907 شماره
دوشنبه، 25 تير 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: علم
تاليف اولين کتاب هاي درسي در گفت وگو با دکتر محمود بهزاد
گوششان بدهکار نيست
 مجيد يوسفي
آقاي دکتر اولين بار چطور شد که به فکر تاليف کتاب هاي درسي افتاديد؟ قبل از آن در مدارس چطور درس مي دادند؟

قبل از اينکه اولين کتاب هاي درسي را به شکل دستي تنظيم کنم، در کلاس هاي درس معلمان به دانش آموزان جزوه مي گفتند. هيچ منبع مشخصي وجود نداشت که معلمان از روي آن مفاهيم را به بچه ها منتقل کنند و بچه ها با چه مشقتي مجبور بودند جزوه نويسي کنند.

 شيوه کارتان در تهيه کتاب ها چطور بود؟

مطالب درسي را مي نوشتم. تصاوير را با دست مي کشيدم و لاي صفحات مي گذاشتم و تکثير مي کردم. يادم مي آيد روبه روي دبيرستان البرز انتشاراتي بود که با همکاري ناشر آن، اين کتابچه ها را به تمام ايران مي فرستاديم. اين کار زحمت زيادي داشت. من در خانه از بچه هايم براي تنظيم اوراق و تصاوير کمک مي گرفتم و در عوض بهشان اجرت مي پرداختم تا مزه کارکردن را بچشند.

اينها مربوط به چه سال هايي است؟

بين سال هاي 1324 تا 1330 بود. در آن دوره هم معاون دکتر مجتهدي در دبيرستان البرز بودم و هم در دانشکده داروسازي درس مي خواندم و چون به زبان فرانسه و انگليسي آشنا بودم، کتاب هاي درسي آنها را هم ترجمه کرده و با عکس منتشرش مي کردم.

آيا هدف و برنامه خاصي داشتيد و از نمونه هاي کشورهاي ديگر هم ايده مي گرفتيد؟

در ابتدا تنها هدفم تغيير سيستم جزوه نويسي بود و اين که معلمان منبعي براي درس دادن داشته باشند. بعد از آن بود که با يک گروه 12 نفره براي بررسي کتاب هاي غربي به ايالات متحده امريکا، فرانسه و انگليس رفتيم. سه ماه آنجا بوديم و روي کتاب هاي درسي آنان تحقيق مي کرديم. معلوم شد که هدف تاليف کتاب هاي درسي بايد با سياست کلي تعليم و تربيت کشور هماهنگ باشد. پس از بازگشت با کمک چند نفر از دوستان دانشمندم مثل آقاي دکتر علي زرگري، دکتر صادق مبين و چهار نفر از يک گروه ديگر مجموعه کتاب هاي درسي را از کلاس 7 تا 12 به سبک جديد و با تصاوير آموزنده تاليف کرديم.

اين کارها قبل از تاسيس سازمان کتاب هاي درسي بود؟

بله. تاسيس سازمان کتاب هاي درسي به سال 41 برمي گردد. آن موقع دو سال از بازنشستگي ام مي گذشت. دکتر پرويز خانلري وزير وقت آموزش و پرورش بود که از هيات دولت حکمي برايم گرفت تا من سازماني تحت عنوان سازمان کتاب هاي درسي را تاسيس کنم و تمام کتاب هاي درسي را که در کشور منتشر مي شد به متخصصان و معلمان آن رشته ها مي دادم و آنها را هم از نظر علمي و هم از نظر غلط هاي املايي و رسم الخط بررسي مي کرديم.

استقبال معلمان از تاسيس سازمان چگونه بود؟ با شما همکاري مي کردند؟

بله. استقبال خيلي خوبي شده بود. همه کتاب هايشان را برايمان مي فرستادند. يک سازمان خيلي منسجم تاسيس کرده بودم. تمام ناشران را که پيش از آن هر کدام براي خودشان الگويي داشتند، تحت يک الگو درآوردم. چنان با صداقت و محبت با همکارانم در سازمان کار مي کردم که همه در اختيارم بودند.

تا چه سالي در سازمان مشغول بوديد؟

تا سال 1345. بعد از آن به علت اختلافي که با وزير وقت آموزش و پرورش آقاي دکتر هدايتي پيدا کردم، استعفا دادم و ديگر به سازمان بر نگشتم. 

بعد از شما چه کسي جانشين تان شد؟

بعد از من فردي را جايگزينم کردند که يکي از کارکنان سازمان بود و من او را به خاطر خرابکاري در تصحيح يکي از کتاب ها بيرون کرده بودم،

آقاي دکتر حيف نبود؟ نخواستيد دوباره برگرديد؟

چرا حيف بود، ولي چه کار مي توانستم بکنم. سال هاي بعد بارها دعوتم کردند، ولي نپذيرفتم. چون نمي خواستم با آن سيستم نابسامان کار کنم. گفته بودم به شرطي مي آيم که هدف مشخص باشد. همين طوري که آدم کتاب نمي نويسد. آنها اهل اين حرف ها نبودند. عده اي را براي نوشتن کتاب دعوت کرده بودند که فارسي نويسي را نمي دانستند، وقتي جمله هايشان را مي خوانديد، نمي توانستيد مفاهيم آن را درک کنيد. در يک صفحه مطلبي را مي نوشتند، بعد در زير نويس همان صفحه جمله اي را مي آوردند که مطلب بالا را نقض مي کرد،

بعد از آن چه شد؟ ارتباطتان با کتاب هاي درسي قطع شد؟

همين طور است. ديگر به سازمان برنگشتم. مشغول تاليف و انتشار نوشته ها و ترجمه هاي خودم شدم. منتها از آن زمان تاکنون يکي از کارهاي هميشگي ام اين است که هرجا کتاب و مجله اي به دستم مي رسد به دقت مطالعه کنم. پاکت و تمبر هميشه همراهم است. هر جا اشتباه و غلطي ديدم آن را تصحيح و يادداشت مي کنم و براي مسوول مجله يا نويسنده کتاب مي فرستم. خيلي ها استقبال و تشکر مي کنند. خيلي ها هم اعتنايي نمي کنند. انگار نمي خواهند ياد بگيرند.

آقاي دکتر يکي از مسائلي که بين دانش آموزان و گاهي معلمانشان مطرح بود، اين است که کتاب هاي درسي اغلب خشک و کسل کننده و بدون هيچ گونه جذابيتي نوشته مي شوند، در صورتي که شما از جذاب بودن کتاب هاي درسي و علاقه دانش آموزان آن دوره به اين کتاب ها مي گوييد، دليل اين تفاوت ها چيست؟

مهم ترين دليل اين است که اغلب متخصصان و معلمان ما در رشته هاي مختلف، فارسي نويسي و ساده نويسي را نمي دانند.

قاعدتاً بايد فارسي نويسي را در مدارس و از روي کتاب هاي درسي ياد گرفته باشند. اينطور نيست؟

چرا، همين طور است. معلمان فارسي مدارس اغلب انسان هاي آرام، ساکت و گاه سهل انگاري هستند که دانش آموزان درسشان را جدي نمي گيرند. يادم مي آيد کلاس چهارم معلمي داشتيم که آدم دانشمندي بود، ولي نمي توانست کلاس را اداره کند. من هم بچه بودم و اذيتش مي کردم. مثلاً مي گفت کليله را بخوانيد. من از عمد جمله ها را جابه جا مي خواندم و بچه ها مي خنديدند. مي گفت برو بيرون. مي رفتم و چند دقيقه بعد در مي زدم و با بي ادبي مي نشستم و به کارم ادامه مي دادم. او از مدير مي ترسيد و خيال مي کرد مدير به من گفته و چيزي به من نمي گفت. من هم چيزي ياد نمي گرفتم. بعد که ليسانسيه شده و قلم به دست گرفتم ديدم عجب، به خودم بد کردم.

ولي آقاي دکتر يکي از ويژگي هاي کتاب هاي شما نوشتن مطالب پيچيده علمي به زبان ساده است. چطور به اين زبان ساده و درست رسيديد؟

براي پاسخ به اين سوال بايد خاطره اي را از دوستي تعريف کنم که بسيار مديون آن هستم و بزرگترين درس را براي ساده نويسي او به من داد. آقاي عبدالعلي طاعتي ناشر کتابفروشي اي بود که من بعدازظهرها پيشش مي رفتم. او هم نويسنده و هم شاعر بود. «داروين چه مي گويد؟» اولين کتابي بود که نوشتم. وقتي آماده چاپ شد به او دادم که نگاهي بيندازد. بعد از خواندن پاراگراف اول نگاهي به من انداخت و باز دوباره آن را خواند. بار ديگر به من نگاه کرد و گفت؛ «چه مي خواهي بگويي؟» شفاهي به او گفتم. گفت همين را بنويس. نوشتم. بعد گفت همين را لفظ قلم بنويس. نوشتم. گفت؛ «حالا آنها را با هم مقايسه کن.» ديدم چه تفاوت وحشتناکي دارد.

من آنجا مطلب ننوشته بودم، اظهار فضل کرده بودم. طاعتي گفت؛ «هر وقت مي خواهي چيزي بنويسي فکر کن که کسي جلوي تو نشسته است و داري با او حرف مي زني. چون انسان وقتي با ديگري حرف مي زند. خيلي راحت جمله ها را مي گويد.» از آن روز به بعد من ساده نويسي را آموختم و به خيلي ها ياد دادم، به خاطر درس بزرگي که آن مرحوم به من داد. دقيقاً اين ويژگي است که در کتاب هاي درسي ما به چشم نمي خورد. من وقتي اينها را مي بينم خيلي ناراحت مي شوم. قلم برمي دارم که بنويسم ولي براي چه کسي بنويسم؟ هيچ کس گوشش بدهکار نيست.
بزرگمرد علم ايران
مراسم نکوداشت دکتر محمود بهزاد روز پنجشنبه 21/4/86 ساعت 20- 18 (6 تا 8 عصر) در تالار خاتم الانبياء رشت برگزار شد. جامعه فارغ التحصيلان دبيرستان البرز و خانه فرهنگ گيلان با انتشار بيانيه مشترکي، مراسم پاسداشت بزرگمرد علم و فرهنگ ايران را به اطلاع عموم رساند. در اين مراسم نجف دريابندري، دکتر بهزاد برکت، دکتر عبدالحسين آذرنگ، دکتر حسين انيسي پور، دکتر هوشنگ منتصري، استاد اسفنديار معتمدي، دکتر زهرا گويا، دکتر پورکاظمي و سعيد صديق شرکت داشتند و جمعي از اين بزرگان نيز سخنراني کردند.

دکتر بهزاد پرکارترين نويسنده و مترجم کتاب هاي علمي در ايران است. تعداد تاليف ها و ترجمه هاي او به 98 جلد کتاب مي رسد. آثار او طي اين سال ها مورد استقبال و توجه دانش پژوهان، دانشجويان و دانش آموزان قرار گرفته و برخي از تاليف ها و ترجمه هاي وي نظير «داروينيسم و تکامل» اکنون به چاپ دهم رسيده است. اغلب آثار استاد بهزاد توسط ناشران معتبر همانند بنگاه ترجمه و نشر کتاب، شرکت سهامي کتاب هاي جيبي، اميرکبير، خوارزمي، نيل، کتابفروشي مرکزي و نيز انتشارات دانشگاه ها چاپ و منتشر شده است. علاوه بر آثاري که نام برده شد و نيز کتاب هايي که با همکاري ديگر استادان منتشر ساخته، صدها مقاله در زمينه هاي مختلف از وي به چاپ رسيده است. هم اکنون نيز با همکاري انجمن داروسازان، مجله «حکمت»، آخرين اطلاعات پزشکي و داروسازي را در رشت منتشر مي سازد.

دکتر محمود بهزاد پيرمرد 92 ساله اي است که هشت سال پيش «پدر زيست شناسي نوين ايران» نام گرفت. او پيرمردي پرکار، شوخ طبع و سرشار از زندگي است. وي دکتر داروساز و مولف اولين کتاب هاي درسي در ايران است. به زبان ديگر آخرين تن از نسلي که امروز ديگر کمتر در يادهاست. نسلي چون دکتر محمدعلي مجتهدي، مهندس احمد حامي، احمد آرام، احمد بيرشک و عبدالحسين مصاحب و بسياري از نام آوراني که به تدريج نامشان از کتاب هاي درسي محو مي شود. در خيابان منتهي به پارک شهر رشت، استاد محمود بهزاد در خانه اي ماوا گزيده که پشت ميز کارش عکسي است که او را در کنار مدرسان و دست اندرکاران مدرسه البرز و دکتر محمدعلي مجتهدي بنيانگذار اين مدرسه نشان مي دهد. او چنان با شور و شوق از روزهايش، خاطرات و کارش حرف مي زند که گويا اصلاً از اين دنياي خسته و پرشتاب هر روزه سير نمي شود. استاد بيش از 90 عنوان کتاب علمي و 300 مقاله و سخنراني در رشته هاي مربوط به زيست شناسي، پزشکي و داروسازي دارد که از او چهره اي ويژه و ماندگار ساخته است. معاون دبيرستان البرز در دهه 20 و اولين رئيس سازمان کتاب هاي درسي در سال 41 13، در اين سال ها که خيلي وقت است بازنشستگي را هم پشت سر گذاشته، هر روز صبح در داروخانه شرق در مرکز شهر رشت، پشت ميزش با يک ذره بين بزرگ مشغول مطالعه کتاب و مجله است. آخرين نسخه مجله ها و کتاب هايي را که به دستش مي رسد، ويرايش و براي مديران آن ارسال مي کند. استاد مي گويد؛ «کيفي پر از پاکت و تمبر دارم تا اشتباه هاي کتاب ها و مجله ها را به صاحبان و نويسندگانشان پست کنم.» بعدازظهر يک روز شمالي و شرجي مردادماه به سراغش مي روم، از چگونگي تاليف اولين کتاب هاي درسي مي گويد و با چالاکي تا پاي مجسمه يادبودش در سبزه ميدان رشت همراهي ام مي کند. جلوي تنديسش مي نشيند، نگاه آرام و نافذش منتظر عکاس مي ماند.
به غفلت هايم اعتراف مي کنم
 زهرا گويا
استاد بهزاد را هرگز نديده ام ـ حتي با شرمساري بايد اعتراف کنم که ايشان را تا چندي پيش نمي شناختم، و نسبت به حضور و وجود نازنين مردي، غافل بودم، شايد بپرسيد چه ضرورتي دارد که به غفلت خود اعتراف کنم؟، شايد هم براي شما غيرضروري به نظر برسد. اما اين اعتراف، براي خودم يک نياز بود، اينگونه تصور مي کنم که گاهي پذيرش غفلت ها، خود باعث مي شود تا آدمي، بيشتر به خود نهيب بزند، دقيق تر به اطراف خود بنگرد و عميق تر قدردان و قدرشناس تاريخ خود شود. پس اجازه مي خواهم با اين اعتراف، سخن و يافته هايم را آغاز کنم،وقتي زندگينامه استاد بهزاد را از دوست بزرگوارم جناب مجيد يوسفي دريافت کردم و آن را خواندم، چند يافته به شدت نظرم را جلب کرد و احساس آشنايي با بزرگي کردم که هيچ گاه او را نديده و نشناخته ام،

اولين نکته اي که برايم مهيج و شگفت انگيز مي نمود، اين است که استاد بهزاد از نسل اول تحصيل کرده هاي ايران بوده است که با وجود حق انتخابي که براي ادامه تحصيل در هر رشته اي را داشته، اما معلمي را برگزيد و اين، دقيقاً همان واکنشي بود که بزرگان ديگري از نسل گذشته از جمله مرحوم پدرم، عموهايم و دايي ام انجام داده بودند و احتمالاً در يک مقطع زماني حتي همديگر را مي شناخته اند، خودخواهي ام را بر من ببخشيد که به دليل هم عصر بودن استاد بهزاد با پدرم و به خاطر انتخاب هاي مشترک اين دو بزرگوار و به دليل اين هم ذات پنداري بين آنان، دورادور دوستشان بدارم، عشق بورزم و برايشان احترام ويژه اي قائل شوم،دومين نکته اين بود که استاد بهزاد دوران آغازين خدمت خود را در کرمانشاه گذرانده اند، شهري که متعلق به آن هستم و به اين شهر، عشق مي ورزم... باز هم خودخواهي ام سرک مي کشد و يادآوري ام مي کند که پدرت در همان زمان، در کرمانشاه از موسسان فرهنگ اين شهر بود، پس هر کسي را هم که احساس مي کني در آن دوران در کنار وي بوده، برايت عزيز مضاعف مي شود، شايد، نمي دانم، از همه مهم تر اينکه استاد بهزاد موسس و بنيانگذار سازمان کتاب هاي درسي در ايران است و اين کار از نظر من، يکي از با ارزش ترين تلاش هاي ايشان بوده است. زيرا کتاب هاي درسي در هر نظام آموزشي و به خصوص نظام متمرکز آموزش ايران، نقش کليدي و سرنوشت سازي دارند؛ و همه مي دانيم که تاسيس چنين مرکزهايي چه خون جگري مي خواهد، تا به بار بنشيند و ثمر دهد و چقدر نقاد و نق زن و معترض و...،چه آنکه، برخي از ما منتظريم کسي همتي کند و بنايي برافرازد تا خوراک لذيذي براي اعتراض، ريزبيني و نق زني هاي خود پيدا کنيم و تا آنجايي ادامه دهيم که ديگر نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان، آنگاه هم به جاي آنکه دلمان خنک شود که «ديدي بالاخره کار خودم را کردم و طرف را کله پا کردم» البته زانوي غم بغل مي گيريم و پس از تخريب کامل آن بنا و موسس آن، منصف مي شويم و با آه و حسرت، نسبت به نکات مثبت آن کار ريزبيني مي کنيم و اينها در حالي است که ديگر زمان سپري شده است و جامعه بايد با نگراني، در حسرت فرهيختگاني مانند استاد بهزاد بنشيند که همت بالا داشته باشد و نسبت به جزءبيني هاي آنان صبور و مقاوم بماند تا کاري به نفع جامعه و جامعه آموزشي انجام شود، پس طبيعي است که ايشان را نديده، بزرگ بدارم و کار سترگ و گرانسنگ او را ارج گزارم.زندگينامه و سياهه تاليف ها و ترجمه هاي استاد بهزاد گوياي اين حقيقت است که وي به دنبال نام و نشان نبوده، بلکه به ايجاد نهادهاي فرهنگي اعتقاد و اهتمام داشته و به جاي آنکه چرتکه بيندازد و صرفاً به خاطر مصالح شخصي، به انتخاب متني براي ترجمه يا موضوعي براي تاليف دست زند، براساس نياز و ضرورت جامعه فرهنگي خود، انتخاب کرده است. به همين دليل در عين حالي که به تخصص خود وفادار مانده و مثلاً «مباني فارماکولوژي» را (که آن هم يک کار تاسيسي است) ترجمه کرده يا «دانشنامه عمومي» را نوشته، به فرهنگ سازي تاسيسات علمي پرداخته و فرهنگنامه 18 جلدي «فلسفه علمي» يا «کتاب هايي که دنيا را تغيير داده اند» را ترجمه کرده، اما به نوشتن کتاب علوم دوره ابتدايي نيز پرداخته و تلاش کرده تا از همان دوران کودکي، انسان انديشه ورز، موشکاف و کنجکاو تربيت کند. بدين جهت براي پر کردن اوقات فراغت کودکان هم انديشيده و مثلاً به ترجمه و تاليف کتاب هاي علمي به زبان ساده نيز پرداخته است. در واقع، تجزيه و تحليل آثار تاليفي و ترجمه استاد بهزاد و مخاطب شناسي، زمان شناسي و موقعيت شناسي براي خلق اين آثار، مستحق يک کار تحليلي ويژه و ارزنده است.و اما آخرين يافته ام که بيش از همه توجه مرا به عنوان يک آموزشگر جلب کرده، نگاه استاد، بينش و بصيرت وي نسبت به يادگيري و معلمي بود. در حقيقت بيش از هر مفهومي، از اين منظر است که دوست دارم ايشان را بشناسم، پاي صحبت هاي شان بنشينم و تجربه ها و خاطرات آموزشي استاد بهزاد را مدون کنم و از تدوين، تبيين و صورت بندي آن، به يک نظريه آموزش بومي دست يابم.حاليا، تا به حال، مداهنه نکرده ام و بدون آنکه دليلي مستند براي خويش نيابم، از کسي يا چيزي تعريف و تمديح نکردم. البته توانايي سکوت را دارم و مي توانم لب به سخن نگشايم اما برخلاف نظرم، هرگز،
پدر زيست شناسي نوين ايران
دکتر محمود بهزاد سال 1292 شمسي در رشت ديده به جهان گشود. پدرش جواهرساز بود. چون جواهرات را به سبک فرنگي مي ساخت، او را مشهدي علي فرنگي ساز خطاب مي کردند. تحصيلات دوره ابتدايي و متوسطه را در رشت گذراند و جزء اولين ديپلمه هاي گيلان بود. سپس به دانشسراي عالي راه يافت و در سال 1314 در رشته علوم طبيعي و تربيتي فارغ التحصيل شد. پس از اتمام خدمت نظام وظيفه رهسپار کرمانشاه شد و به مدت 5 سال در آن استان ماند و سپس به رشت مراجعت کرد. به دليل آشنايي کامل با زبان فرانسوي و مطالعات مداوم، کتاب «داروين چه مي گويد؟» را به سال 1322 تاليف و کتاب «راز وراثت» اثر ژان روستان را در سال 1323 ترجمه کرد.

در سال 1324 با توجه به علاقه زيادي که به زيست شيمي داشت، به موازات تدريس در دبيرستان البرز تهران در دانشکده داروسازي ثبت نام کرد و در سال 1328 با اخذ مدرک دکتراي داروسازي، فعاليت خود را در تهيه کتاب هاي درسي و کمک درسي متمرکز ساخت. استاد به سه زبان فرانسه، انگليسي و آلماني آشنايي دارد. در سال 1339 با ترجمه کتاب «سرگذشت زمين» تاليف جورج گاموف وي برنده جايزه سلطنتي شد. ترجمه کتاب «روانشناسي فيزيولوژيک» که در سال 1348 انتشار يافت، موجب شد براي تدريس روانشناسي فيزيولوژيک به دانشگاه تهران دعوت شود. از آن پس در دانشگاه تهران، دانشسراي عالي و مدرسه عالي دختران به تدريس زيست شناسي و روانشناسي فيزيولوژيک پرداخت. وي از سال 1339 به مدت 15 سال در دبيرستان رازي علوم طبيعي را به زبان فرانسوي تدريس کرد.

در سال 1341 مامور تاسيس سازمان کتاب هاي درسي شد و مدت دو سال رياست اين سازمان را به عهده داشت. خدمات درخشان او در سازمان کتاب هاي درسي فراموش نشدني است؛ با تلاش او همه کتاب هاي درسي ايران (از دوره ابتدايي تا پايان دوره متوسطه) تدوين و تاليف شد و با رسم الخط واحدي به چاپ رسيد. در سال 1360 به زادگاه خود بازگشت و همکاري خود را با انجمن داروسازان گيلان آغاز کرد و با بيش از 60 سال تدريس در زمينه هاي مختلف زيست شناسي، فيزيولوژي و ژنتيک به عنوان «پدر زيست شناسي نوين ايران» معروف شد. استاد دکتر بهزاد پرکارترين نويسنده و مترجم کتاب هاي علمي در ايران است. تعداد تاليف ها و ترجمه هاي او به 98 جلد کتاب مي رسد که 63 کتاب را به تنهايي و 35 کتاب ديگر را به ياري همکاران دانشمند خود تاليف و ترجمه کرده است. آثار او عموماً مورد استقبال و توجه دانش پژوهان، دانشجويان و دانش آموزان قرار گرفته و برخي از تاليف ها و ترجمه هاي وي همانند «داروينيسم و تکامل» اکنون به چاپ دهم رسيده است. اغلب آثار استاد بهزاد توسط ناشران معتبر همانند بنگاه ترجمه و نشر کتاب، شرکت سهامي کتاب هاي جيبي، اميرکبير، خوارزمي، نيل، کتاب فروشي مرکزي و نيز انتشارات دانشگاه ها چاپ و منتشر شده است. دکتر بهزاد هم اکنون چند کتاب در دست تاليف و ترجمه دارد که به زودي انتشار خواهند يافت. علاوه بر آثاري که نام برده شد و نيز کتاب هايي که با همکاري ديگر استادان منتشر ساخته، صدها مقاله در زمينه هاي مختلف از وي به چاپ رسيده است. هم اکنون نيز با همکاري انجمن داروسازان، مجله «حکمت» حاوي آخرين اطلاعات پزشکي و داروسازي را در رشت منتشر مي کند.

فهرست تاليفات

بيولوژي براي همه - آيا به راستي انسان زاده ميمون است؟ (چاپ 4)- بدن من (چاپ 2) - علوم سال سوم دبستان هاي کشور - علوم سال چهارم دبستان هاي کشور- نکاتي چند درباره ژنتيک (چاپ 2) - نکاتي چند درباره فيزيولوژي عمومي - نکاتي چند درباره فيزيولوژي اعصاب و غدد داخلي (چاپ 2) - نکاتي چند درباره زيست شناسي (چاپ 2) - نکاتي چند درباره روانشناسي فيزيولوژيک - داروينيسم و تکامل (چاپ 9) - گياه شناسي براي سال ششم طبيعي - علم (چاپ 4) - روانشناسي حيواني - تئوري تکامل و روانشناسي (چاپ 2) - مغز آدمي از ديدگاه روانشناسي، جانورشناسي (در 16 جلد) - قانون جنگل - ابعاد انساني نوع آدمي - بيوتکنولوژي.

فهرست تاليف با همکاري ديگران

علوم سال اول راهنمايي - علوم سال دوم راهنمايي - علوم سال سوم راهنمايي - دوره کامل علوم طبيعي براي دبيرستان ها (11 جلد).

ترجمه

راز وراثت (چاپ 2) - قرن داروين (چاپ 2) - اسرار مغز آدمي (چاپ 2) - تن آدمي (چاپ 2) - علم وراثت - رمز تکوين - اسرار بدن زندگي ما به چه موادي بسته است - حيات و انرژي - بيوگرافي پيش از تولد (چاپ 2) - فقط يک تريليون - روانشناسي فيزيولوژيک (چاپ 2) - جهان از چه ساخته شده است - سرگذشت زمين (چاپ 4) - جهان چگونه آغاز شد - شناخت حيات - زندگي گياهي - سرچشمه زندگي (چاپ 2) - سرگذشت زيست شناسي - زيست شناسي BSCS محدوديت هاي رشد (چاپ 2) - زمين در خطر (چاپ 3) - تکامل (سري طلايي) گياه شناسي (سري طلايي) - کاني هاي جهان (سري طلايي) - وراثت و طبيعت آدمي - پاولف - آيا به راستي مردان برتر از زنان اند؟ - جهان در سراشيبي سقوط - دانشنامه عمومي (جهان جانداران) - شور هستي زندگينامه داروين - راز تندرستي - آلرژي (زير چاپ) - آسم (زير چاپ).

گوششان بدهکار نيست
بزرگمرد علم ايران
به غفلت هايم اعتراف مي کنم
پدر زيست شناسي نوين ايران
کشف بچه ماموت 10 هزار ساله
سه ميليون آتشفشان در زير درياها
کهکشان هاي کهن
مشاهده تکامل پروانه حين وقوع
کشف آب در يک فراخورشيدي

  کشف بچه ماموت 10 هزار ساله
مهر؛ يک بچه ماموت ماده 10 هزارساله از بين يخ هاي شبه جزيره سيبري کشف شد. يک چوپان محلي موفق شد از بين يخ هاي سيبري بچه ماموتي را به طول 130 سانتي متر پيدا کند. مقامات موسسه جانورشناسي آکادمي علوم روسيه، نام اين بچه ماموت را که 10 هزار سال قدمت دارد و يک ماموت ماده است، «ليوبا» به معني «عشق» گذاشته اند. اين بچه ماموت که چشم هايش بسته است، در اثر سقوط به رودخانه جان خود را از دست داده است. بسياري از بافت هاي اين ماموت به دليل اينکه در يخ ها مدفون بوده است، سالم باقي مانده اند. اين ماموت به منظور شبيه سازي سه بعدي اندام هاي داخلي، زمستان آينده به ژاپن منتقل مي شود.


  سه ميليون آتشفشان در زير درياها
ايرنا؛ يک گروه متشکل از محققان دانشگاه «کمبريج» به رهبري «جان هيلير» خبر از وجود سه ميليون آتشفشان زير درياها در سراسر کره زمين داد. محققان با استفاده از يک برنامه رايانه اي جديد که در آن کليه اطلاعات جمع آوري شده از کشتي هاي علمي که از سال 1960 تاکنون اعماق درياها و اقيانوس ها را مطالعه مي کردند موفق به اين کشف شدند. تاکنون کسي اقدام به برجسته سازي اعماق دريا از روي اطلاعات به دست آمده از کشتي هاي علمي نکرده بود. اين برنامه رايانه اي با اطلاعات جمع آوري شده موفق به کشف 201 هزار و 55 آتشفشان در عمق بيش از هزار متري شد. قبل از اين مطالعات، 14 هزار و 164 آتشفشان زيردريايي شناسايي شده بودند که همگي در عمق پايين تر از 1500 متر بودند. محققان بر اين عقيده اند که اگر دايره آتشفشاني پايين تر از عمق هزار متر را نيز حساب کنيم، احتمالاً 3 ميليون آتشفشان زيردريايي وجود دارد. بيدار شدن آتشفشان هاي زيردريايي مي تواند باعث ايجاد پديده هاي ويران کننده اي همچون «سونامي» شود.


  کهکشان هاي کهن
آسمان پارس، ايليا تيموري؛ بنا به مشاهدات انجام شده تعدادي کهکشان جديد که تاکنون از ديد بشر پنهان بودند در اعماق فضا و در فاصله اي حدود 13 ميليارد سال نوري از ما مشاهده و ثبت شدند. تيمي از اخترشناسان بين المللي اعلام کردند که اگر واقعاً چنين کهکشان هايي وجود داشته باشند و مشاهدات آنها صحيح باشد، بدان معني خواهد بود که اين کهکشان ها در لحظات اوليه عالم يعني حدود 500 ميليون سال بعد از مهبانگ به وجود آمده اند. اين در حالي است که نور، تنها 300 هزار سال بعد از مهبانگ در جهان گسترشي قابل توجه داشته و قبل از آن هيچ چيز نمي درخشيده است، اين دوره را زمان تاريکي مي نامند. لذا اين کهکشان ها نيز بسيار کم نور هستند. کشف ستاره ها و کهکشان هايي که در نخستين لحظات عالم شکل گرفته اند يکي از اهداف کيهان شناسان است.


  مشاهده تکامل پروانه حين وقوع
بي بي سي؛ دانشمندان مي گويند يکي از سريع ترين تغييرات تکاملي که تاکنون در موجودات مشاهده شده را در يک گونه از پروانه ها رويت کرده اند. آنها مشاهده کردند که يک پروانه مناطق حاره اي موسوم به «بلو مون» براي مقابله با يک باکترياي انگلي به ابزاري تازه مجهز شده است. شش سال قبل، شمار پروانه هاي نر اين گونه در دو جزيره ساموئا در اقيانوس آرام به يک درصد جمعيت افت کرده بود. اما سال گذشته مشاهده شد اين پروانه موفق به توسعه ژني شده که باکتري انگل را مهار مي کند و شمار پروانه هاي نر به 40 درصد افزايش يافته است. دانشمندان معتقدند اين بازگشت جمعيتي ناشي از پيدايش ژن هاي «سرکوبگر» در پروانه است که باکتري «وولباکيا» را که جنين پروانه را پيش از خارج شدن از پيله مي کشد مهار مي کند.


  کشف آب در يک فراخورشيدي
بي بي سي؛ منجمان مي گويند به شواهد وجود بخار آب در اتمسفر يک سياره غول پيکر در خارج از منظومه شمسي پي برده اند. رديابي بخار آب در سياره HD189733b با استفاده از تلسکوپ فضايي و قدرتمند اسپيتزر انجام شد. تيم منجمان در آن بخش از نور ستاره که از لبه هاي اتمسفر سياره، به هنگام عبور آن از برابر ستاره مرکزي (از نگاه تلسکوپ اسپيتزر) تابيده است، در جست وجوي نشانه هاي جذب آب در اتمسفر برآمدند. برخي پژوهشگران استدلال مي کنند که حضور آب مي تواند مشخصه مشترک تمامي غول هاي گازي (سياراتي از نوع کيوان و مشتري) باشد. هرچند آب از عناصر کليدي لازم براي پيدايش حيات است اما اين سياره به علت نزديکي زياد به ستاره مرکزي داغ تر از آن است که حاوي آثار حيات باشد. با توجه به اينکه فاصله اين سياره از ستاره مرکزي 30 بار کمتر از فاصله زمين از خورشيد است دماي سطح آن از 930 درجه سانتي گراد در روز تا 700 درجه در شب متغير است.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام