907 شماره
دوشنبه، 25 تير 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: انديشه
درباره ميري دلما مارتي
تصور حقوق پس از 11 سپتامبر
روژه - پل دروا مترجم : سهراب کريمي

ميري دلما مارتي حقوقدان برجسته و عضو آکادمي علوم اخلاقي و سياسي پس از تحصيلات در رشته حقوق در پاريس، در سال 1969 موفق به کسب مدرک دکتراي خود در اين رشته شد. سپس در سال 1970 يعني يک سال بعد، مجوز تدريس در موسسات عالي در رشته هاي حقوق خصوصي و علوم جنايي را دريافت کرد.اين شغل استادي اش، پس از همکاري کوتاهي در دانشکده حقوق پاريس طي سال هاي 1970-1967 او را به تدريس در دانشگاه هاي «ليل2» (1977-1970)، «پاريس11» (1990-1977) و «پاريس1» (2002-1990) سوق داد. از سال 1992 تا سال 2002، عضو موسسه دانشگاهي «فرانس» بود. از سال 2002 به مقام کرسي استادي «مطالعات قضايي تطبيقي و بين المللي سازي حقوق» در «کلج دوفرانس» برگزيده شد. در سال 2007 به عضويت «آکادمي علوم اخلاقي و سياسي» درآمد. اين شغل همچنين براي او از جنبه بين المللي داراي اهميتي فوق العاده بود، زيرا اين حقوقدان برجسته در اغلب دانشگاه هاي بزرگ اروپايي و نيز به ويژه دانشگاه هاي ايالات متحده امريکا، امريکاي لاتين، چين، ژاپن و کانادا استاد مهمان شده بود. علاوه بر تدريس هايش ميري دلما مارتي وقت خود را صرف پژوهش در بطن دانشکده تحصيلات عالي علوم اجتماعي و «انجمن پژوهش هاي کيفري اروپايي» کرده است، سپس در «UMR» حقوق تطبيقي (دانشگاه پاريس 1/CNRS) که از سال 1997 تا 2002 مديريت آن را به عهده داشته است. از سال 1984 به مديريت «مجله دانش جنايي و حقوق کيفري تطبيقي» پرداخته و در هيات تحريريه مجلات گوناگون قضايي تا حدي ملي («آرشيو سياست جنايي» و «فصلنامه حقوق بشر») و بين المللي (روزنامه اروپايي «جرم»، «حقوق کيفري و عدالت جنايي» و «روزنامه عدالت جنايي بين المللي») عضو بوده است.سرانجام، دلما مارتي متعهد به انجام ميليون ها گزارش کارشناسي شد، مخصوصاً نزد رئيس جمهور، به عنوان مثال؛ بازبيني قانون اساسي در سال 1992 و نزد وزير دادگستري براي اصلاح «کد کيفري» در سال 1981 و براي اصلاح روند جزايي در سال 1988، همچنين در اتحاديه اروپا، در چارچوب پروژه کيفري با عنوان «کورپوس ژوري» (1999-1996) و کميته نظارت بر سازمان مبارزه عليه قاچاق (2005-1999). ميري دلما مارتي حدود بيست اثر تاليف کرده است.

دلما مارتي به عنوان يک حقوقدان همانند سايرين نيست. به گواهي ده ها درسگفتار و سمينار ارائه شده در فرانسه، اروپا و ديگر نقاط جهان، در قالب شغل دانشگاهي خويش و از طريق خط سير - بدون - اشتباه جاي هيچ گونه بحثي نيست که او يک تکنسين حقوق است. اين متفکر نيز همچون ديگر کارشناسان بزرگ، عهده دار تعداد بي شماري تز، مديريت برنامه ها و ديگر کارکردهايي است که از سال 2002 به عنوان يکي از اساتيد «کلج دوفرانس» مشغول انجام آنهاست. با اين همه خواننده «دنياي کتاب ها» چندان رغبتي به دانستن اينکه آيا در کار صورت گرفته توسط اين محقق، عناصر يک تامل درباره تحولات عصر ما وجود داشته يا نه، نشان نمي دهد.

