
برخلاف باور رسمي و عمومي موجود که تصور مي شود اداره شهر و مديريت شهري بايد فارغ از هرگونه بازي سياسي و حضور پررنگ سياستمداران بر آن باشد حداقل تاريخ 10 ساله پايتخت به خوبي حکايت از بازي بزرگان قدرت بر اريکه مديريت شهري دارد. آنچه سبب شده اين تلقي ايجاد شود که بيش از منافع شهري، ديکته احزاب و ارباب قدرت بوده که مديران شهر را انتخاب يا عزل کرده است. روزي با شهردار نه به خاطر تصميم هاي اشتباه در مديريت شهر که به خاطر به خطر افتادن منافع حزبي مخالفت شده و روز ديگر به پشتوانه همان منافع بيرق حمايت از يک مدير شهر علم شده است. جدا از آنکه اين نحوه اداره شهر تا چه ميزان مفيد يا به ضرر شهروندان و شهر بوده، بررسي تاکتيک هايي که بازيگردانان در اين ميدان بازي به کار گرفته اند، مي تواند بستري براي داوري افکار عمومي باشد. گرچه پشت پرده مديريت شهري بسياري از کلان شهرهاي جهان هم همين ويژگي ها خودنمايي مي کند اما آنچه تهران را از سايرين متمايز کرده، محو شدن کامل منافع شهر است. حداقل در عرف بين المللي احزاب براي ماندن در سيکل قدرت همواره سعي مي کنند منافع شهر را تامين کنند تا در سايه رضايت شهروندان، بتوانند منافع حزب را تامين کنند.
پرده اول
10 سال پيش از آن جهت نقطه آغاز خوبي براي آغاز بررسي نقش سياست در تار و پود کلان شهري مانند تهران است که براي نخستين بار افکار عمومي در ابتداي سال 77 پشت پرده ماجراهايي را به نظاره نشستند که حکايت از رقابت دو جناح محافظه کار و کارگزاران بر اريکه قدرت بود. يکي حاکميت را در دست داشت و مديريت شهري 8 سال در دستان يکي از اصلي ترين مهره هاي اين حزب قرار داشت و جناح ديگر از هر فرصتي براي شکستن اين تابوي قدرت تلاش مي کرد. رقابتي که سرانجام خود را در مفتوح کردن پرونده شهردار تهران در برابر افکار عمومي نشان داد تا شهروندان به عينه زواياي ديگري از مديريت هاي شهري و پيچ و خم هاي سياسي آن را به نظاره بنشينند شهردار دهه هفتاد تهران کافي بود تا دبيرکل حزب کارگزاران و يکي از جريان هاي موثر براي نزديک شدن اين حزب به جناح چپ کشور باشد تا به دست جناح رقيب پرونده اي قطور از تخلفاتي برايش رقم بخورد. تا سرانجام مدير خيابان بهشت، ساکن اتاق هاي زندان اوين شود.
پرده دوم
شهروندان در حاشيه همان سريال هاي تلويزيوني شب هاي تابستان و از ميان دفاعيات شهردار و تلاش مخالفانش براي شکست او، به خوبي دريافتند که کرسي شهردار بيش از آنکه از باب رفع و رجوع کار شهروندان در دايره نظارت و بررسي باشد، منصب مناسبي براي
تسويه حساب هاي جناحي محسوب مي شود. به هر حال اين آغاز نشان داد که حتي اگر يکي از مردان برتر حزب هاشمي رفسنجاني علاوه بر حمايت پدر معنوي حزب خود از نامه تظلم خواهي خاتمي و حمايت 146نماينده مجلس هم براي رهايي از اين پرونده برخوردار باشند، پيچ و خم هاي شهرداري تهران فرصت مغتنمي است تا مخالفان بتوانند پرونده اي بس قطورتر از آنچه مي توان براي يک چهره سياسي فراهم کرد براي يک شهردار رقم بزنند.سرانجام اين شوراي شهر اول بود که توانست به پشتوانه چينش سياسي خود، جايگزين شهردار حاشيه ساز قبلي را تعيين کند. انتخابي که خود حاشيه ساز شد. شورايي که حتي رد صلاحيت هاي کانديداهايش، به يکي از داغ ترين مباحث سياسي کشور تبديل شده بود، فرصتي شد تا نيروهاي چپ با کارگزاران در برابر رقيب واحد متحد شوند تا همين موضوع زمينه اي شود تا محافظه کاران بار ديگر در حاشيه مديريت شهري، بازي گردان عرصه جديدي شوند. اصلاح طلبان با خيال آسوده از شکست رقيب، اين بار خود در برابر هم صف آرايي کردند. مطرح شدن چهر ه هايي مانند «غرضي» و «فروزش» (مورد حمايت هاشمي رفسنجاني پدر معنوي حزب کارگزاران) در کنار محمد عطريانفر از سوي کارگزاراني ها در برا بر پيشنهادهايي مانند آشتياني، بهزاد نبوي، فخرالدين دانش و حتي اصغرزاده از سوي اصلاح طلبان سبب شد تا اختلاف نظرها جنجال برانگيز شود.مرتضي الويري تکنوکرات مذهبي که بسياري وي را به خاطر ايده هاي خاصش نقطه اشتراک حاميان خاتمي و هاشمي رفسنجاني مي ناميدند، سکان اداره شهري را در دست گرفت که تا کنون مديرانش يا روانه زندان شده اند يا گوشه عزلت گزيده اند.
سابقه سياسي الويري مانند عضويت در کميته انقلاب و شوراي فرماندهي سپاه و نمايندگي مجلس اول و حتي نشستن در کنار هاشمي رفسنجاني در هيات رئيسه مجلس اول گرچه توانست او را براي به دست آوردن کرسي شهرداري ياري کند، اما همين عقبه سياسي فرصت مغتنمي شد تا الويري هم مدت زيادي نتواند در ميدان سياسي پايتخت دوام بياورد. او که پيش از اين از سوي جناح رقيب به خاطر پخش گفته هايي مبني بر استقبال از رابطه با امريکا و گفت وگو با آنها از بي بي سي، از راهيابي به مجلس پنجم بازمانده بود، اين بار در فضاي آشفته شوراي شهر مخالفاني را به خود ديد که چند ماه قبل خودشان به او راي داده بودند. البته در اين ميان تغيير ترکيب اعضاي شوراي شهر را نمي توان ناديده گرفت. با استعفاي عبدالله نوري، جميله کديور و ترور سعيد حجاريان فرصتي فراهم شد تا تعدادي از اعضاي شوراي شهر که تا کنون سکوت و همراهي را در دستور کار داشتند به مخالفت با شهردار بپردازند.
پرده سوم
دوباره اختلافات بالا گرفت تا سرانجام ملک مدني توانست توافق نهايي دو طرف براي شهردار بعدي باشد. در شرايطي که هر روز رسانه ها از برنامه هاي محافظه کاران در برهم زدن آرامش شورا مدارکي را ارائه مي کردند، اين بار نه از سوي مشارکت و کارگزاران بلکه طيفي با هدايت اصغرزاده که مخالفت با هر چيز و هر کسي را در دستور کارش قرار داده بود، زمينه ساز شد تا مدير جديد هم نتواند بيش از 10 ماه به دور از دغدغه هاي سياسي به فکر منافع شهر باشد.بار ديگر بازي بزرگان سياست سبب شد از همان ابتدا ملک مدني در برابر اتهاماتي مانند تجمل گرايي، ناکارآمدي و عدم همراهي با شورا قرار گيرد. گرچه او تعبير ديگري از اين ماجرا داشت و اقدام جنجالي اش در توقف فروش تراکم را زمينه ساز به خطر افتادن بسياري از اصحاب قدرت تعبير کرد و مخالفت هاي اقليت شورا با خود را به اين ماجرا نسبت داد.به هر حال يک سو اکثريت اصلاح طلبان قرار داشتند و در سوي ديگر اقليتي که با فاصله گرفتن از دوستان خود به دنبال ايجاد تنش هاي جدي در شورا بودند.
پرده چهارم
بار ديگر انتظار تهراني ها براي انتخاب شهردار بعدي چهار ماه طول کشيد تا اين بار شوراي دوم که 14 عضو آن را محافظه کاران تشکيل مي دادند بر اريکه تکيه بزنند. اين بار بزرگان جناح راست به خوبي از اشتباهات اصلاح طلبان درس گرفته و پيش از رسانه اي شدن اختلافات اعضا حجت را بر اعضاي شوراي شهر تمام کردند تا استاندار اردبيل شهردار کلان شهر تهران شود. گرچه رسانه ها نوشتند و اصلاح طلبان نقد کردند اما شوراي دوم در حمايت از شهردار منتخب هم حزبي هاي خود کوتاهي نکردند و عرصه را براي حضور شهردار جديد فراخ کردند. در 26 ماه حضور احمدي نژاد، فرصتي فراهم آمد تا شهردار به آرامي، بخشي از گام هاي موثر را براي در دست گرفتن قدرت محافظه کاران بردارد.
تلاشي که اواخر ارديبهشت 82 آغاز شد، بستري شد تا در سال 83 راه مجلس هفتم براي محافظه کاران هموار شود و يک سال بعد شهردار خودش بيشترين استفاده را از نفوذ آرام در ميان افکار عمومي ببرد و بر مسند رياست جمهوري بنشيند.آن هم با حمايت محافظه کاراني که براي نخستين بار او را به ميدان کوچک تري از عرصه سياسي آورده بودند.76 تا 84 فرصت خوبي است تا تاريخ تهران آن را با بازي قدرت و سياست در ميدان کوچک شهرداري به خاطر بسپارد. بازي اي که به يقين در هر برهه اي، برنده اصلي آن نه شهر و شهروند که تنها احزابي بودند که از منصب شورا و شهرداري براي زدن پاتک هاي سنگين به رقيب استفاده کردند.
پرده پنجم
و انتخاب آخر؛ محمدباقر قاليباف. شهرداري که بسياري انتخاب او از سوي شوراي دوم را يک معادله ساده سياسي ناميدند. کانديداي رياست جمهوري که به آراي نهايي اعلام شده در انتخابات رياست جمهوري معترض بود. او در شرايطي به عنوان شهردار تهران انتخاب شد که گفته مي شد شوراي شهر تهران تصور مي کند با اين شيوه مي تواند از فرمانده سابق نيروي انتظامي دلجويي کند. گرچه قاليباف در ابتدا با اين پيشنهاد مخالفت کرد و مقام جديد را نپذيرفت اما رايزني هاي مختلف اعضاي شورا سرانجام پاسخ داد تا فردي اين بار تصدي شهرداري را برعهده بگيرد که از نگاه بسياري از صاحب نظران شهري ميان گزينه هاي پيشنهاد شده، موقعيت مطلوب تري داشت. از سوي ديگر محبوبيتي که قاليباف در دوران فرماندهي نيروي انتظامي در ميان افکار عمومي به دست آورده بود، شوراي دوم را بر آن داشت تا اين بار چهره اي را به شهرداري تهران بفرستند که کمتر شائبه هاي سياسي را به جاي کارآمدي در ميان افکار عمومي دربر دارد. گرچه در ميان اعضاي شوراي شهر دوم بودند کساني که در صف حاميان رئيس جمهور راضي به شهردار شدن قاليباف نبودند اما تنها با اين استدلال موافقان که قاليباف مي تواند بخش وسيعي از هرج و مرج هايي که در شهرداري تهران ريشه محکم کرده را از ميان راه بردارد به انتخاب او رضايت دادند. آشفتگي که ادامه يافتن آن به يقين بيش از هر چيز به ضرر اعضاي شوراي شهر تمام مي شد.
گرچه شهردار جديد هم به خاطر همراه نبودن با اهداف سياسي شوراي دوم کمتر از شهرداران دوره اول با شوراي شهر اختلاف نداشت اما آنچه سبب شد او همچنان بر اين مسند بماند، حمايت بدنه کارشناسي شهر، رسانه ها و حتي جناح اصلاح طلب بود که همگي سبب شد شهردار تهران بتواند به پشتوانه رضايتمندي نسبي که پس از رفتن احمدي نژاد در اين بخش حاکم شده بود، همچنان سکان شهرداري را در دستان خود نگه دارد. شوراي سوم هم گرچه با ائتلاف اصلاح طلبان با حاميان قاليباف ترکيب اصلي خود را چيد اما اين بار موافقان رئيس جمهور تلاش وسيعي را براي حذف قاليباف از اين مقام و نشاندن فردي از ميان خود به کار گرفتند.
هراس از افزايش قدرت قاليباف، بهبود موقعيت او در ميان شهروندان تهراني و احتمال فراهم شدن بستري براي ورود دوباره او به عرصه قدرت و انتخابات سرنوشت سازي مانند رياست جمهوري آينده سبب شد اقليت شوراي سوم به فردي که دو سال قبل به خاطر مصالح خود، او را برگزيده بودند، پشت کنند.