
اينکه تعريف بازي کار ساده اي نيست را لودويگ ويتگنشتاين به خوبي در«پژوهش هاي فلسفي» اش نشان داده و شايد به همين دليل بازي مفهومي يا به بيان دقيق تر عملي است که طيف گسترده اي از کنش هاي آدمي را دربرمي گيرد. فصل مشترک مفاهيمي که داراي شباهت خانوادگي بازي هستند، اجتماعي بودن است؛ يعني بازي امري اجتماعي است. بازي حتي در انفرادي ترين حالت آن نيز کاربست و دلالتي اجتماعي دارد.
کاربست اجتماعي بازي در وهله نخست جامعه پذير کردن افراد است. افراد (کودکان و بزرگسالان) در فرآيند بازي امور اجتماعي را مي آموزند. اموري چون ريسک کردن، اعتماد کردن، دروغ گفتن، رکب زدن و حتي مهر ورزيدن يا عاشق شدن در فرآيند بازي (game-play) آموخته و احيا مي شود. دلالت هاي اجتماعي بازي را البته مي توان به صورت هاي مختلفي تحليل کرد. بازي ارزش هاي جامعه و گفتمان مسلط را بازنمايي مي کند. الزام رعايت قواعد بازي تابويي است که کودک را براي رعايت قواعد جامعه آماده مي کند. حتي آنجا نيز که تقلب ها و دروغ ها و رکب ها در ميان بازي کارکردهاي خود را نشان مي دهد، افراد آموزش مي بينند که کجا و به چه صورت تقلب کنند و دروغ بگويند.
فيلم «زندگي زيباست» به کارگرداني بنيني نمونه خوبي براي نشان دادن فرآيند اجتماعي بازي است. پدر و کودکي در اردوگاه هاي مرگ در آلمان نازي گرفتار شده اند و پدر طرح يک بازي را براي کودک بازنمايي مي کند. اين بازي براي کودک تا واپسين لحظات ادامه مي يابد و پدر نيز در اين ميان به بازي بودن واقعيت مي رسد. کودک روزهاي سخت اردوگاه را به عنوان بازي درک مي کند و پدر وانمود مي کند که اين وقايع وحشتناک (از جمله مرگ زندانيان و...) بخش ها و مراحلي از يک بازي طولاني است. حتي وقتي در انتها کودک از اين بازي خسته مي شود، پدر اين قاعده را که بازي را بايد تا پايان ادامه داد و در ميانه تمام اش نکرد (تاکيد بر تابوي جر زدن) گوشزد مي کند. بنيني پس از اين فيلم، «پينوکيو» را مي سازد. ساختن اين فيلم پس از«زندگي زيباست» دلالت هاي معنايي مشخصي دارد. داستان پينوکيو اهميت بازي را از جنبه اي ديگر بازنمايي مي کند. جرياني که پينوکيو درگير آن است جريان بازي با ديگري است. مفهموم «ديگري» در بازي همواره حضوري ملموس دارد. کودک در فرآيند بازي«ديگري»را مي شناسد. پينوکيو با ديگران به شهربازي مي رود و با ديگران «خر» مي شود. او گول مي خورد و رفتار خود را اصلاح مي کند. فرآيندي که در زندگي روزمره هر آدمي با ديگران تکرار مي شود. تمايزي که جورج هربرت ميد جامعه شناس، بين بازي فردي(play) و بازي جمعي (game)قائل مي شود، نشان مي دهد کودک در فرآيند بازي چگونه اجتماعي مي شود و چگونه با قواعد اجتماعي و «ديگران» آشنا مي شود.اين مسائل درباره بازي هاي بزرگسالان نيز صادق است. بازي هاي دوران بلوغ دلالت هاي فرهنگي خاص خود را دارد. بازي هاي طبقه مرفه با بازي هاي طبقه متوسط تفاوت دارد و اين تفاوت ها در عرصه اجتماعي مشخص شده اند و همين دلالت هاي اجتماعي است که بازي هاي کودکان و بزرگسالان را از يکديگر متمايز ساخته است و اجتماعي و تاريخي بودن بازي را اثبات مي کند.
سبک هاي مختلف بازي و عناوين گوناگون آن ارزش هاي اجتماعي را نهادينه مي کند. مثلاً «تيله بازي» يا «خر- پليس» جايگاه اجتماعي گروه هاي فرودست را بازنمايي کرده و کودکان اقشار مرفه از تيله به عنوان اسباب بازي استفاده نمي کنند. آنها مثلاً از اسباب بازي هاي پيشرفته و گران قيمت استفاده مي کنند.
از آنجا که انتخاب اسباب بازي براي کودکان برعهده والدين است، اين انتخاب در واقع سبک زندگي و جايگاه اقتصادي و منزلتي خانواده را نيز بازنمايي و تثبيت مي کند. اين درهم آميزي بين ارزش هاي کودکي و بزرگسالي و نهادينه شدن شاخص هاي اجتماعي در فرآيند بازي در فرآيند تاريخي بازي نيز ديده مي شود. ميشل فوکو در بازشناسي خرد مدرن نشان مي دهد که در قرون ميانه در اروپا بازي تنها خاص کودکان نبوده و بازي هاي کودکان و بزرگسالان همسان بوده است و عرصه بازي ها نيز يکي بوده است. بزرگسالان همچون کودکان و با آنها در کوچه و خيابان بازي مي کردند؛ اما با شکل گيري مفاهيم سوبژکتيو، عرصه کودکي از بزرگسالي تفکيک شد. افراد بالغ بازي هاي خود را ابداع کردند و بازي هاي کودکان را براي آنان تعريف کردند. قواعد بازي هاي دوران بلوغ نيز تمايز هاي فاحشي با قواعد بازي هاي کودکي يافت. اما همچنان بازي ها فصل مشترک و شباهت خانوادگي خود را حفظ کردند و همچنان نشان دادند که چطور مي توان سبک هاي مختلف زندگي و تجربه هاي مشترک يک قشر را از طريق بازي تثبيت و نهادينه ساخت. داستان هايي چون داستان «پينوکيو» نيز با چنين تبييني قابل بازشناسي است.