در بطن اين تامل مساله بين المللي کردن حقوق از اين قرار است؛ در حالي که جهاني شدن به سرعت در حال پيشرفت است، چگونه مي توان يک هماهنگ سازي در حقوق جهاني ايجاد کرد؟ و مخصوصاً چگونه مي توان از صرف بودن و برتري ساده قوانين معمول قدرت هاي حاکم ممانعت به عمل آورد که در اين هماهنگ سازي داراي نقش و جايگاه نشوند. اينجاست که به دليل هجوم قضايي، شاهد مشکلات ايجاد شده توسط مقوله احترام به گوناگوني فرهنگ ها و نگراني صيانت يک پلوراليسم واقعي خواهيم بود.اختلاف از آنجا ناشي مي شود که ابهام موجود در حوزه هاي اقتصادي، سياسي و اخلاقي اين بار به مراتب پيچيده تر از حوزه فرهنگي است. بنابراين ناچار به بازانديشي، حتي در زمينه حقوق هستيم تا مجموعه هاي بزرگ کنوني در حوزه هاي ساخت و ايجاد حقوق بشر، تجارت و محيط زيست را گردهم جمع کنيم تا مرزهاي قدرت را به عنوان نقاط آسيب پذير، در اين هماهنگ سازي شناسايي کنند.

به اين خاطر است که ميري دلما مارتي با وام گيري از عناصر مفهومي فلسفه يا ابزار هاي تفکر در ادبيات همچون نقاشي معاصر، در روشنگري ريشه هاي حقوق، دست به يک بلند پروازي زده است. نتيجه کار او در حوزه نشر منجر به تاليف مجموعه اي چهار جلدي شده است. عنوان اين مجموعه با اداي احترام به باشلار و «نيروهاي خلاق ذهن» او «نيروهاي خلاق حقوق» ناميده شده است. نخستين مجلد «خويشاوند و امر جهانشمول» نام دارد که در سال 2004 منتشر شده است. کتاب دوم «پلوراليسم هدفمند» نام دارد. دوره درسي امسالش در کلج دوفرانس محتواي کتاب سومش را فراهم مي آورد. اقدام و مشي وي در سبک خويش در نوع خود بي همتا است. امروزه هيچ اقدام و مشي ديگري تا به اين اندازه روشنگرانه به تفکر ادوارد گليسان در ساختار اروپايي يا مالارمه و بارت در تحول «ارگانيزاسيون» جهاني تجارت نزديک نبوده است.

 وضعيت اضطراري

دلما مارتي به يک وضعيت اضطراري پاسخ مي گويد که امروز در اوج تحول است؛ «ما در حال حاضر در يک بي نظمي و آشفتگي به سر مي بريم. در واقع، به محض اينکه وابستگي متقابل به وجود مي آيد، جنايت ها جهاني مي شوند، همچنين ريسک ها، سيل مسائل مادي و نيز اطلاعات حد و مرزي نمي شناسند. سيستم هاي مختلف حقوق ملي، به معناي واقعي کلمه سر به طغيان مي گذارند و ناکارآمد مي شوند. در عين حال، هنوز حقوق واقعاً جهاني وجود ندارد، مگر به صورت جزيي. لذا اين حقوق جزيي تابع فرآيندها و جنبش هاي زودگذر و ناپايدار هستند. بنابراين ما در وضعيتي بي نهايت متزلزل قرار داريم. الگوهاي قديمي ديگر کارايي ندارند و حتي خود کلمات نيز، همچون نظم يا سيستم، به نظر نمي رسد که با کارکردهاي کنوني مطابقت چنداني داشته باشند. به اين ترتيب، در زمينه قضايي براي ايجاد يک ارائه ذهني جديد از حقوق، نيازمند خلاقيت خواهيم بود. اين به معناي کنار هم قرار دادن سيستم هاي قضايي ملل متحد نيست؛ اين پلوراليسم شقاق اکنون قديمي و از مد افتاده است. همچنين نمي تواند به معناي يک نظم جهاني واحد باشد؛ وحدت و يگانگي نه ممکن و نه حتي خوشايند است.»

براي دلما مارتي احساس ضرورت نيز به آن چيزي وابسته است که به عنوان «آسيب پذيري حقوق بين المللي در روز پس از حملات 11 سپتامبر» در نظر مي گيرد. چنانچه مي بايست با خطي پررنگ مسيري براي حقوق بين المللي از 1945 به بعد ترسيم کرد، بايد «انشعاب پس از جنگ، همراه «بيانيه» جهاني حقوق بشر و «چارت» سازمان ملل متحد و سپس خيلي سريع، آغاز جنگ سرد را ذکر کرد. يک انشعاب بزرگ ديگر در سال 1989، با سقوط ديوار برلين پديد مي آيد، که شتابي عظيم از جهاني شدن ايجاد مي کند. پس از حملات 11 سپتامبر، امريکا موضع سختي اتخاذ کرده است که بيش از پيش توسط يک جانبه گرايي آشکارا و توسط قدرت بر نيازها تحميل مي شود. به اين دليل است که بايد روي الگوهاي متناوب در تفوق و برتري کار کرد.»

اين الگوها کجا يافت مي شوند؟ چگونه ايجاد مي شوند؟ نخستين رد تامل و ژرف انديشي عبارت است از؛ متمرکز کردن توجه بر روي «قطب هاتبلورً» استانداردهاي بين المللي که طبق يک الگوي برتري طلب بنيان نهاده نشده اند. براي نمونه، اروپا در اين مورد يک آزمايشگاه جالب است، چراکه هيچ کشور اروپايي موضع برتري طلبانه ندارد.

در بين اعضاي آن، اختلافات حقوقي شديد وجود دارد، اما همچنين اختلافات سياسي، اقتصادي، فرهنگي و مردم شناختي نيز وجود دارد، مخصوصاً هنگامي که به روسيه يا ترکيه فکر مي کنيم که هم اکنون عضو «شوراي اروپا» هستند. نبايد فراموش کرد که اروپا محدود به «اتحاديه» 27 کشور نيست. اين اروپاي دوقطبي که همزمان پيرامون بازار و حقوق بشر ايجاد شده، اجازه محک زدن پيچيدگي حقوقي را مي دهد که شامل خطاهايي است که هرگز مرتکب شان نشده است. 

پلوراليسم هدفمند

دومين رد عظيم عبارت است از تعمق روي گونه هاي متفاوت فضاهاي قاعده مند و در حال بين المللي شدن رو به رشد از قبيل تجارت، حقوق بشر و محيط زيست، ناهمگوني شان سرعت هاي خاص گسترش آنها و توانايي شان در برشماري. سازمان تجارت جهاني در سال 1995شروع به کار کرده و ارگان رسيدگي کننده به منازعات آن، اکنون در حال تبديل شدن به يک دادگاه تجارت جهاني واقعي است. بنابراين شاهد دو فضاي قاعده مند جداي از هم، فاقد نظم و سلسله مراتب و بدون پيوند مستقيم هستيم که با سرعت هاي متفاوتي پيشروي مي کنند. همگام سازي ضروري خواهد بود اما نهادي وجود ندارد که در موقعيت اجراي آن باشد چرا که دادگاه بين المللي «لاهه» بازيچه دست حکومت ماست. راه حل همان طور که در اروپا وجود دارد، ايجاد دو دادگاه است؛ يکي براي بازار، يکي براي حقوق بشر و اينکه هر يک بتواند حوزه (حقوقي) ديگري را از طريق نوعي مبادله دوطرفه حقوقي کامل کند. اما به چنين چيزي دست نيافته ايم.

حالت ديگر؛ يک فضاي واحد که با سرعت هاي مختلفي عمل مي کند. مثال؛ پيمان کيوتو درباره تغييرات جوي. «خود پيمان، در پيوست خويش، با توجه به کشورها براي الحاق استانداردها درباره تاثير انتشار گازهاي گلخانه اي، ريتم هاي متفاوتي را پيش بيني مي کند. نمي توانيم به تمام دنيا تحميل کنيم که با يک سرعت واحد متحول شوند. اين چندرنگي به نظر من يک بعد بسيار مهم در تعمق بر روي پلوراليسم هدفمند است.»

نقاط لنگرگاه اين خط مشي به طور خلاصه؛ نه جهاني گرايي (Universalisme) محض و سفت و سخت و نه نسبي گرايي نرم و سست، بلکه خواست ايجاد يک پلوراليسم در عين حال منسجم و قابل تغيير و تبديل. براي رسيدن به اين مهم نبايد از اهميت و نقش فعل و انفعالات سطوح بين سازماندهي و سرعت هاي متفاوت غافل شويم. فعل و انفعالاتي که وسايل صيانت همزمان دقت و قاطعيت همه و تحرک اعضا را فراهم مي کند. فهم اين (موضوع) مانده است که قدرت هاي تصميم گيرنده چگونه خود را جمع و جور مي سازند و همچنين نهايتاً کدام ارزش هاي مشترک احتمالاً مي توانند خود را از قيد اين مجموعه متنوع رها سازند. اينها موضوعاتي هستند که به ترتيب در لايه هاي سوم و چهارم اين نقاشي به آنها پرداخته مي شود. همان طور که مي بينيم، اين بانوي حقوقدان قادر بوده است در مدتي بسيار اندک به شيوه خود به کار تزئين و ساخت عناصر گونه اي، سياست و اخلاق بپردازد.

منبع؛ Le monde des Livres

فلسفه يا حرف زدن درباره فلسفه
 بيژن عبدالکريمي
1- موضوع پرسش، تفکيک ميان فلسفه هاي دانشگاهي و فلسفه هاي غير دانشگاهي و بحث پيرامون اين تمايز گذاري است. با درکي که بنده از معرفت بشري و نسبت مفاهيم با واقعيت دارم، به طور خلاصه بايد اشاره کنم که «مفاهيم»، بسيار لغزنده، سر و درهم تنيده و داراي خصلتي استعاره اي هستند. بنابراين پاسخ هاي قاطع «آري» يا «نه»، به بسياري از پرسش ها با واقعيت و حقيقت امور نسبت اصيلي برقرار نمي کند. نکته ديگر اينکه پرسش مذکور، مبتني بر اين پيش فرض است که در ديار ما، در دوران کنوني، فلسفه حضور دارد. سپس بر اساس اين پيش فرض، اين پرسش شکل گرفته است که آيا در کشور ما، ايران، تفکر فلسفي در محيط دانشگاه ها زنده تر است يا در فضاي بيرون از دانشگاه ها.

اما اگر اين تمايز گذاري بسيار جدي ياسپرس را بپذيريم که تفاوت بسيار زيادي ميان «حرف زدن درباره فلسفه» و خود «تفلسف و فلسفه» وجود دارد، پاسخ بنده به پرسش مطروحه اين است؛ هيچ کدام. ما هم در محيط دانشگاه ها و هم در خارج از دانشگاه ها، همواره درباره فلسفه سخن گفته و مي گوييم اما در ميان ما خود فلسفه، که براي من چيزي جز آنتولوژي و تفکر در باب وجود نيست، به ندرت يافت مي شود.

2- اما يقيناً ميان «سخن گفتن درباره فلسفه» در محيط دانشگاه ها و در خارج از دانشگاه ها تفاوت هايي وجود دارد.

مباحث فکري و نظري در بيرون از دانشگاه ها عمدتاً در ميان روشنفکران ما و نيز در ميان روحانيون، طلبه ها و حوزه هاي علميه صورت مي گيرد. مباحث روشنفکران ما عمدتاً داراي وجهه نظر سياسي و ايدئولوژيک و مباحث محافل علمي حوزوي و سنتي ما داراي وجهه نظر تئولوژيک است. با توجه به ماهيت روشنفکران و روحانيون، سرنوشت اکثر مباحث در اين دو فضاي فکري را گرايشات سياسي، اجتماعي و ايدئولوژيک/ تئولوژيک رقم مي زند. اساتيد دانشگاه هاي ما علي الاصول و به طور کلي از گرايشات سياسي، ايدئولوژيک و تئولوژيک کمتري بايد برخوردار باشند. آيا در واقع نيز چنين است؟ به گمانم، در قياس با روشنفکران و روحانيون تا حدودي چنين است.

3- اما درباره آسيب ها و دستاوردهاي هر يک از محيط هاي فلسفي يا به تعبير دقيق تر «شبه فلسفي» دانشگاهي و غيردانشگاهي، به گمان بنده، در محيط هاي غيردانشگاهي، دردمندي سياسي و اجتماعي بيشتر است؛ به خصوص که روشنفکران، به دليل بيرون بودن از ساختار قدرت و ساختار بوروکراتيک کشور از حس آزادي بيشتري برخوردار هستند و نيز به دليل محروميت از جايگاه اجتماعي و عدم دسترسي مستقيم به سهم خويش از درآمدهاي نفتي، از حس اعتراض بيشتري نسبت به وضع موجود برخوردار هستند. همين امر سبب شده است که طرح مباحث در ميان آنها «زنده تر» و در همان حال سياسي تر و ايدئولوژيک تر و در عين حال فاقد عمق فلسفي لازم باشد. در مقابل، اساتيد فلسفه ما به دليل قرار گرفتن در ساختار رسمي و بوروکراتيک و برخورداري از شأن استادي و امتيازات اجتماعي و اقتصادي آن از محافظه کاري بيشتري برخوردارند. ليکن صرفاً با توجه به وضعيت کنوني و به منزله يک امر تاريخي و نه يک حقيقت کلي، به گمان بنده در حال حاضر عمق تفکر و فهم فلسفي در ميان پاره اي از اساتيد فلسفه و صدالبته نه در همه آنها از بسياري از روشنفکران و اهل نظر در محافل بيرون از دانشگاه بيشتر است، ليکن بسياري از آنان به دليل محافظه کاري هاي آکادميک و فضاي نامناسب موجود از حضور فعال و چشمگير در صحنه اجتماعي احتراز مي کنند. البته اين سخن صرفاً در محدوده تاريخي کنوني صادق است و به هيچ وجه يک اصل کلي نيست.

4- اساتيد فلسفه در محيط هاي دانشگاهي دهه هاي گذشته را به سه دسته مي توان تقسيم کرد؛ الف- عده بسيار قليلي که متفکر بودند، ولي هرگز معلم نبوده و معلمي نکردند، ليکن بر تاريخ تفکر اين ديار اثرگذار بودند.

ب- عده قليلي که هم به لحاظ روش تدريس و هم به لحاظ شرافت اخلاقي، مظهر و مثال مقام معلمي دانشگاهي بودند، ليکن متفکر نبودند. ج- خيل انبوهي که نه متفکر قوم بودند و نه يک معلم دانشگاهي.

در دهه حاضر نسل جديد و جواني از اساتيد دانشگاهي در گروه هاي فلسفه شکل گرفته است که مي کوشند شأن تفکر و نقش معلمي را به نحو توامان لحاظ کنند. با اين نسل براي نخستين بار تدريس بسياري از چهره ها و موضوعات تاريخ فلسفه غرب در ايران آغاز شده است. تدريس ويتگنشتاين، فلسفه هاي تحليلي، ديويدسون، کواين، هوسرل، حتي هگل و هايدگر موضوعاتي نبود که در دهه هاي پيشين در دانشگاه هاي ما رايج بوده باشد. بي ترديد اين نسل جديد دست پروردگان همان نسل پيشين هستند و آنان هيچ گاه رعايت ادب، مرتبت شناسي و منزلت شناسي نسبت به اساتيد خويش را ناديده نمي گيرند. ليکن اين نسل جديد عمدتاً به دليل عدم برخورداري از امکانات نسبتاً معقول معيشتي بسيار درگير کار گل بوده و کمتر فرصت ابراز وجود دارند. همچنين اين نسل، برخلاف نسل هاي پيشين، تاکنون هنوز نتوانسته است چهره هاي برجسته اي که از اثرگذاري تاريخي در دوران ما برخوردار باشند، به جامعه عرضه کند.

هر چند اکثر قريب به اتفاق محافل سنتي فلسفه اسلامي، کلام و عرفان در کشور ما هنوز در حجره هاي تنگ و تاريک خود به سر مي برند و نحوه ورود و خروج آنها به مباحث به گونه اي نيست که با عصر کنوني ارتباط پيدا کرده، فلسفه و عرفان اسلامي را از حاشيه به متن دوران ما وارد سازد. با اين وصف در ميان طلبه ها و روحانيون نيز قشر وسيعي از چهره هاي زنده و پويا پا به عرصه گذاشته اند که با شور و شوق وافري مباحث جديد و گسترده اي را در حوزه هرمنوتيک، فلسفه حقوق، معرفت شناسي و... دنبال مي کنند. ليکن هنوز اين قشر نيز نتوانسته است چهره هاي برجسته تاريخي خويش را پديد آورد.

به نظر مي رسد که روشنفکران و مباحثي که عمدتاً با حساسيت هاي سياسي و ايدئولوژيک مطرح شده اند، تاثير گسترده تر، به معناي عمومي تر، بر جامعه ما گذارده اند. اما اين مباحث به همان دليل وصف سياسي و ايدئولوژيک بودنشان، به شدت به «اينجا و اکنون» پيوند خورده اند و همين امر اثرگذاري تاريخي آنها را محدود مي کند. با اين وصف جريان روشنفکري ما نيز در يکي، دو دهه گذشته در قياس با دهه هاي چهل و پنجاه و دهه نخست انقلاب نسبتاً از عمق و اصالت بيشتري برخوردار شده، مباحث مطروحه توسط آنان رنگ و بوي شبه فلسفي به خود گرفته است. نکته ديگري که اشاره به آن را لازم مي دانم اين است که در جامعه ما شخصيت ها، گروه ها و جريانات فکري و اجتماعي گوناگوني وجود دارد که ميان آنها هيچ گونه پيوند و ديالوگي وجود ندارد، مگر از ره بغض، کينه، نفي گرايي و رقابت هاي منفي و سلبي؛ و ميان شخصيت ها و گروه ها کوهي از يخ وجود دارد. به گمان من جامعه ما در دوران کنوني بيش از هر زمان ديگري نيازمند برخورداري از الگوهاي فکري، سياسي و اخلاقي اي است که مظهر صفا و صميمت، مهرباني و احترام به شخصيت انساني همه افراد با هر گونه فکر و انديشه و گرايشي باشند. اين وظيفه اصحاب مطبوعات، دانشجويان و انجمن هاي گوناگون علمي و فرهنگي و اجتماعي است که نمايندگان جريانات گوناگون فکري و اجتماعي را در کنار هم بنشانند تا فضايي براي ديالوگ و گفت وگو در معناي سقراطي آن، يعني گفت وگويي آکنده از روح حقيقت جويي و سرشار از مهر عظيم انساني شکل گرفته، يخ هاي غرور و خودبيني و تکبر ذوب شود، به اين اميد که جامعه ما تا سر حد يک ملت، با روح و عزمي واحد، ارتقا يابد. ما نيازمند هواي تازه اي براي فضاهاي آکادميک و دانشگاهي و خلق پارادايم جديدي براي حوزه هاي علميه و عرصه روشنفکري کشور هستيم. پرسش ديگر درباره نسبتي است که فلسفه با زندگي مي تواند داشته باشد. طرح اين پرسش ناشي از فهم غلط از فلسفه و نيز به دليل دفاع نادرست و ناشايست از فلسفه است. فلسفه اي که با زندگي نسبت نداشته باشد، فلسفه نيست، وراجي فلسفي است. فلسفه همان گونه که هگل اشاره مي کند، به زبان آوردن روح زمانه است، روحي که سراسر تمدن و دوران تاريخي هر متفکري را دربرمي گيرد. بشر از آن حيث که موجودي تاريخي است، همه افکار، اعمال و نحوه زيستنش در چارچوب تاريخي، تمدني و فرهنگي خاصي شکل مي گيرد که روح اين تمدن، فرهنگ و دوره تاريخي را فقط و فقط فلسفه مورد تامل قرار مي دهد.
مشکلات توليد نظريه ادبي در ايران
 خليل درمنکي
داد و ستد بين نقد ادبي و نظريه ادبي از چه گونه است؟ اين پرسشي است که همواره خود را بازمي تاباند و نقاد را به انديشه وامي دارد. بايست گفت نظريه ادبي در جست وجوي نظرگاه ها و ديدگاه هاي جهانشمول تري است که بتواند با بهره گيري از اين نظر گاه ها و ديدگاه ها درباره بسياري از متن هايي که در يک دوره زماني يا در يک گستره ژنريک نوشته شده اند، سخن بگويد. نظريه ادبي در جست وجوي اين نظرگاه ها و ديدگاه ها به ديدار علوم سياسي، جامعه شناسي، روان شناسي، تاريخ، زبان شناسي، زيبايي شناسي، فلسفه و... مي رود و در يک برآيند نظري مفهوم هايي (concept) را توليد مي کند تا با آنها بتواند پاره اي از متن ها را ارزيابي کند و بسنجد. در واقع نظريه ادبي با ياري جستن از اين مفهوم ها، متن هاي ادبي را فهم مي کند و اين مفهوم ها چهارچوبي براي فهم ادبيات فراهم مي سازند. اما نقد. نقد به ميانجي نظريه ادبي به سوي متن هاي ادبي رهسپار مي شود و با بهره گيري از مفهوم ها و چهارچوب هاي فهمي که نظريه ادبي براي آن فراهم ساخته است، متن ها را بازمي شناسد، بازمي خواند و ارزيابي مي کند. اکنون و در ايران براي من که در يک گستره نقادانه ادبي مي نويسم بغرنج اين است که چرا ما طي تمام سال هايي که گذشته است نتوانسته ايم نظريه ادبي درخوري در ايران توليد کنيم؟ چون هر طور که موقعيت نقد ادبي در ايران بر انداز شود، ديده خواهد شد که آسيب شناسي نقادي ادبي در ايران بيش و پيش از هرچيز نيازمند گونه اي آسيب شناسي پاي نگرفتن گونه يا گونه هايي نظريه ادبي در ايران است. همان طور که گفته شد پيدايش و گسترش نظريه ادبي در گرو ديداروري آن با گستره هاي علوم سياسي، جامعه شناسي، روان شناسي، تاريخ، زبان شناسي، زيبايي شناسي، فلسفه و... است. بنابراين کم مايگي دستاوردهاي پژوهشي در اين گستره ها (و به طور کل در گستره علوم انساني) در قرني که گذشته است، سبب شده است نظريه ادبي در ايران پاي نگيرد. بايد پرسيد که در گستره هايي که نقل اش رفت، در ايران چند مفهوم ارزشمند ساخته و پرداخته شده است تا نظريه ادبي بتواند با ديداروري که از اين مفهوم ها مي کند در گستره اي ادبي مفهوم هاي خود را توليد کند. هر چند دستاوردهاي پژوهشي ژرفي از هيچ يک از اين گستره ها فراچنگ نيامده است اما بايد گفت که آسيبناکي نقادي ادبي در ايران در اين است که از خرده مفهوم ها، مفهوم هاي حداقلي و گاه سطحي نيز نتوانسته است بهره برداري کند تا بتواند بر پايه آنها گونه هر چند سستي از نظريه ادبي را برپا سازد. براي نمونه بايد پرسيد هنگامي که جلال آل احمد غرب زدگي را مي نويسد چرا خود او يا ديگران از ديدگاه و نظرگاه نظريه ادبي و سنجش ادبي به ديدار مفهومي که او ساخته است نمي روند و سعي نمي کنند که در اين باره گونه اي از نظريه ادبي برپا کنند و با بهره گيري از مفهوم غرب زدگي که جلال آل احمد ساخته است متن هاي ادبي را ارزيابي و بازخواني کنند؟ و بيايند پيامدهاي زيبايي شناسانه و زبان شناسانه اين غرب زدگي را بسنجند. اگر هوشنگ گلشيري هم مي آيد و دم از رمان ايراني مي زند، هيچ گاه نمي تواند که اين چيزي را که مي گويد به موقعيت نظريه ادبي پرتاب کند و دليل آن هم اين است که گلشيري اين چيزي را که مي گويد به ديدار آن گستره هايي که گفتيم نمي برد. براي نمونه او هيچ گاه درباره غرب زدگي فرم رمان فارسي سخن نمي گويد. اگر داريوش شايگان بت هاي ازلي و خاطره ابدي را مي نويسد کسي آن را به ديدار يک امر ادبي و زيبايي شناسانه نمي برد و براي نمونه درباره ساخت هاي ازلي و ادبي که در ذهن نويسنده ايراني خانه دارد چيزي نمي نويسد. درباره فرديد هم همين طور است. درباره سيدحسين نصر هم همچنين. و بعدتر درباره آرامش دوستدار، سيدجواد طباطبايي، نيکبخت، علي ميرسپاسي، ماشاءالله آجوداني، بهمن بازرگاني و...

اين به آن برمي گردد که بخش بزرگي که در ايران دست اندرکار نوشتن نقد ادبي بوده اند کارهاي اين آدم ها را خوب نخوانده اند يا اگر خوانده اند در برابر آن کم حافظه و بي دغدغه بوده اند. و کسي که اين متن ها را خوب نخوانده است يا در برابر آنها بي دغدغه بوده است - متن هايي که هم بافته سرنوشت مدرن و زندگي اجتماعي خود ما بوده اند - بهتر اين است که نام روشنفکر و نقاد را از سر خود بردارد و کلاه و دستک و دنبک ديگري براي خود فراهم آورد. اما اين همه بغرنج گونگي توليد نظريه ادبي ايراني نيست و نمي باشد. بلکه کساني که در گستره هاي ديگري سواي گستره نظريه ادبي کار کرده اند و مفهوم هايي را ساخته و پرداخته اند کمتر به ادبيات پرداخته اند و کمتر نظرگاه و ديدگاه خود را درباره ادبيات ابراز داشته اند. نياز به توليد نظريه ادبي در ايران که از نياز بزرگ تري به نام انديشه ادبي سرچشمه مي گيرد، نيازمند آدم هايي است که تاريخ انديشه ايران و به ويژه تاريخ انديشه مدرن ايران را از يک ديدگاه و نظرگاه ادبي بازخواني و بازنويسي کنند.

تصور حقوق پس از 11 سپتامبر
فلسفه يا حرف زدن درباره فلسفه
مشکلات توليد نظريه ادبي در ايران
جشنواره اي براي علوم انساني
نقش کشورهاي اسلامي در عصر جهاني شدن
نسخه ديجيتالي پرسمان هاي قرآني کودک
اصطلاح نامه و کاربرد آن در محيط الکترونيکي

  جشنواره اي براي علوم انساني
شرق؛ نخستين دوره جشنواره بين المللي فارابي، ويژه تحقيقات علوم انساني و از سوي پژوهشکده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري برگزار مي شود.متقاضيان شرکت در اين جشنواره مي بايست فرم مربوطه را به طور کامل تکميل و همراه با متن کامل پژوهش ارسال کنند. اين فرم در پايگاه اينترنتي جشنواره به آدرس www.farabiaward.ir قابل دسترسي است. تمامي آثار اعم از کتاب، پايان نامه و پروژه هاي تحقيقاتي مي توانند در جشنواره شرکت کنند و پژوهش هاي ارائه شده به جشنواره بايد خاتمه يافته باشند. همچنين پژوهش هايي مورد پذيرش دبيرخانه جشنواره خواهد بود که مشمول يکي از تعاريف و مفاهيم پژوهش هاي بنيادي، پژوهش هاي کاربردي، و پژوهش هاي توسعه اي باشند. دبيرخانه اين جشنواره از کليه متقاضيان شرکت در جشنواره (به جز دانش آموزان دوره هاي متوسطه اعم از نظري، هنرجويان هنرستان هاي فني و حرفه اي، کشاورزي، کاردانش، پيش دانشگاهي و همچنين دانشجويان دوره هاي کارداني وابسته به آموزش و پرورش) پذيرش مي کند. آخرين مهلت ارسال آثار حداکثر تا پايان مردادماه 1386 است.علاقه مندان براي کسب اطلاع بيشتر و نيز دريافت فرم درخواست شرکت در جشنواره مي توانند به محل دبيرخانه واقع در تهران، خيابان پاسداران، خيابان گلستان يکم (شهيد مومن نژاد)، شماره 15، پژوهشکده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري يا به وب گاه هاي www.FarabiAward.ir و www.cscs.ir مراجعه نمايند يا با شماره تلفن هاي 22570777 و 22570666 تماس بگيرند.


  نقش کشورهاي اسلامي در عصر جهاني شدن
مهر؛ همايش بين المللي «نقش کشورهاي اسلامي در عصر جهاني شدن» به منظور ارائه تکنيک هاي نوين اقتصادي در راستاي رشد کشورهاي اسلامي 26 و 27 تيرماه در کوالالامپور مالزي برگزار مي شود. اين همايش به منظور بررسي نظام اقتصادي و مالي در کشورهاي اسلامي بوده تا بر اساس آن تکنيک هاي جديد اقتصادي در عصر جهاني شدن ارائه شوند و بسترهاي رشد و ترقي کشورهاي اسلامي فراهم آيند. بررسي شيوه هاي کاري و فعاليت هاي اقتصادي به منظور تقويت علماي مسلمان در عصر جهاني شدن از ديگر اهداف اين همايش خواهد بود. اين همايش مسائلي چون نظام هاي اقتصادي و مالي مناسب کشورهاي اسلامي، مديريت صلح و مناقشات جهاني و همچنين وضعيت علوم در کشورهاي اسلامي را مورد بررسي قرار مي دهد.


  نسخه ديجيتالي پرسمان هاي قرآني کودک
شرق؛ نسخه ديجيتالي سه مجلد از پرسمان هاي قرآني ويژه کودکان و نوجوانان که پيش از اين چاپ و منتشر شده است در ادامه سياست هاي مرکز فرهنگ و معارف قرآن در نشر فرهنگ و معارف قرآن و با هدف ارائه تسهيلات به کاربران اينترنت بر روي پايگاه اينترنتي مرکز فرهنگ و معارف قرآن قرار گرفت.اين پرسمان هاي موضوعي قرآني که پيش از اين به نام هاي برايم از قرآن بگو، سر سفره خدا و با بهار دل ها در دسترس علاقه مندان به علوم و معارف قرآن قرار گرفته بود به صورت ديجيتالي و قابل دانلود در اختيار کودکان و نوجوانان قرار گرفت.«برايم از قرآن بگو» برگزيده اي از نامه هاي قرآني مرکز فرهنگ و معارف قرآن است که در پاسخ به پرسش هاي کودکان و نوجوانان نوشته شده است. نسخه ديجيتالي پرسمان هاي قرآني کودک و نوجوان در آدرس www.maarefquran.com قابل دسترسي است.


 اصطلاح نامه و کاربرد آن در محيط الکترونيکي
حوزه نيوز؛ مرکز اطلاعات و مدارک اسلامي، آبان ماه سال جاري همايش ملي اصطلاح نامه و کاربردهاي آن در محيط الکترونيکي را برگزار مي کند.حجت الاسلام محمد هادي يعقوب نژاد از ارسال بيش از شصت مقاله به دبيرخانه همايش ملي اصطلاح نامه خبر داد و افزود؛ اين همايش با همکاري مرکز اطلاعات و مدارک اسلامي و انجمن کتابداري و اطلاع رساني ايران 24 آبان ماه در سالن اجتماعات دفتر تبليغات اسلامي برگزار مي شود.مدير مرکز اطلاعات و مدارک اسلامي ابراز اميدواري کرد برگزاري اين همايش موجب آشنايي متخصصان اطلاع رساني کشور با مقوله اصطلاح نامه نويسي شده و تحولي جديد در اين عرصه ايجاد کند.وي عرضه محصولات مرکز اطلاعات و مدارک اسلامي را از اهداف برگزاري اين همايش دانست و يادآور شد؛ اين کتابخانه که با تلاش محققين حوزه علميه قم توليد شده حاوي بيش از دوهزار و چهارصد جلد کتاب در 1700 عنوان است. وي در پايان گفت؛ با هماهنگي هاي به عمل آمده با مراکز آموزش عالي و دانشگاهي شرکت در اين همايش براي دانشجويان امتياز علمي به حساب مي آيد و علاقه مندان مي توانند جهت کسب اطلاعات بيشتر به پايگاه اطلاع رساني www.thecon.islamicdoc.com مراجعه کنند.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام