عطاءالله مهاجراني

عاصم مي پرسد؛ «تو با تعبير امين الزاوي موافقي؟ زندان سروانتس کعبه است و ما حاجيان به طواف کعبه آمده ايم، سروانتس از زندان الجزاير چه تصويري يا تفسيري داشته است؟» من از تعبير امين الزاوي تعجب کردم. به چند دليل. اولاً براي ما شرقي ها يا شما عرب ها يا براي ما مسلمانان؛ سروانتس نمي تواند کعبه ادبيات باشد. دن کيشوت به تعبير ميلان کوندرا رماني در پي فهم ماجراست. ما شرقي ها هزار و يک شب را داريم. که بار ها شگفت انگيزتر و بسيار خيال انگيز تر از دن کيشوت است. حتي غربي ها هم چنين تعبيري را براي سروانتس به کار نبرده اند،
دوم؛ اگر از بعد زباني هم به سروانتس نگاه کنيم، کار او در قلمرو زبان اسپانيولي اعتبار پيدا مي کند، که البته از اين بعد هم کار او با کار دانته در زبان ايتاليايي يا شکسپير در انگليسي قابل مقايسه نيست. از اين رو دن کيشوت نمي تواند کتاب تاثيرگذاري در گستره زبان هاي ديگر باشد. در اين مورد اگر به قرآن مجيد صرفاً به عنوان يک کتاب داستاني نگاه کنيم. قرآن کعبه ادبيات ماست. بارقه اي از قرآن در رمان المتشائل اميل حبيبي و موسم هجرت طيب صالح افتاده است. ببين کار آنها را به چه اوج زباني رسانده است. يا دنياي مثنوي از بعد داستان سرايي، داستان در داستان و قطعه قطعه کردن داستان ها. ميلان کوندرا کوشيده است، تاريخ رمان در غرب را با نوعي تقسيم بندي موضوعي و محتوايي ترسيم کند. همه ويژگي هايي که او درباره رمان در دوره هاي مختلف مي گويد که مثلا؛سروانتس در پي فهم ماجراست و ريچاردسون، آنچه در درون مي گذرد را بررسي مي کند و بالزاک شکل و ريشه تاريخي زندگي را نشان مي دهد، تولستوي به تاثير عوامل پنهان يا غيرعقلاني در انديشه و سلوک انسان مي پردازد، مارسل پروست مي خواهد لحظه فرار گذشته را ثبت کند و جويس لحظه فرار اکنون را، توماس مان مي کوشد ريشه ها و نقش اسطوره را در زندگي انسان پيدا کند و... همه اين ابعاد را مي توانيم در قصه هاي قرآني پيدا کنيم. آن هم در درخشنده ترين زبان و خيال انگيزترين تصوير و موسيقي دلکش... علاوه بر همه حرف هاي کوندرا، قرآن زمان آينده دور دست را هم شکار مي کند... واقعگرايي رباني، نه رئاليسم جادويي، که تازه در رئاليسم جادويي هم هيچ رماني در جهان به گرد پاي هزار و يک شب نمي رسد. يک وقتي گارسيا مارکز در گفت وگو با دوست قديمي اش پلينو مندوزا گفته بود؛ دوست دارد داستاني بنويسد که در هر صفحه آن يک اتفاق بيفتد. در هزار و يک شب در هر صفحه چند اتفاق مي افتد.
سوم؛ سروانتس انتقامي تاريخي از الجزاير و عرب ها گرفته است. طنز شگفت انگيز او؛ به کارش آمده و هر جا دست داده است، يک مضموني براي الجزاير و عرب ها و عثماني ها و حتي اسلام و پيامبر اسلام کوک کرده است به هر حال او يک صليبي مومن است. که در جنگي از ديد او قهرمانانه- که يک دستش را از دست داد- ترکان عثماني را شکست دادند.
عاصم گفت؛ به گمان امين الزاوي بر بربر بودن الجزايري ها بيشتر اصرار دارد تا عربيت آنها. در رمان هايش هم مي کوشد به زبان آمازيقي- زبان بربرها- که ريشه هاي رومي دارد، اشاره کند. حالا تو اگر از چشم غربي ها نگاه کني، به قول موراکامي مثل آن پرنده بلند پرواز شب بنگريم، سروانتس را کعبه ادبيات غرب نمي داني؟اين به خود غربي ها مربوط است که کعبه خودشان را انتخاب کنند. اما در غرب هم نقش و تاثير کتاب مقدس را چگونه مي توان با دن کيشوت مقايسه کرد؟ داستان هاي پيامبران، ترانه هاي داود، غزل هاي عاشقانه سليمان، اتفاقاً همين نکته را مي خواستم به عنوان نکته چهارم بگويم. کعبه ادبيات غرب کتاب مقدس است. نه از منظر ديني، بلکه صرفاً از بعد ادبي. عاصم گفت؛ بالاخره بعد از کتاب مقدس، صد ها سال است که دن کيشوت بيش از هر کتاب ديگري منتشر مي شود و خوانده مي شود. بايست اين راز ماندگاري را شناسايي کرد. به نظر تو آن خلوت زندان بي تاثير نبوده است؟