شرق،صادق صدق گو؛ کانديداي اصلاح طلبان پيشرو در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري چندي پيش به دعوت شاخه جوانان جبهه مشارکت کاشان به اين شهر سفر کرد تا علاوه بر ديدار با اصلاح طلبان کاشاني، در جمع جوانان اين شهر هم حضور يافته و به پرسش هاي آنان نيز پاسخ گويد.دکتر معين در ابتداي اين نشست در خصوص حضورش در عرصه انتخابات گفت؛ از نظر خود من فکر مي کنم که اين يک پيروزي بوده است. يک پيروزي بزرگ که انسان حسب تکليف و احساس خطري که براي جامعه و جوانان کشورش کرده، مي آيد و از نامزد شدن سر باز نمي زند. وي افزود؛ نه اينکه سياست چيز بدي باشد اما انتخاب من که سياسي نبوده که انتخاب اول من کار علمي ام بوده است و اين انتخاب آگاهانه هم بوده است. منتها مگر علم مي تواند با سياست قهر باشد. يا من حداکثر علاقه مند بودم که به کار اجتماعي بپردازم. منتها مگر جامعه مي تواند از سياست تهي باشد. يا مگر مي تواند سياست کاري به جامعه نداشته باشد. اتفاقاً همه اهداف ما بايد به سمت جامعه باشد. چه اهداف علمي ما، سياسي ما، فرهنگي ما. هدف جامعه است، هدف انسان است و جامعه انساني هست. يعني علم بايد در خدمت جامعه باشد. يعني سياست بايد در خدمت جامعه باشد و فرهنگ هم همين طور نه بالعکس. بالعکس يعني همه چيز در خدمت سياست بايد باشد. حتي دين. دين سياسي، علم سياسي. جامعه سياست زده. اين چيزي نيست که مدنظر ما و خود شما باشد. بنابراين از اين نظر من خداوند را واقعاً شکر مي کنم که نسبت به اين احساس تعهد اجتماعي خودم سر باز نزدم.معين در ادامه گفت؛ من به نتيجه انتخابات کاري نداشتم. نه اينکه نتيجه مهم نباشد. ولي اينکه انگيزه فرد چه هست از نتيجه بسيار مهمتر است. با چه انگيزه اي شما دست به اقدامي مي زنيد. انگيزه قاعدتاً بايد انگيزه الهي باشد. خدمت به مردم هم باز اگر براي خدا باشد ارزش پيدا مي کند. خدمت به مردم براي مردم نه اينکه بي ارزش باشد منتها آن ارزشي که ما از نظر اعتقادي مي توانيم برايش قائل باشيم نخواهد داشت. بنابراين با اين انگيزه وقتي انسان وارد عمل شود قاعدتاً پيروز خواهد شد. چه نتيجه ظاهري اش پيروزي باشد چه شکست باشد. هيچ فرقي نمي کند. اين حرف ها را وقتي آن موقع من مي زدم بعضي دوستان فکر مي کردند من براي کار انگيزه ندارم. گفتم نه، اين بالاترين نوع انگيزه است که براي فرد نتيجه مهم نباشد. بگويد من چه رئيس جمهور باشم چه نباشم براي من هيچ فرقي نمي کند. من آمده ام وظيفه ام را انجام بدهم و اين مهم هست. اين بود که بعضي اوقات تصور مي شد که نه اين فرد ممکن است خيلي جدي نباشد ولي نه من فکر مي کنم در رابطه با انتخابات جدي ترين فرد (حداقل) بين حاميان خودم بوده ام و مي دانيد که يخ هاي زمستان سياسي آن زمان در ارديبهشت شروع کرد به آب شدن. قبل از آن همه جا يخبندان بود. منتها من از چند ماه قبل دانشگاه سفرها را شروع کرده بودم و گفتم از بين دوستان خودم شروع بکنم. آنها هم افرادي هستند که مي توانند موثر باشند و در عين حال بر اساس شرايط و تحليلي که از شرايط دارند به اين نتيجه رسيدند که يا تحريم کنند يا اصلاً کاري به کار جامعه نداشته باشند.
دکتر معين در ادامه جلسه در پاسخ به سوالي با اشاره به انتخابات نهم رياست جمهوري گفت؛ اينکه ما منابع مالي نداشتيم مطرح هست. تعارفي ندارد. اطلاع رساني نداشتيم و نتوانستيم بکنيم. اين است که بله نتيجه مي تواند شگفت انگيز باشد. ولي اگر کسي عمر فعاليت سياسي اش بيشتر باشد خيلي جا نمي خورد. باور کنيد جا نخوردم. در انتخابات ميان دوره اي مجلس پنجم به همين منوال با خود من برخورد شد. به اين صورت که من در مرحله اول نفر هجدهم بودم و انتخابات کشيد به مرحله دوم. در همان شهر بزرگ يک سري اتفاقات معجزه آسايي افتاد بين مرحله اول و دوم. از رتبه هجدهم ما را گذاشتند رتبه سي و هشتم. بيست رتبه فاصله انداختند و يک آقاي دکتري آمد و درست به جاي من وارد مجلس شد. وي در ادامه افزود؛ مگر مي شود از نظر احتمالات و آمار و محاسبات سياسي چنين اتفاقي بيفتد؟ در واقع به صورت انتخابي و selective يک نفر برداشته شود برود سي و هشتم.وي در پاسخ به سوال ديگري تصريح کرد؛ من بايد به جد عرض کنم اگر که ما 9 هزار سال يا حتي بيشتر از 9 هزار سال سابقه تاريخي داشته باشيم اما از گذشته تحليل تاريخي نداشته باشيم و پند نگيريم هيچ سودي به حال آينده ما نخواهد داشت.معين اظهار داشت؛ جماعت اصلاح طلبان چقدر از چيزي که در انتخابات نهم گذشت تحليل کردند؟ چقدر تحليل علمي به عمل آمد؟ بررسي نقاط ضعف، قدرت، تهديد و فرصت چقدر شد؟ بسيار کم، مرکز اسناد انقلاب اسلامي آمد يک کتاب چاپ کرد در مورد انتخابات رياست جمهوري نهم و آن طور که دوست داشت تاريخ سازي کرد.
وي افزود؛ تا گذشته را نقد نکنيم حق حرف زدن از آينده را نداريم چون اين نگاه يک نگاه غيرواقعي، غيرعلمي و ناموثر خواهد بود. نمي خواهم مايوستان کنم.وزير علوم دولت اصلاحات در خصوص تجربه گذشته و چشم انداز آينده گفت؛ در مورد انتخابات گذشته نظرم اين بود که ائتلاف خيلي خوب بود. يکي از نقاط ضعف ما در انتخابات نهم اين بود که آرا چهار شقه شد و اين هم يکي از عوامل مهم شکست ما بود. عملکرد اصلاح طلبان نيز يکي از عوامل مهم بود. مردم يک نه گفتند. همان عواملي که باعث شد مردم در دوم خرداد يک نه بگويند همان نه را يک بار ديگر تکرار کردند.
اينکه آقايان بيايند اعلام آمادگي براي شرکت فعال در انتخابات بکنند اما تضميني نگيرند که انتخابات رقابتي باشد، رويه غلط گذشته را نخواهند تصحيح کنند، من منتقد چنين چيزي هستم. من حداکثر سکوت کردم. دنيا، دنياي آزادي است، دنياي افکار عمومي است. دنياي دموکراسي است. حق حاکميت ملي در کشور ها مطرح است. ما نبايد فرصت ها را از دست بدهيم و نبايد به اين بسنده کنيم که آواز شرکت در انتخابات سر بدهيم. خود انتخابات چه؟ چه مکانيسمي دارد. کي نظارت کند؟ کي شمارش آرا بکند؟ با همان روش هاي سنتي شمارش دستي؟ اين مال 50 سال قبل است. اگر اصلاح طلب واقعي هستيم و مي خواهيم چيزي را اصلاح کنيم بايد همان طور که گفتيد نگاهمان به آينده باشد. از همه تجارب انساني هم استفاده بکنيم. کانديداي اصلاح طلبان پيشرو در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در ادامه ابراز عقيده کرد؛ انتخابات در حال حاضر به نظر من قابل دفاع نيست چرا که بايد کلاً کامپيوتري و مکانيزه بشود. از نظر نظارت تک تک کانديدا ها بايد واقعاً حق نظارت داشته باشند. وزارت کشور بايد مطمئن باشد چه کساني بايد اين کار را انجام بدهند. اگر چنين چيز هايي تضمين داشته باشد خب بله، من هم فعال برخورد خواهم کرد. وي افزود؛ در صحبتي که با بعضي دوستان روزنامه نگار داشتم گفتم مهمتر از نتيجه انتخابات اصل انتخابات است. اينهاست که اهميت دارد. معين در پاسخ به سوالي که پرسيده بود «با نهاد هاي نظارتي که ما داريم. با وضعيتي که شبيه مجلس ششم کوچک ترين تغييراتي با مصوبه شوراي نگهبان به طور کامل از درجه اعتبار ساقط مي شود چطور مي شود دل بست که فرآيند انتخابات روزي اصلاح بشود؟» گفت؛ يک وقتي است که ما به طور کامل از همه پتانسيل هاي فکري مان، تشکيلاتي مان، مقبوليت اجتماعي مان، افکار عمومي مان، همه و همه استفاده کرديم، منتها من مي گويم که نه، ما از حداقل توان خودمان هم استفاده نکرديم. نمي خواهيم انقلاب کنيم، مي خواهيم اصلاحات را پيش ببريم. ما فرصت سوزي کرديم. زمانه طوري تغيير کرده و افکار عمومي طوري اهميت پيدا کرده که در همين چارچوب مي شود تغييرات ايجاد کرد. اما اين افکار عمومي احتياج به آموزش دارد. اما اين آموزش ها که کلاسيک نيست، آموزش هاي اجتماعي است. روشنفکران ما و متفکران ما به جاي اينکه گوشه عزلت بگيرند يا دنبال منافع شخصي شان باشند، يا عافيت طلبي بکنند بايد با مردم رابطه داشته باشند.
وي در پاسخ به سوال ديگري پيرامون انتخابات نهم رياست جمهوري گفت؛ اولين نفري که بين همه داوطلب ها رسماً اعلام نامزدي کرد من بودم. باقي دفع الوقت کردند. تاکتيک به خرج مي دادند. دوم اينکه سياست براي ما هدف نيست. هدف انجام وظيفه الهي و انساني مان بود. يادم هست در آن ايام يکي از دوستان که تند هم بود و خبرنگار هم بود پرسيد نظر شما درباره اصولگرايي چيست. من جواب دادم تا آنجا که مي دانم اصولگراترين فرد خود من هستم. او فکر کرد من مي گويم مثل اصولگرايان يا راستي ها که الان هستند هستم. شروع کرد سوال پيچ کردن و انتقاد کردن. تا الان که فهميد اصولگرايي يعني چه؟ اصولگرايي اين است که براي ما سياست هدف نيست. ما بايد ببينيم که هدف ما چيست. سياست يک وسيله اي براي رسيدن به هدف است. اوايل انقلاب يادم هست اين جمله معروف بود که هدف وسيله را توجيه نمي کند. ما حق نداريم براي رسيدن به يک هدف حتي اگر هدف مقدسي هم باشد از هر وسيله اي استفاده کنيم. در انتخابات مي گفتند که روش بنده يک روش اخلاقي است يک روش و رويکرد علمي است نسبت به سياست. حاضر نيستم هر حرفي را بزنم، هر وعده پوچي را به مردم بدهم براي اينکه راي بياورم. من اعتقاد و عقايد خودم را بيان مي کنم. البته حاميان من موظف بودند همان عقايد را به زبان قابل فهم ترويج کنند. بگويند که رويکرد علمي به سياست يعني چه؟ من که شعر نمي گفتم. من که مي دانستم رويکرد علمي به سياست راي آور نيست. دموکراسي و حقوق بشر هم راي آور نبود. براي من مثل روز روشن بود. منتها آيا اين مفهوم اش اين است که من آنها را بيان نکنم؟ خب آن وقت همه مثل هم مي شويم. خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو. اين طرز تلقي را اين نگرش را ما بايد ترويج بکنيم. بنده بايد از حقوق افرادي که در حقشان ظلم شده دفاع مي کردم. اين را صريح بيان کردم. دگرانديش يعني چه؟ يعني کسي که مثل ما فکر نمي کند. بسيار خب فکر نکند مثل ما. مگر قرار است همه مثل من فکر کنند که هم انديش شوند. خدا انسان ها را متفاوت آفريده. اگر قرار باشد همه يک شکل و يک قد و يکسان باشند ديگر فرصتي براي رشد و تکامل انسان باقي نمي ماند. کانديداي نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اظهار داشت؛ بنده از حقوق دگرانديشان دفاع کردم به طور خاص از جمله ملي مذهبي ها. نه دنبال راي شان بودم نه اينکه فکر بکنيد که يک تاکتيک بوده، خدا شاهد است که نبود. استناد کردم به نامه حضرت امام که اينها را محروم کرده بودند. من گفتم اصلاً وارد صحت و سقم نامه امام نمي شوم. آيا آن امام اگر زنده بود مي گفت بعد از بيست سال شما حق فعاليت سياسي نداريد؟ و فرض کنيد اگر هم اينها يک جرائمي مرتکب شده بودند بايد دادگاه تشکيل مي داديد؛ وکيل مدافع هم خودشان انتخاب مي کردند. هيات منصفه هم مي بود علني هم مي بود. اگر محکوم مي شدند به محروميت از فعاليت مدني آن وقت محرومشان مي کرديد. بنابر اين بنده اصلاً قائل به اين چيز ها نيستم و اگر افراد شايسته اي هم بين شان باشند در هر سطحي که باشند حتي سطح دولت از ايشان استفاده خواهم کرد. همين حرف ها را در مورد خانم ها زديم.همه حق دارند مشارکت کنند و مسووليت بگيرند. حرف من اين بود و بيش از اين نبود. بله طبيعي است که خيلي ها بهانه اي پيدا کردند در کاشان و در بقيه جاها که بله فلاني کمونيست است فلاني سني است. بله اين چيز ها در سياست هست ديگر. متاسفانه براي من حداقل غيرمنتظره نيست. منتها اينها دليل اين نيست که من فرو گذار بکنم يا سکوت بکنم و اين چيز ها را بيان نکنم. يا وعده هاي پوچ و تو خالي بدهم به ملت براي اينکه راي بياورم.وزير علوم دولت خاتمي افزود؛ انتخابات فرصت مغتنمي بود براي مطرح کردن اين نوع ديدگاه ها و اين پيام ها. اينها آثار بلندمدت دارد. به آثار کوتاه مدت نبايد نگاه کرد. در کوتاه مدت حداکثر نتيجه انتخابات رقم مي خورد. آن هم در يک انتخابات سالم و آزاد. اين پيام ها ماندگار است، مي ماند. تاثير مي گذارد خواه يا ناخواه. مخاطبان خودش را پيدا مي کند. به خصوص در بين نسل جوان و نوجوان يک جامعه. بنده قرار نبود به نفع کسي کنار بروم. اگر قرار بود به نفع کسي کنار بروم اصلاً کانديدا نمي شدم. معين ادامه داد؛ من اگر قرار بود در انتخابات به نفع کسي کنار روم به نفع هاشمي کنار مي رفتم.
نه اينکه چون رئيس جمهور من بوده براي اينکه صلاحيت اش را بيشتر از بقيه ارزيابي مي کردم. منتها در مورد ايشان هم که از من سوال کردند بنده گفتم نه قرار نيست به نفع کسي کنار روم. وي افزود؛ کسي که کانديدا مي شود حتماً بررسي کرده و خودش و صلاحيت اش و سوابق خودش را سنجيده و با ديگران مقايسه کرده است. هر کانديدايي حتماً جامعه و جهان امروز را ديده، نياز ها را ديده و اينکه کدام يک مي توانند موفق تر باشند. کسي که اين ارزيابي دقيق را مي کند يا از اول کانديدا نمي شود يا اگر کانديدا شد تا آخر با همه رقابت خواهد کرد. رقابت سالم و محترمانه. بنابراين دليلي نداشت که من به خاطر کسي براي اصلاح طلب ها بروم کنار يا به خاطر راي ام بروم کنار. مي خواستم که به کشورم خدمت بکنم. هيچ احساس کمبودي هم نسبت به هيچ يک از آقايان نداشتم. نه اينکه من شخص مهمي هستم بالاخره هر کسي براي خودش شخصيتي دارد. من اتفاقاً يکي از شرايط مهم موفقيت ايران و توسعه ايران را مخصوصاً در شرايط کنوني داشتن بالاترين تخصص هاي علمي مي دانم. معين در خصوص اينکه «کليه کانديدا ها شعار اقتصادي دادند بدون چون و چرا. به غير از شما و آقاي مهرعليزاده. چرا شما شعار اقتصادي نداديد» گفت؛ فکر کنم آقاي مهرعليزاده هم کمي شعار اقتصادي داد. همه مسووليت هاي قبلي اش اقتصادي بود. قبل از سازمان تربيت بدني. من هم در حال ايرانگردي بودم. در آن زمان فرصت برخورد هم نبود. منتها اين را تاييد مي کنم که بخش اقتصادي ما ضعيف عمل کرده است. خودم هم يک آدم اقتصادي نيستم. منتها اگر آنها کارشناسي مي کردند و ديدگاه ها را به من مي گفتند، من هم مطرح مي کردم.
وي درباره سوالي ديگر که گفته بود «شما از طرف حزب کانديدا بوديد يا از طرف خودتان؟ يعني حزب شما را انتخاب کرده بود به عنوان نماينده که افکار حزب را منتقل کنيد يا شما شخصاً کانديدا شديد؟» گفت؛ نه. وقتي فرد منفرد است و خودش را کانديدا مي کند بقيه مي توانند حمايت کنند يا نکنند. حالت دوم اين است که فرد خودش حزبي است يا اينکه اگر هم حزبي نيست، حزب او را به عنوان نماينده و کانديداي حزب معرفي مي کند تا برود و اهداف و مقاصد حزب را پيگيري کند. من حالت سوم بودم يعني منفرد نبودم. اگر مي خواستم تک نفره کانديدا شوم هيچ امکان اطلاع رساني و تبليغ براي خودم نداشتم. فرق مي کند با کسي که قبلاً رئيس مجلس بوده، رئيس جمهور بوده و صد ها بار چهره اش روي تلويزيون آمده با کسي که اين امکان را نداشته. اطلاع رساني يک شرط ضروري براي اين قبيل کارها است. منتها وقتي احزاب دعوت کردند من پذيرفتم. چون وسيله اي پيدا شد تا بلکه حداقل اطلاع رساني انجام بگيرد. که آخرش هم تا ماه ارديبهشت انجام نگرفت. ردصلاحيت من بيشتر باعث شد که من به جامعه معرفي بشوم. تعارف ندارد ديگر. رد صلاحيت و بعد هم تاييد صلاحيت . بنابراين من هيچ تعهدي نداشتم که دولت حزبي تشکيل بدهم يا اهداف و عقايد سياسي حزب را دنبال کنم. تفکر خودم حزبي هست. نه اينکه نباشد. ممکن است کمي متناقض به نظر برسد. در نهايت کشور را بايد احزاب اداره کنند. در يک رقابت سالم هر حزبي که اکثريت را داشت کشور را اداره کند و بدون تشکيلات هم کشور را درست نمي شود اداره کرد و مردم رشد نخواهند کرد. اين اعتقاد من بوده و هست. منتها در عين حال حزبي نبودم و به آنها هم متعهد نبودم. مي گفتم از تمام شايستگان کشور استفاده خواهد شد و تمام شايستگان در احزاب يا چند حزب حامي من خلاصه نمي شوند. دکتر مصطفي معين در پاسخ پرسشگر بعدي که پرسيده بود «اينکه اهداف حزب را پياده کنيد دليل اين نيست که از شايستگان استفاده نکنيد. اين به نظر مي رسد که حرف متناقضي باشد»، گفت؛ چند نفر در احزاب ما عضو هستند؟ کل افرادي که در احزاب ما عضويت دارند معلوم نيست که به يک ميليون نفر برسند. تازه بگويم که به صد هزار تا هم ممکن است نرسد.
کشور ما هفتاد ميليون جمعيت دارد. ما ميليون ها متخصص داريم. چه کسي گفته شايستگان ما در احزاب خلاصه مي شوند. اصلاً اين گونه نيست. اتفاقاً احزاب ما بايد با يک ديد دريادلانه برخورد کنند و از همه نيروهاي کشور حتي اگر در جهت اهداف خودشان نباشند استفاده کنند. وي در پاسخ به سوال آخر درباره مرحله دوم انتخابات گفت؛ ببينيد يک سوالي مي کنيد من هم يک پاسخي مي دهم. شما توجه کنيد کسي که سال ها با تک تک اين افراد کار کرده و مجموع ارزيابي صلاحيت هاشان را مي داند و ارزيابي اش هم بي طرفانه است، دليل اين نيست که به نفع او يا به نفع کسي کنار بروم که. فرض هم بکنيد تمام اين اوصاف که شما گفتيد درست باشد. نمي خواهم وارد نقد اشخاص باشم. با تمام اينها ايشان (هاشمي) يک سر و گردن از بقيه بالاتر است. البته اين را با کسي مطرح مي کنيد که بزرگترين اعتراض جدي اش به دوستان و حاميانش اين بود که شما بعد از دور اول انتخابات و برگزاري آن با اين کيفيت نبايد وارد دور دوم مي شديد با اين حال حاميان ما متاسفانه ادامه ندادند. رفتند به سمت مرحله دوم. من ديدم تنها هستم و اين وسط مانده ام و ديدم صداي من به جايي نخواهد رسيد. خرد جمعي را اصل قرار داديم و اطلاعيه داديم که خطر جدي است. در سياست چه خوش بياد چه بد بياد شما مجبور به تصميم گيري هاي اضطراري مي شويد.