***
جناب آقاي رامين شما با اينکه 54 سال داريد اما از چهره هاي نوظهور سياسي محسوب مي شويد. سوال اول من درباره سوابق سياسي از دوره جواني تا به امروز است.
اين مساله چه فايده اي براي مخاطبان شما دارد؟
اينکه بدانيم آقاي رامين امروز، ديروز چه مي کرده اند فايده اي ندارد؟
من متولد 1332 در دزفول هستم.
ولي خوزستاني بودن به چهره تان نمي آيد، قيافه تان خيلي غيرشرقي است.
آريايي ها معمولاً تيره رنگ نيستند، لرها اصولاً همين قيافه را دارند، شمال خوزستان که شامل دزفول هم هست بيشتر رنگ روشن دارند و جنوب خوزستان رنگين تر به نظر مي رسند. من از سال 1349- 1348 با نوارها و جزوات دکتر شريعتي که از طريق دانشجويان به دستم مي رسيد به مسائل سياسي کشور گرايش پيدا کردم. قبل از آن نشرياتي که در قم منتشر مي شد مثل مکتب اسلام و نظاير آن از قم و جاهاي ديگر براي من مي رسيد و اعتقادات ديني و ارزشي و اسلامي خودم را از اين طريق دريافت مي کردم. از سال 1350 با مجموعه هايي از دانشجويان در ارتباط بودم که براساس اعتقادات ديني - انقلابي مطابق با ديدگاه هاي امام خميني فعاليت مي کردند. در همان سال 51 بود که با توزيع رساله هاي امام خميني سه نفر از دوستان من دستگير شدند و تا انقلاب در زندان ماندند. من سال 54 تا 56 در نيروي دريايي سرباز بودم. در همان زمان هم مدتي زندان افتادم.
به چه دليل؟
در دوران سربازي بود و به خاطر يک سري فعاليت هاي سياسي و بحث هاي سياسي که من مطرح مي کردم. البته چون سند و مدرکي نداشتند من را آزاد کردند و بعد از سربازي در سال 56 پس از قضيه دي ماه 56 و شهادت آيت الله سيدمصطفي خميني و بعد از مراسم هايي که متعاقب انتشار مقاله اي در روزنامه اطلاعات عليه امام خميني من يکسري نوارهاي کاست از سخنراني هاي انقلابي را در سراسر کشور توزيع کردم و تحت تعقيب قرار گرفتم و در حالي که در آن زمان منتظر دريافت ويزا براي ادامه تحصيل در امريکا بودم، ويزاي من صادر نشد و من به اروپا رفتم زيرا در آن موقع کشورهاي اروپايي ويزا نمي خواستند. در اروپا هم از قبل از انقلاب من با گروه هاي اسلامي مرتبط بودم و از فعالين اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان ايراني در اروپا و امريکا بودم. در نيمه مهر سال 1357 اولين روزي که امام خميني از نجف به پاريس آمدند من به همراه دو نفر ديگر از مسوولان اتحاديه انجمن هاي اسلامي اروپا و امريکا، به خدمت ايشان رسيديم و در آن ايام و روزگاراني که در محضر امام بوديم کسب فيض کرديم.
هيچ وقت در انجمن هاي اسلامي اروپا دچار اختلاف با ديگر اعضا نشديد؟
خير. هرگز تفرقه اي نداشتيم.
اما يک سري ادعاهايي مطرح شده که شما داراي گرايش هاي چپ بوديد و به همين دليل از انجمن اسلامي اخراج شديد.
نبايد در متن سوال يک شبهه افکني پنهان باشد و مخاطب در مظان اتهام قرار گيرد، با اين حال عرض مي کنم در سال 61 - 60 به خاطر فعاليت هايي که در مقابله با منافقين داشتيم به زندان افتادم و بعد از آزادي به دليل اينکه برخي از دوستان مايل به فعاليت هاي گسترده نبودند و من به همراه تعدادي از اعضاي اتحاديه انجمن هاي اسلامي اعتقاد داشتيم به فعاليت هاي گسترده تر در دفاع از اسلام و انقلاب اسلامي و اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان ايراني در اروپا و امريکا از نظر ساختاري اجازه نمي داد که ما فعاليت هايمان را فراملي انجام دهيم يعني با دانشجويان و اساتيد مسلمان غيرايراني ارتباط داشته باشيم و بنده معتقد به جهانشمول بودن نگاه اسلام بودم لذا خودم اقدام به تاسيس تشکل هايي کردم تا همگرايي ميان مسلمانان غيرايراني ايجاد کنم مثل اتحاديه راه اسلامي در اروپا که الان هم فعال است و دبيرکل آن الان پروفسور اوسوس است.
شما موسس اين تشکل بوديد؟
بنده هميشه از موضع يک مسلمان انقلابي براي انجام تکاليف ديني خود حرکت مي کردم، از قبل از انقلاب هم با اجازه امام خميني(ره) 10 سال امام جمعه بودم. در همان شهر دانشگاهي کلاستال که درس مي خواندم اقامه نماز جمعه مي کردم.
شما تحصيلات حوزوي داريد؟
من مطالعات حوزوي دارم ولي در حوزه حضور نداشتم اما به دليل فعاليت هاي ديني و مذهبي در آنجا موظف به پاسخگويي به همه نوع شبهات ديني و مذهبي و سياسي و فرهنگي و امثالهم بودم. لذا مطالعات ديني از منابع اصيل اسلامي و بهره گيري از آثار اساتيد برجسته حوزه هاي علميه مانند علامه طباطبايي، مطهري، جعفري، مصباح يزدي، عسگري و اساتيد بزرگوار سبحاني، جوادي آملي، آقا مجتبي تهراني و ديگر بزرگان چه از طريق مکتوب و چه به صورت نوارهاي صوتي جزء مطالعه روزانه بنده بوده است.
شما تا چه سالي در اروپا بوديد؟
تا سال 1373. فقط در تعطيلات دانشگاهي به ايران مي آمدم.
بعد از برگشتن از اروپا چه سمت هايي را در ساختار سياسي ايران به عهده گرفتيد؟
در ساختار سياسي من هيچ وقت، هيچ مسووليت خاصي نداشتم و هميشه در حاشيه بودم و از نظام اسلامي در سراسر جهان دفاع مي کردم.
آيا شما مشاور رئيس صداوسيما و مشاور رئيس جمهور نبوده ايد؟
اصلاً تا به حال هيچ گونه پست ارشد مديريتي و رياستي و مقامات و مناصب سياسي نداشته ام.
پست مشورتي چطور؟
اينها همه ادعاهايي است که رسانه ها مطرح مي کنند در حالي که خود بهتر مي دانند چنين نيست.
در حال حاضر چه فعاليت هاي سياسي داريد؟
فعاليت هاي بنده براساس اعتقادات ديني است. سياست را نه به گونه اي که احزاب سياسي تعريف مي کنند بلکه سياست را جزء ديانت مي دانم و معتقدم هر انسان مومني که دين اسلام را باور دارد بايد حتماً يک فعال سياسي هم باشد به خصوص فعاليت سياسي از نظر من در نظام جمهوري اسلامي عين عبادت است. وقتي در مسجد نماز مي خوانم، نماز به جماعت مي خوانم و در نماز جمعه حتماً حضور دارم.
اين فعاليت هاي سياسي که شما طبق اين نظر بايد داشته باشيد و عين عبادت است، چيست؟
همان حضور در مسجد، نماز جمعه.
اينها فعاليت سياسي است؟
از نظر من همه اينها فعاليت سياسي است زيرا در شريعت اسلام بخش عمده عبادات ما جنبه سياسي دارد مثلاً حج رفتن يک عبادت صرفاً شخصي نيست بلکه يک رابطه فراگير است ميان انسان، جامعه انساني و اعتقادات ديني.
اين دو مساله مجزا از هم است. اينکه شما عبادت را سياست بدانيد. نماز خواندن و مسجد رفتن فعاليت سياسي مي شود و متفاوت است با اينکه سياست ورزي را عبادت بدانيد. در اين تعريف دوم مشاور رئيس جمهور بودن عبارت به شمار مي رود و در يک حزب خاص فعاليت کردن يا کانديداي شوراي شهر بودن عبادت مي شود. تاکيد من بر بخش دوم است. شما چه فعاليت هاي سياسي اي داريد که عين عبادت است؟
بنده در هر کدام از اين حوزه ها که وارد مي شوم براساس نگاه عبادي ام است. مثلاً حضور در عرصه انتخابات قطعاً از نظر من يک عبادت است. البته حقير در انتخابات شوراي شهر انصراف دادم زيرا ضرورت نديدم. ابتدا براساس احساس تکليف ديني حضور پيدا کردم. وقتي مشاهده کردم که داوطلباني مناسب تر از من هستند انصراف دادم. در مورد مسووليت ارزشمند رياست جمهوري هم قطعاً يک امر سياسي الهي است که تا به حال شخصيت هاي محترمي از آن بهره مند شده اند و بنده از آن محروم بودم.
جناب آقاي رامين، در سال 1357 و وقوع انقلاب شما 25 ساله بوديد، در آن زمان شما چه درکي از کلمه «جمهوري» در عبارت جمهوري اسلامي داشتيد و وقتي امام خميني اعلام کردند «جمهوري اسلامي نه يک کلمه کمتر و نه يک کلمه بيشتر» شما به عنوان يک جوان مبارز و فعال سياسي چه چيزي استنباط مي کرديد؟
من با توجه به فعاليت هاي اجتماعي - فرهنگي که از قبل از انقلاب داشتم و جامعه خودم را نسبتاً خوب مي شناختم، معتقد به مسلمان بودن جامعه ايراني بودم و زماني که بحث نوع حکومت در انقلاب مطرح شد، جمهوري اسلامي را با تمام وجود مناسب ترين عنوان تشخيص دادم، به دليل اينکه هدف اين بود که جامعه ايراني نجات پيدا کند، جامعه ايراني يک سيستم سياسي براي خودش شکل دهد و با توجه به اينکه اين جامعه مسلمان است و به دنبال اعتقادات و ارزش هاي فرهنگي خويش است، ديدم که اين «جمهور ايران» تنها فصل مشترکي که دارند و همه با آن اولاً آشنا هستند و ثانياً به دنبال آن مي گردند که با ارائه آن فصل مشترک هويت خود را شکل دهند، اسلام است. لذا جمهوري اسلامي تجلي اراده عمومي جامعه ما ارزيابي مي شد و من با تمام وجود از آن استقبال کردم.
از صحبت هاي شما مي توان استنباط کرد که شما جمهور را به معناي مردم تعبير کرده ايد نه به معناي يک ساختار سياسي که در آن مردم صاحب راي و تعيين کننده سرنوشت سياسي شان به شمار مي روند، شما با اين استنباط موافقيد؟
من جمهور را به معناي مردمي درک کردم که هويت جمعي خود را در اسلام مي ديدند و يک ساختار سياسي مناسب را براي اجراي دين خدا مطالبه مي کردند.
در آن زمان شما اين تصور را نداشتيد که جمهوري نظامي برگرفته از غرب است و بايد از حکومت اسلامي سخن گفت نه جمهوري اسلامي؟
تصور بنده هم آن موقع و هم الان بر اين است که ما گاهي وقت ها ممکن است با واژه ها بازي کنيم و گاهي به دنبال مفاهيم هستيم. جمهور اسلامي با حکومت اسلامي از نظر بنده در يک جامعه اصيل اسلامي تفاوتي ندارد. يعني اراده جامعه اسلامي، اعمال حاکميت دين است. حالا اگر شما اين اراده جامعه را در قالب مفاهيم ديني و از طريق کارشناسان ديني جاري و ساري کنيد مي شود حکومت اسلامي. همين الان به نظرم مي رسد جامعه ايراني که نظام جمهوري اسلامي را پذيرفته است و با آن همراه است و رهبري آن در دست ولي فقيه جامع الشرايط يعني انسان دانشمند، بيدار، مدير، خودآگاه، شجاع، خيرخواه و دلسوز جامعه و مرتبط با متن جامعه است در حقيقت اين حکومت جمهوري اسلامي هم هست. پيوند ولايت با جامعه چيزي جز حکومت اسلامي نيست. البته اينکه در سال هاي گذشته از منظر برخي آقايان تفاوتي ايجاد شد ميان حکومت اسلامي و جمهوري اسلامي، بر اثر عارضه هايي بود که ما در جامعه مشاهده کرديم اما اين عوارض غير از جامعه ماست متن است.
منظور شما از عوارض چيست؟
مثلاً گاهي وقت ها من به عنوان يک مسلمان از عملکرد يک حزب يا گروه ناراحت مي شوم و آن را نفي مي کنم، بعد ممکن است شما اين را به عنوان مخالفت من با دين تصور کنيد و به نوعي تلقي ديگري داشته باشيد.
يعني شما مخالفت با برخي احزاب و مخالف دين معرفي کردن آنها را عارضه مي دانيد؟ مثلاً اينکه در دوره اصلاحات براي از صحنه بيرون راندن افراد، آنها را مخالف دين معرفي مي کردند را عارضه تلقي مي کنيد؟
در حقيقت افرادي که مورد پذيرش جامعه قرار نگيرند ممکن است عکس العمل مردم عليه خودشان را عکس العمل عليه دين تلقي يا القا کنند. در حالي که گاهي هم عملکرد مغاير با دين باعث نفي افراد از صحنه مي شود.
يعني گروه هايي که توسط مردم انتخاب نمي شوند اينگونه القا مي کنند که به دليل مخالفت با دين به آنها راي نداده اند؟
منظور من همان جمله اي بود که عرض کردم.
آقاي رامين تعريف شما از واژگاني مثل سياست، احزاب، جمهوري اسلامي و... تا حدودي با تعريف مورد توافق در مورد اين واژگان متفاوت است. مثلاً همين تقسيم بندي جديدي که در مورد احزاب سياسي ارائه کرده ايد. در اينجا من از شما مي خواهم يک بار ديگر اين تقسيم بندي را ارائه کنيد.
البته من هنوز هيچ کجا احزاب سياسي را تقسيم بندي نکرده ام بلکه در جواب سوالي که در مورد طيف بندي هاي موجود (چپ، راست، راديکال، محافظه کار و...) از بنده شد گفتم که من اين نوع تقسيم بندي ها را نمي پسندم، اينها واژگاني وارداتي است و عرض کردم که با توجه به اينکه جامعه ما يک جامعه مسلمان است، خود ما فعالان سياسي هم آدم هاي مسلماني هستيم، فرق نمي کند چپ، راست ميانه، من همه را مسلمان مي دانم هيچ کدام از اينها را خارج از حيطه اسلام نمي بينم. اينها در بطن اسلامند و با توجه به اينکه حکومت ما هم يک حکومت اسلامي است پيشنهادي که من عرض کردم اين بود که چرا ما با مفاهيم اسلامي با هم صحبت کنيم، چه اشکالي دارد که ما واژگان قرآني را استفاده کنيم. من نخواستم احزاب سياسي را اسم گذاري کنم و بگويم هر کدام منتسب به چه واژه اي مي شوند بلکه گفتم شما مي توانيد طيف هاي اجتماعي، افراد و شخصيت ها را با واژگان قرآني شناسايي بکنيد.
و آنها را تقسيم کرديد به 4 گروه منافق، مبارز، مجاهد و مومن؟
اين تعابير را به عنوان مثال عرض کردم البته واژگان ديگري هم هستند. اينها واژگاني است که در قرآن هست و براي مسلمانان مانوس هستند اما واژه ليبرال، سکولار يا محافظه کار براي عامه جامعه مفاهيمي گنگ است اما مفاهيم قرآني آشنا و تعريف شده هستند.
شما مصاديق اين واژه هاي مانوس در جامعه ما و جايگزين اين کلمات نامانوس را چه مي دانيد؟
من مصداق مشخصي را اعلام نکردم تا اصل مفهوم مخدوش نشود.
طبق گفته شما اين واژگان براي ما خيلي مانوسند، منافق و مجاهد و مومن براي جامعه ما آشناست و بايد بتوان به راحتي مصاديق آنها را پيدا کرد.
منظور بنده مثلاً از مجاهد فقط کساني که مبارزه فيزيکي مي کنند، نيست. خداوند در قرآن مي فرمايد؛ «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» جهاد به معناي تلاش براي يافتن حقيقت است. جهاد به معناي همت کردن براي اجراي عدالت و تلاش براي جلوگيري از فساد است. مثلاً يک روزنامه، يک فرد سياسي مي تواند يک مجاهد باشد. مجاهد مفهوم کسي است که در هر حيطه و حوزه اي تلاش کند تا اعتقادات ديني و ارزشي اسلام را به منصه ظهور برساند.
و منافق؟
منافق آن کسي است که تلاش مي کند اعتقادات و باورهاي ديني اجرا نشود، کسي که در يک جامعه اسلامي سعي مي کند جامعه از تعالي و رشد و تکامل و امنيت و سعادت و هدايت به سوي خدا بازبماند و به بيگانگان وابسته شود.
شما به عنوان يک تحليلگر سياسي وقتي الفاظي مثل ليبرال، چپ و راست و محافظه کار را به دليل غربي بودن کنار مي گذاريد و واژه هاي جديدي وارد گفتمان سياسي مي کنيد، اين واژه ها بايد پتانسيل به کارگيري داشته باشند و من به عنوان مخاطب شما بايد بتوانم گروه هايي را زير اين عناوين دسته بندي کنم. طبق گفته شما اين تقسيم بندي براي يک جامعه اسلامي است و بايد کاربرد داشته باشد ولي شما الان معتقديد که مصداقي براي آنها نداريد آيا اين تقسيم بندي صحيح است؟
بنده آن واژگان را به منظور طبقه بندي و قالب بندي احزاب سياسي عنوان نکرده ام و اصلاً راضي نيستم از آن تلقي سياسي جناحي شود. من معتقدم که افراد و شخصيت ها، طيف بندي هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي را مي توانيم با مفاهيم قرآني راحت تر و علمي تر معرفي بکنيم و آن واژگان را هم به عنوان مثال عرض کردم. با اين انتظار اين کار را کردم که انديشمندان و سياستمداران و رسانه هاي ما اين انتظار طبيعي را دنبال کنند اساساً چرا مفاهيم قرآني بعد از 30 سال نبايد در ميان ما رواج داشته باشند؟
به نظر شما چرا حرف شما الان در جامعه اي اسلامي اينقدر بعيد و بديع است؟
البته سخن من ممکن است صرفاً براي رسانه ها و برخي سياسيون اينچنين باشد.
اين غفلتي است که متوجه ما شده است. در انقلاب اسلامي ما که بر اساس مفاهيم فرهنگي و فرهنگ اسلامي شکل گرفت و رهبر اين انقلاب يک رهبر مجاهد ديني بود شايد مسائلي که بعد از انقلاب پيش آمد جلوي اسلامي شدن همه عرصه هاي اجتماعي را از ما گرفت.
لطفاً مثال بزنيد؟
مثلاً حوادثي که از تيرماه 1360 اتفاق افتاد، ترورهاي گسترده آن زمان، يا اصلاً از قبل از آن بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي با شهادت استاد مطهري و استاد مفتح و بعد از آن با وقفه اي بعد از خرداد 1360، ترورهاي هفتم تير که برجسته ترين ايدئولوگ ها و مديران شايسته نظام اسلامي را قتل عام کردند و هزاران انسان آگاه و تواناي جامعه اسلامي را از ما گرفتند، در خلال جنگ تحميلي 8ساله نيز قربانيان بزرگي براي حفظ اسلام و مملکت خود تقديم کرديم.
در تمام اين سال ها امام و بسياري از چهره هاي برجسته انقلابي حضور دارند، باز هم شما قائل به وقوع غفلتي در جامعه ايراني هستيد؟
عوارضي مثل جنگ تحميلي به شدت ما را درگير موضوعاتي کرد که ما آمادگي براي مواجهه با آن نداشتيم و بسياري از حرکت هاي فرهنگي ما ناقص ماند. بعد از رحلت امام خميني هم، يک جريان فرهنگي انحرافي ايجاد شد و در حالي که ما به دنبال بازسازي کشور بوديم مفاهيم ارزشي و قرآني انقلاب اسلامي يکي پس از ديگري جايگزين شدند.
در دوره سازندگي به طور مشخص چه اتفاقي افتاد که باعث غفلت از مفاهيم انقلابي شد؟
مثلاً فرض کنيد در حکومت جمهوري اسلامي هم طبق نظر امام خميني و هم طبق قانون اساسي رهبري نظام، جايگاه امام امت اسلامي را برعهده دارد، ولي فقيه امام امت اسلامي است و ما نظام خود را بر اساس سه مولفه توحيدي ايجاد کرده بوديم؛ امت، امامت و عدالت. بعد از رحلت امام خميني مشاهده مي کنيم که جرياني آمد و مدعي شد که بعد از رحلت امام خميني نمي خواهيم به جانشينان ايشان امام بگوييم و در واقع امامت ولي فقيه، ناديده گرفته شد وقتي کلمه امام از فرهنگ انقلاب اسلامي حذف شد و اين کلمه فقط به امام خميني اختصاص پيدا کرد، اين کار هم خلاف نظر شخص امام خميني و هم خلاف مقدمه و اصول دوم، پنجم، پنجاه و هفتم و صد و هفتاد و هشتم قانون اساسي بود. همين که کلمه امام حذف مي شود به طور طبيعي واژه امت که هم ريشه کلمه امام است نيز تغيير پيدا مي کند. وقتي امام تبديل به کلمه رهبر شد، کلمه امت هم تبديل به ملت شد. وقتي امت و امامت تبديل شد به رهبر و ملت، متعاقب آن، برخي از مفاهيم اسلامي ما از دست رفت. مثلاً عناصر امت اسلامي خواهران و برادران ديني هستند و نسبت به هم مسوولند و ميانشان امربه معروف و نهي ازمنکر جاري است. وقتي کلمه امت به ملت تبديل شد عناصر ملت مي شود هموطن، همشهري و شهروند و از ويژگي هاي متعارف در توصيف حقوق شهروندي آن است که نسبت به هم بي تفاوت و بي مسووليت باشند و در واقع امربه معروف و نهي ازمنکر که اساس حکومت اسلامي است مورد غفلت قرار مي گيرد. بعد از آن هم پيوند ميان امت و امامت که عدالت هست تغيير پيدا کرد. آقايان به جاي عدالت واژه توسعه را انتخاب کردند، ديرهنگام ما متوجه شديم که شاخص هاي توسعه را بانک جهاني، صندوق بين المللي پول و به نوعي انديشه هاي سکولاريستي صهيونيسم بين الملل براي جهانيان تنظيم مي کنند. اين يک دريافت ديرهنگام بود و يکي از عوارض آن فقر و فساد و تبعيض بود. در روابط بين الملل هم واژگان مستضعفين و مستکبرين حذف شد و به قشر آسيب پذير و قدرت هاي جهاني تغيير کرد و به اين ترتيب سياست تنش زدايي، پذيرش گفت وگوي انتقادي و مذاکره منفعلانه جايگزين مقاومت در برابر استکبار شد.
اراده آگاهي که براي ايجاد غفلت از مفاهيم اسلامي چنين پروژه اي را برنامه ريزي کردند چه کساني بودند؟
من قصد ارزيابي انگيزه آنها را ندارم و فقط انديشه و عملکرد آنها را بررسي مي کنم. آنها کساني بودند که اين توانايي را داشتند.
شما درباره دوره اي صحبت مي کنيد که آيت الله خامنه اي رهبر و يکي از چهره هاي انقلابي نزديک به امام رئيس جمهور ايران هستند و قوه قضائيه و مجلس و... ساير نهادها در دست نيروهاي انقلابي است. پس اين پروژه آگاهانه توسط چه کساني پيگيري شد و به ثمر نشست؟
شما اگر به روزنامه هاي آن دوران مراجعه کنيد متوجه مي شويد که امام خامنه اي با تغيير اين واژه ها به شدت مقابله مي کنند. آن کساني که قدرت را در اختيار گرفتند و توانستند رسانه ايجاد کنند و از طريق رسانه ها مي توانند اين مفاهيم را به جامعه منتقل کنند و مي توانند با انتخاب کارگزاراني که فرهنگ و سياست و اقتصاد و امنيت جامعه در اختيار آنان است اين مفاهيم را در گستره نظام و فرهنگ ترويج کنند.
شما تغيير واژه امت به ملت را يک عارضه مي دانيد در حالي که در واژگان سياسي امام خميني چه در فرانسه چه پس از بازگشت به ايران بيشترين کلمه اي که تکرار مي شود ملت است و حرفي از امت با آن ويژگي هايي که شما نام مي بريد نيست، از ملت گفته مي شود و ارزشمند بودن راي اين ملت، اينکه در ساختار سياسي ايران تمامي مصادر قدرت چه مستقيم چه غيرمستقيم به وسيله راي مردم برگزيده مي شوند.
5/99 درصد مردم به چنين تعريفي راي دادند اما در صحبت هاي شما جاي راي و انتخاب مردم خالي است و از برگزيدگاني سخن مي گوييد که راي مردم در تعيين آنها اهميتي ندارد.
اصولاً تفاوت هايي که در اينگونه بحث ها ميان الهي بودن و مردمي بودن نظام مطرح مي شود موردپسند من نيست. من حکومت اسلامي مورد نظر خدا را با اراده ملي يک جامعه اسلامي متفاوت نمي دانم.
اما شما بر منتخبين مردم در دوره سازندگي و اصلاحات نقدهاي جدي داريد و آنها را منحرف کننده سير اصلي حکومت اسلامي مي دانيد.
من در ابتلا بايد مفاهيم را براي شما روشن کنم. گاهي گفته مي شود يک حکومت مقدس و الهي است، گاهي گفته مي شود مردمي و انساني است. اگر شما همين دو واژه را براساس انديشه کليسايي مطرح کنيد به يک نتيجه مي رسيد، اگر براساس قرآن، آن را تحليل کنيد به يک نتيجه ديگر مي رسيد. کليسا بيش از هزار سال خدا را در برابر مردم قرار داد بنابراين اگر قرار باشد انسان در چنين مکتبي نجات پيدا کند حتماً بايد از سيطره اين خداي ظالم کليسايي نجات پيدا کند ولي انسان در مکتب توحيدي اسلامي فقط در پناه آن خداي يگانه است که مي تواند نجات پيدا کند و به سعادت و کمال برسد. بحث بستگي به اين دارد که در کدام بستر آن را مطرح کنيم.
سوال من به طور مشخص در مورد مردمي بودن حکومت جمهوري اسلامي در ديدگاه شماست.
به نظر من تعارضي ميان الهي بودن و مردمي بودن جمهوري اسلامي وجود ندارد.
آقاي رامين بعد از رحلت امام خميني دولت آقاي هاشمي به مدت دو دوره روي کار مي آيد و به گفته شما در اين سال ها جامعه دچار عوارض متعددي مي شود. يا در دوره اصلاحات هم که شما در جايي آن را «توطئه اصلاحات» ناميده بوديد 20 ميليون از مردمي که در جامعه اي الهي زندگي مي کنند به يک فرد راي مي دهند آيا درست است که ثمره راي آنها را توطئه يا انحراف از اصول بدانيم.
اتفاقاً نظام جمهوري اسلامي تحت حاکميت ولايت الهي ولي فقيه اين اجازه و اختيار را براي مردم قائل است که هر نوع انتخابي در گستره قانون داشته باشند و آن رهبر الهي هم به همان راي مردم راضي مي شود و از آن حمايت مي کند و آن را فرصتي براي تنوير افکار عمومي و پيشرفت جامعه اسلامي قرار مي دهد.
در حاکميت الهي جمهوري اسلامي اساس هدايت انسان هاست. بايد از هر مرحله اي جامعه اسلامي يک درس نو و يک عبرت سازنده پيدا کند. هر انتخابي که در گذشته بوده پلکاني براي رشد جامعه بوده است.
آقاي رامين شما چرا اصلاحات را در ايران توطئه اي مي دانيد که بايد از آن عبرت آموخت؟
الان که ديگر فصل شعار اصلاحات گذشته است و ما مشغول اصلاحات واقعي در کشور هستيم.
شما چرا اصلاحات را توطئه مي دانستيد؟
اگر آن موقع از من مي پرسيديد براي شما توضيح مي دادم. ولي براي اينکه امروز هم من سوال شما را جواب داده باشم بايد عرض کنم که؛ واژه اصلاحات و اصلاح طلبي يک واژه کاملاً عام است. 8 سال گروهي به نام اصلاح طلبان بر سر قدرت بودند اما به يک تعريف مشخص و مشترک براي آن نرسيدند. نه شخص آقاي خاتمي و نه هيچ يک از گروه هاي مدعي حمايت از ايشان اصلاحات را بالاخره هم تعريف نکردند و رفتند. اصولاً اصلاح طلبي و اصلاحات جزء ذات اسلام و مسلمين است يعني جامعه اسلامي حتماً اصلاح طلب است، بالاتر از اين جامعه بشري اصلاح طلب است اما بالاتر از اصلاح طلب - آن چيزي که مورد توجه همه بشريت است- اصلاح گري است يعني اصلاحگر بالاتر از اصلاح طلب است. اصلاحگر آن است که مفسده اي را مشاهده مي کند و جهت اصلاح و رفع آن برمي آيد بنابراين بايد همه ما مسلمانان نه فقط اصلاح طلب بلکه اصلاحگر باشيم.
آقاي رامين اگر در اين لحظه من فکر کنم که شما نمي خواهيد جواب سوال مرا بدهيد اشتباه کرده ام؟
(مي خندد)
سوال من اين بود که چرا اصلاحات توطئه بود؟
اصل اصلاحات نمي تواند توطئه باشد اما عوارضي که از عملکرد گروه مدعي آشکار شد، توطئه اي آشکار عليه نظام و باورهاي مردم و ارزش هاي اسلامي بود و مساله نه تنها توطئه بلکه خيانتي آشکار عليه جامعه اسلامي ما بود. وقتي در آن دوره اتفاقاتي مي افتد که کاملاً به ضرر جامعه اسلامي و کاملاً به نفع دشمنان ملت ايران است شما نمي توانيد استنباط ديگري داشته باشيد.
مثلاً بنده در روز انتخابات 2 خرداد هيچ نگراني از خود آقاي خاتمي نداشتم چرا که من آقاي خاتمي را از قبل از انقلاب از زماني که آلمان بودند، مي شناختم و خود بنده به ايشان علاقه مند بودم اما احساس مي کردم ايشان در جايگاه رياست جمهوري به خاطر همان رقت قلبي که دارند و همان ملاحظات و آن نجابتي که در برخوردهاي خودشان دارند چون به دام مجموعه گروه ها و باندهاي سياسي مي افتند، گرفتار مي شوند که اين گروه ها مي پنداشتند که در حقيقت او را به رياست جمهوري برگزيده اند، آنها معتقد نبودند که جامعه خاتمي را انتخاب کرده بلکه مدعي بودند آنها خاتمي را به قدرت رسانده اند. من از اين لحظه به بعد نگران آقاي خاتمي بودم که مبادا در سيطره گروه هاي سياسي نتواند وجاهت اسلامي و انساني خودش را حفظ کند و گرفتار تعارضاتي شود که هم خودش آسيب ببيند و هم به نظام و جامعه آسيب برساند.
گروه هاي سياسي که شما از آنها نام مي بريد چه کساني هستند؟ آيا افراد نوظهوري بودند يا همان چهره هاي انقلابي که از ابتداي انقلاب قدرت سياسي ميان آنها يا جناح راست دست به دست مي شده. در اين فضا چه گروه هاي سياسي توطئه گري به وجود آمدند؟
بهتر است در طرح سوال، شخصيت پردازي نشود تا بحث به تقابل با افراد کشيده نشود. اگر با انتساب يک مفهوم نارسا به بنده مثل توطئه اصلاحات مخاطب به اشتباه بيفتد و راي مردم را عليه اعتقادات و ارزش هاي اسلامي و هنجارهاي اجتماعي خودشان به کار گيريم، مغالطه مي شود.
يک مسلمان اصولاً شخصيت ها و افراد را ملاک تحليل خودم قرار نمي دهد. موضع گيري ها و عملکرد اشخاص که مهم است. مثلاً آقاي کروبي را مي شناسم به ايشان هم علاقه دارم و او را يکي از اشخاص فداکار براي جامعه اسلامي و ارزش هاي اسلامي مي دانم اما اگر ايشان امروز روزنامه اي منتشر کنند که يک خواننده دوره شاه که در کاباره ها بدمستي هاي انسان هاي هرزه را ترانه سرايي مي کرده امروز اين روزنامه مروج آن خواننده شود من اين را خيانت به آقاي کروبي مي دانم و افرادي که دور ايشان جمع مي شوند، چنين مي کنند نه تنها خائن به ارزش هاي اسلامي هستند بلکه خائن به شخصيتي مثل آقاي کروبي هم ظلم هستند. اگر آقاي کروبي الان به اين آدم ها اعتراض کند، حرمت او در جامعه حفظ مي شود، لباس روحانيت او جلوه روحاني بودن را از دست نمي دهد ولي اگر صرفاً به دليل هم حزبي و هم گروه بودن اين کار را نکنند و از اين قضيه بگذرند اين مساله به ايشان آسيب خواهد زد و چندي بعد رسانه ايشان تبديل مي شود به رسانه مفسدين و اين خيانت آشکاري است عليه جمهوري اسلامي ما. به جاي حمايت از جمهوري اسلامي به ضد هويت روحاني ايشان و عليه جمهوري اسلامي تجديد خواهد شد.
يا روزنامه ديگري که عکس هنرپيشه اي که سي دي مستهجن پورنوگرافي او به تيراژ فوق العاده زياد در جامعه ايران و در بيرون از مرزها پخش شده و حيثيت صاحبان عرصه هنر و سينما را آلوده کرده است و دامن زن شرافتمند ايراني را لجن مال کرده است، در صفحه اول ويژه نامه خود چاپ کند، اين يک خيانت آشکار به نجابت جامعه و زن ايراني و رسانه در جامعه است.
من قبل از سوال هاي وارده بر فرمايشات جنابعالي يک سوال در همين جا از شما مي پرسم که به نظر جنابعالي چرا آن سي دي با ويژگي هايي که برشمرديد با تيراژي وسيع در جامعه اسلامي ما پخش شد؟ آيا کار، کار صهيونيست ها بود؟
مروجين اين گونه مفاسد قطعاً مردم نيستند، همان قشر آسيب پذير جامعه و باندهاي مافيايي در ترويج مفاسد در ميان مردم نقش اساسي دارند.
بينندگان آن چه کساني هستند؟
بينندگان آن ممکن است مردم بوده باشند.
برمي گرديم به نقطه آغاز اين مبحث. در دوره آقاي خاتمي اتفاق مهمي که افتاد به وجود آمدن فضايي براي انتقاد کردن بود، ترويج فحشا و برهنگي نبود، نقد ساختار سياسي، تلاش براي آزادي بيان بود، کسي از برهنگي حرفي نزد سخن بر سر تکثر سياسي بود و چنين مواردي در نقدهايي که شما برشمرديد مغفول به نظر مي آيد.
شما وقتي ديدگاه هاي آقاي خاتمي را بررسي مي کنيد في نفسه و در حد نظريه قابل نقد هستند و طرح آنها هم در جامعه هيچ اشکالي ندارد ولي گاهي شما به عنوان حاکم با طرح يکسري ديدگاه ها بستري را ايجاد مي کنيد تا کساني که مفسد و فتنه گر هستند ميدان را باز مي بينند که وارد شوند و آن مفاسد خودشان را ترويج کنند.
آيا شما از افراد مسلماني سخن مي گوييد که در ساختار سياسي ايران فعاليت کرده اند؟
فرض کنيد اگر ما در عرصه اقتصاد، رشوه خواري و رباخواري را بسترسازي و نهادينه کرديم و شيوه هايي را اعمال کرديم که ويژه خواري جزء ذات اقتصاد شد...
سوال من وجه سياسي مساله است. در اين مورد صحبت بفرماييد.
بله. اين ويژه خواران اقتصادي، گروه هاي سياسي را در اختيار خودشان قرار مي دهند. يعني در عرصه انتخابات آن ويژه خواران که سرمايه هاي بيت المال را در اختيار گرفته اند گروه هاي سياسي را حمايت مالي مي کنند و آنها را به قدرت مي رسانند و حاکميت سرمايه را در نظام اسلامي زمينه سازي مي کنند. اين قدرت هاي نوظهور اقتصادي که ويژه خواران اقتصادي هستند، در ايجاد فرهنگ هم ميدان داري مي کنند. براي توليد فيلم و انتشار رسانه ها و... سرمايه گذاري مي کنند. اين ويژه خواران هستند که در ترويج مواد مخدر باند ايجاد کنند و از افرادي که به استضعاف کشانده اند در اين راه بهره مي گيرند.
تا اينجاي بحث که متوجه آقاي خاتمي و دولت ايشان نيست؟
ما نبايد با طرح افراد از فرآيند فرهنگي - سياسي و اقتصادي جامعه غفلت کنيم و چهره ها را نقاب حقايق سازيم. آن عوارضي که قبل از خاتمي ايجاد شده بود بستر را در اختيار عواملي قرار مي دهد که از خاتمي به عنوان يک ابزار استفاده مي کند و گروه هايي را در اطراف او جمع آوري مي کند که اين گروه ها انگيزه هاي خاتمي را ندارند يعني به دنبال اصلاح برخي از مفاسد که از قبل ايجاد شده نيستند بلکه به دنبال استمرار آن انحرافات و توسعه آنها در عرصه هاي ديگر هم هستند و مشکل اينجاست که اگر سياستمداري وابسته به اينگونه باندهاي فشار اقتصادي شد و براي استمرار حاکميت خودش به سلطه آنها تن داد، آنها با ابزار و عناصري که دارند به خوبي مي توانند حتي از انگيزه هاي پاک امثال آقاي خاتمي هم سوءاستفاده کنند.
به نظر حقير بايد علاقه مندان واقعي آقايان خاتمي و هاشمي از آنها در برابر کساني که از اين چهره ها سوءاستفاده کردند و شخصيت آنها را در عمل دگرگونه نشان دادند و به نام آنها به تخريب آرمان ها پرداختند، دفاع کنند.
شما در جايي فرموده بوديد که يک سري گروه هاي سياسي در دوره خاتمي هر 9 روز يک بحران ايجاد کردند تا نشان دهند خاتمي رئيس جمهور بي کفايت و بي عرضه اي است. اين گروه هاي سياسي شخصاً چه کساني بودند؟ و آيا نتيجه کار اين افراد را مي شود در کارنامه سياسي دولت خاتمي سهيم کرد؟
همان ويژه خواران اقتصادي که بعد در عرصه سياست هم حاکم شدند و اتفاقاً بعداً مدعي هم شدند که آنها خاتمي و گروه هاي چپ را زنده کردند و اين مدعا را صراحتاً هم مطرح کردند، مثلاً در زمان انتخابات مجلس ششم گفتند که «اين ما بوديم که شما چپي ها را زنده کرديم.» آنها مدعي بودند که خاتمي را آورده اند تا به جاي ناطق نوري که مطيع رهبر فرض مي شد در تقابل با رهبري حرکت کنند و در اختيار خودشان باشد و وقتي که آقاي خاتمي اراده آنها را نپذيرفت و از رهبري تبعيت کرد و به خواست آنها تن در نداد، آنچنان او را محاصره کردند و به او آسيب رساندند که آقاي خاتمي گفت براي من هر 9 روز يک بحران درست مي کنند اما ايشان به دليل ملاحظات سياسي که داشتند هيچگاه از آن گروه ها نام نبردند اما جالب اينجا است که همين افراد براي تخريب رقيب سياسي خودشان يعني جناح راست اين سخنان آقاي خاتمي را که ناظر بر دنباله گروه هاي ويژه خوار اقتصادي بود به جناح راست که در دوم خرداد 76 خلع سلاح شده بود و هيچ امکاني هم نداشت (نه رسانه اي، نه قدرتي، نه سلطه اي و نه نفوذي) متوجه مي کردند.
در دوره آقاي خاتمي راست ها فاقد قدرت سياسي بودند؟
کساني که همان ويژه خواران اقتصادي آنها را به عنوان جناح راست مي ناميدند منظور نظر من است، مثلاً طيف آقاي ناطق نوري و ديگران که خلع سلاح شده بودند و گوشه انزوا اختيار کرده بودند نه در سياست بودند نه در عرصه رسانه و... در حالي که اين گروه هاي وابسته ويژه خواران اقتصادي بودند که هر 9 روز يک بحران ايجاد مي کردند و در تمام عرصه ها ميدان داري مي کردند.
اما پاسخ به اين پرسش که طرفداران خاتمي، (نه ويژه خواران اقتصادي) که خواهان تکثر سياسي و ايجاد فضايي براي انتقاد بودند چه توطئه اي را دامن زدند؟
البته هر نوع انتقاد سازنده و هر نوع تحليل علمي در عرصه انديشه و فرهنگ در اسلام هم مجاز است و هم مي تواند مقوم مباني سياسي ما باشد و کسي آن را توطئه نمي نامد.
تعيين اينکه نقد مقوم جامعه نيست و بنابراين مجاز نيست با چه کسي است؟
وجدان جامعه اسلامي که آشنا با مفاهيم ارزشي اسلامي است، بهترين جايگاه براي قضاوت است از طرف ديگر هر علمي عالمان خودش را دارد، هر انديشه اي بايد به عالمان آن علم عرضه شود تا قابل ارزيابي بشود.
اما شما در ابتداي سخن فرموديد که در جامعه اسلامي، فعاليت سياسي براي همه عبادت محسوب مي شود.
قطعاً با انگيزه ديني هر عمل فردي يا اجتماعي در هر حوزه اي مي تواند عبادت محسوب شود. اگر مسائل تخصصي در رسانه هاي فراگير از حوزه متخصصين خارج شود و به غير متخصصين محول شود اين هم ايجاد ترديد مي کند، هم باعث دور شدن از حقيقت مي شود و هم باعث از بين رفتن مشروعيت و عقلانيت آن مباحث مي شود اما اينکه فرموديد با سخن اوليه من در تعارض است بايد بگويم علم سياست که هر مجتهد زمان شناس ديني، آنان که فراتر از علوم معهود حوزه ها را دارند حتماً يک اسلام شناس سياستمدار هم هستند، يک سياست شناس مسلمان هم هستند.
آيا يک استاد دانشگاه يک فردي که سال ها، فعاليت هاي سياسي کرده است، يک روزنامه نگار عرصه سياسي متخصص عرصه سياسي محسوب نمي شود؟
با آشنايي نسبت به مباني و مطالعه مفاهيم اسلامي بايد مبلغ و مروج ارزش هاي اسلامي در جامعه خودش هم باشد.
صرفاً با مفاهيم سياسي از منظر اومانيسم و سکولاريسم در جامعه اسلامي سخن گفتن، ترويج يک نوع بيگانه گرايي است و بستري براي سوءاستفاده دشمنان دين فراهم مي شود.
آقاي رامين تحصيلات شما در چه رشته اي بوده است؟
تحصيلات من در رشته هاي فني و مهندسي بوده است.
شما چرا در حوزه ادامه تحصيل نداديد و به غرب رفتيد؟
من در آن هنگام که به مفهوم اسلامي و سياست و فعاليت هاي سياسي نيز علاقه مند شدم، صحنه سياست در دوران طاغوت را بسيار خطرناک مي ديدم و احساس مي کردم به عنوان يک سياستمدار، دوره پهلوي به آرمان هاي سياسي ديني من لطمه مي زند.
با مشورت با دوستانم به اين نتيجه رسيدم که بايد شغل خودم را براي ارتزاق شخصي و خانوادگي و آينده خودم غيرسياسي بکنم تا مستقل از مشيت ارتزاق شخصي فعاليت هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي ام را در راستاي آرمان هاي دينم به عنوان عبادت دنبال کنم.
يعني اگر در حوزه درس مي خوانديد معيشت شما هم تامين مي شد؟
در هر حال در آن شرايط تنها راه مستقل بودن اين بود که من براي ارتزاق خودم مدخليت ديگري در عرصه سياست و حوزه قرار ندهم.
شما اگر بخواهيد دولت هايي که بعد از رحلت امام بر سر کار آمدند را با استفاده از مفاهيم قرآني که مطرح فرموده ايد تقسيم بندي کنيد، براي هر کدام چه مفهومي را به کار ميريد؟
درخواست مي کنم و انتظار دارم که اگر اين پيشنهاد بنده به عنوان يک طرح پذيرفته شود، صاحبنظران پيرامون آن ديدگاه هاي کارشناسي خود را ارائه فرمايند.
ما آن را پذيرفته ايم و الان از شما به عنوان مبدع آن مي خواهيم آن را کاربردي کنيم.
در عرصه رسانه بايد به نوعي نظريه پردازي شود. بنده هم به عنوان يک نظريه آن را مطرح کردم و اصلاً هم قصد مصداق يابي براي آن ندارم.
اگر براي مفاهيم نتوان مصداق عيني پيدا کرد چه سودي مي تواند داشته باشد؟
شما به عنوان رسانه مي توانيد براساس اين مفاهيم که کاملاً عيني و آشکار و ملموس هستند مصاديق را خودتان پيدا کنيد. من توصيف مي کنم مصداق برعهده شما است.
به عنوان شروع کننده اين پروژه عظيم، خودتان بايد قادر باشيد که افراد، گروه ها يا دولت ها را زير مفاهيم مجاهد و مبارز و منافقي که مطرح کرده ايد تقسيم بندي کنيد و اگر خود شما نتوانيد به طريق اولي ادامه دهندگان پروژه شما هم از انجام آن ناتوان خواهند بود.
بعضي از اين مفاهيم در جامعه اسلامي معنا پيدا مي کند. شما منافق را نمي توانيد در ميان دشمن پيدا کنيد.
وقتي شما از ارائه مصداق ناتوان هستيد، نمي توان نتيجه گرفت که قابل بهره گيري نيستند و کارآمدي ندارند.
شما اين سوال را اول جواب دهيد. هرکس که صحبتي مي کند به عنوان نظر پيشنهادي را ارائه مي کند، نبايد که خودش تمام مصاديق را هم ارائه کند. به عنوان يک مسلمان سوال مي کنم شما در حالي که يک رسانه مسلمان هستيد (در تقابل رسانه هاي صهيونيستي، مسيحي، ضد ديني و...) در جامعه مسلمان هم زندگي مي کنيد، در ذيل حکومت اسلامي فعاليت مي کنيد، مخاطب شما هم ضد دين نيست، آيا شايسته نيست که شما مفاهيم قرآني و اسلامي را در تحليل و نتيجه گيري و ارائه مطالب خود به کار گيريد؟ وقتي ما جامعه ما را به چپ و راست يا اصلاح طلب يا ضداصلاحات و محافظه کار تقسيم مي کنيم آيا اقدام به طراحي يک پروژه نکرده ايم؟ شما براي تدوين مفاهيم خود را گرفتار مصاديق نکنيد. به جاي اصرار بر تبيين مصاديق لطفاً به خوانندگان محترم مهلت بدهيد و بگذاريد حق تشخيص مصداق براي هر مفهوم بر عهده خوانندگان قرار گيرد.
شما به عنوان مطرح کننده اين طرح چرا قادر نيستيد آن را به کار بگيريد، چرا دولت ها و گروه هاي سياسي و اجتماعي را در ذيل مفاهيمي که خودتان مطرح کرده ايد، طبقه بندي نمي کنيد؟
ما اجازه نداريم تصور کنيم که مفاهيم قرآني مفاهيمي ميرا هستند. اينها مفاهيمي مانا هستند و اين بستگي به همت و درايت و فهم ما دارد.
مي توان نتيجه گرفت که منظور شما اين است که افراد ديگري غير از شما بايد اين کار را انجام بدهند. سوال بعدي من درباره رسانه هاي صهيونيستي در فرمايشات کنوني و قبلي شما است. آيا به نظر شما رسانه هاي صهيونيستي در ايران نفوذي دارند؟
اين سوال پاسخ گسترده اي را مي طلبد. در اينکه منابع خبري مهم جهان به طور مونوپل در اختيار صهيونيسم هستند ترديدي نيست. در تعريفي که خود يهودي ها دارند مثلاً بن گوريون مي گويد هر يهودي يک صهيونيست است اما هر صهيونيست نبايد حتماً يک يهودي باشد. آنها معتقدند که بايد افکار خودشان را ترويج کنند و بايد از همه عناصري که پيرو اين افکار مي شوند و مي توانند به صورت ابزاري در اختيار ترويج اين انديشه ها و ايده ها و آرمان هاي صهيونيستي باشند بهره گرفت.
آنها اين قدرت نفوذ و به کارگيري ابزار رسانه ها در راستاي اهداف شان را در ايران پيدا کرده اند يا خير؟
به عنوان نمونه توضيحي مي دهم شما خودتان قضاوت کنيد. مثلاً رسانه هاي صهيونيستي نمي خواهند شخصيت و عظمت فکري امام خامنه اي و جايگاه امامت مسلمين در جهان متجلي شود. يا اينکه رسانه هاي صهيونيستي تماماً تلاش مي کنند يک چهره تيره و منفي از آينده اسلام و جمهوري اسلامي عرضه بکنند و تمام تبليغات آنها حول محور نااميدسازي نسل جوان ايران مي چرخد. از طرف ديگر در استراتژي صهيونيست اين به عنوان يک اصل قطعي است که بايد جلوي پيشرفت و اقتدار مسلمانان و به خصوص جمهوري اسلامي به عنوان پرچمدار مسلمانان را بگيرند. حالا شما بفرماييد اين اراده صهيونيست ها از سوي چه کساني پيگيري مي شود.
با اين توصيف هر نقدي به راحتي مي تواند بر ساختار سياسي يا صاحبان قدرت به راحتي در ذيل توطئه صهيونيست ها قرار بگيرد؟
نه، ولي اگر نقد از روي غفلت يا شيطنت يا از روي بد دلي باشد مي تواند به آساني مورد استفاده صهيونيست ها قرار بگيرد. چرا برخي از روزنامه هاي ما به جاي نقد ساختار سياسي شوراي امنيت سازمان ملل و سياست هاي اشغالگري اشغالگران ساختار سياسي جمهوري اسلامي را زير سوال مي برند.
تشخيص اينکه نقدي از روي شيطنت و بددلي است چگونه است؟ چه معياري وجود دارد که يک نقد را از روي بد دلي بدانيم و يکي را از روي دلسوزي؟
ما در عرصه جهاني طبق مفهوم قرآني دو نوع ولايت داريم يکي ولايت الهي است، يکي ولايت طاغوت. خداوند در قرآن مي فرمايد؛ «ولقد بعثنا في کل امه رسولاً ان اعبدوا و اجتنبوا الطاغوت. يعني فصل مشترک همه انبياي الهي در تمام طول تاريخ بشر اين بوده است که به بشريت، پيغام بدهند که بندگان خدا ولايت الهي را بپذيريد و از پذيرش ولايت طاغوت بپرهيزيد. ولايت الهي يعني آن نهاد و مظهري که به دنبال اجراي فرامين و دستورالعمل هاي خداوند در روي زمين است.
ارتباط سوال من با اين فرمايشات چيست؟
نه الزاماً.
چرا؟
براي اينکه ممکن است کسي به ناحق به زندان افتاده باشد، از حقوق اسلامي او آن است که اعتراض بکند يا ديگراني که به ظالمانه بودن اين اتهام واقف هستند، تکليف ديني شان اين است که اعتراض کنند و حق او را اعاده کنند. اين يک تکليف ديني است که اتفاقاً باعث تثبيت نظام اسلامي مي شود. خداوند هم در قرآن مي فرمايد اگر جايي ظلمي واقع شده است فرياد زدن در برابر آن ظلم براي اجراي عدالت و تقويت دين است و به هيچ وجه ضربه زدن به ولايت الهي نيست.
چه نوع نقدي ضربه زدن به ولايت الهي است؟
هر چيزي که باعث تشتت، تفرقه جامعه اسلامي، تقويت دشمنان، بددلي، از هم گسيختگي، قانون شکني و ترويج مفاسد اخلاقي و فکري و عملي در جامعه شود؛ همچنين تحريف مباني اسلام و تخريب چهره روحانيون اينها مصاديقي هستند براي کمک به طاغوت.
قانون شکني فاکتوري است که در همه کشورها مستوجب مجازات است، اما آيا خداوند هم در قرآن درباره اختلاف آرا و متفاوت بودن آنها سخن نگفته است، آيا اگر يکدستي افکار و انديشه ها امر مطلوبي بود خداوند خود نسبت به بندگانش تواناتر از انجام آن نيست؟
تشتت در امت اسلامي مدنظر من است، مطلبي که باعث تشتت در جامعه اسلامي شود يک فتنه است. اختلاف راي و تنوع سلايق ضرورت جامعه انساني است و جزء طبيعت و خلقت انسان است لکن همان خداي خالق از انسان ها مي خواهد که اولاً از اختلاف آراي خود عاملي براي تشتت و تفرقه نسازند و ثانياً براي پيشرفت مادي و تکامل معنوي خويش به اصول مشترک تکيه کنند و از فروع مختلف بگذرند.
تشتت به چه معنا است؟
يعني ايجاد ناهماهنگي، هرج و مرج فرهنگي، سياسي، اقتصادي و... به هم ريختن نظم اسلامي.
در يک کشور اسلامي که اکثر آن مسلمانند افراد «حق» دارند که صاحب تفکرات متفاوت باشند؟
چرا نمي توانند، اصلاً ما در قرآن و در برخي از روايات نبوي اموري طبيعي مي يابيم که بعضاً اختلاف نظرها باعث تکامل مي شوند. از نظر فکري هرچه تضارب آرا يا تعاطي انديشه ها بيشتر باشد افراد به رشد بيشتري مي رسند.
اصلاً انگيزه اين نيست که کسي بگويد اساساً بايد يک تفکر و يک تلقي وجود داشته باشد ولاغير. هيچ کس چنين ادعايي ندارد.
چه تضميني وجود دارد فردي که صاحب انديشه اي متفاوت از شماست، تقويت کننده طاغوت تلقي نشود؟
هنگام تقابل افراد با يکديگر هر چيزي را مي توانند بهانه قرار دهند کما اينکه چپ و راست چنين بهانه اي را فراهم آوردند در حالي که مفاهيم ديني کاملاً تعريف شده اند.
شما با توجه به اينکه فرموديد گروه هايي که لزوماً همفکر ما نيستند، مي توانند در جامعه اسلامي وجود و حضور داشته باشند و طبق قرآن هم تکثر آرا امري پسنديده است و مقوم جامعه اسلامي، اگر در انتخابات شوراي نگهبان اين افراد و گروه ها را ردصلاحيت بکنند اعتراض مي کنيد؟
هر کسي که قانون اساسي را قبول داشته باشد و به آن التزام عملي داشته باشد، در عملکردش هم خيانت و قانون شکني و ارتباط با بيگانه و تلاش در راستاي تخريب مباني نظام جمهوري اسلامي نداشته باشد حق مشارکت اجتماعي و سياسي در انتخابات را دارد حاکميت را دارد و کسي هم نبايد جلو او را بگيرد.
همان طور که مستحضريد تعدادي از نمايندگان مجلس ششم که يک بار مشخص شده بود اين ويژگي ها را دارند، در هنگامه انتخابات هفتم مجلس ردصلاحيت شدند. تحليل شما از اين عملکرد چيست؟
اينجا قضاوت از عهده من خارج است. ولي يکي از مشکلات شوراي نگهبان اين است که به اخبار و اطلاعاتي درباره افراد دسترسي پيدا مي کند که از نظر شرعي و اسلامي اجازه ندارد آن اطلاعات را به سمع و نظر جامعه برساند. بنابراين تصميمي که شوراي نگهبان مي گيرد از آنجايي که اطلاع رساني عمده نمي شود، اين امر باعث ايجاد يک سري شبهاتي مي شود. من خودم راه حلي براي اين قضيه ندارم. مگر اينکه قانون انتخابات به صورت واقعي تنظيم شود به طوري که فرصت کافي براي اعلام حضور در عرصه انتخابات، بررسي صلاحيت ها و اعتراض نسبت به ردصلاحيت ها به اندازه کافي باشد، اينگونه شبهات اندک مي شود و به ندرت ترديدي باقي مي ماند اما چون فرصت محدود است و امکان بررسي شکايات از نظر زماني کم است بعضي وقت ها مشکلاتي پيش مي آيد که براي آن بايد قانونگذار راه حلي پيدا کند. اما در اين مورد خاص که نام برديد ممکن است يک نفر براي يک مرحله تاييد شود و ديگري با عملکرد خودش شايستگي خود را از دست دهد.
آقاي رامين شما وقتي تاريخ ايران را مطالعه مي کنيد به چه شخصيتي علاقه منديد؟
من به کوروش غکه به تعبير علامه طباطبايي شايد همان ذوالقرنين باشدف، در ديروز ايران کريم خان زند که وکيل الرعاياي ملت شد و از منظر اسلامي به امام خميني و امام خامنه اي عشق مي ورزم. امروز هم احمدي نژاد را به عنوان نوکر ملت ايران که کشور ما را سربلند کرده است بزرگ مي شمارم.
الان عرض مي کنم. ولايت طاغوت؛ آن جريان و سلطه اي است که به دنبال جلوگيري از اجراي فرامين خدا بر روي زمين است اسمش را هرچه مي خواهيد بگذاريد.حکومت جمهوري، دموکراتيک، ليبرال، سکولار يا هر چيز ديگر. فرقي نمي کند. هر جرياني که اجازه ندهد دين خدا اجرا شود، عدالت و معنويت جاري و ساري شود، عين طاغوت است. از نظر قرآني هر تحليل نگرش و هر نتيجه گيري که در نهايت آن بررسي شود به يکي از اين دو ولايت الهي يا ولايت طاغوت منتهي مي شود. با اين تقسيم بندي شفاف قرآني بحث ما، بحث انتقاد از يک گروه يا مسوول نيست بايد ببينيم که اين حرکت ما به ولايت طاغوت بر روي زمين کمک مي کند يا به ولايت اسلامي. بنابراين امروز صهيونيست ها مناديان اصلي حاکميت طاغوتند و دولت هايي مثل امريکا و انگليس هم به عنوان ابزار آن هستند و جمهوري اسلامي پرچمدار ولايت الهي است.
با پذيرش اين قاعده آيا نقد ميزان آزادي بيان در جامعه، آزادي مطبوعات يا انتقاد از عملکرد سياستمداران در ساخت سياسي يا اعتراض به زنداني شدن يک منتقد، در جهت حمايت از صهيونيست ها و ولايت طاغوت انجام مي گيرد؟