905 شماره
شنبه، 23 تير 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: كتاب
نگاهي به کتاب «جامعه شناسي به زبان ساده»
جامعه شناسي به روايت زيباکلام
 نادر هوشمنديار*

صادق زيباکلام را مي بايستي از آن دسته اساتيدي دانست که چندان مزاجش با پراکنده کاري و ورود به حوزه هاي ديگر همراهي نمي کند. حوزه اش عمدتاً تجزيه و تحليل تحولات سياسي ايران و قبل و بعد از انقلاب بوده و کم و بيش هم ظرف پانزده سالي که به عنوان استاد علوم سياسي با دانشگاه تهران همکاري داشته، در همان حوزه تحولات ايران باقي مانده و تمامي 12 عنوان اثري که تاليف کرده از جمله کتاب معروف «ما چگونه، ما شديم؛ ريشه يابي علل عقب ماندگي ايران» (انتشارات روزنه، چاپ پانزدهم، 1386) جملگي معطوف به تحولات سياسي ايران است. اخيراً او اين سنت حميده را نقض کرده و وارد حوزه اي کاملاً متفاوت شده است. حوزه جامعه شناسي؛ حوزه اي نظري که فاصله معناداري با تحولات سياسي ايران پيدا مي کند.

نخستين نکته اي که درباره کتاب «جامعه شناسي به زبان ساده» زيباکلام مي بايستي گفت، حجم کم آن است. کتاب مجموعاً در 200 صفحه و مشتمل بر 6 فصل است. فصل نخست در 25 صفحه با عنوان تعريف و کليات علم جامعه شناسي است. نويسنده سعي کرده به مخاطب نشان دهد که اولاً جامعه شناسي درباره چه موضوعاتي است، ثانياً اينکه به جامعه شناسي اسلامي پرداخته و خيلي صريح، روشن و بدون لفاظي يا پيچيدگي استدلال مي کند که علم يا دانش ذيل عنوان «جامعه شناسي اسلام» نه تنها وجود ندارد، بلکه اساساً نيز نمي تواند وجود داشته باشد. در اين بخش نويسنده نشان مي دهد که آنچه امروز به نام جامعه شناسي به وجود آمده در حقيقت شناخت رويکرد سه متفکر غربي اميل دورکهايم، کارل مارکس و ماکس وبر به جامعه بشري است. منتها نه شناخت افکار و انديشه هاي سياسي، اخلاقي يا فلسفي آنان، بلکه نگاه يا رويکرد آنان به اينکه جامعه يا اجتماع تشکيل شده از انسان هاي امروزي، چرا به وجود آمده، چگونه سر پا مانده، يا بعضاً دچار تغيير و تحول مي شود.

در فصل دوم او به سراغ نخستين اين سه تن، اميل دورکهايم، رفته و نشان مي دهد که چگونه نگاه دورکهايم به جامعه منجر به شکل گيري جامعه شناسي کارکردگرا مي شود. اين بخش که مشتمل بر 20 صفحه مي شود کليات جامعه شناسي کارکردگرا يا ساختارگرا را به گونه اي فشرده اما در عين حال منسجم و روان توضيح مي دهد. فصل سوم در28 صفحه درباره آراي کارل مارکس و جامعه شناسي مارکسيسم است. اين فصل بيش از آنچه که در تشريح جامعه شناسي از منظر کارل مارکس باشد، آشنايي با بنيان آن بخش از انديشه کارل مارکس است که به جامعه و جامعه شناسي مربوط مي شود.

فصل چهارم در20 صفحه اختصاص به جامعه شناسي تعامل گرا يا جامعه شناسي وبر دارد. پس از اين مباحث، زيباکلام در فصل پنجم مجدداً به سراغ پرسش هايي مي رود که درباره جامعه شناسي در فصل نخست کتاب مطرح کرده است. او در اين فصل توضيح مي دهد که هر يک از اين سه مشرب، چه پاسخ هايي به پرسش هاي بنيادين جامعه شناسي(از جمله اينکه چرا جامعه به وجود آمده؟ چگونه بقا پيدا مي کند؟ چگونه دچار تغيير و تحول شده؟ نظم و نظم پذيري جوامع چگونه به وجود مي آيد؟ چرا برخي از اعضاي جامعه هنجارهاي اجتماعي را نپذيرفته و برخي برعکس اجتماعي تر هستند؟ و...) مي دهند.

فصل آخر کتاب به نام «آيا جامعه شناسي علم است؟» است. به نظر مي رسد که هدف اصلي زيباکلام از نوشتن کتاب «جامعه شناسي به زبان ساده»، در حقيقت طرح ديدگاه هاي زيباکلام است چرا که حجم اين بخش به تنهايي بيش از سه بخش قبل بوده است. سه فصل اصلي کتاب مجموعاً 68 صفحه مي شود در حالي که اين فصل به تنهايي 70 صفحه را دربرمي گيرد. نويسنده در اين فصل هيچ ترديدي در ذهن خواننده بر جاي نمي گذارد که جامعه شناسي علم نيست، همانطور که فيزيک، شيمي و بيولوژي علم هستند و تابع اصول، ضوابط و قوانين علمي. او البته اين کار را با شايستگي درخور تحسين انجام داده است. به اين معنا که در نشان دادن اينکه جامعه شناسي علم نيست او به گونه اي متدولوژيک(روش شناختي) منظم و منسجم اصول و مباني ديدگاهش را پي مي گيرد. او نخست به سراغ پيدايش جامعه شناسي «علم- محور» که توسط آگوست کنت در قرن نوزدهم پايه ريزي شده مي رود. براي آشنا ساختن خواننده به اينکه جامعه شناسي آگوست کنت در چه شرايطي به وجود مي آيد، او به معرفي و جايگاه باورهاي علمي درميان انديشمندان و صاحب نظران قرن نوزدهم مي پردازد، اينکه چگونه علم بدل به يگانه ابزار کشف حقيقت و يگانه معيار تشخيص بين باورهاي درست و خطا شده بوده. آنچه را که علم تصديق مي کرد و هر نتيجه اي که منطبق بر «متدولوژي علمي» به دست آمده بود، حقيقت محسوب مي شد و برعکس هر باوري که علم پاي آن را امضا نکرده بود مردود تلقي مي شد. افزون بر علم گرايي يا علم- محوري، پديده ديگري که بر معرفت هاي بشري سايه افکن شده بود اعتقاد به پيشرفت و تکامل بود. اگر چه ايده تکامل در ابتدا توسط چارلز داروين در حوزه علوم طبيعي مطرح شده بود، اما زيباکلام نشان مي دهد که چگونه اعتقاد به تکامل و پيشرفت از حوزه هاي بيولوژي فراتر رفته و علوم انساني بالاخص در حوزه تاريخ و علوم اجتماعي به زعم خود به دنبال کشف اصول و قوانين تکاملي حاکم بر تاريخ و رفتار بشر بودند. نويسنده سپس نشان مي دهد که در چنين حال و هوايي بود که معرفي به نام جامعه شناسي از سوي آگوست کنت پي ريزي شد. بالطبع جامعه شناسي آگوست کنت از همان ابتدا علمي بود و تابع اصول و قوانين روشن روش علمي که فيزيک، شيمي و علوم طبيعي بودند. زيباکلام پس از آنکه جامعه شناسي علم گرا يا پوزيتيويستي آگوست کنت را پي مي نهد، به سرعت به ويران کردن آن مي پردازد. او در مجموع از سه دسته ابزار براي ويران ساختن بنيان پوزيتيويسم بهره مي جويد. نخست نشان دادن تفاوت هاي ذاتي که ميان رفتار انسان و ماده وجود دارد. ابزار دوم عبارت است از نقد مدرنيته از سوي انديشمندان پست مدرن و بالاخره به کارگيري مباحث معرفت شناسي جديد.

زيباکلام در اينجا نشان مي دهد که چگونه پيش فرضيه هايي که در قرن نوزدهم بنيان مدرنيته و تفکر مدرن را شکل مي دادند مورد نقد جدي بسياري از فلاسفه و انديشمندان غربي در نيمه دوم قرن بيستم قرار گرفتند. او از نقد مدرنيته از سوي انديشمندان پست مدرن به نحو موثري براي به چالش کشيدن باورهاي عقل گرا و مدرنيته بهره برداري مي کند. به تعبير ديگر بهره گيري از گفتمان پست مدرن ابزار ديگري است که زيباکلام براي نشان دادن غيرعلمي بودن جامعه شناسي از آن استفاده مي کند. عنصر سومي که او از آن براي ابطال اين باور که جامعه شناسي از جنس علم است، بهره مي گيرد عبارت است از مباحث فلسفه علم و معرفت شناسي که از سوي متفکرين جديد فلسفه همچون کارل پوپر مطرح شده اند. زيباکلام در پايان آخرين فصل کتابش هيچ ترديدي براي خواننده بر جاي نمي گذارد که جامعه شناسي هر چه هست، نه علم است و نه از اعتبار معرفت علمي مي تواند برخوردار باشد.

از نقاط قوت کتاب بالاخص نثر ساده و روان آن که بگذريم، زيباکلام يک شيوه عجيب و البته غيرعلمي در کتاب جامعه شناسي به زبان ساده به کار گرفته که عبارت است از عدم معرفي منابع و مآخذ. او ده ها بلکه صدها بار در کتاب به نقل از دورکهايم، مارکس، وبر، کارکرد گرايان، ساختارگرايان، تکامل گرايان، مارکسيست ها، معناگرايان، پوزيتيويست ها، پست مدرنيست ها و... مطالبي را ذکر مي کند، بدون آنکه هيچ منبع و ماخذي ارائه دهد.از اينها که بگذريم مي رسيم به يک پرسش اساسي که در ذهن هر خواننده اي پس از مطالعه کتاب «جامعه شناسي به زبان ساده» پيش مي آيد. اينکه اگر جامعه شناسي نه علم است، نه اساس و مبناي علمي دارد، نه در حوزه معرفت علمي قرار مي گيرد، نه مي توان به کمک آن اعتقادي و نظري را اثبات يا برعکس ابطال کرد و نه مي توان در آن سخن از روش هاي علمي به ميان آورد، در آن صورت پس جامعه شناسي چيست؟ چه فايده اي دارد؟ و اساساً چرا زيباکلام اين همه وقت صرف کرده و درباره موضوعي که اساساً (به زعم ايشان) علمي نيست، کتابي تاليف کرده است؟

* استاد دانشگاه علامه طباطبايي

هر چه مي خواهد دل تنگت چاپ کن
 سعيد راعي
«فقدان منابعي که نثر سليس و قابل فهم براي مخاطب» داشته باشند و «ذات ترجمه اي بودن بسياري از آثار در علوم انساني، از جمله جامعه شناسي»، از معضلات علوم انساني در ايران است که «درک جدي مفاهيم اصلي» در اين حوزه را براي مخاطبان و نوآموزان دشوار و غيرممکن کرده است. اين معضل دليلي بوده که صادق زيباکلام استاد علوم سياسي دانشگاه تهران را واداشته دست به قلم ببرد و کتابي مقدماتي در حوزه جامعه شناسي بنويسد.«جامعه شناسي به زبان ساده» به اندازه کافي عنوان جذاب و گيرايي براي نوآموزان و دانشجويان مبتدي در حوزه جامعه شناسي دارد. اين عنوان حتي ممکن است يک کتاب عمومي را به کتابي درسي براي تدريس يک درس دو واحدي با عنوان مقدمات جامعه شناسي تبديل کند. درسي که اصولاً دانشجويان علوم انساني در ايران ملزم به گذراندن آن هستند. درست مثل روانشناسي و علوم سياسي و فلسفه که دانشجويان جامعه شناسي بايد در کلاس هاي آن حضور به هم رسانند يا به قولي آن را پاس کنند. بيشتر اساتيدي هم که اين درس ها را تدريس مي کنند از اينکه منبع مناسبي براي تدريس وجود ندارد، در عذاب هستند.اين شايد معضلي عام باشد که دانشجويان جامعه شناسي چيز زيادي از فلسفه سردرنمي آورند و دانشجويان فلسفه چيز زيادي از دو واحد درس «مقدمات جامعه شناسي» دستگيرشان نمي شود.

يکي از راه هاي برطرف کردن مشکل يافتن کتابي مناسب براي تدريس است. کتابي که زيباکلام خلاء آن را در حوزه جامعه شناسي حس کرده و خود آستين بالا زده و آن را تاليف کرده است. با اين وصف مي توان اثبات کرد که او به هيچ وجه در اين راستا موفق نبوده است.نقدهاي متنوعي به کتاب جامعه شناسي به زبان ساده وارد است. با اين حال مي توان اين نقدها را به دو دسته صوري و محتوايي تقسيم کرد. مثلاً عدم ارجاع و مشخص نبودن منابع نقل قول ها يک مشکل صوري در تاليف کتاب است که البته صدمه اي جدي به محتوا نيز وارد کرده است تا جايي که کتاب به يک متن غيرمعتبر و غيرقابل استناد تبديل شده است.

نويسنده اين مشکل را با اين توضيح حل کرده که «اين کتاب نيز در اصل يک ترجمه است. منتها مطالب آن از متون مختلف گردآوري شده اند. نکته مهم تر آن است که مطالب فقط ترجمه نشده اند بلکه قبل از ترجمه سعي کرده ام متن را خودم درک کنم و سپس آن را به فارسي ساده و قابل فهمي روي کاغذ بياورم.»

البته اين جملات جايگاه کتاب را متزلزل تر کرده است. زيرا متن کتاب نه تنها ترجمه اي بي ارجاع و منبع است که حتي نمي توان به اعتبار و روايي ترجمه نيز اطمينان داشت.زيباکلام البته خيال مخاطبان کتابش را آسوده کرده که مطالب آن را يک دانشجوي دوره دکتراي جامعه شناسي خوانده و اصلاح کرده است.با اين وصف مي بينيم که در جاي جاي کتاب اشکالات تخصصي متعددي وجود دارد. نمونه اي از اين اشکالات به معادل گذاري هاي کتاب بازمي گردد. مثلاً مشخص نيست چرا «جامعه شناسي مثبت» به عنوان معادلي براي فلسفه آگوست کنت انتخاب شده است، در حالي که «جامعه شناسي اثباتي» يا «جامعه شناسي تحصلي» در زبان فارسي وجود دارد.

جامعه شناسي تعامل گرا به عنوان معادل «Interpertive sociology» کاملاً گمراه کننده است. البته نويسنده در انتخاب معادل يکسان عمل نکرده است. براي مثال در جاي ديگر «جامعه شناسي تبييني» به عنوان معادل آن اصطلاح بيان شده است.

در صورتي که اساساً جامعه شناسي غيرتبييني کاملاً بي معناست. زيرا نظريه اجتماعي يا توصيفي است يا تبييني. در مقام توصيف ما بيشتر با جامعه نگاري سروکار داريم و جامعه شناسي تبييني خود پارادايم هاي متنوعي را شامل مي شود که يکي از آنها جامعه شناسي تفسيري است و نماينده بارز آن وبر است. زيباکلام البته اين مشرب را تفسيري و ادراکي نيز نام نهاده است. که تفسيري بودن آن و استفاده از واژه تفسيري در مقابل «interpretive» صحيح و متداول است. اما واژه ادراکي اشتباه است. اين استفاده گوناگون از الفاظ متنوع و داراي بار معنايي متفاوت نه تنها کار مخاطب را در فهم مطلب دشوار مي سازد که يک متن را از «زبان ساده» به «زبان پيچيده» تبديل مي کند.نويسنده کتاب اگرچه خواسته مقدمه اي بر جامعه شناسي بنويسد اما الزامات چنين کتابي را رعايت نکرده و متن خود را که بيشتر به کتاب نظريه جامعه شناسي نزديک است با واژگاني چون نهاد، ساختارگرايي، کارکردگرايي، سازمان اجتماعي و... پر کرده است.

دانشجويان جامعه شناسي نيز در بدو امر و پيش از اينکه نظريه کنت، دورکيم، مارکس و وبر را مطالعه کنند، با مفاهيم جامعه شناسي مانند فرهنگ، نهاد، سازمان و... آشنا مي شوند.به همين دليل است که کتاب هاي مقدمات جامعه شناسي که از قضا کتاب هاي نسبتاً خوب و قابل فهمي نيز هستند (از جمله کتاب جامعه شناسي آنتوني گيد نز) بيشتر به دنبال آموزش مفاهيم جامعه شناسي هستند و براي آموزش نظريه هاي جامعه شناسي يا تاريخ جامعه شناسي از کتاب هاي ديگري چون «نظريه هاي جامعه شناسي در دوران معاصر» و «زندگي و انديشه بزرگان جامعه شناسي» استفاده مي شود.تلاش مولف براي ارائه کتابي قابل فهم و غيرترجمه اي به اينجا ختم شده که مثال هاي خود را با نام هاي فارسي بنويسد. مانند اين مثال که «مهم نيست منظور خانم احمدي آن روز صبح از بيان آن جملات چه بوده، مهم آن است که آقاي محمدي آن جملات را چگونه براي خودش تفسير و تبيين مي کند.» يا استفاده از اشعار مولانا در تشريح نظريه ماکس وبر و«سهل و ممتنع» دانستن جامعه شناسي همچون شعر حافظ.

به طور خلاصه استفاده از «به زبان ساده» در عنوان کتاب مقدمه اي شده تا کتاب از گيرودارها و استانداردهاي تاليف يا حتي ترجمه يک کتاب رها شده و مولف بدون رعايت هيچ آداب و ترتيبي هرچه دل تنگش خواسته را بنويسد و منتشر کند.
پست مدرنيسم و جامعه شناسي
محمد نجفي؛ اگرچه پست مدرنيسم در ايران مانند گذشته بازار پرشوري ندارد اما ديگر جاي خويش را در ميان آموزش هاي آکادميک و بيشتر از آن در مباحث نظري جاري در سطح جامعه و کتاب هايي که منتشر مي شوند باز کرده است. «جامعه شناسي پست مدرنيسم» اسکات لش که با ترجمه شاپور بهيان و توسط انتشارات ققنوس منتشر شده است در زمره اين کتاب هاست که به بررسي تفصيلي جامعه شناختي پست مدرنيسم مي پردازد. اسکات لش در اين کتاب تفاوت هاي مدرنيسم و پست مدرنيسم را بررسي و زمينه هاي تاريخي و اجتماعي تکوين آنها را توصيف مي کند و دلايل اهميت پست مدرنيسم را به روشني شرح مي دهد. مترجم در مقدمه اي که نوشته است، نيت نويسنده کتاب را در وهله اول چنين بيان مي کند که به شيوه ماکس وبر، از مدرنيسم و مدرنيته و پست مدرنيسم «نمونه هاي ايده آلي» به دست دهد و باز به همين شيوه «پيوندهاي گزيده» آنها را با ساختارهاي اقتصادي- اجتماعي بنماياند، و نيز با استعانت از شيوه مارکس، به تحولاتي بپردازد که در صورت بندي هاي اقتصادي- اجتماعي جوامع غربي رخ داد و منجر به شکل گيري اين پارادايم هاي فرهنگي شد.

«جامعه شناسي پست مدرنيسم» در 9 فصل نگاشته شده است؛ 1- پست مدرنيسم؛ به سوي تبييني جامعه شناختي؛ 2- تبارشناسي و بدن؛ فوکو، دولوز، نيچه؛ 3- پست مدرنيته و ميل؛ 4- عقلانيت ارتباطي و ميل؛ 5- مدرنيته يا مدرنيسم؟ وبر و نظريه اجتماعي معاصر؛ 6- نظريه انتقادي و فرهنگ پست مدرنيستي؛ محاق هاله؛ 7- گفتار يا شکل؟ پست مدرنيسم همچون «نظام دلالت»؛ 8- مدرنيسم و هويت بورژوازي؛ پاريس، وين، برلين؛ 9- مدرن شدن و پست مدرن شدن در آثار پير بورديو.

«جامعه شناسي پست مدرنيسم» تاکنون با دو ترجمه انتشار يافته است؛ يکي از سوي نشر مرکز و با ترجمه حسن چاوشيان و ديگري (کتاب حاضر) که هر دو به چاپ دوم هم رسيده اند.

به تازگي چاپ دوم ترجمه شاپور بهيان که برنده کتاب سال دانشجويي جهاددانشگاهي در سال 83 نيز بوده است در1100 نسخه و با قيمت 4200 تومان منتشر شده است.
مشاور معاون فرهنگي وزير ارشاد؛
معافيت مالياتي کتابفروشان را پيگيري مي کنيم
ايبنا؛ پس از انتشار اخباري مبني بر حذف معافيت مالياتي کتابفروشان، معاونت فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در نامه اي از سازمان امور مالياتي خواستار رعايت موارد قانوني اين معافيت شد. به استناد دستورالعمل اجرايي بند «ل» ماده 139 قانون معافيت هاي مالياتي که در هيات وزيران تصويب شده، همه مشاغل فرهنگي از پرداخت ماليات معاف هستند.حميد قبادي مشاور معاون فرهنگي وزير ارشاد با اعلام اين خبر افزود؛ با توجه به اين که زمان تحويل اظهارنامه مالياتي پايان تيرماه اعلام شده است، اميدواريم با ارسال اين نامه و پيگيري هاي صورت گرفته، مشکلات موجود مرتفع شود.وي خاطرنشان کرد؛ برخي از کتابفروشان تهران و شهرستان ها در ارائه اظهارنامه هاي مالياتي مشکلاتي داشتند که در نامه يادشده از سازمان امور مالياتي خواسته ايم قوانين وضع شده به اجرا درآيد. قبادي همچنين با اشاره به قانون معافيت مالياتي فعاليت هاي فرهنگي و هنري اظهار داشت؛ به استناد دستورالعمل اجرايي بند «ل» ماده 139 قانون معافيت هاي مالياتي که در هيات وزيران تصويب شده، کليه مشاغل فرهنگي از پرداخت ماليات معاف هستند. وي افزود؛ اين دستورالعمل هر دو سال يک بار بازنگري و اجرا مي شود. مشکل کتابفروشان در تبصره ذيل ماده 2 دستور العمل اجرايي بند «ل» ماده 139 قانون ماليات هاي مستقيم است. قبادي گفت؛ سال گذشته نيز نامه اي براي سازمان امور مالياتي کشور ارسال و طي آن درخواست شد قانون مذکور را براي تمامي واحدهاي کتابفروشي نيز لحاظ کنند.
معافيت مالياتي کتابفروشان منتفي نيست
  مترجم : توضيح

سردبير محترم نشريه شرق

با سلام و احترام

در چند روز گذشته خبر نادرستي به نقل از اين اتحاديه در برخي رسانه ها آمده بود که معافيت مالياتي کتابفروشان منتفي شده است.

توضيح آنکه اين اتحاديه براساس لايحه تقديمي به مجلس شوراي اسلامي در سال 1378 که به لايحه معافيت مالياتي ناشران و کتابفروشان معروف است و بند «ل» ماده 139 قانون ماليات هاي مستقيم و همچنين دستورالعمل مرتبط با اين ماده که توسط معاونت فرهنگي وزارت ارشاد و رياست سازمان امور مالياتي کشور امضا شده است و نيز توافق سال گذشته بين ارشاد و سازمان و ارسال ليست 654 کتابفروشي عضو اين اتحاديه براي برخورداري از معافيت مالياتي از سوي ارشاد به سازمان امور مالياتي و در پي آن از طرف اين سازمان به حوزه هاي تابعه اعتقاد دارد که تمامي کتابفروشان عضو يا غير عضو اتحاديه و نيز سراسر کشور بايد از پرداخت ماليات معاف باشند.

رئيس اتحاديه ناشران و کتابفروشان حسن کيائيان


جامعه شناسي به روايت زيباکلام
هر چه مي خواهد دل تنگت چاپ کن
پست مدرنيسم و جامعه شناسي
معافيت مالياتي کتابفروشان را پيگيري مي کنيم
معافيت مالياتي کتابفروشان منتفي نيست
تامين اجتماعي 24 منتشر شد
اخبار فلسفه پنجم آمد
«روژه ق» کرد و انديشه چپ
«زمانه» استعمار منتشر شد
فعاليت هاي سازنده خود را متوقف نمي کنيم

  تامين اجتماعي 24 منتشر شد
شرق؛ شماره 24 فصلنامه «تامين اجتماعي» ويژه بهار 85 منتشر شد. از مقالات اين شماره از تامين اجتماعي مي توان به «رشد اقتصادي و کاهش نقد» ترجمه حسام نيک پور و وحيده نگين و «حساب هاي ملي سلامت» گردآوري و ترجمه مهدي مهدوي اشاره کرد.«دستيابي به پوشش فراگير سلامت» و «ارائه مدل هايي براي سنجش کيفيت خدمات در سازمان تامين اجتماعي» دو مقاله اي هستند که اولي را علي اصغر کيادليري و حسن حق پرست ترجمه و دومي را فريدون احمدي و سيدجمال حسيني تاليف کرده اند.هرمز همايون پور نيز براي اين شماره از فصلنامه تامين اجتماعي مطلبي ترجمه کرده که هدوا سارفاتي آن را نوشته است.

اين مقاله «گفت وگوي اجتماعي؛ راهي گشوده بالقوه در حوزه سياست هاي ناظر بر پيري در کشورهاي اتحاديه اروپا» نام دارد.«همبستگي جهاني براي ايمني بيمار» مقاله اي از ليام دونالدسون است که مهدي مهدوي و سعيد خان محمدي ترجمه کرده اند.ناصر موفقيان نيز مانند شمارهاي پيشين از «چشم انداز رفاه اجتماعي در جهان امروز» گفته است و کمال اطهاري نيز «نظام تامين مسکن بيمه شدگان و جايگاه سازمان تامين اجتماعي» را مورد بحث و بررسي قرار داده است.اين فصلنامه را که با يک سال تاخير منتشر شده است، موسسه عالي پژوهش تامين اجتماعي با قيمت 1250 تومان روانه بازار کرده است.


  اخبار فلسفه پنجم آمد
پنجمين شماره از دوهفته نامه «اخبار فلسفه» منتشر شد.اين خبرنامه فلسفي را خانه فلسفه تهران با قيمت 200 تومان منتشر کرده است.گزارش سخنراني يحيي يثربي با عنوان «فلسفه اسلامي در جهان امروز» و گزارش بزرگداشت غلامرضا اعواني با عنوان «زندگي کردن با فلسفه» دو متن نخستين اين شماره از اخبار فلسفه است.از علي اکبر رشاد نيز مطلبي منتشر شد با عنوان «نظريه پردازي غرب زدگي نيست» و پس از آن گزارش مراسم تجليل از دوفوشه کور آمده است.

«دانشگاه و اخلاق حرفه اي» عنوان سخنراني علي پايا است که در اين شماره از اخبار فلسفه منتشر شده است. سخنراني محمد آزادپور در انجمن حکمت و فلسفه ايران مطلب ديگري است که در اخبار فلسفه آمده است.بخش هايي از سخنراني پيتر سينگر با عنوان «فقر جهاني و وظيفه اخلاقي» و مقاله تاملر سامرز با عنوان «گرايش ابژکتيو» از ديگر مطالب اين خبرنامه است.


  «روژه ق» کرد و انديشه چپ
«روژه ق» (به معناي بحث روز در زبان کردي) نام فصلنامه اي است که «در پي نقد و بررسي مباني و مسائل سياسي، اجتماعي و فرهنگي کردستان به شيوه علمي و آکادميک» است و چهارمين و پنجمين شماره آن ويژه زمستان و بهار 1386-1385 به تازگي با موضوع «کرد و انديشه چپ» منتشر شده است. آخرين شماره فصلنامه «روژه ق» سه بخش مجزا از هم دارد. بخش اول آن با عنوان «تئوريک» شامل شش مقاله است درباره انديشمندان و انديشه چپ. آزاد حاج آقايي در اين بخش مقاله اي با عنوان «درآمدي بر تبيين انسان شناسي مارکسيستي با تکيه بر مفهوم کار» نوشته است. «مارکوزه، در جست وجوي راهي براي رهايي» و «آزادي، عدالت، منهاي دولت» دو مقاله ديگر بخش تئوريک است.

دومين بخش ويژه نامه «کرد و انديشه چپ» فصلنامه «روژه ق» با نام «بخش راهبردي» هفت مقاله درباره آرا و نگرش هاي چپ هاي کرد و تاثير و تاثر احزاب چپ کرد با ديگر احزاب چپ را شامل مي شود. «ارتباطات متقابل چپ ايراني و چپ کردستاني»، «روابط حزب توده با حزب دموکرات کردستان» و «بررسي تاثير انديشه چپ بر تفکر اقتصادي حزب دموکرات» عناوين سه مقاله از هفت مقاله اين بخش است.بخش سوم، «بخش گفت وگو» است. فريبرز رئيس دانا، صادق زيباکلام، عبدالله رمضان زاده و صالح مهتدي از جمله هشت نفري هستند که با آنها با محوريت «کرد و انديشه چپ» گفت وگو شده است.


  «زمانه» استعمار منتشر شد
پنجاه وششمين شماره ماهنامه «زمانه» که به بررسي انديشه و تاريخ سياسي ايران معاصر مي پردازد منتشر شد. در شماره ارديبهشت ماه اين نشريه سيزده مقاله درباره تاريخ معاصر ايران منتشر شده است و در انتهاي مجله نيز بخش خبر و نظر و چکيده انگليسي مقالات به مجله ضميمه شده است؛ «سخن نخست» اين شماره ماهنامه زمانه يادداشتي است درباره «استعمار در تاريخ معاصر» که مي توان آن را پرونده اين شماره ماهنامه دانست. نويسنده اين يادداشت در انتهاي مطلبش با اشاره به استعمار فرانو، به نوعي هشدار داده است که بايد با برنامه ريزي و به دور از حرکات مقطعي و هيجاني به مبارزه با فعاليت هاي استکباري بر ضد نظام جمهوري اسلامي پرداخت. با چنين رويکردي در ادامه اين نشريه مقالاتي درباره تاريخ استعمار در ايران و نقش آن در کشورهاي تحت استعمار منتشر شده است تا با توجه به تاريخ اين مقوله بتوان راهي به آينده گشود.

شماره ارديبهشت مجله زمانه در 96 صفحه با قيمت هزار تومان در دسترس علاقه مندان است.


جوابيه
 فعاليت هاي سازنده خود را متوقف نمي کنيم

مديرمسوول محترم روزنامه شرق

با سلام

احتراماً به پيوست جوابيه روابط عمومي معاونت امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در پاسخ به نامه اتحاديه تعاوني ناشران تهران که در تاريخ 18/4/86 در آن روزنامه محترم به چاپ رسيده است، جهت درج در آن نشريه محترم ارسال مي گردد.

بديهي است انتظار مي رود با توجه به قانون مطبوعات نسبت به انعکاس مناسب موضوع دستور اقدام صادر فرماييد.

جناب آقاي کيائيان

رئيس محترم اتحاديه ناشران و کتابفروشان تهران

با سلام و احترام

در تاريخ 18/4/86 اطلاعيه اي از سوي جنابعالي در خصوص قله کوه يخي که از پس ابر و مه سربر آورده است خطاب به معاونت امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تنظيم و همزمان فايل الکترونيک آن به برخي از روزنامه ها ارسال شده بود که حسب وظيفه توسط معاونت به اداره کل کتاب و کتابخواني (متولي پيشين هيات خريد کتاب) ارسال شده است تا مورد بررسي قرار گيرد.

ضمناً مقرر شده است اداره مذکور درخصوص کوه هاي يخي که در دوره رياست جمهوري گذشته تمام قد هويدا بوده، اما بنابه دلايلي از سوي جنابعالي و همکاران ناديده گرفته شده اند و هيچ گونه اطلاعيه اي در مورد آنها در جرايد کثير الانتشار منتشر ننموده و فرياد عدالتخواهانه سر نداده ايد و نيز اطلاع رساني کافي به عمل آورده و مشخص شود از چه تعداد ناشر طي مدت مشابه در سال هاي مذکور خريد کتاب انجام شده و چند درصد از ناشران از اين موهبت بي بهره مانده اند. آيا بيش از 88 درصد مورد ادعا در اين نامه بوده است يا کمتر؟

در خاتمه لازم مي داند يادآور شود که توسل به جنجال هاي رسانه اي و بهره گيري از توان جريان هاي سياسي منتقد دولت پيش از اين ناکارآمدي خود را به اثبات رسانده است و قطعاً منجر به خدمات فرهنگي نخواهد شد و اين گونه حرکات سياسي و نقش مخرب آنها در انجام فعاليت هاي فرهنگي و تعامل مثبت بين ناشران و متوليان امر، از چشم اعضا نيز دور نخواهد ماند. معاونت امور فرهنگي فعاليت هاي سازنده خود را به دليل اينگونه حرکات متوقف نخواهد کرد.

روابط عمومي معاونت امور فرهنگي



نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام