، حکومت داري خوب عبارت از انجام وظايف حکومت به شيوه اي عاري از فساد، تبعيض و در چارچوب قوانين موجود است. در اين تعريف، حکومت داري خوب به عنوان انجام وظايف حکومت به شيوه اي منصفانه مورد توجه قرار گرفته است.

با اين ديدگاه و براساس تعاريف متعددي که از حکومت داري خوب ارائه شده است مي توان گفت حکومت داري خوب عبارت است از فرآيند تدوين و اجراي خط مشي هاي عمومي در زمينه هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي با مشارکت سازمان هاي جامعه مدني و با رعايت اصول شفافيت، پاسخگويي و اثربخشي به گونه اي که ضمن برآوردن نيازهاي اساسي جامعه، به تحقق عدالت، امنيت و توسعه پايدار منابع انساني و محيط زيست منجر شود.

ارتباط ميان شهر الکترونيکي و حکومت داري خوب به قدري نزديک است که برخي صاحب نظران معتقدند شهر الکترونيکي اگر در نهايت به حکومت داري بهتر منجر نشود هرگز رسالت خود را به انجام نرسانيده است.

شهر الکترونيکي شيوه اي براي حصول اطمينان است تا همه شهروندان به گونه اي يکسان از فرصت و منافع تصميمات شهري و منافع ملي برخوردار باشند و تصميمات متخذه بر وضعيت و کيفيت زندگي آنها تاثير مثبت گذارد. اين شکل جديد از حکومت داري، شهروندان را از مصرف کنندگان منفعل خدمات شهري به بازيگران فعال تبديل مي کند که مي توانند درباره نوع خدماتي که دريافت مي کنند و به آنها نياز دارند، اظهار نظر کنند. شهر الکترونيکي امکانات گسترده اي را براي عينيت يافتن آرمان هاي حکومت داري خوب فراهم مي کند. با به کارگيري فناوري هاي جديد ارتباطي و اطلاعاتي در شهر الکترونيکي، بهبود فرآيندهاي ارائه خدمات در بخش عمومي، تسريع ارائه خدمات به شهروندان، پاسخگوتر شدن ماموران شهري، شفاف شدن اطلاعات، کاهش فاصله ميان مردم و شهروندان، مشارکت اثربخش تر شهروندان و اعضاي جامعه مدني در فرآيند تصميم گيري عمومي، گسترش عدالت اجتماعي از طريق فرصت هاي برابر افراد براي دسترسي به اطلاعات و ساير موارد را شاهد خواهيم بود. حکومت ها چنانچه بخواهند در مسير تحقق حکومت داري خوب حرکت کنند بايد به ابزار نيرومندي همچون فناوري اطلاعات و ارتباطات و کاربردهاي آن و به خصوص شهر الکترونيکي مجهز باشند.

 ويژگي هاي شهر الکترونيکي خوب

يک شهر الکترونيکي خوب آن است که بتواند به آساني در دسترس همگان قرار گرفته و با روشي ساده ارائه خدمت کند. بعضي از مشخصه هاي يک شهر الکترونيکي خوب مي تواند به شرح ذيل باشد.

استفاده آسان کاربران؛ يک شهر الکترونيکي خوب بايد بتواند با به کارگيري ابزار مناسب سخت افزاري، نرم افزاري و ارتباطي خوب به آساني ارتباط مردم را با خدمات شهري برقرار کند.

در دسترس همگان باشد؛ خدمات شهر الکترونيکي بايد از طريق سايت در منزل، محل کار، کارخانه، کتابخانه، کيوسک و خلاصه از هر محل ديگر و هر زمان دلخواه در دسترس همه افراد جامعه با هر درآمدي باشد.

حريم خصوصي و امن؛ بايد استانداردها در آن به گونه اي پيش بيني شود که حريم خصوصي و امنيت مردم شهر و کاربران تضمين شده باشد.

نوآور و با خروجي ملموس؛ بايد از جديدترين و پيشرفته ترين فناوري ها استفاده کند و مرتب به روز شود تا سرعت و پاسخ سيستم همواره رو به افزايش بوده و خروجي آن براي مردم قابل لمس باشد. اين وضعيت با سرعت دسترسي به اطلاعات بستگي مستقيم دارد، بنابراين بايد پهناي باند دسترسي به شبکه هم در سايت اصلي و هم دسترسي شهروندان زياد و قابل قبول باشد.

تعاملي باشد؛ بايد انديشه عموم مردم در آن اثر داشته باشد تا بخش هاي خصوصي، سازمان هاي غيرانتفاعي و محققين و حتي مردم عادي بتوانند با شهردار و مسوولان شهري به صورت دوطرفه در جهت بالا بردن کيفيت خدمات شهري هم انديشي کنند.

بايد کم هزينه باشد؛ سيستم هاي خدماتي الکترونيکي و برخط در يک شهر الکترونيکي بايد به گونه اي طراحي شوند که مردم پول زيادي بابت دريافت خدمات ندهند و شهر هم از پس هزينه هاي سخت افزاري و نرم افزاري براي توسعه خدمات الکترونيکي برآيد.

انتقال فناوري با دقت انجام شود؛ در مواقعي که تغيير فناوري تاثير جدي در سيستم مي گذارد انتقال سيستم هاي شهر الکترونيکي از وضع قديم به جديد بايد به دقت انجام شود تا کاربر هنگام مواجهه با فناوري جديد دچار مشکل نشود.

 اهداف شهر الکترونيکي تهران

هدف اصلي شهر الکترونيکي تهران ارائه خدمات باکيفيت بهنگام با قيمتي مناسب است. ايجاد محيط مناسب براي ارتقاي سطح زندگي، کسب و کار، ايجاد محيط دسترسي برخط به جاي نگه داشتن شهروندان تهراني در صف، براي دسترسي به اطلاعات و خدمات شهر، ارتقاي کميت و کيفيت خدمات آژانس هاي شهر، افزايش توليد ناخالص داخلي و افزايش درآمدها، يکپارچگي کليه واحدهاي شهري و نيز صرفه جويي در هزينه از جمله اهداف شهر الکترونيکي تهران است.بنابراين مي توان مقاصد شهر الکترونيکي تهران را به صورت ذيل برشمرد؛

ارائه خدمات بهتر؛ ارائه خدمات به صورتي راحت تر و قابل اعتماد، با صرف هزينه هاي کمتر و کيفيت و ارزش بالاتر.تاثير مثبت در قيمت و کارايي خدمات؛ ارائه اطلاعات و خدمات بهتر و ارزان تر به استفاده کنندگان و عوارض دهندگان.

مشارکت بيشتر مردم در امور شهري؛ آسان تر کردن امکان مشارکت کساني که تمايل دارند در کارها نقش داشته باشند.

ارائه و به کارگيري روش هاي مناسب براي اداره جامعه؛حمايت از جامعه علمي از طريق ايجاد نوآوري و بازآفريني در بخش شهري.

 ويژگي هاي اساسي شهر الکترونيکي تهران

هدف شهر الکترونيکي تهران ارائه خدمات بهتر، با هزينه کمتر و اثربخشي بيشتر است؛ ولي نمي توان استاندارد مشخصي براي ساير ويژگي هاي آن معرفي کرد، زيرا هر شهري مي تواند با توجه به نيازهاي جامعه خودش نظام شهر الکترونيکي را پايه ريزي کند.

کوچک بودن؛ شهر الکترونيکي نبايد گستردگي بيش از حد داشته باشد تا بتواند از اتلاف نيروي انساني و سرمايه جلوگيري کند. بنابراين بهتر است شهر هاي الکترونيکي بزرگ به شهر هاي محلي کوچک تر تقسيم شوند.

اخلاقي بودن؛ شهر الکترونيکي بايد مقيد به اخلاق الکترونيکي بوده و حريم اطلاعات خصوصي شهروندان را حفظ کند.

جوابگو بودن؛ شهر الکترونيکي بايد نسبت به فعاليت اجتماعي، اقتصادي و سياسي که انجام مي دهد جوابگو باشد، بدين معني که شهروندان بتوانند تا حد امکان از روند پيشرفت اين فعاليت ها آگاهي هاي لازم را کسب کنند.

مسووليت پذير بودن؛ شهر الکترونيکي بايد در صورت بروز مشکلاتي ناشي از فعاليت هايش در هر حوزه اي که باشد به مردم شهر پاسخگو باشد.

شفاف بودن؛ شهر الکترونيکي بايد از موضع شفافي در رابطه با امور شهروندان برخوردار باشد.

 آينده تهران

تا دو دهه ديگر بدون ترديد با توسعه و به کارگيري کاربردهاي فناوري اطلاعات و ارتباطات بخصوص در حوزه شهري، شکل و محتواي روابط فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي در شهرها، کشورها و در سطح جهان تغيير اساسي خواهد کرد. فناوري اطلاعات و ارتباطات مانند ابري همه امور روزمره بشر را دربرخواهد گرفت و آنها را دستخوش تغييرات اساسي مي کند. اين پديده به سرعت شهرهاي سنتي را به شهرهاي الکترونيکي و اينترنتي تبديل مي کند و در نهايت جامعه اطلاعاتي را به وجود خواهد آورد. عصر مجازي نهايت توسعه اصول و کاربردهاي فناوري اطلاعات در فضاي سه بعدي است که به انسان فرصت مي دهد تا بدون حضور فيزيکي و به صورت مجازي، بسياري از امور زندگي خود را در هر نقطه دلخواه و مورد نظر انجام دهد. به طور يقين گسترش عصر اطلاعات و سمت گيري به سوي جامعه اطلاعاتي که امروزه با توسعه سريع و خيره کننده فناوري هاي پيشرفته همراه شده است جهان را به سوي چهارمين موج تغيير يعني عصر مجازي رهنمون مي کند. الوين تافلر در کتاب موج سوم بر اساس «نظريه موج» تاريخ تحولات اساسي و پيشرفت هاي بشر را در طول تاريخ به سه عصر يا موج کشاورزي، صنعتي و اطلاعات دسته بندي کرده است. با توجه به روند گسترش عصر اطلاعات و سرعت توسعه علمي و به کارگيري فناوري هاي نوين در جهان، موج چهارم عصر مجازي خواهد بود. عصر مجازي شرايط جديدي را براي زندگي بشر خلق مي کند که بيشتر امور به صورت غيرحضوري و مجازي انجام خواهد شد. در اين عصر، هرکس در هر زمان و هر جا که باشد خواهد توانست بر محدوديت هاي زماني، جغرافيايي و فضايي که براي بشر امروز محدوديت تلقي مي شود، غلبه پيدا کند. بنابراين در راستاي تغييراتي که بر اساس فناوري هاي نوين در حال شکل گيري است گزينه هاي متفاوتي در پيش روي شهر تهران براي تصميم گيري وجود دارد. انتقال پايتخت از تهران به صورت مجازي به هر محل ديگري که آمادگي الکترونيکي در آن وجود داشته باشد، امروزه بحثي عادي و قابل انجام است. پايتخت مجازي که در حقيقت استفاده از فناوري اطلاعات و ارتباطات پيشرفته در فضاي سه بعدي است موضوع انتقال فيزيکي را حل مي کند و مي تواند به عنوان يک گزينه در کنار ساير گزينه ها مورد بررسي و کارشناسي قرار گيرد. گزينه پايتخت مجازي از جنبه هاي مختلف براي انتقال پايتخت از تهران مي تواند مهم باشد. پايتخت مجازي شرايطي فراهم مي کند تا وزارتخانه ها در سطح کشور پخش شوند و در نتيجه اين حرکت وضعيت اقتصادي استان ها بهتر مي شود و يک نوع عدالت نسبي اجتماعي برقرار مي شود.

در هر صورت محور آينده توسعه شهر تهران الکترونيکي خواهد بود و دير يا زود شاهد حضور شهر الکترونيکي خواهيم بود.

* استاد دانشگاه و پژوهشگر برگزيده فناوري اطلاعات

مروري بر رفتار سياسي درمديريت شهري
بازي بزرگان در تهران
 صبا آذرپيک
برخلاف باور رسمي و عمومي موجود که تصور مي شود اداره شهر و مديريت شهري بايد فارغ از هرگونه بازي سياسي و حضور پررنگ سياستمداران بر آن باشد حداقل تاريخ 10 ساله پايتخت به خوبي حکايت از بازي بزرگان قدرت بر اريکه مديريت شهري دارد. آنچه سبب شده اين تلقي ايجاد شود که بيش از منافع شهري، ديکته احزاب و ارباب قدرت بوده که مديران شهر را انتخاب يا عزل کرده است. روزي با شهردار نه به خاطر تصميم هاي اشتباه در مديريت شهر که به خاطر به خطر افتادن منافع حزبي مخالفت شده و روز ديگر به پشتوانه همان منافع بيرق حمايت از يک مدير شهر علم شده است. جدا از آنکه اين نحوه اداره شهر تا چه ميزان مفيد يا به ضرر شهروندان و شهر بوده، بررسي تاکتيک هايي که بازيگردانان در اين ميدان بازي به کار گرفته اند، مي تواند بستري براي داوري افکار عمومي باشد. گرچه پشت پرده مديريت شهري بسياري از کلان شهرهاي جهان هم همين ويژگي ها خودنمايي مي کند اما آنچه تهران را از سايرين متمايز کرده، محو شدن کامل منافع شهر است. حداقل در عرف بين المللي احزاب براي ماندن در سيکل قدرت همواره سعي مي کنند منافع شهر را تامين کنند تا در سايه رضايت شهروندان، بتوانند منافع حزب را تامين کنند.

 پرده اول

10 سال پيش از آن جهت نقطه آغاز خوبي براي آغاز بررسي نقش سياست در تار و پود کلان شهري مانند تهران است که براي نخستين بار افکار عمومي در ابتداي سال 77 پشت پرده ماجراهايي را به نظاره نشستند که حکايت از رقابت دو جناح محافظه کار و کارگزاران بر اريکه قدرت بود. يکي حاکميت را در دست داشت و مديريت شهري 8 سال در دستان يکي از اصلي ترين مهره هاي اين حزب قرار داشت و جناح ديگر از هر فرصتي براي شکستن اين تابوي قدرت تلاش مي کرد. رقابتي که سرانجام خود را در مفتوح کردن پرونده شهردار تهران در برابر افکار عمومي نشان داد تا شهروندان به عينه زواياي ديگري از مديريت هاي شهري و پيچ و خم هاي سياسي آن را به نظاره بنشينند شهردار دهه هفتاد تهران کافي بود تا دبيرکل حزب کارگزاران و يکي از جريان هاي موثر براي نزديک شدن اين حزب به جناح چپ کشور باشد تا به دست جناح رقيب پرونده اي قطور از تخلفاتي برايش رقم بخورد. تا سرانجام مدير خيابان بهشت، ساکن اتاق هاي زندان اوين شود.

 پرده دوم

شهروندان در حاشيه همان سريال هاي تلويزيوني شب هاي تابستان و از ميان دفاعيات شهردار و تلاش مخالفانش براي شکست او، به خوبي دريافتند که کرسي شهردار بيش از آنکه از باب رفع و رجوع کار شهروندان در دايره نظارت و بررسي باشد، منصب مناسبي براي

تسويه حساب هاي جناحي محسوب مي شود. به هر حال اين آغاز نشان داد که حتي اگر يکي از مردان برتر حزب هاشمي رفسنجاني علاوه بر حمايت پدر معنوي حزب خود از نامه تظلم خواهي خاتمي و حمايت 146نماينده مجلس هم براي رهايي از اين پرونده برخوردار باشند، پيچ و خم هاي شهرداري تهران فرصت مغتنمي است تا مخالفان بتوانند پرونده اي بس قطورتر از آنچه مي توان براي يک چهره سياسي فراهم کرد براي يک شهردار رقم بزنند.سرانجام اين شوراي شهر اول بود که توانست به پشتوانه چينش سياسي خود، جايگزين شهردار حاشيه ساز قبلي را تعيين کند. انتخابي که خود حاشيه ساز شد. شورايي که حتي رد صلاحيت هاي کانديداهايش، به يکي از داغ ترين مباحث سياسي کشور تبديل شده بود، فرصتي شد تا نيروهاي چپ با کارگزاران در برابر رقيب واحد متحد شوند تا همين موضوع زمينه اي شود تا محافظه کاران بار ديگر در حاشيه مديريت شهري، بازي گردان عرصه جديدي شوند. اصلاح طلبان با خيال آسوده از شکست رقيب، اين بار خود در برابر هم صف آرايي کردند. مطرح شدن چهر ه هايي مانند «غرضي» و «فروزش» (مورد حمايت هاشمي رفسنجاني پدر معنوي حزب کارگزاران) در کنار محمد عطريانفر از سوي کارگزاراني ها در برا بر پيشنهادهايي مانند آشتياني، بهزاد نبوي، فخرالدين دانش و حتي اصغرزاده از سوي اصلاح طلبان سبب شد تا اختلاف نظرها جنجال برانگيز شود.مرتضي الويري تکنوکرات مذهبي که بسياري وي را به خاطر ايده هاي خاصش نقطه اشتراک حاميان خاتمي و هاشمي رفسنجاني مي ناميدند، سکان اداره شهري را در دست گرفت که تا کنون مديرانش يا روانه زندان شده اند يا گوشه عزلت گزيده اند.

سابقه سياسي الويري مانند عضويت در کميته انقلاب و شوراي فرماندهي سپاه و نمايندگي مجلس اول و حتي نشستن در کنار هاشمي رفسنجاني در هيات رئيسه مجلس اول گرچه توانست او را براي به دست آوردن کرسي شهرداري ياري کند، اما همين عقبه سياسي فرصت مغتنمي شد تا الويري هم مدت زيادي نتواند در ميدان سياسي پايتخت دوام بياورد. او که پيش از اين از سوي جناح رقيب به خاطر پخش گفته هايي مبني بر استقبال از رابطه با امريکا و گفت وگو با آنها از بي بي سي، از راهيابي به مجلس پنجم بازمانده بود، اين بار در فضاي آشفته شوراي شهر مخالفاني را به خود ديد که چند ماه قبل خودشان به او راي داده بودند. البته در اين ميان تغيير ترکيب اعضاي شوراي شهر را نمي توان ناديده گرفت. با استعفاي عبدالله نوري، جميله کديور و ترور سعيد حجاريان فرصتي فراهم شد تا تعدادي از اعضاي شوراي شهر که تا کنون سکوت و همراهي را در دستور کار داشتند به مخالفت با شهردار بپردازند.

 پرده سوم

دوباره اختلافات بالا گرفت تا سرانجام ملک مدني توانست توافق نهايي دو طرف براي شهردار بعدي باشد. در شرايطي که هر روز رسانه ها از برنامه هاي محافظه کاران در برهم زدن آرامش شورا مدارکي را ارائه مي کردند، اين بار نه از سوي مشارکت و کارگزاران بلکه طيفي با هدايت اصغرزاده که مخالفت با هر چيز و هر کسي را در دستور کارش قرار داده بود، زمينه ساز شد تا مدير جديد هم نتواند بيش از 10 ماه به دور از دغدغه هاي سياسي به فکر منافع شهر باشد.بار ديگر بازي بزرگان سياست سبب شد از همان ابتدا ملک مدني در برابر اتهاماتي مانند تجمل گرايي، ناکارآمدي و عدم همراهي با شورا قرار گيرد. گرچه او تعبير ديگري از اين ماجرا داشت و اقدام جنجالي اش در توقف فروش تراکم را زمينه ساز به خطر افتادن بسياري از اصحاب قدرت تعبير کرد و مخالفت هاي اقليت شورا با خود را به اين ماجرا نسبت داد.به هر حال يک سو اکثريت اصلاح طلبان قرار داشتند و در سوي ديگر اقليتي که با فاصله گرفتن از دوستان خود به دنبال ايجاد تنش هاي جدي در شورا بودند. 

پرده چهارم

بار ديگر انتظار تهراني ها براي انتخاب شهردار بعدي چهار ماه طول کشيد تا اين بار شوراي دوم که 14 عضو آن را محافظه کاران تشکيل مي دادند بر اريکه تکيه بزنند. اين بار بزرگان جناح راست به خوبي از اشتباهات اصلاح طلبان درس گرفته و پيش از رسانه اي شدن اختلافات اعضا حجت را بر اعضاي شوراي شهر تمام کردند تا استاندار اردبيل شهردار کلان شهر تهران شود. گرچه رسانه ها نوشتند و اصلاح طلبان نقد کردند اما شوراي دوم در حمايت از شهردار منتخب هم حزبي هاي خود کوتاهي نکردند و عرصه را براي حضور شهردار جديد فراخ کردند. در 26 ماه حضور احمدي نژاد، فرصتي فراهم آمد تا شهردار به آرامي، بخشي از گام هاي موثر را براي در دست گرفتن قدرت محافظه کاران بردارد.

تلاشي که اواخر ارديبهشت 82 آغاز شد، بستري شد تا در سال 83 راه مجلس هفتم براي محافظه کاران هموار شود و يک سال بعد شهردار خودش بيشترين استفاده را از نفوذ آرام در ميان افکار عمومي ببرد و بر مسند رياست جمهوري بنشيند.آن هم با حمايت محافظه کاراني که براي نخستين بار او را به ميدان کوچک تري از عرصه سياسي آورده بودند.76 تا 84 فرصت خوبي است تا تاريخ تهران آن را با بازي قدرت و سياست در ميدان کوچک شهرداري به خاطر بسپارد. بازي اي که به يقين در هر برهه اي، برنده اصلي آن نه شهر و شهروند که تنها احزابي بودند که از منصب شورا و شهرداري براي زدن پاتک هاي سنگين به رقيب استفاده کردند. 

پرده پنجم

و انتخاب آخر؛ محمدباقر قاليباف. شهرداري که بسياري انتخاب او از سوي شوراي دوم را يک معادله ساده سياسي ناميدند. کانديداي رياست جمهوري که به آراي نهايي اعلام شده در انتخابات رياست جمهوري معترض بود. او در شرايطي به عنوان شهردار تهران انتخاب شد که گفته مي شد شوراي شهر تهران تصور مي کند با اين شيوه مي تواند از فرمانده سابق نيروي انتظامي دلجويي کند. گرچه قاليباف در ابتدا با اين پيشنهاد مخالفت کرد و مقام جديد را نپذيرفت اما رايزني هاي مختلف اعضاي شورا سرانجام پاسخ داد تا فردي اين بار تصدي شهرداري را برعهده بگيرد که از نگاه بسياري از صاحب نظران شهري ميان گزينه هاي پيشنهاد شده، موقعيت مطلوب تري داشت. از سوي ديگر محبوبيتي که قاليباف در دوران فرماندهي نيروي انتظامي در ميان افکار عمومي به دست آورده بود، شوراي دوم را بر آن داشت تا اين بار چهره اي را به شهرداري تهران بفرستند که کمتر شائبه هاي سياسي را به جاي کارآمدي در ميان افکار عمومي دربر دارد. گرچه در ميان اعضاي شوراي شهر دوم بودند کساني که در صف حاميان رئيس جمهور راضي به شهردار شدن قاليباف نبودند اما تنها با اين استدلال موافقان که قاليباف مي تواند بخش وسيعي از هرج و مرج هايي که در شهرداري تهران ريشه محکم کرده را از ميان راه بردارد به انتخاب او رضايت دادند. آشفتگي که ادامه يافتن آن به يقين بيش از هر چيز به ضرر اعضاي شوراي شهر تمام مي شد.

گرچه شهردار جديد هم به خاطر همراه نبودن با اهداف سياسي شوراي دوم کمتر از شهرداران دوره اول با شوراي شهر اختلاف نداشت اما آنچه سبب شد او همچنان بر اين مسند بماند، حمايت بدنه کارشناسي شهر، رسانه ها و حتي جناح اصلاح طلب بود که همگي سبب شد شهردار تهران بتواند به پشتوانه رضايتمندي نسبي که پس از رفتن احمدي نژاد در اين بخش حاکم شده بود، همچنان سکان شهرداري را در دستان خود نگه دارد. شوراي سوم هم گرچه با ائتلاف اصلاح طلبان با حاميان قاليباف ترکيب اصلي خود را چيد اما اين بار موافقان رئيس جمهور تلاش وسيعي را براي حذف قاليباف از اين مقام و نشاندن فردي از ميان خود به کار گرفتند.

هراس از افزايش قدرت قاليباف، بهبود موقعيت او در ميان شهروندان تهراني و احتمال فراهم شدن بستري براي ورود دوباره او به عرصه قدرت و انتخابات سرنوشت سازي مانند رياست جمهوري آينده سبب شد اقليت شوراي سوم به فردي که دو سال قبل به خاطر مصالح خود، او را برگزيده بودند، پشت کنند.
پايتختي که همه جا را بلعيد
تهران تا کجا گسترش مي يابد
 دکتر اسماعيل شيعه*
در ميان پايتخت هاي امروزي جهان همواره از شهرهاي کانبرا، اتاوا، برازيليا و اسلام آباد که همه آنها در قرن بيستم و به عنوان يک شهر جديد بنا نهاده شدند، نام برده مي شود. اين مورد در حالي است که شهر واشنگتن هم که بناي آن به قرن هفدهم ميلادي مي رسد، خود به مثابه يک شهر جديد به وجود آمد. ولي کمتر شنيده مي شود يا کمتر منبعي به ذکر اين نکته مي پردازد که شهر تهران نيز در سال 1210 قمري هنگامي که به پايتختي انتخاب شد، به مثابه يک شهر جديد شکل گرفت. بنابراين به نوبه خود تهران نيز يکي از پايتخت هايي است که به عنوان يک شهر جديد و پايتخت کشور به وجود آمد.در سال 1210 قمري تهران يک روستاي کوچک بود که به مثابه يکي از روستاهاي شهرري محسوب مي شد. «تهران» که معني آن از دو واژه «ته» و «ران» تشکيل مي شود و «شمران» که از دو واژه «شم» و «ران» به وجود آمده با توجه به معني «ته» يعني «گرم» و «شم» يعني «سرد» و «ران» که پسوند مکاني را مي رساند، براي شهرري دو نقطه گرمسيري و سردسيري محسوب مي شد زيرا شميران يک نقطه ييلاقي در کنار البرز بود و تهران از جانب جنوب شرقي تحت تاثير کوير مرکزي ايران بود. بناي شهر تهران با ديگر پايتخت هاي امروزي جهان يک تفاوت اساسي ديگر نيز دارد. اين تفاوت نيز در آن است که ديگر پايتخت هاي جهان با سبک و سياق خطي يا براساس سبک هاي شهرسازي جديد (مانند کانبرا و برازيليا و واشنگتن) شکل گرفتند، در حالي که سبک شهرسازي تهران منبعث از سبک شهرسازي دوران اسلامي ايران بود که شايد در نوع خود يکي از آخرين سبک هاي شهرسازي سنتي دوران اسلامي ايران محسوب شود.

در سبک کالبدي شهر تهران بازار ستون فقرات شهر را تشکيل مي داد که در نقطه مناسبي از آن مسجد جامع شهر (مسجد امام يا مسجد شاه) قرار داشت. محله هاي مختلف شهر نيز مانند عودلاجان، چاله ميدان و سنگلج پيرامون بازار قرار گرفته بود. ارگ حکومتي (کاخ گلستان و حوزه اطراف آن) نيز در قسمت بيروني شهر اصلي قرار داشت که اين خود با سبک شهرسازي عهد اسلامي ايران که فضاي فرهنگي مرکز آن را تشکيل مي دهد و فضاي تجاري ستون فقرات آن را به وجود مي آورد و مقر حکومتي در بيرون شهر قرار دارد، منطبق است. تاسيسات محله اي نيز به فراخور شرايط زمان در محله هاي شهر به وجود آمده بود. در حدود سرچشمه نيز آب قنوات از دامنه هاي البرز به اين نقطه مي رسيد و به صورت سرپوشيده آب مورد نياز شهر را تامين مي کرد.

متاسفانه تمرکزگرايي تهران و سپري شدن دو دوره نسبتاً طولاني از رکود اقتصادي در فاصله جنگ جهاني اول تا دوم و جنگ جهاني دوم تا دهه 1340 خورشيدي که تاثير خود را بر سراسر کشور گذارده بود، به افزايش مهاجرت به سوي اين شهر انجاميد و انجام برنامه هاي اجتماعي و اقتصادي متمرکز در اين شهر و تمرکز در خدمات رفاهي، آموزشي ، تفريحي، درماني، سرمايه اي و اشتغالي و اداري از تهران کوچک عصر قاجار به نوبه خود شهري متراکم و متمرکز از جمعيت به وجود آورد که امروزه دامنه هاي غربي آن با کرج در حال پيوند است و دامنه هاي شمالي و شرقي آن با کوه هاي شمالي و شرقي شهر محاط شده و از قسمت جنوب نيز تا حدود حسن آباد و اسلامشهر را درنورديده است. که از نظر شهرسازي با سبک شهر اصلي تهران انطباق ندارد روز به روز نيز بر وسعت شهر به صورتي پيوسته اضافه مي شود. به رغم ايجاد شهرهاي جديد پرديس، هشتگرد، انديشه و پرند در حوزه پيراموني تهران و به منظور عاملي در کاهش تمرکز جمعيتي اين شهر در عمل شاهد اجراي برنامه هاي متمرکز در گسترش تهران هستيم. مناطق 21 و 22 شهرداري تهران و برنامه هاي ايجاد شهر آفتاب در ناحيه جنوبي شهر که بر روي گسل جنوبي بزرگ تهران قرار دارد، خود به مثابه يک مصاف در برابر اجراي برنامه هاي ايجاد شهرهاي جديد و کاهش تراکم، تمرکز و آلودگي هاي محيطي و نظاير آنها به حساب مي آيد.

اگرچه راه حل تمرکز زدايي از تهران به تدوين برنامه هاي توسعه اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و نگرش جامع به برنامه ريزي منطقه اي و در جهت ايجاد قطب رشدهاي جديد در نقاط ديگر کشور بستگي دارد ولي اجراي بعضي از برنامه هاي متمرکز و نامرتبط با ديگر نقاط کشور که تهران هم به عنوان يکي از نقاط آن محسوب مي شود، نمي تواند راهگشاي حل مشکلات جمعيتي و کالبدي متمرکز تهران باشد. برنامه هاي گسترش کالبدي ناپيوسته امروزه در بسياري از نقاط جهان اهميت يافته و به مرحله اجرا درآمده است. تعدد مراکز زيستي، گسترش هاي ناپيوسته اي که در ميان آنها فضاهاي باز و سبز قرار داشته باشد، ضمن اعتدال بخشي به استفاده از منابع طبيعي مانند آب و خاک و کاهش قيمت زمين و حل مشکلات مرتبط با مسکن به کاهش آلودگي هاي محيطي و همچنين اعتدال در حفظ پيشينه هاي فرهنگي و کاهش مسائل اجتماعي نيز منجر خواهد شد. تهران امروز حدود يک نهم جمعيت تمام ايران و حدود يک ششم از جمعيت شهري بيش از هزار واحدي کشور را در خود دارد که با اجراي برنامه هاي غيرمتمرکز اقتصادي و اجتماعي در نقاط ديگر کشور چنين روندي بايد به سوي اعتدال و انتظام منطقه اي گرايش پيدا کند.گسترش شهر تهران بايد به صورتي هدفدار مديريت شود و اين هدف ها بايد با اهداف آمايش منطقه اي سراسر کشور پيوند داشته و اين شهر زيرمجموعه اي از آنها باشد. در شرايط موجود اغلب شهرها و مناطق کشور به عنوان زيرمجموعه تهران به حساب مي آيد. امروز کمتر شهر يا منطقه اي را سراغ داريم که هر يک به دليلي با تهران در ارتباط نباشد. از بنادر کشور گرفته تا مراکز عمده ديگر هر يک به نحوي اعم از اداري، تجاري، آموزشي، درماني و حتي تفريحگاهي به اين شهر وابستگي پيدا مي کند. اين خود به خاطر تمرکز و گره خوردن چندين نقش اساسي در اين شهر است. بزرگترين مراکز اداري، تجاري، آموزشي، ارتباطي، دانشگاهي، درماني، نظامي، صنعتي، تفريحگاهي و مانند آنها در اين شهر متمرکز شده است حتي امروزه در پهنه گسترده اي به مساحت تمام کشور، تهران يکي از پنج شهر اصلي صنايع سنگين کشور محسوب مي شود. تمرکز نيروي انساني و سرمايه و امکانات تاسيساتي و تسهيلاتي وابسته به آنها به تبعيت از خود جمعيتي انبوه و متراکم را در اين شهر گرد هم آورده که تهران امروز را نتيجه داده است. بديهي است که تلاقي و ترکيب اين نقش ها باعث و باني مشکلات عديده زيست محيطي، اکولوژيکي و اجتماعي و اقتصادي نيز شده است. آلودگي هوا و صدا، بحران رفت و آمد، مشکلات مسکن، عدم اعتدال در رشد و گسترش شهر، ناآشنايي و غريبگي، اعتياد و بزهکاري که به نسبت ديگر نقاط کشور در تهران نمود بيشتري دارد، از جمله مشکلاتي است که هر شهر متراکم و متمرکز دنيا با آنها دست به گريبان است. قبل از آنکه تهران با شکل و هيئت امروزي خود مواجه شود، در حوزه منطقه اي آن به مدد رودخانه هايي که در حوزه هاي اطراف وجود دارد، دشت هاي حاصلخيز کشاورزي گسترده اي وجود داشت، که ضمن کمک به حيات اقتصاد کشاورزي، در لطافت هوا نيز تاثيري فزاينده داشت. امروزه به منظور تامين آب مورد نياز شهر (آشاميدني، مصارف عمومي، صنايع و...) سهم عمده اي از آب اين رودخانه ها به مصرف تهران مي رسد که ضمن تاثير بر گسترش اراضي کشاورزي در شرايط آب و هوايي حوزه تهران بسيار تاثيرگذار است.

يکي از پرسش هاي بسيار مهمي که در مورد تهران مطرح است، آن است که بالاخره اين شهر تا کجا مي خواهد گسترش پيدا کند و بر دامنه هاي کالبدي خود بيفزايد؟ تا چه اندازه بايد روز به روز افزايش جمعيت و تراکم جمعيتي ساختماني را که در طول و عرض و ارتفاع کالبد اين شهر را تحت تاثير قرار مي دهد، نظاره گر بود؟ سهم تهران به نسبت ديگر پهنه هاي شهري و منطقه اي کشور چگونه بايد باشد؟ اين موارد مهم ترين پرسش هايي است که در صورت چاره جويي براي آنها جايگاه شهر و منطقه در ايران را نيز معين خواهد کرد.

در نيمه اول قرن بيستم ميلادي در کشور فرانسه که مساحت آن يک پنجم از خاک ايران است، توسط گراويه کتابي نوشته شد که درباره پاريس مرکز اين کشور به رشته تحرير درآمده بود. نام اين کتاب «پاريس و بيابان فرانسه» بود. منظور از اين کتاب آن بود که اگر پاريس همچنان رشد کند و بر جمعيت خود بيفزايد و به مثابه قطب هاي قوي آهن ربايي باشد که جمعيت و نيروي انساني و کار و سرمايه و همه و همه را به سوي خود بکشد، در آينده اي نه چندان دور از فرانسه جز يک بيابان منهاي پاريس چيز ديگري باقي نخواهد ماند. چنين کتابي در تنظيم برنامه هاي شهري و منطقه اي فرانسه و اعمال برنامه هاي عدم تمرکز و متعدد ساخته شدن مراکز جمعيتي و اقتصادي بسيار موثر واقع شد.

در ارتباط با تهران کافي است که به مقايسه سهم تهران از کليه امکانات اقتصادي و اجتماعي و رفاهي به نسبت ديگر نقاط کشور پرداخته شود تا اين نتيجه عايد شود که در طول بيست و چند دهه برنامه هاي ما از تهران کوچک ديروز در اوايل عهد قاجار چه شهري را به دست داده است. کليه اماکني که در تهران پسوند «آباد» را به دنبال خود دارند، مانند فيشرآباد، سعادت آباد، يوسف آباد، خاني آباد، نازي آباد، نظام آباد و موارد مشابه آنها و حتي نقاطي مانند دزاشيب، قلهک، نياوران، زرگنده و لويزان، که پسوند «آباد» را به دنبال خود ندارند، در ادواري نه چندان دور روستاهاي مصفا و آبادي بوده اند که گسترش تهران به حيات آنها پايان داده و اين شهر دو شهر مستقل ري و شميران را نيز زير لواي خود گرفته است. اين تاثيرات به مانند موجي، ديگر نقاط کشور را نيز تحت تاثير قرار داده است. حتي امروزه مرکز انتشار بيشترين کتب و بيشترين روزنامه ها و بيشترين وسائط ارتباط جمعي در تهران است. موج تاثيرگذاري تهران بر سراسر کشور به نحوي است که اگر خواسته شود از هر نقطه اي از شرق يا غرب گرفته يا شمال و جنوب به يکديگر سفر شود، راه هاي ارتباطي زميني به نحوي است که به طور عمده مسافران را ناچار مي کند که از تهران عبور کنند و اين راه هاي ارتباطي به نحوي استقرار يافته است که جريان رگ هاي بدن به سوي قلب را تداعي مي کند.

راه حل هاي مختلفي براي نظارت بر گسترش تهران و تعيين جايگاه آن در سطح کشور مورد توجه قرار گرفته است. يکي از مهم ترين گام ها به اجراي برنامه هاي عدم تمرکز، ايجاد سلسله مراتب استقرار خدمات، سکونتگاه ها و مراکز اقتصادي و اجتماعي در کنار نقش دهي بيشتر به استان ها و مناطق کشور بازمي گردد. با توجه به روند افزايش جمعيت در کشور که براساس پيش بيني ها در حدود سال 1400 کشور را با جمعيتي حدود حداقل 100 ميليون نفر مواجه مي سازد، جايگاه تهران چگونه خواهد بود. با اجراي برنامه هاي هدفمند شهري و منطقه اي و اقتصادي و اجتماعي مي توان اعتدال در پراکنش جمعيت و فعاليت در سراسر کشور را نظاره گر بود زيرا تمام امکانات طبيعي ايران پراکنده است و حکم مي کند که جمعيت آن هم به صورت پراکنده استقرار يابد. اگر چنين نشود، اگر تهران ديروز کليه روستاهايي را که پسوند «آباد» با خود داشت، در حوزه گسترش خود گرفتار کرد، ممکن است در فاصله بسيار کمتري از طول عمر اين شهر روزگاري شهرهاي بزرگ اطراف مانند ورامين و ربا ط کريم و کرج و هشتگرد و نظرآباد و حسن آباد در ميان بافت اين شهر گسترده قرار گرفته باشد. اين در حالي خواهد بود که اين شهر دستان خود را به سوي گرمسار و قم و ساوه و قزوين به منظور پيوند دراز خواهد کرد.

* گروه شهرسازي دانشگاه علم و صنعت
کمال اطهاري در نقد عملکرد شوراهاي اسلامي شهر تهران؛
دولت ضامن شکوفايي تهران است نه شورا
 نگين شيرآقايي

کمال اطهاري استاد اقتصاد است و عضو هيات علمي مرکز مطالعات و تحقيقات شهرسازي و معماري. با مرکز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي همکاري مي کند و مقاله هاي زيادي هم در نشريه اين مرکز منتشر کرده است. از او با عنوان هايي چون کارشناس اقتصاد شهري و کارشناس مسکن ياد مي کنند. نام او براي اهالي اقتصاد آشناست. آنجا که مي خواهند حرف هايي را بشنوند که شايد خيلي ها جرات گفتن آن را ندارند. در همان دوره اي که همه از محاسن تراکم فروشي در تهران سخن مي گفتند، او و همفکرانش تراکم فروشي را «تن فروشي» تهران خواندند و آن را به باد انتقاد گرفتند. با او در خانه اش در نزديکي کوه هاي تهران گفت و گو کردم. يکي از همان مناطقي از تهران که به گفته خودش با بيشترين معضلات شهرسازي روبه رو است. همان جايي که فروش تراکم بي رويه و در نظر نگرفتن اصول طرح جامع شهري سبب شده مسائل اجتماعي گريبان ساکنانش را بگيرد. بعدازظهر يک روز بهاري در سال 86 بود و او در حالي که هر چند دقيقه يک بار پکي به پيپش مي زد از عملکرد دو دوره شوراي شهر تهران گفت و از اينکه چه پيشنهادي براي شوراي جديد دارد. او اعتقاد دارد شرط بهتر شدن وضعيت شهري تهران شورا نيست، دولت است زيرا دولت اين روزها بيشتر تلاش دارد روح خود را در جامعه بدمد و همه چيز را دولتي کند که اين خود زنگ خطري براي شهر است.

***

بگذاريد از ب بسم الله شروع کنيم، از تشکيل شوراهاي اسلامي در دولت خاتمي و اينکه عملکرد شوراي اول را چطور مي بينيد؟ آيا اين شورا به شعارهاي وعده داده شده اش رسيد؟

تشکيل شوراها خودش دستاورد بزرگ جنبش اصلاحات بود. يعني جزء چند دستاوردي است که قابل تکيه است و ماندگار و به عنوان يک نهاد اجتماعي خيلي مهم است. برخلاف بسياري از خواسته هايي که جنبش اصلاحات آنها را مطرح کرد ولي نتوانست آنها را به سرانجام برساند، دولت خاتمي در اين امر يعني تشکيل شوراها موفق بود. حالا ديگر مي توان گفت که شورا يک نهاد تثبيت شده است. آن هم بعد از زماني حدود صد سال که تشکيل شورا در دستور کار دولت هاي مختلف قرار گرفته بود. اما جنبش اصلاحات يک مشکل مهم داشت و آن اين است که حقوق شهروندي را به حقوق سياسي تقليل داد و به اين ترتيب تمام نيروي خودش را صرف سياست کرد. در صورتي که طبق يک طبقه بندي قبول شده، حقوق شهروندي، سه حوزه را دربر مي گيرد. يکي حوزه مدني که حق برابري مقابل قانون، حق مالکيت، امنيت اجتماعي و اقتصادي در اين حوزه قرار مي گيرند و جنبش اصلاحات به اين جنبه خيلي کم پرداخت. شايد به اين خاطر که اين حوزه حقوق بورژوازي را معنا مي کند. در نتيجه جنبش اصلاحات حقوقي را در اين حوزه دنبال نکرد و هيچ وقت به صورت مستقيم به طبقاتي که مي توانستند از نظر اقتصادي فعال باشند، نپرداخت.

حوزه ديگر حوزه اجتماعي است که مسائلي چون عدالت اجتماعي، محيط زيست، مسکن، تامين اجتماعي، شهر و شبکه هاي زيربنايي را دربر مي گيرد. يعني پارک بازي بچه ها، شبکه هاي رفت و آمد و تراکم ساختماني. اين حقوق به هيچ وجه مورد توجه اصلاح طلبان نبود. آنها به حوزه سياسي حقوق شهروندي مي پرداختند. حق تشکيل احزاب، راي آزاد و مانند آن. به اين ترتيب با اين نوع پرداختن که آسيب مهم دوره اصلاحات بود، آن دو دسته ديگر حقوق کنار رفتند و به همين ترتيب وقتي انتخابات شوراي شهر هم مطرح شد، از همان ابتدا بحث ها به حوزه سياسي برده شد و شورا بيشتر به يک جنگ حوزه سياسي تبديل شد. وقتي شوراي اول تشکيل شد، نمونه وارش در شهر تهران، به بعضي از شعارهاي عمومي در مورد شهر کفايت شد، اما هيچ برنامه اي براي خود شهر وجود نداشت.

شعارها چه بود؟

شعارها محورهاي عيني نداشت. بعضي شعارها فرهنگي بود و برخي شعارها شبه عدالت خواهانه که به تدريج مطرح شدند، مثل وقتي بحث تراکم مطرح شد و شعار دادند که همه مردم تهران حق دارند از تراکم بهره مند شوند. برخي از اين شعارها هم هنوز ادامه دارد. اين شعارها نه ريشه در برنامه ريزي شهري داشت، نه برنامه ريزي مسکن و نه برنامه هاي اقتصادي شهر. فوقش اين بود که در اين شعارها به صورت سطحي به مقوله محيط زيست مي پرداختند، ولي عموماً توسعه شهري در اين شعارها مطرح نبود. اين شعارها در بطن جريان فکري مطرح مي شد که آن جريان جرياني شهرستيز و به خصوص کلانشهر ستيز بود و به جاي اينکه در شهرهاي بزرگي مثل تهران بخواهد از پتانسيل هاي آن استفاده کند، به گونه اي برخورد مي کرد که گويي موجود پليدي است که روي دستش مانده است. حتي در شعارهاي اخير شوراي شهر هم نمونه اين شعارها را شنيده ايم.

به اين ترتيب در اکثر شهرهاي ايران با ملغمه اي از تفکرات شعاري و غيرمنطبق با واقعيت و زمانه روبه رو بوديم. البته در برخي از شهرهاي کوچک و متوسط شوراها چون نمايندگي مستقيم مردم را مي کردند، توانستند حرکات خوبي را سامان دهند و تحولي در شهرهايشان ايجاد کنند. اما اينها محدود به چند شهر بود و به سرمايه هاي اجتماعي موجود در آن شهرهاي کوچک و متوسط برمي گشت. به هر صورت اين مشکل را از لحاظ بينشي اکثريت شوراها داشتند و بسيار سياست زده بودند، با شهر آشنا نبودند و حتي شهرستيزي در کنه افکارشان رايج بود.

اين شهرستيزي از کجا ناشي مي شد؟

تفکري قبلاً وجود داشت که کلانشهرها را سرپل خروج سرمايه کشورهاي تحت سلطه به کشورهاي امپرياليستي مي دانست که ته مانده اين تفکر در خيلي از افراد در بدنه دولت و شوراها وجود داشت. موضوع شوراها در داخل خود اصلاح طلبان محل تخاصمات جناحي هم شده بود. اين سياست زدگي خودش را در درون شوراها نشان مي داد، مثلاً زمان انتخاب شهردار بحث هاي زيادي درمي گرفت. يک نقص اساسي ديگر وابسته نبودن تعداد اعضاي شورا به جمعيت بود. به اين ترتيب يک کلانشهري مثل تهران همان قدر نماينده داشت که يک شهر کوچک، و به اين ترتيب همان سيستم وکالتي مطرح مي شد که به آن ديوان سالارانه هم مي گويند. نماينده شورا به هيچ وجه به طور مستقيم با مردم در ارتباط نبود. تعداد نماينده هاي شوراي شهر تهران از تعداد کل نماينده هاي مجلس حوزه تهران کمتر بود و هست و در واقع اعضاي شورا نمي توانستند حقوق اجتماعي مردم را دنبال کنند و فاصله بين شورا و مردم مثل همان فاصله نماينده هاي مجلس و مردم شد. در صورتي که قرار بود شوراها بيايند و مسائل اجتماعي جامعه اي مثل شهر تهران را مطرح کنند. تحقق چنين امري نيازمند ارتباط مستقيم ميان اعضاي شورا و مردم بود. نماينده هاي مجلس نماينده هاي جامعه مدني هستند و در واقع مي روند براي کل جامعه تقنين مي کنند در صورتي که شوراها بايد در يک حرکت چند سطحي از پايين بيايند بالا و بتوانند به صورت مستقيم نيازهاي مردم را در مورد شهرشان منعکس بکنند تا بتوانند مشارکت مردم را هم جذب کنند. به اين ترتيب شوراها همان قدر با مردم فاصله پيدا مي کردند که دولت با جامعه فاصله دارد.

يعني شما معتقديد که ساختار شوراي اول ايراد داشت؟

هم ساختار و هم تفکر آن. اين اتفاقات در دوراني روي مي داد که کل جنبش اصلاحات تئوري اقتصادي صحيحي براي کل اقتصاد ايران و قاعدتاً شهر دنبال نمي کرد. در واقع ناگهان تصميم گرفته شد يک اقتصاد دولتي به يک اقتصاد بازار، آن هم رهاشده در دامنه سياست هاي تعديل تبديل شود. آسيب بزرگي هم در شهرهاي ايران از سال 1368 معمول شد و آن اين بود که هيات دولت ناگهان تصويب کرد کلانشهرها بايد خودکفا شوند. به اين ترتيب بنياد يک جريان ضدشهري گذاشته شد و آن هم فروش تراکم ساختماني براي تامين هزينه هاي شهر بود. در واقع شهر تن خود را بفروشد تا هزينه هايش تامين شود. از همان موقع تعديل طرح هاي جامع آغاز شد.

طرح هاي جامع شهري طرح هايي هستند که در آنها بنا بر تعداد جمعيتي که در يک شهر زندگي مي کنند، امکاناتي از نظر فضاي سبز و مانند آن برنامه ريزي و مشخص مي شود. اينکه چقدر فضاي سبز براي بازي بچه ها لازم است، چه جاهايي براي جوانان بايد تعريف شود و مانند آن. ظرفيت جمعيت پذيري محلات و مناطق بنا بر ميزان شبکه هاي معابر و... مشخص مي شود. الان مي بينيم که امکانات و خدمات شهري در بسياري از مناطق تهران، به ويژه در شمال شهر، پاسخگوي نيازهاي ساکنانش نيست و از آن آسيب هاي اقتصادي و اجتماعي بزرگي بيرون مي آيد مثل رواج اعتياد يا اتلاف وقت در ترافيک و مانند آن. از آن موقع شهرداري تهران شروع کرد به فروش تراکم، خارج از تراکم مجازي که به صورت منطقه اي تعيين شده بود. هر منطقه يک تراکم مجاز دارد و بيرون از آن هر تراکمي که بالاتر از آن باشد مي فروختند. به صورت يک معامله بين شهرداري و سازنده درآمد. 

اما در ابتدا آنقدرها هم اين عملکرد بد نبود. چهره تهران يک دفعه تغيير کرد. آن هم تغييري که تهران سال ها بود رنگ آن را به خود نديده بود.

اوايل چون مدت ها بود شهر از چنين شيوه اي استفاده نکرده بود، هم ظرفيتش را از نظر کاربري داشت و هم درآمدي که کسب کرد چهره شهر را تکان داد، اما معتقدم که شهر را نمي توان با ديکتاتوري صالحان اداره کرد. هر کاري که قرار است در شهر انجام شود بايد بر اساس قانون باشد. درست است که پلي ساخته مي شود يا گلي در گلدان کاشته مي شود، اما همين کار بنيان کجي براي شهر ايجاد مي کند. فروش تراکم خلاف قانون بود. بعد از يک مدتي هم (حوالي سال 1372) بر سر مساله فروش تراکم، وزارت مسکن و شهرسازي از شهرداري به ديوان عدالت اداري شکايت کرد اما از آنجايي که وزير مسکن به جناح مقابل تعلق داشت، هيچ کس در آن بازي شرکت نکرد. مي خواهم بگويم چگونه بن هاي غلط ماجراهاي غلط را به دنبال خود ايجاد مي کند و شورايي که بعد از سال 76 تشکيل شده، چنين زمينه اي را در پشت سرش داشته است. به اين ترتيب شهري مثل تهران که قبلاً به تک محصول نفت وابسته بود و از طرف دولت به آن کمک مي شد، حالا به تک محصول ساختمان وابسته شده بود و بدون رجوع به مردم، پول شهر را از يک جمعيت هزار تا دو هزار نفري به دست مي آورد. آنها با يکديگر کنار مي آمدند تا هزينه هاي شهر را بپردازند، مردم هم کار خودشان را مي کردند. در صورتي که چيزي حدود 30 سال بود که عوارض شهر تغيير نکرده بود. کسي هم جرات نمي کرد اين را به مردم بگويد. در چنين زمينه اي شهر با توافق بين شهرداري و هزار فاميلي که بورژوازي جديدي با نام بورژوازي مستغلات تشکيل داده بودند، اداره مي شد. در چنين زمينه اي دولت اصلاحات آمد سر کار و شوراها هم فعال شده اند. هنوز جنگ و دعواها باقي بود چون آقاي کرباسچي شهردار قبلي زير ضرب بود و هم دولت و هم شوراي جديد خودش را موظف مي ديد که از گذشته دفاع کند و حتي آن را قانوني اعلام کند و همين کار را هم کرد. به اين ترتيب بنيان غلطي که گذاشته شد در اين دعواهاي سياسي به ضرر شهر تهران تثبيت شد. با تثبيت فروش تراکم که خلاف تمام قواعد شهرسازي و توافقات کارشناسي بود، شوراي اول يکي از عجيب ترين اقدامات خود را انجام داد و براي اينکه سروصداي مردمي را که از گران شدن مسکن به دليل فروش تراکم به فغان آمده بودند، بخواباند، اين جور اعلام کرد که به همه تراکم مي فروشيم، چرا يک پدري که فرزندش مي خواهد ازدواج کند حق نداشته باشد طبقه بالاي خانه اش را براي فرزندش بسازد؟ براي مردمي که با اين معضل روبه رو بودند، اين حرف ها حرف هاي شيريني بود. چون دستشان به مسکن هايي که با رشد 40 تا 60 درصدي سالانه مواجه بودند نمي رسيد.

 اين سياست در اين سال ها هم تغييري نکرده است و هنوز هم اجرايي مي شود.

بله. نمونه اش فروش تراکم براي بازسازي بافت هاي فرسوده است. آن وقت شما که به آن مناطق مي رويد مي بينيد در يک زمين با بر 3 تا 4 متري، در زميني که قبلاً ساختمان يک طبقه ساخته بودند، حالا يک آپارتمان سه طبقه ساخته اند. جاي حتي ستون زدن و پي کندن ندارند. اگر آن يک طبقه قبلاً مي ريخت، يک خانوار آسيب مي ديد حالا سه خانواده آسيب مي بيند و وضعيت هم بسيار وحشتناک تر شده است. اين جزء تصميمات عجولانه شوراي دوم بود. البته شوراي دوم اقدامات مثبت تري را به نسبت انجام داد. اين اقدام، يعني مشارکت دادن مردم در رانت زمين و مسکن، بدترين اقدامي بود که شوراي شهر اول انجام داد. البته بنيان کار سال ها قبل گذاشته شده بود اما اين جرياني که گفتيم سياست زده است، حقوق اجتماعي را به حقوق سياسي تقليل مي دهد و معطوف به قدرت عمل مي کند، اين کج رفتاري را ادامه داد.

علت ادامه اين بنيان کج به نظر شما چه بود؟ نداشتن شناخت يا ديدن منافع آني؟

بيشتر سياست زدگي بود که چشم و گوش اعضاي شورا را به بحث هاي کارشناسي شديدي که راه افتاده بود بسته بود. در آن زمان بسياري از کارشناسان در روزنامه ها و نشريات تخصصي اين جريان را نقد مي کردند، پس آگاهي وجود داشت. بي توجهي به نقدها را مي شود در تقابل شورا و مجلس اصلاحات در مقابل آقاي ملک مدني ديد. او به هر دليلي (که بعضي ها مي گويند به دليل مسائل شخصي بود) يک حرف درستي زد و گفت تراکم فروشي غيرقانوني است، همه گفتند تو غيرقانوني هستي.

اين اصرار شما به غيرقانوني بودن فروش تراکم از کجا ناشي مي شود؟ در کدام قانون تراکم فروشي جرم است؟

بنا به قانون طرح جامع، تراکم فروشي غيرقانوني و غيرعلمي است. فروش تراکم غير از اين غيراقتصادي هم هست. چه براي کل جامعه و چه براي شهر تهران. اين فروش تراکم مصيبت بزرگي براي تهران ايجاد کرد.

در کشورهاي ديگر هم فروش تراکم رايج است، اما آنها راه هاي تعديل جريان را درپيش گرفته اند. مثلاً در تورنتو کانادا وقتي حرف از فروش تراکم مي شود بايد به شوراي محله رجوع کرد. آنها هستند که تعيين مي کنند تراکم فروخته شود يا خير. به نظر مي رسد آقاي کرباسچي هم، چنين زمينه اي را ايجاد کرده بود. مي گفت اين خانه و اين خانه را بسازيد، اما من با پول فروش تراکم آن، فضاي سبز ايجاد مي کنم. کما اينکه در آن زمان شاهد افزايش فضاي سبز همزمان با فروش تراکم بوديم.

ببينيد شهرداري بنا به قانون تنها در جايي مي تواند فضاي سبز ايجاد کند که قبلاً تعيين شده باشد. غير از آن هم شهرداري تا حالا کاري نکرد. وقتي جمعيت را افزايش مي دهيد، فضاي سبز هم بايد زياد شود. استدلال آقاي کرباسچي اين بود که ما تراکم مي فروشيم تا بتوانيم طرح جامع را اجرا کنيم. اما وقتي شما تراکم فروختيد و جمعيت بالا رفت، طرح جامع را نقض کرده ايد.

حداقل از لحاظ اقتصادي اين قيمت فروش تراکم، کفاف هزينه هايي را که ازدياد جمعيت ايجاد مي کند، نمي دهد. وقتي جمعيت اضافه مي شود، ديگر آن خياباني که قبلاً داشتيد کفاف نمي دهد، مجبوريد تونل بزنيد و هزينه ها تصاعدي بالا مي رود. يک متر تونل زيرزميني 20 برابر يک معبر روي زمين هزينه دارد. با فروش کدام تراکم مي توان اين هزينه را تامين کرد؟ در تورنتو هم اگر تراکم مي دهند، مي گويند خودت برو آن فضاي سبز را ايجاد کن. مي گويند اگر اين ساختماني که مي سازي نياز دارد که معبر زيرگذري هم براي آن ايجاد شود، خودت هم بايد آن را بسازي.

در يک جمع بندي به نظر شما عملکرد شوراي اول چگونه بود؟

ثمره شوراي اول اين بود که مردم از آن نااميد بودند. در يک سري از اين آمارسنجي ها خود من هم حضور داشتم و مي ديدم که حدود 70 درصد مردم اظهار نارضايتي مي کردند و حتي براي خيلي ها شورا اصلاً مطرح نبود. به اين ترتيب فشار از پايين که شعار اصلاح طلبان هم بود، تحقق پيدا نکرد. چون مشارکت مردم محقق نشد. البته خيلي ها هم آن زمان و هم همين حالا فکر مي کنند فشار از پايين يعني فشار دانشجويان. در خيلي از بينش هاي نويني که مشارکت را تعريف مي کند، فشار از پايين يعني فشار قانوني، نه فشار تظاهرات. مشارکت يعني تشکل هاي مردمي که فشار از پايين به دولت را ممکن مي کند.

و به نظر مي رسد که همين نارضايتي که بيشتر ناشي از نگاه سياست زده اصلاح طلبان به شورا بود باعث شد مردم در دور دوم انتخابات گروه ديگري را انتخاب کنند.

دقيقاً در يک چنين زمينه اي وقتي در انتخابات جنبش اصلاحات باز با همان شعارهاي سياسي وارد صحنه انتخابات شد، کساني که در شوراي دوم انتخاب شدند، شعارهاي مشخصي داشتند. نارضايتي عموم مردم باعث شد اکثريت در انتخابات شرکت نکنند و اقليت اصولگرا در انتخابات برنده شد و اين شد سرآغاز شکست هاي اصلاح طلبان، بدون اينکه عبرت هم بگيرند. شعارها مشخص بود، کارهاي کارشناسي را خوانده بود و شعارها برخاسته از همان شعارها بود. شوراي شهر دوم پيگيري طرح جامع تهران، کاري که قبلاً آغاز شده بود، را بدون سياسي بازي انجام داد و به سرانجام رساند و براي اولين بار شايد تهران همزمان دارد طرح جامع و تفصيلي پيدا مي کند. مي توانيم بگوييم شوراي شهر دوم يک مقدار از اشتباهات شوراي اول درس گرفته بود. البته خطاهاي خاص خودش را هم داشت. منجمله تراکم تشويقي براي بافت هاي فرسوده. يک اقدام مثبت اين شورا، راه اندازي شوراياري ها بود که آن گونه که من شنيده ام به خاطر پيگيري آقاي خادم بود و به صورت شکسته بسته اي بعضي اثرات مثبت آن را مي توان ديد. کلانشهرهايي مثل تهران به کارهايي اينچنيني نياز دارند.

وقتي مردم مشارکت مي کنند و از حالت منزوي خارج مي شوند، جريان تفکيک دولت از مردم مي شکند و مردم در هزينه هاي شهرشان هم مشارکت مي کنند. شوراي دوم توانست تا حدي چنين کاري را انجام دهد. در همين شورا بود که هزينه عوارض شهري بعد از سال ها افزايش يافت. ولي هنوز هم چند اقدام اساسي باقي مانده است. يکي از اين اقدامات تنظيم رابطه بين شهرداري و دولت است. هرچند در قانون برنامه سوم توسعه کشور اين مساله لحاظ شده است که بخشي از اختيارات دولت به شهرداري واگذار شود، اما هنوز اجرايي نشده و دولت هنوز بخشي از درآمدها را که اصولاً متعلق به شهر است خودش دريافت مي کند، مثل ماليات بر مستغلات. با يک همچنين زمينه اي در شوراي شهر دوم رجوع بهتري به مقوله شهر و حقوق شهروندان داشتيم که جنبه هاي تخصصي بيشتر مطرح شد.

البته شوراي شهر اول کاملاً بي توجه نبود به اين موضوعات اما وجه غالب در آن سياسي بود نه اجتماعي. شوراي شهر دوم از اين مورد عبرت گرفت و به مسائل اجتماعي بيشتر پرداخت و براي همين رضايت عمومي از آن در نظرسنجي ها بيشتر است، هرچند در اين شورا هم هنوز مشارکت مردمي به درستي شکل نگرفت. نتوانستيم در عرض اين مدت نهادهاي لازم براي بازسازي بافت هاي فرسوده را ايجاد کنيم.

نه نهاد لازم در بخش خصوصي وجود دارد. بخش خصوصي فربه شده و بورژوازي در آن ايجاد شده است. مردم هم سازمان هاي مشارکتي ندارند. يک کارهايي شده که آنها هم وارد رانت جويي هاي خرد شده اند. اين بيماري هايي است که شهر تهران را تهديد مي کند. همان گونه که نبود تشکل ها باعث اين مي شود که خيلي از آسيب هاي اجتماعي در محلات در حال رشد است. مقوله هايي مثل اعتياد و مانند آن. خيلي از مسائل ما باقي است اما حداقلش در شوراي دوم در بالا و سطح مديريتي جنگ و دعوا کمتر بود و در همان سطح به حقوق اجتماعي مردم توجه شد.

تصور شما درباره عملکرد شوراي سوم چيست؟

قاعدتاً بهتر مي شود. اما الان ديگر شرط بهتر شدن وضعيت شهري تهران شورا نيست، دولت است. چون دولت هنوز جريان دولتي کردن جامعه را دنبال مي کند، در صورتي که اين دولت است که بايد جامعوي شود. دولت نبايد به دنبال دميدن روحش در ملت باشد، بلکه جامعه بايد روحش را در دولت بدمد. بخش مهمي از دولت کنوني مي خواهد روح خودش را در جامعه حلول دهد. اين تجربه اي تاريخي و نشدني است. در مورد خصوصي سازي مقاومت مي کند، در مورد استقلال دانشگاه ها مقاومت مي کند و استقلال شهر را هم نمي پذيرد.

خوشبختانه شوراي شهر شکل و شمايلي پيدا کرده که جريانات مختلف فکري جامعه را در خود جاي داده و اينها فهميده اند که به جاي دعوا بايد براي حل مشکلات شهرشان راهي بيابند. کساني هم در آن عضو هستند که کار تکنوکراتيک کردند يا کار فرهنگي کردند. فکر مي کنم اين شورا با اينکه هنوز جنبه وکالتي دارد، اما در عمل بتواند در احياي حقوق شهروندي موفق تر از دو دوره گذشته عمل کند. نمونه اين تغيير ديدگاه را مي توان در انتخاب شهردار ديد. آنها براي اولين بار توسعه اقتصادي شهر را مورد توجه قرار دادند. جهاني شدن شهر تهران را مطرح کردند. يعني يک انسجام فکري در بالا ايجاد شده است، اما مساله اين است که اين انسجام فکري چگونه مي خواهد راهش را به سمت پايين پيدا کند. اين انسجام فکري مي تواند بخشي از مشکلات شهر تهران را حل کند. اين شهري که نمي تواند هزينه هايش را بپردازد، بايد آرام آرام وارد دور جديد شود. اما اين زماني محقق مي شود که هزينه هاي رقابتي براي تهران بالا نرود.بايد توجه کرد که موتور توسعه ايران تهران است. از دانشگاه هاي تهران است که متخصصان و مهندسان بيرون مي آيند. فيلم هايي که در جشنواره ها برنده مي شوند، در تهران ساخته مي شوند. تهران يک سرمايه اجتماعي بزرگ براي کشور است. از همان 200 سال پيش که به عنوان پايتخت انتخاب شد، اين زمينه ها در آن پررنگ شد.

به نظر شما چه مي توان کرد که اين سرمايه اجتماعي از بن بست کنوني بيرون بيايد؟ يکي از مشکلات تهران همان قانون خودکفايي است که خود شما هم به آن اشاره کرديد. يعني شهر بتواند درآمدهاي خودش را تامين کند. شوراي سوم چه کاري مي تواند انجام دهد که شهر ديگر با تراکم فروشي هزينه هايش را تامين نکند؟

اصلاحات مالياتي بايد انجام شود. ماليات مستغلات مال شهر است. اگر همين ماليات را به خود شهر بدهند، 80 درصد بودجه عمراني شهر تهران تامين مي شود. الان در واقع شهر تهران است که دارد به دولت کمک مي کند. يعني از آن موقع که طرح خودکفايي تصويب شد، به اين نکته توجه نشد که وقتي شهرداري پارک مي سازد، قيمت زمين هاي اطرافش بالا مي رود يا خيابان کشي مي کند و خانه ها معامله مي شود، همه هزينه ها از شهر مي آيد و بايد حداقل بخشي از ماليات مستغلات به شهر برگردد.

نگاهي به برج هاي معروف تهران
 نازنين معتمدي
در دو دهه اخير گراني زمين و محدوديت فضا و منابع، شرايط متفاوتي را بر فعاليت هاي ساختماني و احداث مجتمع هاي مسکوني در تهران تحميل کرده و در نتيجه رشد افقي شهر، در مناطق مختلف به رشد عمودي مبدل شده. برج سازي هم از عواقب غيرقابل احتراز آن بوده است.ساخت برج از حدود پانزده سال پيش و در پي افزايش نجومي قيمت ساختمان و رشد روزافزون تقاضا رونق گرفت تا جايي که امروز تقريباً بخش بزرگي از شمال شهر تهران و مناطقي از شمال غربي شهر مملو از برج هايي است که بسياري از آنها از برج هاي دوران پيش از انقلاب هم بلندتر و چشمگيرتر هستند.برج هاي دوقلوي 21طبقه «سامان1» واقع در بلوار کشاورز، احتمالاً اولين برج هاي مسکوني تهران به شمار مي روند که در سال 1349 ساخته شدند. کل بناي اين برج دوقلو در 210 روز ساخته شد، يعني هر 10 روز يک طبقه. اين ساختمان از معدود تجارب مهندسي کشور در استفاده از قطعات پيش ساخته محسوب مي شود.«ساختمان آلومينيوم» واقع در خيابان جمهوري، نرسيده به پل حافظ، قدمتي 45 ساله دارد. وقتي به تابلوي سردر ورودي اين ساختمان 12 طبقه نگاه مي کني، به سختي مي شود از پشت غبار و جرم گرفتگي، سال 1962 حک شده روي آن را تشخيص داد. تمام طبقات ساختمان آلومينيوم تجاري است و بيشتر به مرکز تعمير لوازم خانگي شهرت دارد.سه برج بلند آ.اس.پ. از جمله ساختمان هاي بلندي هستند که در اوايل دهه 50 خورشيدي، به دنبال برنامه هاي «مدرنيزاسيون پايتخت» به همراه چند برج ديگر سر به آسمان سپردند. گروه سازنده اين برج ها اکنون مشغول ساخت برج بين المللي تهران است. تالار بورس اوراق بهادار تهران، يکي از معروف ترين برج هاي قديمي تهران، ساختماني در جنوب پل حافظ است که امروز به سالن بورس اوراق بهادار تهران اختصاص يافته است. برج مخابراتي ميلاد از هر جاي تهران ديده مي شود. اين برج در مجموعه اي به نام مرکز ارتباطات بين المللي تهران، در تپه هاي کوي نصر (گيشا) واقع شده است. برج ميلاد با 435 متر ارتفاع بعد از برج هاي سي ان تاور (تورنتو)، استانکينو (مسکو) و مرواريد شرقي (شانگهاي) بلندترين برج جهان محسوب مي شود. اين نخستين بار است که سازه اي با اين مشخصات بدون حضور حتي يک کارشناس خارجي انجام مي شود.

برج مخابرات تهران واقع در ميدان امام خميني (توپخانه) اولين تجربه کارشناسان ايراني در ساخت برج سازي مخابراتي محسوب مي شود. ساختمان پلاسکو واقع در چهارراه استانبول از برج هاي تجاري است که 50 سال پيش تقريباً همزمان با ساختمان آلومينيوم و توسط يک نفر ساخته شد. اين پاساژ هم اکنون يکي از مراکز معروف براي تهيه پوشاک محسوب مي شود. برج سپهر. اين برج، ساختمان مرکزي بانک صادرات است که معماري ساده اي به شکل مکعب مستطيل دارد. برج سپهر واقع در خيابان سميه، با 4902 متر مربع مساحت و 33 طبقه، يکي از ساختمان هاي بلند تهران است.برج هاي شهرک غرب. قبل از انقلاب، دولت وقت برنامه هايي را با عنوان «مدرنيزاسيون پايتخت» به اجرا گذاشت که برج هايي که در ضلع شمال شرقي ميدان صنعت (شهرک غرب) ديده مي شوند، ثمره آنها است. «برج بين المللي تهران» در محدوده اتوبان هاي کردستان، رسالت و شيخ بهايي واقع است. اين برج با ارتفاع 162 متر، بلندترين برج مسکوني تهران است که از شهريور ماه عمليات تکميلي آپارتمان هايش انجام مي شود.اين بناي عظيم بيش از 220 هزار متر مربع زيربنا را در سه بال پهناور و در 56 طبقه در خود جاي داده است. اين برج توانسته رکورد قيمت برج هاي مسکوني تهران را بشکند. طبقه اول تا دهم اين برج را مي توانيد متر مربعي حدود سه ميليون تومان بخريد، طبقه يازدهم تا بيستم را متري تقريباً 3 ميليون و نيم، طبقه بيست ويکم تا سي ام متري 4 ميليون، طبقه سي ويکم تا چهلم متري 4 و نيم ميليون و در نهايت براي خريد طبقه چهل ويکم تا چهل وهفتم بايد متري حدود 4 ميليون وهفتصد هزار تومان بپردازيد. قيمت طبقات بالاتر از 47 که به صورت سه طبقه «تريپلکس» ساخته شده است به صورت نجومي بالا مي رود.

منبع؛ بي بي سي

قريه اي که بالاخره پايتخت شد
فرهنگي به نام تهران
از شهر سنتي تا شهر الکترونيکي
بازي بزرگان در تهران
تهران تا کجا گسترش مي يابد
دولت ضامن شکوفايي تهران است نه شورا
نگاهي به برج هاي معروف تهران
سياست شهري يا مديريت اداره شهر

 سياست شهري يا مديريت اداره شهر
اميد ملکي*: ژان گاتمن مي گويد؛ «در حالي که تاريخ به ما نشان مي دهد که واقعيت هاي روحاني تا چه اندازه پابرجا هستند، جغرافيا نمايان مي سازد که تقسيمات اصلي که در فضاهاي در دسترس بشر ديده مي شود، آنهايي نيست که در پستي ها و بلندي هاي زمين يا در محيط گياهي وجود دارد، بلکه آنهايي است که در انديشه مردمان نقش بسته است.» بر اين اساس مي توان پيوندي ميان جغرافياي زيست بوم و مکانيسم آگاهي يابي افراد مشاهده کرد؛ جغرافيا به دروني ترين لايه هاي انديشگي انسان رسوخ کرده و شهروند جهان را از ميان اين لايه هاي دروني نگاه مي کند. مواجهه شهروندان نقطه اتصال سياست با جغرافياي شهري است؛ «هويت» از جغرافياي زيست سرچشمه گرفته و به کنش شهروندان سمت دهي مي کند.

شهرها در کشورهاي توسعه نيافته، آينه تمام نماي تبعيض اند از تبعيض سطوح دسترسي شهري گرفته تا فرسودگي فضاهاي عمومي. اين درست است که براساس يک تقسيم بندي ديرپا مي توان مرغوبيت را به عنوان ملاک تقسيم بندي مناطق در تمام شهرهاي دنيا - بدون توجه به سطح توسعه يافتگي آنها- پذيرفت اما نمي توان تمامي ناهماهنگي هاي موجود در شهرها را ناشي از اين نوع نگاه ذاتي به چگونگي چينش مناطق در شهرها دانست. «توسعه محلي» تمايزگذاري را در ميان شهرها در کشورهاي توسعه يافته به لحاظ توسعه يافتگي دشوار کرده است. نمي توان به سادگي گفت هامبورگ توسعه يافته تر است يا برلين، منچستر به لحاظ توسعه جلوتر است يا ليورپول زيرا توسعه محلي رسيدن به نقطه بهينه در بالفعل کردن ظرفيت هاي محلي موجود در مناطق جغرافيايي است که با توجه به شاخص هاي خاص شهر، کلان شهر و... خوانده مي شوند.

ناهماهنگي در دسترسي به منابع نقطه عزيمت ورود به تحليل سياستگذاري هاي کلان در درون مناطق شهري است. سياست هايي که مهم ترين وجه تمايزشان از سايرين تاثير سريع و اغلب مستقيم آنها بر زندگي روزمره شهروندان است. از اين رو اولين و مهم ترين ابزار سنجش در اين نوع سياستگذاري ها ميزان کارکرد آنها در بهبود پويش هاي درون شهري است و لذا بديهي است تجميع ناکارآمدي اين سياست ها در دوره هايي معين مي تواند زمينه سازي مناسب براي بروز بحران مشروعيت دولت ها در سطح کلان شود. از آنجايي که مديريت کلان شهري به ويژه در پايتخت و کلان شهرها در ارتباطي معنادار با ساختارهاي مديريت در سطوح ملي قرار دارد. سياستگذاري هاي ناکارآمد شهري غالباً ناشي از ناکارکردي هاي ملي دانسته مي شوند؛ از اين رو جايگاه ساختاري يک شهردار بيش از آنکه منطقه اي- کارکردي دانسته شود با ملاک هاي ملي- مشروعيتي سنجيده مي شود.شهر اولين مکان مواجهه ساکنان ملت-دولت ها با سياستگذاري هاي دولت هايشان است. تفاوت ميان نحوه زيست در شهر امري طبيعي است اما اينکه سرمنشاء اين تفاوت ها تا چه اندازه ناشي از سياستگذاري هاي شهري است موضوعي است که لازم است در مطالعات مربوط به ارتباط ميان سياست و شهر مورد توجه قرار گيرد. تقسيم بندي هاي دوگانه ميان مرکز و پيرامون، متن و حاشيه، بالادست و پايين دست و... هرچند در نگاه اول مي تواند ناشي از طبقه بندي هايي صرفاً جغرافيايي دانسته شود اما با نگاهي دقيق تر مي تواند نتايج پسيني تري به همراه داشته باشد؛ به اين معنا که برنامه ريزي متمرکز در اداره شهر هرچند که بخواهد نقطه پاياني بر رفع تبعيض هاي مذکور باشد از آن رو که صرفاً با تقسيم بندي هاي جغرافيايي (به مثابه مرزبندي هاي توسعه يافتگي) روبه رو نيست تبعاتي در عرصه هاي گوناگون کنش اجتماعي از قبيل فرهنگ، اقتصاد و سياست برجاي خواهد گذارد و اين يعني شکل گيري دوگانه «تاثيرگذاري بر زيست اجتماعي شهروندان» و «تاثيرپذيري نظام مديريت شهري از واکنش آنها در برابر تغيير». اينکه نظام هاي مديريت شهري در کشورهاي کمتر توسعه يافته بيشتر بر سياست هاي حفظ وضع موجود در صورت بندي شهرها توجه دارند صرفاً به اين دليل نيست که از توازن جغرافيايي موجود راضي هستند بلکه برهم زدن اين توازن جغرافيايي تبعاتي در پي خواهد داشت که مهم ترين آنها امکان درگير شدن در بحران هاي امنيتي است. بحران هايي که از حاشيه ها سربرکشيده و به سرعت فراگير مي شوند و مهار آنها کار چندان آساني نيست.مواردي که در بالا ذکر شد صرفاً نمودهايي از پيوند سياست با نظام مديريت شهري است. به نظر مي رسد اينکه مديريت شهري را صرفاً خلاصه شده در مديريت ترافيک، پسماند، فضاي سبز و... بدانيم تا حد زيادي تحليل ها را مبتلا به «تقليل گرايي» مي کند. اداره شهر و مديريت شهري دوروي يک سکه اند که برآيند برقراري تعامل ميان آنها رسيدن به «توسعه محلي» است. اولي راه حل بحران کارآمدي (با توجه به لوازم و ملزومات شهري) و دومي جلوگيري کننده از بحران مشروعيت (با انديشيدن به پيوندهاي ملي شهر با کشور به مثابه يک پيوستار توسعه اي) است. بايد با اولي به هدف گذاري هايي براي رسيدن به «توازن» رسيد و از دومي براي استقرار نظامي مبتني بر «تعادل» استفاده کرد. استفاده از ساختار «تکنوکراسي» استراتژي مناسب در اداره شهر و بهره برداري از «حکمراني خوب» راهبردي مناسب براي مديريت شهري است و لذاست که «افزارمندان» در اداره شهر کارآمدند و «سياستمداران» در مديريت شهر،

* پژوهشگر در زمينه سياست هاي توسعه


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام