907 شماره
دوشنبه، 25 تير 1386
صفحه نخست :: رسانه :: رسانه
پيشنهاد سعيد حجاريان براي بقاي مطبوعات
روزنامه زرد منتشر کنيد

مهسا حکمت؛ با ماشين پيکانش وارد بهشت مي شود. در حال ورود به ساختمان شوراي شهر تهران است که عده اي دورش جمع مي شوند، از مشکلاتشان مي گويند. جوانکي سعيد حجاريان را صدا مي زند. ناگاه غريو گلوله اي در فضا مي پيچد. نايب رئيس شوراي شهر تهران در حاشيه خيابان بهشت نقش بر زمين شد.

نزديک به 7 سال از ترور تئوريسين اصلاحات مي گذرد. سعيد حجاريان به اصرار دوستانش براي معالجه به امريکا مي رود و پس از بهبودي نسبي به ميهن بازمي گردد. او در تمام اين مدت شب و روز خودش را ميان دو کار مهم تقسيم کرده است. يک، تحقيق و آسيب شناسي جنبش اصلاحات و ديگر رسيدگي به وضعيت جسماني خودش. با وي در دفتر حزب مشارکت مصاحبه کردم، داخل اتاقي که براي ورود مي بايستي کفش هايم را درمي آوردم.


***

سعيد حجاريان دوم خرداد 76 را آغاز شکوفايي خيلي چيزها مي داند از جمله احزاب، نهادهاي مدني و مطبوعات. او تحليل خود را از دلايل به وجود آمدن فضاي مطبوعاتي بعد از دوم خرداد 76 چنين مي گويد؛ «فضاي به وجود آمده در جامعه پس از دوم خرداد باعث شد بسياري از مردم به خصوص جوانان به فرهنگ مکتوب روي بياورند و روزنامه خوان شوند. همين مساله موجب بالا رفتن آگاهي توده مردم شد که خود باعث شد سليقه مردم عوض شده و بيشتر به سمت سياست کشيده شود. البته در ميان آنها موضوعات اجتماعي هم بود، موضوعات هنري و ورزشي. مثلاً اينکه روزنامه «زن» با رويکرد خاص زنان به صورت روزانه منتشر مي شد خيلي اثرگذار بود. مجموع اين عوامل بر سبک زندگي مردم موثر بود و باعث شد تيراژ روزنامه ها بالا برود که حاکي از نزديک شدن ما به استانداردهاي متوسط جهان مي شد.» او توضيح مي دهد؛ «تنوع در بين روزنامه ها هم زياد شده بود و ديگر مثل گذشته نبود که تنها دوقلوهاي عصر يعني کيهان و اطلاعات باشند و آنها هم به مردم يک حرف مشترک منتقل کنند. اين تنوع نقش اساسي داشت. به تدريج روزنامه ها توانستند جاي احزاب را پر کنند چرا که احزاب در ايران ضعيف بودند. در آن زمان وقتي يک روزنامه مي رفت به خوابگاه دانشجويي، حول يک مقاله روزنامه کلي بحث مي شد. عملاً در روزنامه ها کارهاي حزبي انجام مي شد. اين روزنامه ها به شهرستان هاي دوردست مي رفتند. تيراژشان به 400 ، 500 هزار رسيده بود. گاهي به چاپ دوم هم مي رسيد در حالي که آگهي هم نداشتيم و اين خيلي مهم بود. الان در روزنامه ها چنين تيراژي نداريم.»

حجاريان علت پايين آمدن تيراژ روزنامه هاي امروز را مشغله زياد مردم، سانسور شدن روزنامه ها، خودسانسوري روزنامه نگاران و غيرسياسي شدن جامعه مي داند. «اطلاعاتي که روزنامه ها منتشر مي کنند همه شبيه يکديگرند و براي خواندن مطلبي ندارند. پس بديهي است تيراژ پايين بيايد.»

زماني که از سعيد حجاريان مي خواهم راه حلي پيشنهاد دهد تا روزنامه ها بتوانند حرفه اي بمانند، حرفشان را بزنند و تعطيل هم نشوند با خنده اي که بيشتر شبيه به طنزي تلخ است، پاسخ مي دهد؛ «بروند سراغ حوادث و نشريه زرد منتشر کنند. اگر اين کار را بکنند تيراژشان بالا مي رود. مي توانند تمام صفحات را رنگي چاپ کنند. آگهي زياد بگيرند و مي توانند از طريق آگهي ها بخشي از مشکلات مردم را حل کنند. هرچه باشد مردم به آگهي ها نياز دارند و برايشان مفيد است. مي توانند در کنار اينها اخبار طلاق، طلا و مسکن را هم بگذارند. از مشکلات مردم بگويند. به آنها راه و چاره نشان دهند. توضيح دهند مردم چگونه از پولشان استفاده کنند. روزنامه اقتصادي منتشر کنند. هر چيزي جز روزنامه سياسي.»

از حجاريان مي پرسم اگر روزنامه ها بخواهند مطالب سياسي را هم پوشش دهند چه راه حلي پيشنهاد مي کنيد، او در پاسخي کوتاه مي گويد؛ «اين خيلي امکان پذير نيست.»

آقاي حجاريان برمي گرديم به قبل. به عقيده شما توقيف مطبوعات به آن شکل در آن دوره قابل پيش بيني بود؟

بعد از توقيف ها معلوم بود که وضعيت روزنامه ها رو به افول است و بعد از سرنوشت طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس ششم ديگر هيچ اميدي نبود.

صحبت هاي شما براي بعد از توقيف دسته جمعي است. من قبل از آن را مي گويم. مي خواهم بدانم شما از قبل اين طور پيش بيني نمي کرديد؟

زمزمه هايي شنيده مي شد و پيام هايي مي رسيد. در واقع اين به مصوبه مجلس پنجم ارتباط نداشت، بلکه ترکيب هيات منصفه را طوري چيده بودند که بتوانند روزنامه ها را ببندند. در بعضي موارد هم اصلاً با هيات منصفه کار نداشتند و با دستور رئيس دادگاه، روزنامه توقيف مي شد. آنها به قانون (اقدامات تأميني) استناد مي کردند و روزنامه ها را توقيف موقت مي کردند و ديگر رفع توقيف نمي کردند. آنان قانوني که براي چاقوکشان بود را براي مطبوعات عمل کردند. در آن زمان اولين جرقه هاي برخورد با مطبوعات زده شد.

وقتي مي گوييد مي توانستيد پيشگيري کنيد چرا سياستگذاري مناسبي نکرديد؟

چه کار مي کرديم؟ تنها راه ما اين بود که نشريه زرد منتشر کنيم.

با تعجب مي پرسم، يعني هيچ راهي نبود؟ آقاي حجاريان با آرامش مي گويد؛ «نه. چون پرونده هاي ما از قبل سنگين بود. نمي توانستيم کاري کنيم.»

شما که متوجه خطر شده بوديد چه چيز مانع آن شد تا پيشگيري نکنيد؟ آيا پرونده تان هم جزيي از موانع محسوب مي شود؟

نه. آن پرونده که متعلق به قبل بود. نمي توانستيم کاري بکنيم. نمي توانستيم يک مرتبه موضع خودمان را تغيير دهيم. اين کار معني خيلي بدي داشت.

شما برخورد روزنامه نگاران را در مواجهه با تعطيلي روزنامه ها مناسب مي دانيد؟ اينکه خيلي ها تغيير شغل دادند يا از ايران رفتند.

تعداد محدودي از ايران بيرون رفتند. خيلي کم بودند.

اما عده کساني که کار نکردند زياد بود.

شايد آنها کار ديگري داشتند. مثلاً در دانشگاه مشغول بودند يا در نشر کتاب کار مي کردند. پژوهشگر بودند. آنها رفتند به دنبال کار خودشان. بقيه هم که خبرنگار بودند زماني که ديدند هيچ راهي وجود ندارد، رفتند در روزنامه هاي زرد يا روزنامه هاي اجتماعي و اقتصادي مشغول شدند يا به روزنامه هاي نيمه دولتي رفتند. در خبرگزاري ها مشغول شدند. بالاخره بايد زندگي مي کردند. چاره چه بود؟ بر آنها فرجي نبود. البته در آن دوره خبرگزاري هاي زيادي شکل گرفت که مي توان اين قسمت را در بحث شکوفايي مطبوعات و رسانه ها مطرح کرد. بعد از تعطيلي روزنامه ها رسانه هاي مجازي زياد شدند.

مي خواستم فضاي مصاحبه را تغيير دهم و بار ديگر حجاريان را به دوره شکوفايي مطبوعات ببرم، به خاطر همين از هدف اصلي اش درباره انتشار روزنامه صبح امروز پرسيدم.

(به کتابخانه اش نگاه مي کند، به چاي سرد شده روي ميز و بعد از من مي پرسد؛ شما «صبح امروز» را مطالعه مي کرديد؟...) اما خودش پاسخ مي دهد؛ «صبح امروز اولين شماره اش را با قتل هاي زنجيره اي شروع کرد و تا آخر قتل ها هم بود البته در اواخر فعاليتش پرونده ترور من هم به آن اضافه شد.

در آن زمان در کشور ما بي توجهي نسبت به کرامت انساني مي شد. شايد جز من هم کسي نمي توانست اين مطلب را بشکافد و منعکس کند. لذا «صبح امروز» بيشتر با هدف يک نوع حقيقت يابي در قتل هاي زنجيره اي منتشر شد. البته در کنار اين اتفاق موضوعات مهم ديگري هم پيش آمد از جمله کوي دانشگاه که به آنها هم پرداختيم. اخيراً هم دوباره يکي از آقايان گفته که سعيد حجاريان مثل دکتر فاطمي است و پشت تمام روزنامه ها بوده است.

البته کذب است و تشبيه نابجايي است درست مثل اين مي ماند که خاتمي را همانند مصدق بداني. اين دو تشبيه هر دو نابجا هستند. اگر پرسوناژهاي (شخصيت هاي) تاريخي را يک به يک با هم متناظر کنيم اصلاً خوشايند نمي تواند باشد. آقاياني هم که اين حرف ها را مي زنند ملتزم به لوازم حرف هايشان نيستند. من فقط با سلام، عصر ما، صبح امروز و قدري هم کيان همکاري مي کردم. اينکه مي گويند من پشت روزنامه هاي زنجيره اي بوده ام نادرست است. حتي اينکه ما روزنامه هاي زنجيره اي بوده ايم هم حرف نابجايي است. حرفشان مثل اين است که ما به آنها بگوييم روزنامه هاي زنجير پاره کرده. اين نوع حرف زدن درست نيست. بهتر است بگويم زشت است.»

سعيد حجاريان تا حد زيادي خود را در تحقق يافتن هدف روزنامه صبح امروز موفق مي داند.

به همين دليل با نگاهي تحليلگرانه از ادامه روند تعطيلي روزنامه ها مي گويد؛ «بعد از توقيف دسته جمعي، روزنامه هايي که از قبل اجازه انتشار داشتند و هنوز توقيف نشده بودند، به مرور چاپ شدند.»

چرا اقبال به روزنامه هاي بعد از آن دوره کاهش پيدا کرده است ؟

چون ديگر فضاي سابق وجود ندارد. بيشتر روزنامه هايي که بعد از آن تعطيلي منتشر شدند، روزنامه هاي حزبي بودند و تيراژشان به اندازه پايگاه حزبشان بود. در ثاني به اين روزنامه ها فرصتي داده نمي شد تا مخاطبي پيدا کنند، چند ماه پس از انتشار با بهانه اي جزيي توقيف مي شدند.

نزديک به يک ساعت از مصاحبه ما مي گذشت. آقاي حجاريان خسته شده بود. در نتيجه از اتاق بيرون رفت تا 15 دقيقه ورزش کند.

به کتابخانه اش نگاه کردم. داخلش کتاب هايي به زبان فارسي، عربي و انگليسي وجود داشت. در کنار تختش وسيله اي که براي فيزيوتراپي از آن استفاده مي کرد، به چشم مي خورد.

در باز شد. سعيد حجاريان را ديدم که روي صندلي کنار اتاق نشسته بود و مددکاري در حال درآوردن کفش ورزشي اش بود. با کمک دوست جوانش داخل اتاق شد و روي صندلي اش نشست.

سوالم را با چشم اندازش از مطبوعات شروع کردم.

«مطبوعات تابع شرايط اجتماعي هستند. اول بايد چشم اندازي از شرايط اجتماعي ارائه کرد تا بعد گفت مطبوعات چه خواهند کرد. شرايط اجتماعي هم بحثي طولاني مي خواهد.»

زماني که خواستم به طور مختصر برايم توضيح دهد، گفت؛ «براي تحليل اوضاع اجتماعي بايد مساله هسته اي و همچنين بحث افغانستان و عراق را باز کنم. اينها زمان زيادي مي طلبند.»

به عقيده شما مردم بايد سياسي شوند يا روزنامه ها چيزهايي بنويسند که مردم تشنه آنها هستند؟

بالاخره ممکن است جامعه آنقدر سياسي شود که ناچار مردم به راديوهاي خارجي، اينترنت و ماهواره رو بياورند. در زمان ما اينها خيلي کمرنگ بودند و رقيب کم داشتيم. مطبوعات فعلي رقيبان جذابي دارند. مثلاً اينترنت. هم ارزان تر است و هم قابل دسترس تر. با رفتن در يک سايت مي توان جدا از اخبار، روزنامه ها را نيز خواند. در يک ساعت مي توان به اطلاعات دست پيدا کرد. آن هم در مدت زماني کوتاه. نيازي نيست به کيوسک مراجعه کني. جدا از اينها، سوبسيد کاغذ را حذف کرده اند تا روزنامه ها گران شوند. آن موقع حرف ما اين بود که روزنامه ها را نبنديد و بگذاريد به عنوان مرجعي براي مردم بمانند. به جاي اينکه مردم به سمت سايت ها و شبکه هاي ماهواره اي ناموثق بروند و اخبار کذب بگيرند، اجازه دهيد از روزنامه هاي داخل استفاده کنند، ببينيد در خارج از ايران مطبوعات مکتوب برايشان خيلي جدي است. من گفتم بگذاريد فرهنگ روزنامه خواني در ميان مردم رواج پيدا کند، اما متاسفانه توجهي نشد.

سعيد حجاريان علت حساسيت مقامات قضايي به روزنامه ها و کم توجهي شان به اينترنت و ماهواره را چنين بيان مي کند؛ «علتش اين بود که ما جلوي چشمشان بوديم. آنها روزنامه ها را مي ديدند. مي توانستند روي ميز دادگاه بگذارند. شايد چون از اينترنت استفاده نمي کردند يا ماهواره نمي ديدند و اگر هم مي ديدند فکر نمي کردند آنقدر فراگير شود، به آنها حساس نشدند. آنها فکر مي کردند مي توانند فيلتر کنند، پارازيت بيندازند، فکر مي کردند مي توانند از ريشه جمع کنند اما عملاً مي بينيد که موفق نشدند.»

سعيد حجاريان اين صحبت ها را تنها تحليل خود نمي داند بلکه ارزيابي مجموعه روزنامه نگاران مي داند.

آقاي حجاريان بعد از ترور چگونه نقش نظارتي خودتان را به عنوان مدير مسوول در روزنامه صبح امروز ايفا مي کرديد؟

يکي از دلايل تعطيلي صبح امروز اين بود که من توانايي اداره روزنامه را به عنوان مدير مسوول نداشتم. ما دنبال يک مدير مسوول بوديم. من آن زمان با ايما و اشاره چون نمي توانستم حرف بزنم به بچه ها گفتم نامه اي بنويسيد و بگوييد من مي توانم روزنامه را اداره کنم. به خاطر همين روزنامه را قبل از چاپ برايم مي آوردند و من بعد از نگاه کردن، با چشم تاييد مي کردم. چون نمي توانستم امضا کنم و حال انگشت زدن را هم نداشتم در نتيجه تنها با چشم صفحه را تاييد مي کردم تا برود زير چاپ.

زماني هم پيش آمد که بخواهيد مطلبي را از صفحه برداريد؟

نه. نمي توانستم اين کار را بکنم. بچه ها خودشان مراعات مي کردند. من اين طور عمل مي کردم تا دچار مشکل نشويم.

سلام زودتر از ديگر روزنامه ها تعطيل شد. علتش چه بود؟

سلام به خاطر چاپ نامه سعيد امامي تعطيل شد. سلام به رغم آن که مشي معتدلي داشت اما آگاهي بخش بود. ستون «الو سلام» آن خيلي تاثيرگذار بود. روزنامه اي دوطرفه بود. کم پيش مي آيد روزنامه اي دوطرفه باشد، به خاطر همين با مخاطبانش ارتباط زيادي برقرار کرده بود.

اگر روزنامه اي راه سلام را پيش بگيرد و ميانه رو باشد، فکر نمي کنيد موفق مي شود ؟

سلام يک روزنامه سياسي بود. کسي هم که در راس آن قرار گرفته بود از امام حکم داشت و از ياران نزديک امام بود. الان کسي که چنين حاشيه امنيتي داشته باشد حاضر نيست وارد اين کار شود. شما فکر مي کنيد کسي حاضر است بيايد؟

آقاي کروبي صاحب امتياز روزنامه اعتماد ملي هستند.

آقاي کروبي تنها صاحب امتياز هستند و مدير مسوول روزنامه نيستند. در روزنامه سلام آقاي موسوي خوئيني ها مسووليت کامل را داشتند. بيشتر اوقات خود را در روزنامه سپري مي کردند. مي توانم بگويم بيش از همه وقت خودشان را براي روزنامه مي گذاشتند.

فکر مي کنيد چرا به بعضي از روزنامه هايي که توقيف شده بودند مجدداً اجازه انتشار دادند؟

شايد چون تيراژ بالايي نداشتند، يا اينکه حکم شان تمام شد. اما روزنامه هاي ما داستانشان فرق مي کند. ما اصلاً دادگاهي نشديم، روزنامه ما تنها توقيف موقت شد. هفت سال است که توقيف موقت است. شايد هم چون نزديک انتخابات مجلس هستيم مجوز انتشار به آنها داده اند. يا شايد چون مي گويند سال اتحاد ملي است مي خواهند نشريات اجتماعي را بيشتر کنند يا شايد ديده اند رقباي رسانه اي زياد شده است و مردم به سمت آنها کشيده شده اند، تصميم گرفته اند منابع خبري مردم روزنامه هاي داخلي باشند تا ماهواره و اينترنت و راديو هاي خارجي.

به سعيد حجاريان مي گويم صبح امروز توقيف موقت است. اگر رفع توقيف شود به روزنامه بازمي گرديد؟

بدون هيچ مکثي مي گويد؛ «نه. چون توان کافي را ندارم. روزنامه خيلي انرژي از آدم مي گيرد. من توان جسمي اش را هم ندارم. الان وقتم را براي کارهاي ديگر گذاشته ام. بيشتر مي خواهم به درمان خودم بپردازم و اين کار زمان زيادي احتياج دارد. در حزب مشارکت هم مشغول هستم. جدا از اينها، هم کار پژوهشي مي کنم و هم دانشجوياني هستند که براي پايان نامه هاي شان از راهنمايي هاي من استفاده مي کنند.»مي پرسم دلتان براي تحريريه صبح امروز تنگ نشده است؟(لبخند مي زند، سکوت مي کند و دوباره مي خندد)؛ «يک بار تمام بچه ها را افطاري داديم. همه شان را دور هم جمع کرديم.»

احساس مي کنم بايستي خسته شده باشد. هنوز پرسش هايي در ذهن دارم با اين حال مصاحبه را تمام شده فرض مي کنم، اما حجاريان مي پرسد؛ «چرا خاطره نمي پرسي؟ مي خواهم خاطره اي بگويم.» خوشحال مي شوم، ضبط را دوباره روشن مي کنم و او شروع مي کند؛

«يک روز صبح که به دليل غيبت آقاي نوري (رئيس وقت شوراي شهر تهران) در جلسه علني شورا، من به عنوان نايب رئيس جلسه را اداره مي کردم، منشي جلسه گوشي موبايل را کنار گوشم گذاشت. آن سوي خط صداي قاضي بود که مي گفت؛ همين الان بلند شو و بيا دادگاه، اگر نيايي حکم جلب سيارت را صادر مي کنم تا ماموران همان جا دستگيرت کنند. براي او توضيح دادم که در جلسه شورا هستم و اينجا هم پر از خبرنگار و تماشاچي است و نمي توانم جلسه را ترک کنم. از قضا دستور جلسه مهمي مربوط به قانون تراکم ساختمان داشتيم. اما او به حرف هايم گوش نداد و گفت همين الان بايد بيايي. به او گفتم نکنيد اين کارها را، براي کشور بد است و گفتم تصور کنيد رئيس شورا را سر جلسه علني دستگير کنند و ببرند، اين اصلاً به صلاح نيست.

به خاطر همين جلسه را غيررسمي اعلام کردم و سر و ته جلسه را هم آوردم و بعد سوار ماشين شدم و به دادگاه رفتم. آن زمان اگر موضوع اتهام مشترک بود چند مدير مسوول با هم در يک جلسه دادگاه حاضر مي شدند. زماني که رسيدم چند مدير مسوول ديگر هم بودند. اتهام ما هم چاپ کردن فتواي آيت الله منتظري بود. در آن روزها آقاي منتظري فتوا داده بود که از آنجا که مقدمه واجب، واجب است و چون خيلي امور مثل نصيحت ائمه مسلمين، جلوگيري از فساد، تربيت کادر براي حکومت و برنامه ريزي براي اداره کشور، متوقف بر تشکيل حزب است، بنابراين ايجاد حزب واجب کفايي است. البته ايشان يکسري حرف هاي ديگر هم زده بود که خارج از موضوع فتوا بود. من به قاضي توضيح دادم که هر جرمي بايد سه رکن داشته باشد، رکن مادي، رکن معنوي، رکن قانوني.

گفتم اول رکن مادي اين جرم کجاست؟ روزنامه کجاست؟ گفت به من تلفني اطلاع دادند و خودم نديده ام. چون محل دادگاه نزديک حزب مشارکت بود، من يک خبرنگار فرستادم و روزنامه ها را آوردند. اول هم از روزنامه صبح امروز شروع کرد. ما تنها فتوا را چاپ کرده بوديم و مثل ديگر روزنامه ها که حرف هاي سياسي ايشان را هم در کنار فتوا چاپ کرده بودند، نبود. به قاضي گفتم ما مي توانيم فتواي هر مرجع تقليدي را چاپ کنيم و اين به معناي ترويج سياسي آن مرجع نيست، سپس از رکن معنوي پرسيدم و گفتم من قصد ترويج سياسي ايشان را نداشتم. اين يک فتواي جدي است. فتوايشان عين فتواي امام است و امام هم براي اصل حکومت اسلامي در تحريرالوسيله به همين استدلال متوسل شده است. امام مي گويد اگر حکومت تشکيل نشود خيلي از احکام معطل مي ماند. پس عنصر معنوي هم نداريد.

رسيديم به عنصر قانوني. گفتم با کدام مبناي حقوقي مي خواهيد به من تفهيم اتهام کنيد؟ در کجاي قانون گفته شده است که چاپ کردن فتواي مرجع تقليد در روزنامه جرم است؟ گفت حکمش را به روزنامه ها ابلاغ کرده اند و وزارت ارشاد گفته. گفتم اولاً وزارت ارشاد چنين وظيفه اي ندارد و اگر هم بخشنامه اي ابلاغ کرده باشد، بايد نسخه اي هم به شما مي داده. از قاضي پرسيدم که بخشنامه را دارد يا نه؟ گفت نه. پرسيدم پس از کجا مي دانيد ارشاد اين حرف را زده است؟ گفت شنيده ام که شوراي عالي امنيت ملي به وزارت ارشاد ابلاغ کرده است. گفتم شوراي عالي امنيت ملي هم حق ندارد و توضيح دادم طبق قانون اساسي اگر کسي جز قوه مقننه باشد و روزنامه ها را موظف کند که چه چيز چاپ کنند و چه چيزي چاپ نکنند به انفصال از خدمات دولتي محکوم مي شود. قاضي به من گفت تو که هم با وزير ارشاد و هم با اعضاي شوراي عالي امنيت ملي دوست هستي خودت برو و حکم را از آنها بگير و براي من بياور. او از من دست خط گرفت که در عرض يک هفته اين کار را بکنم و به دستش برسانم. تصميم گرفته بودم با دادگاه همکاري کنم. رفتم پيش وزير ارشاد و گفتم که چنين چيزي ابلاغ کرده اي؟ گفت؛ نه. بعد از آن هم در مصاحبه اي گفت من چنين چيزي ابلاغ نکرده ام. خلاصه اين که پس از يکسري پيگيري هاي ديگر هم، من آن ابلاغيه را پيدا نکردم و قصه همان طور باقي ماند. وکيل من هم هميشه مي گفت از زمان تاسيس عدليه در ايران تاکنون هرگز سراغ ندارم که قاضي از متهم اين عناصر را بخواهد تا بتواند بر مبناي آن تفهيم اتهام کند.»

در گريزناپذيري نقد مطبوعاتي و دوام مطبوعات
 هادي خانيکي
اين روزها مساله مناسبات دولت و مطبوعات منتقد نه تنها در عرصه هاي سياسي و حقوقي، بلکه در حوزه روزنامه نگاري حرفه اي نيز تبديل به مساله اي تامل برانگيز شده است.

بروز نارضايتي دستگاه هاي رسمي از مطبوعات در هفته هاي گذشته به صورت گمانه زني ها و رويه هاي جديد اعمال مديريت درآمده و نگراني ها، ابهام ها و پيامدهاي مختلفي را به دنبال داشته است، گفته ها و کرده هايي از قبيل تصور کودتاي خزنده، توقيف روزنامه هم ميهن و خبرگزاري کار ايران (ايلنا)، لغو امتياز روزنامه مشارکت، بالا رفتن ضريب ناپايداري مطبوعات اصلاح طلب، تسري دستور درج پاسخ هاي رسمي و تعيين اندازه و جايگاه تيتر آنها به خبرهاي متعارف و غيرسياسي و گزينش گري خبرنگاران و مطبوعات همسو و ناهمسو براي حضور در ديدارها و گفت وگوهاي خبري مسوولان بلندپايه دولتي از جمله بازتاب ها و نشانه هاي اين نارضايتي است.

روشن است که آثار ملموس اين گفتارها و کردارها به حاشيه رانده شدن مطبوعات منتقد، پيدايش احساس بي پناهي در ميان اين بخش از مطبوعات، گسترش مرزهاي ابهام و خودسانسوري در مطبوعات، کاهش ضريب اعتماد عمومي به مطبوعات، رشد سوءتفاهم ها و شکاف هاي رسانه اي - دولتي و به طور خلاصه اختلال در نظام ارتباطي و فرآيندهاي اطلاع رساني جامعه خواهد بود. هرچه دولت از مطبوعات منتقد خويش بيشتر فاصله بگيرد و آنها را محدودتر کند روش هايي براي تنظيم مناسبات خود به کار گيرد که حاصل آن تنگ کردن زمينه حضور و دايره فعاليت مطبوعات منتقد باشد، به همان ميزان چرخه ارتباطات موثر در جامعه و طبيعتاً نقش آفريني دولت در افکار عمومي مختل و معلول شده است.

وجود روزنامه نگاري انتقادي، انتقاد در مطبوعات و حتي سازمان يافتگي مطبوعات منتقد در چارچوب قانون اساسي هم از واقعيت هاي گريزناپذير سياسي و هم از شاخصه هاي اساسي روزنامه نگاري حرفه اي است؛ پس نمي توان به سادگي اين ضرورت ها را ناديده گرفت و با آمد و رفت دولت ها اصل بقاي آن را مورد ترديد قرار داد.

در دولت نهم انتظار اين بود که سياستگذاران و دست اندرکاران عرصه مطبوعات که خود بعضاً در شمار پايه گذاران نقد و حتي نفي دولت هاي پيشين بوده اند، براي «انتقاد از دولت» سهمي در ميان مطبوعات قائل باشند و آنچه به خود زماني روا مي داشته اند، به ديگران نيز روا دارند.

ضرورت «نقد و انتقاد» را مي توان و بايد در حوزه هايي غير از سياست هم مورد تامل قرار داد؛ در حوزه «جامعه شناسي»، «دولت» يک نهاد است و «رسانه» نيز نهادي ديگر و مناسبات ميان اين دو نمي تواند آمرانه، اجبارآميز و يک سويه باشد. در حوزه «روزنامه نگاري حرفه اي»؛ نقد، تنوع و تعدد هم در شمار و هم در شيوه هاي کار مطبوعاتي گريزناپذير است. در حوزه «فرهنگ»، يکنواختي و يکساني و کليشه بودن خبر و تحليل آفت مناسبات ميان نهادهاي رسمي و غيررسمي جامعه است؛ اگر چنين است - که هست - بهتر آنکه دولت نگاه تماماً سياسي را به مطبوعات منتقد اندکي حرفه اي و کارشناسي کند. در اين صورت مي توان به گفته ها و کرده هايي جز آنچه تاکنون بوده است، رسيد؛ پس «چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد».
نگاهي به امکان مشارکت روزنامه نگاران در مالکيت رسانه
روزنامه نگاران شريک خرج و دخل
 ساناز قاضي زاده / Sanaz.ghazizadeh@gmail.com
کدام رسانه که صدايي رسا داشته باشد در کجاي دنيا از قدرت سياسي يا اقتصادي مستقل است؟ پاسخ درست هيچ رسانه در هيچ کجاي دنياست. به همين دليل است که استقلال تحريريه اي روزنامه نگاران و مشارکت آنها در مالکيت و مديريت رسانه ها موضوعي قابل طرح است؛ موضوعي که براي آن مبارزه شده حتي جان هاي بسياري از دست رفته است. اما هنوز در برخي از کشور ها در امريکاي شمالي يا اروپا رسانه ها تحت تاثير سرمايه داران هستند يا در بسياري از کشورهاي غيردموکراتيک در اختيار صاحبان قدرت.

اما مشارکت روزنامه نگاران در سرمايه و مديريت رسانه هاي خود موجب شکل گيري نفعي عمومي مي شود که امکان غرض ورزي هاي سياسي يا اقتصادي را به صفر نزديک مي کند.

در برخي کشورها مثل ايالات متحده امريکا سرمايه داران نفوذ بسياري بر مطبوعات دارند و از شکل گيري استقلال حرفه اي روزنامه نگاران و مشارکت آنها در مالکيت مادي و معنوي روزنامه ها جلوگيري مي کنند.

از سوي ديگر در مطبوعات غيردموکرات اين قدرت هاي سياسي هستند که حرف اول را مي زنند.

در ايران نيز چندي است اين موضوع مورد توجه قرار گرفته است. اما آيا اين مساله در شرايط حال حاضر ايران عملي است؟ يا مي توان سهام مطبوعات (چون امکان بحث در مورد رسانه هاي ديداري و شنيداري وجود ندارد) را در بورس ارائه کرد؟

«حسين عبده تبريزي» مديرمسوول و صاحب امتياز روزنامه سرمايه و دبيرکل سابق بورس اوراق بهادار تهران معتقد است «حزبي» و «دولتي» بودن روزنامه ها آفت جان آنها است؛ «متاسفانه در ايران تعداد روزنامه هاي مستقل از دولت يا شبه دولت محدود است، آنها هر روز در فشار مالي هستند.»

اين موضوع بدنه روزنامه ها در نهايت اعضاي تحريريه را تحت فشار قرار مي دهد چرا که در جريان اين موضوع روزنامه نگاران براي تامين مخارج زندگي خود بايد همواره در چند روزنامه يا تحريريه مختلف يا در شغلي متفاوت با روزنامه نگاري کار کنند.

«دکترکاظم معتمد نژاد» استاد دانشگاه علامه طباطبايي جاي بحث استقلال حرفه اي روزنامه نگاران را در مطبوعات ايران خالي مي داند؛ «به عقيده من روزنامه ها و موسسات مطبوعاتي ايران بايد کم کم اين بحث را شروع کنند.»

او مي گويد؛ «صاحبان رسانه ها بايد بدانند که براي جلب همکاري بيشتر و جذب دلسوزي بيشتر همکارانشان بايد اطمينان آنها را جلب کنند. اعضاي هيات تحريريه بايد تشکل خاص خودشان را داشته باشند.»

به گفته او براي بالا بردن کيفيت روزنامه ها بايد با مطالعه دقيق نه با «عجله» زمينه عملي شدن اين حق مسلم روزنامه نگاران را فراهم کرد.

 حضور مطبوعات در بورس

حضور موسسات مطبوعاتي در بورس و سوددهي آنها بحثي است که مديريت سهامي روزنامه ها را جدي تر خواهد کرد. به گفته صاحبنظران امکان ارائه سهام موسسات مطبوعاتي مانند اطلاعات يا همشهري در بورس وجود دارد. اخيراً نيز روزنامه همشهري خيزي کوچک به اين سمت برداشته است.

 اولين سهامداران

سهام موسسه مطبوعاتي همشهري قرار است با سرمايه يک ميليارد ريال وارد بورس شود که به گفته حسين انتظامي مديرعامل اين موسسه در حال حاضر مراحل مقدماتي را طي مي کند؛ «با طي اين مراحل و موافقت بورس بخشي از سهام کل همشهري وارد بورس مي شود. شهروندان نيز مي توانند سهام روزنامه را خريداري کنند.»

20 درصد از سهام شرکت مديريت و بهره برداري از چاپخانه همشهري به کارکنان موسسه همشهري اختصاص يافته است. اين سهام متعلق به چاپخانه همشهري است. چاپخانه همشهري که هنوز افتتاح نشده، توان چاپ 800 هزار نسخه از اين روزنامه را خواهد داشت.

حسين انتظامي مديرعامل موسسه همشهري درباره سهام اين موسسه مطبوعاتي مي گويد؛ «در شرکت بهره برداري سهام داري کارکنان به اين نحو اعمال شده است که به هر يک از کارکنان چاپخانه همشهري 400 سهم معادل240 هزار تومان و به هر يک از کارکنان ديگر بخش هاي موسسه 200 سهم معادل 120هزار تومان تعلق مي گيرد.»

با اين حال همکاران ما در روزنامه همشهري مي گويند که پيش از اين زمزمه دريافت سهام بيشتري به گوش مي رسيد.

مجموعه همشهري با احتساب شرکت هاي اقماري اش حدود2500 پرسنل دارد.

با اين وجود کاظم معتمد نژاد موسسات مطبوعاتي را «فرهنگي» و «غيرسودده» مي خواند و به همين لحاظ عرضه سهام آنها در بورس را غير ممکن مي داند؛ «در شرايط اوليه که روزنامه ها و مطبوعات جنبه داخلي دارند، نمي شود آنها را در بورس وارد کرد اما وقتي منطقه اي شوند يا به کشور هاي ديگر بروند مي توان آنها را در بورس مطرح کرد.»اما از نظر عبده مديرمسوول اقتصاددان روزنامه سرمايه مي توان روزنامه ها را به صورت يک نهاد اقتصادي تعريف کرد.

از نظر او حيات روزنامه هاي دنيا وابسته به دخل و خرج آنها است اما در ايران بر اکثر روزنامه ها فشار مالي بسياري تحميل مي شود.

به گفته عبده به جاي اينکه يک نفر پيدا شود که زندگي اش را بفروشد و روزنامه تشکيل دهد، بهتر است يک شرکت سهامي «سود ده بزرگ» تشکيل شود سپس سهام آن در بورس ارائه شود؛ « براي بورس فرقي نمي کند که يک شرکت شيلنگ يا چرخ خياطي توليد کند، سهام آن را وارد بورس مي کند، بورس سهام صنعت آب يا بيمارستان را مي پذيرد، آنچه در بورس مهم است سودآوري آن شرکت ها است.»

عبده مي گويد؛ «اما اکنون روزنامه اي در بخش خصوصي نيست که توان ارائه سهام در بورس را داشته باشد.»

او ادامه مي دهد؛ «موسساتي مثل «اطلاعات»، «کيهان»، «همشهري» يا «جام جم» نيز توسط پشتوانه هاي دولتي يا نيمه دولتي حمايت مي شوند. اما حتي اگر اين موسسات خصوصي شوند و سهام آنها وارد بورس شود از نظر من زيان ده خواهند بود.»

عبده همچنان معتقد است در همين شرايط نيز در بخش هاي خصوصي اين پتانسيل وجود دارد که موسسات مطبوعاتي مثل «امير کبير» و «فارابي» با يک روزنامه بزرگ، هفته نامه، سايت خبري و خبرگزاري ادغام و تبديل به يک موسسه رسانه اي بزرگ شوند اما «متاسفانه اين مديران موسسات همواره بر فرهنگي بودن خود تاکيد دارند، خيلي دلشان نمي آيد وارد بحث سودآوري شوند.»

 دموکراسي در تحريريه

يکي از اقدامات روزنامه نگاران اروپايي براي تحقق مشارکت در مالکيت و مديريت روزنامه ها، برگزاري سمينارها و هم انديشي است.

فدراسيون بين المللي روزنامه نگاران و فدراسيون اروپايي روزنامه نگاران در نشستي در سال 1995 اعلاميه اي در مورد لزوم مشارکت روزنامه نگاران اروپايي در مالکيت رسانه ها صادر کردند.

آنها در اين نشست دموکراسي تحريريه اي را در رسانه ها بررسي کرده اند و طي اعلاميه اي بر ضرورت دموکراسي تحريريه تاکيد کرده اند.

در اين اعلاميه چند نکته به عنوان استاندارد حداقل مطرح شده است؛

1- هيات تحريريه معرف اصول اخلاقي و در واقع سرمايه معنوي موسسات مطبوعاتي است.

2- مداخله تصميم گيري در همه تصميم گيري ها به خصوص شوراي تحريريه حق مسلم شوراي تحريريه است.

3- هيات تحريريه بايد در سياستگذاري ها سهيم باشد.

4- ماموريت و تغيير ماموريت اعضاي تحريريه بايد با توافق شوراي تحريريه صورت گيرد.

5- روزنامه نگاران مي توانند از اجراي دستورهاي مغاير با اصول اخلاقي حرفه روزنامه نگاري امتناع کنند.

6- در کشورهاي اروپايي تمام اعضاي تحريريه حق دارند از حقوق مساوي برخوردار باشند.

7- پيشگيري روزنامه نگاران و اعضاي هيات تحريريه از مداخله مديريت موسسه در امور داخلي تحريريه يک حق مسلم است.

8- براي تعيين مديريت هاي جديد روزنامه ها و موسسات مطبوعاتي همچنين تغييرات حرفه اي بايد سعي شود تا با شوراي تحريريه و انجمن ها و سنديکاهاي روزنامه نگاري مشورت شود.

در اين اعلاميه همچنين تاکيد شده که مداخله روزنامه نگاران در امور روزنامه ها مساله اي فرعي نيست و يکي از مباني اصلي و اساسي حفظ و حراست استقلال روزنامه نگاران است و به خودمختاري آنها منجر مي شود.

فدراسيون بين المللي روزنامه نگاران و فدراسيون اروپايي روزنامه نگاران همچنين تاکيد کرده بايد اصولي چون «رعايت اصول اخلاقي حرفه اي روزنامه نگاري» و «امکان استناد به قيد وجداني» در قراردادهاي روزنامه نگاران مورد توجه قرار گيرد. وقتي روزنامه نگاري اخراج يا مجازات مي شود يا وقتي روزنامه نگاري احساس مي کند که به حيثيت او لطمه وارد شده مي تواند از موسسه مطبوعاتي خود شکايت و از آنجا غرامت بگيرد.

اعضاي اين فدراسيون ها به اين نتيجه رسيده اند که براي حراست از استقلال تحريريه هاي سراسر جهان بايد با نهادهاي مشابه بين المللي و منطقه اي همکاري کرد.

 استقلال تحريريه؛ مساله جهاني

استقلال تحريريه اي روزنامه نگاران و مشارکت آنها در مالکيت و مديريت رسانه ها انگار خوابي است که براي بسياري از روزنامه نگاران ايراني تعبيري ندارد يا اگر دارد در آينده اي دور.

«دکترکاظم معتمدنژاد» در حالتي کاملاً خوشبينانه تحقق امر مشارکت روزنامه نگاران ايراني را در مالکيت و مديريت رسانه هاي کشور پروسه اي 50 ساله مي داند.

به گفته او «بسياري از مطبوعات در ايران تازه تاسيس هستند، قانون مشخصي براي مشارکت روزنامه نگاران در مالکيت مطبوعات وجود ندارد. در ايران تنها موسساتي مثل «همشهري»، «ايران» و «جام جم» هستند که مي توانند با تکيه بر سابقه و درآمدي که دارند سرآغازي براي اين بحث باشند.»

او الگوي فرانسه را که قانون جديد ايران برداشتي از قانون اين کشور است، براي مطبوعات ايران مناسب تر مي داند. در فرانسه براي صيانت از حقوق روزنامه نگاران پارلمان قانوني را وضع کرد. به نظر مي رسد در شرايط موجود جامعه معتمد نژاد اين روش را بر روش کشورهايي مثل انگليس، کانادا و سوئيس که خود روزنامه نگاران براي رسيدن به حقوق حرفه اي خود مبارزه کرده اند، برگزيده باشد.

از نظر اين استاد دانشگاه بايد کار را به جايي مثل وزارت ارشاد سپرد؛ «از طريق مبارزه شايد 50 سال طول بکشد اما اگر اين ماده قانوني از طريق وزارت ارشاد تصويب شود شرايط جور ديگري است.»

«نمي شود درگير شد، بايد مذاکره کرد و حوصله داشت، خونسرد بود، حتي اگر کار را به دست دولت بسپاريم کار چند سال طول مي کشد اما اگر صبر و حوصله داشته باشيم اين اتفاق حتماً رخ مي دهد.»

 جاي خالي تصميم گيري در تحريريه ها

23 مه 2007 ميلادي کنفرانس بين المللي مالکيت رسانه ها و حق استفاده از اطلاعات نيز با حضور کارشناسان اروپايي و روزنامه نگاران جهان سوم شکل گرفت تا باب اين بحث در اين کشورها نيز باز شود.

به نظر مي رسد با همه اين تحولات و پيگيري ها در خارج از کشور به خصوص در بين خبرنگاران و روزنامه نگاران اروپايي و امريکايي که يا از طريق مبارزه مستقيم يا از طريق دولت به دوره جديدي از زندگي مطبوعاتي پاي نهاده اند جاي اين بحث همچنان در محافل مطبوعاتي ايران خالي است.

تنها حضور خبرنگاران در مديريت رسانه ها است که مي تواند تا حد زيادي انحصار طلبي مديران را بشکند و اهل تحريريه را در تصميم گيري ها دخيل کند.

اما آنچه مسلم است استقلال حرفه اي روزنامه نگاران نه تنها به امنيت شغلي آنها مي انجامد بلکه در روند تحقق دموکراسي و آزادي بيان تاثير بسياري خواهد گذاشت.

همچنين اين روند مي تواند به ايجاد فضاي رقابت و حضور روزنامه هاي تاثيرگذار و پرمخاطب در عرصه مطبوعات انجامد.

 ادغام راه حل بزرگ شدن مطبوعات

«ادغام» مجله ها و روزنامه هاي مستقل و تبديل آنها به يک موسسه مطبوعاتي قوي از جمله راهکارهايي است که عبده براي محکم شدن پايه هاي مطبوعات ضروري مي داند؛ «وقتي چند نهاد مستقل رسانه اي و طيف هاي مختلف روزنامه ادغام شوند، کنار آنها راديو- تلويزيون مستقل شکل بگيرد، شرکت هاي پخش يا چاپخانه ها در کنار آنها فعال باشند و همه آنها در کنار هم بخش پژوهش داشته باشند، به اين ترتيب يک موسسه مطبوعاتي قوي با تعداد زيادي کارمند و خبرنگار خواهيم داشت که تعطيل کردن آن کار آساني نخواهد بود.

مسوولان آن موسسه نيز براي حفظ اشتغال مجبورند تا حدي خود را تعديل کنند. مديران در سايه آن مي توانند مسائل مالي و رفاهي مناسبي براي اعضاي تحريريه فراهم کنند.»

روزنامه نگاران ايراني در حال حاضر از نبود امنيت شغلي و حقوق مناسب، مسائل رفاهي، بيمه، حتي مسائل ريزي چون رفت و آمد درون شهري و ماموريت هاي برون مرزي رنج مي برند.شايد عرضه سهام موسسات مطبوعاتي در بورس و توزيع بخشي از آن بين خبرنگاران و ديگر دست اندرکاران مطبوعات بتواند روند دستيابي آنها به حقوق اوليه شان را تسريع کند.

دکتر معتمدنژاد مشارکت روزنامه نگاران در مالکيت و مديريت موسسات مطبوعاتي را زاده پروسه اي تاريخي و تحولاتي مي داند که از سال هاي آغازين قرن 16 ميلادي مورد توجه قرار گرفته است. گذراندن سه دوره تحول که سرآغاز آن سال 1609 ميلادي و همزمان با دوره مطبوعات «استبدادي» است. در آن دوره روزنامه ها تحت نظارت دولت اداره مي شدند. دوره اول تا انقلاب فرانسه و مبارزه جنگ هاي استقلالي در امريکا يعني سال 1840 ميلادي طول مي کشد. مطبوعات در دوره دوم براساس اصل آزادي بيان منتشر مي شدند. در آن دوره روزنامه هاي «مردمي» جاي روزنامه هاي «استبدادي» را گرفتند.

به گفته معتمدنژاد روزنامه هاي مردمي قرن 19از منفعت مالي - سياسي برخوردار نبودند. روزنامه هاي اين دوره بودند که به علت مردمي بودن «رکن چهارم دموکراسي» خوانده شدند. اما اين دوره طلايي براي مطبوعات چندان طول نکشيد.

در اين سال ها بود که رقابت براي فروش کالا افزايش يافت. با ورود مسائل تجاري، بازرگاني و اهميت مطرح شدن کالا و خدمات در مطبوعات، رسانه ها به عرصه تبليغات تبديل شدند و تغيير ماهيت دادند. اين دوره مطبوعات «خصوصي» شکل گرفتند.

دکتر معتمدنژاد مي گويد؛ «در دوره مطبوعات «خصوصي» مردم عادي نمي توانستند از عهده مخارج هنگفت روزنامه ها و ديگر رسانه ها برآيند، بنابراين به جاي مردم، «سرمايه دار»ها حاکم روزنامه ها شدند و دوباره آزادي مطبوعات و به تبع آن استقلال حرفه اي روزنامه نگاران به خطر افتاد.»

همزمان با اين تحولات از اواسط قرن 19 ميلادي که مطبوعات تجاري شدند عده اي از دست اندرکاران و صاحب نظران رسانه ها تصميم گرفتند تا با مشکلات موجود مبارزه کنند. طي چندين کنفرانس بين المللي در اواخر اين قرن در اروپا و امريکا براي آينده روزنامه نگاري چشم اندازهايي در نظر گرفته شد.

پس از آن بسياري از روزنامه نگاران با برگزاري کنفرانس هاي حرفه اي «رعايت اصول اخلاقي حرفه روزنامه نگاري»، «آزادي مطبوعات»، «تامين حق مردم در استفاده از اطلاعات» و تشکيل «سنديکاها و اتحاديه هاي روزنامه نگاري» را براي پيشبرد مناسب حرفه روزنامه نگاري مهم دانستند.پيش از هر چيز در اروپا و در کشورهايي مثل انگلستان و فرانسه اتحاديه ملي روزنامه نگاران در سال 1906 شکل گرفت تا آزادي هاي اين حرفه را تامين کند.

در اين کشورها سنديکاهاي روزنامه نگاري با حضور اعضاي منتخب روزنامه نگاران مقرراتي را براي تامين استقلال حرفه اي روزنامه نگاران و مطبوعات تبيين کردند.

در انگلستان، سوئيس و کانادا اين تشکل هاي حرفه اي هستند که براي تحقق اصول حرفه اي روزنامه نگاران و استقلال روزنامه نگاران مبارزه کرده اند.

از سوي ديگر در کشورهايي مانند فرانسه براي وضع مواد قانوني استقلال حرفه اي در صدر کشورها تصميم گيري و دولتمردان مواد قانوني اي را در حمايت از روزنامه نگاران وضع کردند.

از سال 1960 نيز با تاسيس شورا هاي روزنامه نگاران، انجمن هاي روزنامه نگاران يا حتي شرکت هاي روزنامه نگاران، نويسندگان و خبرنگاران ادعا کردند که تحريريه ها استقلال ندارند و براي جلوگيري از کار مديران رسانه هاي خصوصي که خبرنگاران را کارمندان خود مي دانستند و به آنها امر و نهي مي کردند و فشارهاي درون سازماني اعمال شده بر روزنامه نگاران موضوع «استقلال تحريريه اي» را مطرح کردند. پيرو اين مبارزات در سطح رسانه ها، بسياري از روزنامه هاي مهم کشوري مثل فرانسه روش «استقلال تحريريه اي» را براي اداره روزنامه ها برگزيده اند.

«لوموند» يکي از همان روزنامه ها است که به اين روش اداره مي شود، اين روزنامه که از سال 1944 با پايان جنگ جهاني دوم تا امروز به حيات خود ادامه داده و يکي از تاثيرگذارترين روزنامه هاي دنيا است، حدود 30 درصد از سهام خود را به روزنامه نگاران اختصاص داده است.

بخش ديگر سهام اين روزنامه به موسسان اصلي و مديران بعدي آن تعلق گرفته و بخش ديگر سهام «لوموند» اکنون بين کارمندان و کارگران اين روزنامه تقسيم شده است.

در اين روزنامه سردبيران با راي روزنامه نگاران تعيين مي شوند، اگر اين شورا با سردبيري مخالف باشد، مدير روزنامه ديگر نمي تواند به کار خود ادامه دهد. چنان که ژان ماري کلمباني مدير تحريريه روزنامه لوموند با آنکه در دو دوره گذشته با راي شوراي تحريريه مديريت روزنامه را برعهده داشته در دور جديد ديگر به عنوان مدير انتخاب نشده است.

اگرچه سال هاي 1965 تا 1985 ميلادي اوج مبارزات شوراها و انجمن هاي تحريريه بود از سال 1985 تاکنون موج جديدي در مطبوعات فرانسه و کشورهاي اروپايي ايجاد شده است و در ادامه آن «شوراها»، «شرکت ها» و «انجمن هاي روزنامه نگاران» مساله استقلال حرفه اي روزنامه نگاران و مشارکت آنها در مديريت و مالکيت رسانه ها را به صورت جدي دنبال کرده اند.

اکنون بسياري از نشريات فرانسوي به صورت شورايي اداره مي شوند. «لوموند»، «ليبراسيون»، «اکسپرس»، «تريبيون»، «آبزرواتور»، «اکسپانسيون»، «تراناما» و «اکو» از ديگر مجلات فرانسوي هستند که با نظارت دقيق هيات تحريريه اداره مي شوند. حتي اعضاي شوراي تحريريه مجله «لورآکسرواتور» تا جايي پيش رفته است که منشور خاصي را تبيين کرده اند که اعضاي اين شورا ملزم به رعايت آن هستند.

البته مشارکت آنها در سطح رسانه هاي فرانسه چندان موفق نبوده، اما روزنامه نگاران «لوموند» پس از جنگ جهاني دوم در خفقان آن روزگار با پرداخت خسارت هاي معنوي بسيار حتي پرداخت «جان» خبرنگاران، خود به روياي مشارکت روزنامه نگاران در روزنامه ها تحقق بخشيدند.
اين يک گزارش سانسور شده است در باب خودسانسوري
 لي لي اسلامي / Lili.eslami@gmail.com
مي گويند از خطوط قرمز بنويس. نامش را که مي شنوي، خواسته يا ناخواسته قلمت مي ايستد. با روزنامه نگاران هم وقتي از خودسانسوري و خطوط قرمز مي گويي، عباراتي سانسور شده مي شنوي و مبهم. يک سوي نگاهت مطبوعات توقيف شده است که از ممنوعه هاي رسانه اي گذشته اند و جانب ديگر، صفحه هاي راکد مطبوعاتي که از بيم چنين پاياني، مهر بر دهان زده اند. آنچه اين روزها مطبوعات را از حرکت بازمي دارد، چيزي است فراتر از حدود پذيرفته شده عرف و اخلاق و قانون. حدود نانوشته اي است که به آن «خط قرمز» مي گويند. از نظر کامبيز نوروزي حقوقدان و مدرس حقوق مطبوعات، واژه خط قرمز، بيانگر توقعاتي است که خارج از محدوده قانون بر مطبوعات تحميل مي شود.

هر روزنامه اي گذشته از مشي و ديدگاهش واجد نگاهي انتقادي است اما از نظر عليرضا رجايي عضو سابق هيات مديره انجمن صنفي روزنامه نگاري تفاوت روزنامه هايي که همسو خوانده مي شوند، با رسانه هايي که منتقد نام مي گيرند در اين است که معدل نظر رسانه هاي همسو برخلاف مطبوعات انتقادي مويد وضع موجود است. همين تفاوت در نزديکي رسانه هاي منتقد به خط قرمزها و ممنوعه هاي رسانه اي، محدوديت هاي پيش از انتشار و مشکلات پس از نشر مطالبي است که ما را در اين گفت وگو به صاحبان و دست اندرکاران مطبوعات توقيف شده و منتقد نزديک مي کند. اين حدود بازدارنده هميشه توقعاتي نابجا نيستند. خط قرمزها گاه با اخلاق حرفه اي هم صدا مي شوند و در قالب حدود عرفي و اخلاقي و حتي محدوديت هاي سياسي و اجتماعي تصويب شده از سوي شوراي عالي امنيت ملي جهت حفظ مصالح عمومي، مانع از انتشار برخي مطالب مي شوند.

بديهي است که آزادي مطبوعات در بيان حقايق، آزادي مبتني بر قانون است و هيچ روزنامه نگار متعهدي به ستيز با منافع ملتش برنمي خيزد. اما آنچه بر دايره شمول اين مفهوم افزوده مي شود، نظرات توام با سليقه اي است که از سوي مراجعي فاقد صلاحيت قانوني، براي تعيين حدود مطبوعاتي، وضع و لازم الاجرا مي شوند. اجبار به تبعيت از اين حدود رو به افزايش، شکافي ميان صاحبان رسانه و مخاطبانش ايجاد مي کند. تا آنجا که مصطفي کواکبيان مديرمسوول روزنامه مردم سالاري، در يک مناظره مي گويد؛ «ما درد مردم را خوب مي دانيم، اما نمي توانيم آنها را منعکس کنيم.»

اين روزها مطبوعات غيردولتي، نه تنها موظف به اعمال فيلترهاي موردنظر پشتيبانان مالي و غيرمالي شان هستند و براي پيشبرد منافع شان حدود فعاليت مطبوعات مورد حمايت شان را ترسيم مي کنند، بلکه فضاي موجود هم موجي از سانسور خودخواسته براي بقا را بر فضاي آنها تحميل مي کند. هزينه هاي فراوان مادي و غيرمادي تاسيس يک نشريه و پيروزي دشوار در ماراتن اخذ جواز صدور براي مطبوعات، پذيرش خودسانسوري را به شرط اصلي بقا بدل مي کند.

مديران مسوول هم به افزايش اين حدود دامن مي زنند تا آنجا که گاه اجازه پرداختن به بسياري از موضوعاتي را که پيش از اين در رسانه شان درج مي شده هم به روزنامه نگاران نمي دهند.

مهدي رحمانيان مديرمسوول روزنامه شرق با اين نظر که مسوولان کمر به نابودي مطبوعات بسته اند، مخالف است اما مي گويد؛ مشکل اينجاست که در ايران سقف پرواز مطبوعات مشخص نيست. ما با خطوط قرمز نانوشته اي روبه رو هستيم که پيوسته در حال تغيير است و در نتيجه تنها قادر به تشخيص بخشي از آنها خواهيم بود و به قول وحيد پوراستاد کسي که سابقه دروازه باني خبر در بسياري از مطبوعات اصلاح طلب را دارد، «پايمان روي ميني مي رود که پيش از اين وجود نداشته است.»

روزنامه نگاري حرفه اي با اعمال ملاحظات در نشر مطالب مخالف نيست و آزادترين مطبوعات جهان هم موظف به پذيرش و رعايت حدودي هستند که اجتماع و قانون مقابل شان مي گذارد. عليرضا رجايي هم عقيده اي جز اين ندارد که در بي پرواترين شکل روزنامه نگاري هم ملاحظاتي حاکم است؛ ملاحظاتي که نه در نتيجه نگراني از برخورد، که بر اساس حساسيت هاي اجتماعي اعمال مي شود و رجايي تاکيد مي کند که بيان روزنامه نگار نبايد اين حساسيت ها را که بسيار بالاتر از حساسيت هاي دولتي است، برانگيزد.

اما آنچه با اصول روزنامه نگاري حرفه اي در تضاد است، اعمال نظر هاي خارج از محدوده تحريريه است. حرفه اي گرايي نه تنها با کنترل مطبوعات مخالف نيست که نظارتي همسو با اهداف تحريريه را پيشنهاد مي کند. اما از نظر علي حکمت سردبير روزنامه توقيف شده خرداد مساله اين است که اراده هايي خارج از حدود قانون و عرف حرفه اي روزنامه نگاري، براي روزنامه ها خط و نشان مي کشند و معتقد است که نبايد حدودي خارج از قانون اساسي و قانون مطبوعات مانع فعاليت روزنامه نگاران شود.

اما تفاوت ميان وضع موجود و وضع مطلوب بسيار است. کارل مارکس در کتاب سانسور و آزادي مطبوعات، سانسور را اقدامي پيشگيرانه و در انحصار حکومت مي داند؛ نقدي يک جانبه که راه بر مطبوعات منتقد مي بندد. کسري نوري سردبير سابق روزنامه ايران و عضو شوراي سردبيري روزنامه اعتمادملي با اين نگاه موافق است. از نظر او ذات قدرت انتقادناپذير است و فرقي هم نمي کند که قدرت در دست چه گروه و جناحي باشد. البته او مي پذيرد که آستانه تحمل دولت ها در يک سطح نيست و تفاوت وضع مطبوعات به تفاوت آستانه تحمل آنها وابسته است.

اين روزها بسياري از روزنامه نگاران معتقدند که حضور هرچند کمرنگ رسانه ها، بهتر از توقيف و مرگ شان است و همين عقيده است که خودسانسوري را براي پيشگيري از توقيف نشريه و درگيري با مقامات قضايي، بر بدنه تحريريه تحميل مي کند و شايد بتوان به قول ماشاءالله شمس الواعظين استناد کرد که «خودسانسوري» را عنوان رفتاري مي داند که روزنامه نگار براي چيره شدن بر اوضاع بحراني رسانه هاي گروهي از آن استفاده مي کند.

وقتي با روزنامه نگاراني که سال ها آزادي بيان را به عنوان شرط اصلي بقاي مطبوعات فرياد زده اند، از خودسانسوري مي گويي، جملاتي متناقض مي شنوي که از يک سو خودسانسوري را محکوم مي کنند از سويي آن را براي بقاي رسانه ها در شرايط موجود لازم مي دانند. با مسوولان مطبوعات توقيف شده از خطوط قرمز مي گويي و آنها هم که گناهشان گذشتن از اين حدود ممنوع است، با وسواسي حاکي از بيم گذشتن دوباره از اين خطوط، باتو سخن مي گويند.

محمد عطريانفر عضو شوراي سياستگذاري روزنامه توقيف شده هم ميهن هم معتقد است که «در شرايط فعلي، مسوولان رسانه ها و حوزه هاي فرهنگي ما ناچار به درک برخي از حساسيت هاي نانوشته هستند اما بي شک اين تمکين از سر اجبار خواهد بود نه وظيفه اي در قبال آنها.»

کسري نوري مي گويد شدت برخورد با رسانه هاي منتقد نشان دهنده تصور نادرست مسوولان از آزادي بيان به عنوان امتيازي براي صاحبان رسانه است. حال آنکه آزادي بيان حق مطبوعات است نه امتيازي اعطايي.

او آسيب جدي را در اين ميان متوجه جامعه اي مي داند که با سلب قدرت نقد از مطبوعاتش، قدرت پرسشگري را از دست مي دهد.

عليرضا رجايي مي پذيرد که همه چيز در حوزه محاسبه اهالي مطبوعات نيست و در شرايط فعلي، اگر نمي توان همه چيز يک مجموعه را در کنار هم داشت، بايد بخشي را به عنوان يک دستاورد حفظ کرد. اما حکمت به مطبوعات غيرمسوول باور ندارد و مي گويد صاحبان مطبوعات وظيفه دارند که در شرايط سخت هم براي تحقق اهداف شان پيش روند و نمي توان خودسانسوري را تا آنجا پيش برد که تفاوتي ميان بود و نبود مطبوعات احساس نشود.

با روزنامه نگاران از خطوط قرمز گفتيم و اين پاسخ هاي مبهم نتوانست بگويد که اين روزها جز پذيرش خطوط قرمز رو به افزايش و تحميل خودسانسوري بر فضاي تحريريه ها، راهي براي بقاي رسانه ها هست يا نه، و از آزادي بيان گفتيم و کسي به ما نگفت که در چنين شرايطي هزينه تحميل و ترويج خودسانسوري در ميان نمايندگان آزادي بيان بالاتر است يا هزينه تعطيل و توقيف صدايي که گوش هايي براي شنيدن دارد.
کات به برنامه سازي در راديو
 سام فرزانه / Sam.farzaneh@gmail.com
همين چهارشنبه هفته گذشته بود که راديو گفت و گو مصاحبه اي را که با آقاي رحمانيان مديرمسوول روزنامه ما انجام داده بود، پخش کرد. زماني که اين مصاحبه ضبط مي شد در اتاق مدير مسوول روزنامه بودم و از نزديک شاهد انجام اين مصاحبه بودم. بعداً که در زمان پخش مصاحبه را شنيدم، نکته اي به يادم آمد که مدت ها مي خواستم درباره راديو بنويسم اما موقعيت مناسبي براي آن پيدا نمي کردم. نکته اين است که مصاحبه آقاي رحمانيان تقريباً هماني بود که در محل روزنامه ضبط شده بود و بدون کمترين جرح و تعديل يا تغييرات ساختاري از راديو پخش شد. اين نکته به نظر شما مثبت ارزيابي مي شود يا منفي؟

از جهتي مثبت است که موضوعات سليقه اي انتخاب نشده اند. از رسانه هاي معتبر غير از اين انتظار نمي رود. اما اين روش از جهتي هم منفي است براي اينکه با اين روش جذابيت هايي که يک برنامه توليدي مي تواند داشته باشد را از آن گرفته ايم. (برنامه توليدي برنامه اي است که از قبل ضبط شده و زمان پخش از روي نوار پخش مي شود.)

برنامه توليدي درست مانند مطالب روزنامه است که پيش از انتشار روزنامه نگار اين فرصت را دارد تا آن را به بهترين وجه ارائه کند. با مثالي ساده مي توان اين نکته را باز کرد. پنجشنبه هفته گذشته جشن دنياي تصوير بود و احتمالاً مجري و سخنرانان اين مراسم صحبت هايشان را با سلام و احوال پرسي شروع کرده اند و احتمالاً هم از کساني تشکر کرده اند که در آن جشن حاضر بوده و کمک هايي کرده اند. اما قطعاً اين صحبت ها براي خواننده روزنامه که دو روز بعد در صبح شنبه روزنامه ها را خوانده جذابيت نداشته و خوانندگان بيشتر دنبال اين هستند تا بدانند که در آن جشن چه کساني جايزه گرفته اند و صحبت هاي مهم چه بوده است.

براي همين روزنامه نگاري که خبر و گزارش اين مراسم را تهيه مي کند، بهتر است که مطلب خود را با اين چيزها آغاز کند نه اينکه تمام ماجرا را مانند يک ضبط صوت که از اول تا به آخر مي رود، پخش کند.

ساختار برنامه هاي توليدي راديو چنين اجازه اي به مخاطب مي دهد تا بتواند خيلي راحت با دسته بندي مطالب، کنار هم قرار دادن موضوعاتي که به هم مرتبط هستند و دور ريختن زوايد برنامه اي شسته و رفته به مخاطب تحويل داده شود. کاري که برنامه هاي خبري راديو انجام مي دهند. مثلاً شما در خبر راديو هيچ گاه تمام سخنراني رئيس جمهور را نمي شنويد. شايد در جايي از سخنراني، رئيس جمهور به ابراز احساسات مردم پاسخ داده باشد و شايد هم دو سه موضوع را در سخنراني خود گنجانده باشد که يکي از آنها از بقيه مهم تر هستند و احتياج دارند که پررنگ شوند. در اين مواقع گوينده اعلام مي کند که مثلاً رئيس جمهور درباره مساله هسته اي ايران صحبت کرده است و بعد بلافاصله آن جمله هاي کليدي و مهمي را که رئيس جمهور درباره دستيابي ايران به انرژي هسته اي به زبان آورده را پخش مي کنند. شنونده هاي خبر راديو به اين ترتيب از مهم ترين سخنان رئيس جمهور آگاه مي شوند.

برنامه هاي توليدي راديو نيز چنين امکاني را به برنامه ساز مي دهند که خيلي راحت سراغ اصل مطلب برود و برنامه اي جذاب ارائه کند. شايد توپوق ها و يکي به دو ها و سوءتفاهم ها در برنامه هاي زنده به آن برنامه جذابيت بدهند اما در برنامه هاي توليدي که در اين مورد خاص مدت زمان طولاني هم داشت، باعث ملال مي شود. مجري هم مانند ما روزنامه نگاران ممکن است که در وسط راه مصاحبه يادش برود سوالي را پرسيده و آن را براي بار دوم هم بپرسد. اما آيا من شنونده هم بايد اين سوال را دوباره بشنوم؟ اگر اين سوال تکراري حذف شود و موضوعاتي که به هم مربوط هستند در طول هم قرار بگيرند، آن وقت برنامه هم ريتم بهتري دارد و هم شنونده اي که پاي دستگاه راديوي خود نشسته است، هوس نمي کند آن را خاموش کند يا اينکه عطاي برنامه اي جذاب را به لقاي طولاني بودن آن ببخشد.

شايد اگر برنامه زنده بود با همه توپوق هايش و با همه توي حرف هم پريدن هايش جذاب مي شد. اما برنامه اي که پيش از اين ضبط شده است، چنين اقتضائاتي را ندارد.

نکته ديگري که در اين برنامه بود و اي کاش نبود، سکون و سکوت اطراف و اکناف محيط مصاحبه بود. مصاحبه مذکور در روزنامه ضبط شده بود و اين موضوع براي شنونده ها هم توضيح داده شده بود. اما هيچ سر و صدايي و هيچ فضاسازي براي اينکه ما هم به اين نتيجه برسيم که اين مصاحبه درروزنامه ضبط شده، به ما داده نمي شود. به نظرم بهتر بود که اين حضور و اين زحمتي که به دوش شش نفري افتاده بود تا براي ضبط برنامه به محل روزنامه بيايند، در برنامه تجلي پيدا مي کرد تا روحي به برنامه داده شود و اين برنامه با برنامه اي که در استوديو ضبط مي شود، متفاوت شود.

اين روزها که در حال و هواي فوتبال هستيم اجازه بدهيد که درباره فوتبال مثالي بزنيم. هميشه گزارش هايي که گزارشگران فوتبال از استاديوم هاي ورزشي مي فرستند، از گزارش هايي که در استوديو و پاي مونيتور انجام مي شود، جذاب تر است. به همان دليلي که اين يکي جذاب تر است، به نظرم اگر در برنامه هاي توليدي اينچنيني هم از محيط چيزي براي شنونده توصيف کنيم، بهتر است.
نقدي برگفت و گوي شرق با مدير مسوول روزنامه اطلاعات
باسابقه ترين روزنامه کشور يا بولتن داخلي
 هوشنگ حامدي

روزنامه وزين شرق، دوشنبه چهارم تيرماه در صفحات 27 و 28 و در ويژه نامه رسانه، گفت وگو و مصاحبه مفصل خبرنگاران و گزارشگران خود با آقاي دعايي مدير مسوول روزنامه اطلاعات را با عنوان «اطلاعات، تريبون کساني که با رهبري زاويه دارند نمي شود» چاپ کرده است.

از آنجا که حجت الاسلام والمسلمين دعايي به رغم سوابق مبارزاتي و اجرايي، کمتر در محافل و مجالس رسمي حضور مي يابد و از طرح خود به هر شکل در رسانه ها دوري مي کند، اين نشست مطبوعاتي و گفت وگوي تقريباً مفصل وي، در نوع خود جالب و خواندني است.

ديدگاه ها، خاطرات و حرف هاي آقاي دعايي درباره مسائل مختلفي که بر او، روزنامه اطلاعات و مطبوعات گذشته، شنيدني و خواندني است. به ويژه نظرات و مواضع مشخص اين باسابقه ترين مدير مسوول مطبوعات درباره روزنامه نگاري، افکار عمومي، حقوق مردم، اعتدال، ميانه روي و بي طرفي اطلاعات، راه و روش کاري اطلاعات و مخاطبان اين روزنامه که براي نخستين بار با صراحت و شفافيتي کم نظير مطرح و از آن دفاع مي شود، جاي تامل، بررسي و کنکاش دارد.

***

از آغاز تا پايان اين گفت وگوي تقريباً جالب و در لابه لاي پرسش ها و پاسخ هاي انجام شده با آقاي دعايي، تناقض ها و تضادهاي بسياري مي توان ديد که فعلاً جاي طرح و بحث و بسط آن، اينجا و اين زمان نيست، ولي اشاره نکردن به برخي از نکات و مسائل مطرح شده، جفا به همه است، به ويژه آنکه به نظر مي رسد ناآگاهانه و ناخواسته، قرار است با طرح حرف هاي خوب، در عمل به مردم بد کنيم، در حق خود و همه دست اندرکاران عرصه اطلاع رساني، آگاهي بخشي و روشنگري و توسعه فرهنگي بي عدالتي رواداشته باشيم و مهم تر از همه، خداي ناکرده، با توجيهات مختلف، جاي تاريخ و جغرافيا را عوض کرده و به جاي حل مساله، صورت مساله را پاک کنيم.توضيح آقاي دعايي در باب روش خود در مديريت يک روزنامه با مشي و روش معتدل، بي طرف و ميانه رو در طرح مسائل و تريبون و بلندگو نشدن و جناحي عمل نکردن، به گونه اي است که وي درباره يک شخص، گروه يا حزب صحبت مي کند، نه درباره يک رسانه مهم، بااعتبار و قديمي کشور مانند روزنامه اطلاعات که بايد همچون ديگر رسانه ها، رسالتي تاريخي در اطلاع رساني، روشنگري، بيداري و رشد افکار عمومي در عرصه هاي مختلف داشته باشد. آقاي دعايي مي گويد؛ وقتي يک خبر يا حادثه قطعيت نهايي خود را يافت و به صورت يک حکم درآمد، آن موقع، حق مردم است که بدانند و روزنامه بايد آن زمان، مطلب را چاپ کند. تاثير و کارکرد اين ديدگاه در ظاهر و باطن، به آنجا مي رسد که متاسفانه باسابقه ترين روزنامه کشور را که بايد سند مکتوب و روشن تاريخي درباره مسائل مختلف در زمان هاي گوناگون باشد، به سطح يک بولتن، بروشور و خبرنامه داخلي اداري تنزل مي دهد.

با ديدگاه مدير روزنامه اطلاعات، روزنامه ها موظف هستند فقط اخبار، گزارش ها و مطالب سفارشي، رسمي و دولتي را چاپ کنند و وارد هيچ موضوع، مقوله و مساله مطرح بحث برانگيز، پردغدغه، پرسروصدا و حساس و ظريف اجتماعي، سياسي، اقتصادي و حتي فرهنگي که به نوعي، مستقيم و غيرمستقيم به عوامل و عناصر زر و زور و تزوير مربوط است، نشوند؛ چون در انديشه چنين افرادي، انتشار هر گونه مطلب درباره مسائل و حوادث و رويدادهاي غيرمعمول و غيررسمي، تشنج زا، کدورت آفرين، مخل دوستي ها و ضد مشي و روش اعتدال، بي طرفي و ميانه روي رسانه ها مي شود و فايده اي هم ندارد،،در باب بي طرفي ويژه و مخصوص روزنامه اطلاعات، مثال هاي بي شمار و عجيبي مي توان زد، ولي مثالي که از سوي خود آقاي دعايي طرح مي شود، در عين حال که با توجه به شخصيت صادق وي جالب است، ولي از منظر ديگر، در واقع، مصداق بارز و عيني جانبداري، حمايت و تحميل عقيده، نظر و برداشت احساسي متولي اين روزنامه از يک موضوع و مساله خبري بسيار مهم، جذاب، عبرت آموز و مملو از آموزه هاي اجتماعي و سياسي براي انسان هاست که بارها به شکل هاي مختلف درباره ديگر مسائل و موضوع ها نيز اتفاق افتاده است.آقاي دعايي مي گويد؛ «براي حفظ بي طرفي کامل، ما تنها روزنامه اي بوديم که به عمد حتي يک کلمه از ماجراي دادگاه آقاي کرباسچي شهردار سال هاي قبل تهران را در روزنامه خود چاپ نکرديم،» صداقت و روحيه خاص آقاي دعايي در اين زمينه باعث مي شود که درباره اين ماجرا که يک رويداد ناب خبري و مطبوعاتي با يک دنيا سوژه و مطلب قابل تامل و کنکاش و تجزيه و تحليل عالمانه و حرفه اي - با توجه به علقه شخصي و احساس قابل احترام او نسبت به شخصيت آقاي کرباسچي - مساله اتهامات، بازداشت و محاکمه او و همکارانش در شهرداري تهران - بحق يا ناحق و با هر شکل و کيفيت که مطرح شده بود - موضع گيري کند و با سخناني شبيه به طنز، با ابراز اميدواري که همه اين افراد ممکن است تبرئه شوند، با افتخار، از عدم چاپ هر گونه خبر و مطلب و گزارش و يادداشت از اين مساله، دفاع مي کند، و پوشش خبري دادگاه را ضدبي طرفي و حمايت از فرد و سوژه مطرح مي داند.

اين گونه در افکار صاحبنظران و کارشناسان و دست اندرکاران مطبوعاتي مطرح شده است که آقاي دعايي به عنوان يک شخصيت سياسي - اجتماعي و مدير مسوول اطلاعات، چون ممکن است از ريز و درشت همه مسائل جامعه اطلاع داشته باشد و به شکل هاي مختلف اخبار، گزارش ها و مطالب مهم روز ايران و جهان به وي برسد، پس همين کافي است و ديگر لازم نيست که ديگران يعني مردم و خوانندگان و مخاطبان روزنامه از آن باخبر شوند.اين رويه، باعث شده است که وي به عنوان يک رسالت، فقط اخبار و مطالب قديمي، معمولي و بديهي را براي اطلاع رساني در روزنامه اش چاپ کند، در حالي که انصاف، عقل و شرع حکم مي کند که اين روند برعکس باشد و اين مدير عزيز و باصفا، مردم و خوانندگان روزنامه را به جاي خود قرار دهد نه خود را به جاي آنان.

آقاي دعايي، در جاها و زمان هاي مختلف، هميشه بر حفظ بي طرفي تاکيد داشته و آن را توصيه و سفارش امام خميني(ره) به خود مي داند، ولي ظاهراً مفهوم بي طرفي و وارد نشدن به موضوع ها، مقوله ها و مسائل حساس، جالب و مردم پسند خبري را با ظرافت، با نوعي چاشني طرفداري از يک طرف، عجين مي کند و به سادگي از پذيرش اين مساله مي گذرد که به عنوان يک خط مشي روزنامه، نمي توان در انعکاس وقايع و طرح حقايق، بر بي طرفي استناد کرد و بايد ضمن اعتقاد صادقانه و خالصانه به حفظ منافع ملي، استقلال و تماميت ارضي کشور و وفاق عمومي، فقط در امر پيگيري امور بي طرف بود، نه اينکه اصلاً وارد هيچ مساله اي نشد و مردم را از حق خود يعني کسب اطلاعات و آگاهي محروم کرد.

در اين مصاحبه، آقاي دعايي مهم ترين توصيه امام به خود را در عين حفظ بي طرفي، «در خدمت مردم و مسلمين بودن» ذکر کرده است و چه خدمتي بالاتر و مهم تر از آگاه و بيدار کردن مردم و کمک به رشد فکري و فرهنگي آنان از طريق رسانه اي که با هزينه آنان هر روز منتشر مي شود و بايد آن را از خود بدانند و هر روز بي صبرانه منتظر دسترسي به روزنامه و مطالعه کامل و استفاده از آن باشند.

نکته جالب و مليحي که در مصاحبه روزنامه شرق، آقاي دعايي به آن اشاره دارد، ذکر نقل قولي از آقاي صفارهرندي وزير ارشاد است که در پاسخ به سوال خبرنگاري که نظر وزير را درباره قوي ترين و متين ترين روزنامه هاي کشور پرسيده بود، آقاي صفارهرندي در پاسخ بعد از کيهان از روزنامه شرق نام برده است و آقاي دعايي اين نظر و پاسخ وزير را با وجود اختلافات زيادي که از نظر گرايش ها و سمت و سوي سياسي بين اين دو روزنامه وجود دارد، نشانه شجاعت ايشان مي داند، ولي اصلاً به اين مساله اشاره اي ندارد که چرا يک شخصيت مطبوعاتي همچون وزير ارشاد که متولي مطبوعات کشور است، پس از روزنامه کيهان که خود در آن کار مي کرده و به قول آقاي دعايي علقه خاصي به آن داشته و دارد، روزنامه شرق را مثال زده است و با وجود اذعان به اختلافات بسيار دو روزنامه از بيان ويژگي هايي که احياناً اين دو روزنامه در اطلاع رساني، روشنگري، آگاهي بخشي و ارضاي خبري مخاطبان خود داشته و دارند، سر باز مي زند،تنها بخش باارزش و قابل توجه مصاحبه که زحمت و تلاش مصاحبه گران و گزارشگران محترم شرق را رنگ و لعابي روشنگرانه و حرفه اي مي دهد کش و قوس و پرسش و پاسخ هايي است که در باب حق مردم براي آگاهي و اطلاع از مسائل روز و پاسخ هاي آقاي دعايي شکل مي گيرد. باسابقه ترين مديرمسوول مطبوعات کشور پس از توجيهات بلند و بالا در پاسخ به سوال خبرنگار شرق مبني بر اينکه مگر مردم نبايد از واقعيت هايي که وجود دارد، مطلع شوند و به ويژه در مورد پيگيري و انتشار اخبار و مطالب دادگاه ها و محاکم مهم و خبرساز که به افراد و شخصيت هاي معروف جامعه ربط پيدا مي کنند، مي گويد؛ «حق مردم اين است فقط در نهايت بفهمند نتيجه دادگاه چه بوده است و تا رسيدن به مرحله نهايي و صدور حکم، طرح و انتشار مطالب و اخبار، دامن زدن به مباحثي است که ما نمي پسنديم.» و در پي اصرار خبرنگاران شرق و طرح اين سوال که پس با استدلال شما مي شود دادگاه ها را غيرعلني کرد، سخنان ديگري مي شنويم مبني بر اين که اگر کساني طالب اين خبرها هستند خودشان مي روند به دادگاه منتها در حد عموم با انتشار اين مطالب جامعه را دچار تنشي اينچنيني کنيم... نمي دانم چقدر به مصلحت است؟،

يکي از پرسش هاي خبرنگاران شرق از آقاي دعايي اين است که «براي راه اندازي اطلاعات چقدر هزينه کرده ايد؟» پرسشي عجيب و بحث برانگيز به اين خاطر که طرح اين سوال به شکل فوق به ذهن خواننده متبادر مي کند که روزنامه اطلاعات را آقاي دعايي راه اندازي کرده و موسس اصلي آن اوست و در پاسخ اين مطلب را مي شنويم؛ «اوايل دهه 70 يعني همان 1370 نزديک به 40 ميليارد تومان براي ساختمان جديد هزينه کرديم که 20 ميليارد تومان تاسيسات چاپ خريديم و همين مقدار هم براي احداث ساختمان هاي جديد اطلاعات هزينه کرديم.»

با اين پاسخ خواننده بي اطلاع از تاريخ و سابقه تاسيس و فعاليت روزنامه اطلاعات فکر مي کند اين روزنامه از حدود 16 سال قبل و زماني که کلنگ احداث ساختمان جديد آن در تقاطع بلوار ميرداماد و بزرگراه حقاني به زمين زده شد، فعاليت خود را با هزينه 40 ميليارد توماني آغاز کرده است، آن هم در 17 هزار متر زميني که از سوي مسوولان شهرداري آن زمان به اطلاعات واگذار شد و حتي اين واگذاري، باعث تغيير مکان ايستگاه بزرگ مترو ميرداماد به مکان فعلي در جنوب بزرگراه حقاني شد. در همان زمان، يعني دهه هفتاد و آغاز عمليات احداث ساختمان جديد اطلاعات، نگارنده خود بارها شنيدم و حتي خواندم که اعلام شده بود براي تکميل و راه اندازي مجموعه ساختمان هاي جديد موسسه اطلاعات، در نهايت بيش از 4 ميليارد تومان هزينه نخواهد شد و رقمي در همين حد نيز صرف خريد مدرن ترين و بزرگ ترين دستگاه هاي چاپ مي شود،

حلقه مفقوده و نقص بزرگ مصاحبه مطبوعاتي مفصل دو صفحه اي شرق با آقاي دعايي، عدم طرح پرسش هاي مطرحي است که بسياري از اصحاب مطبوعات به ويژه مجموعه نيروهايي که سال ها با موسسه اطلاعات همکاري کرده و از آن جدا شده اند يا اکنون نيز به فعاليت در اين نهاد فرهنگي - مطبوعاتي مشغول هستند، مايل بودند و هستند جواب آنها را از اين روحاني خوشنام که 27 سال است در کسوت مديريت بزرگ ترين موسسه مطبوعاتي کشور نشسته است، بشنوند؛ دليل خستگي يا افسردگي و ترک خدمت داوطلبانه يا اجباري بسياري از نيروها به ويژه در تحريريه ؛ انگيزه و اهداف انتشار روزنامه اطلاعات بين المللي و ضرورت بررسي آثار و نتايج چاپ آن و چگونگي ماموريت مادام العمر نماينده اطلاعات در لندن، اينکه اطلاعات به ويژه از اوايل دهه 70 سردبير يا شوراي سردبيري ندارد؛ علت و انگيزه جابه جايي و انتقال ساختمان روزنامه از محل قبلي و قديمي آن در ميدان امام خميني در قلب شهر با آن هزينه ها و مشکلاتي که داشته و دارد، تيراژ واقعي و همچنين حقيقي روزنامه و ديگر نشريات وابسته مانند مجلات جوانان، اطلاعات هفتگي و دنياي ورزش و افت و خيزهاي بسيار آنان و... از جمله پرسش هاي بي پاسخي است که از سال ها قبل براي دست اندرکاران عرصه فرهنگ مکتوب يعني مطبوعات و رسانه هاي نوشتاري و حتي براي مجموعه اهالي فرهنگ در کشور مطرح بوده است. چون در جامعه ما براي بسياري از اهالي مبارزه، آقاي دعايي هنوز از جمله افراد خوشنام و خوشفکر و سالم به حساب مي آيد، جا داشت و دارد که وي با شجاعتي مثال زدني مسائل و نکته هاي مغفول، جامانده و مطرح نشده در اين مصاحبه را براي دوستداران خود باز و روشن کند.

تکليف ذبيح الله منصوري را روشن کنيد
 علي اکبر قاضي زاده
وقت آن رسيده است که اهل قلم و دست اندر کاران ادبيات و داستان نويسي تکليف «ذبيح الله منصوري» اين کارگر در حرفه نوشتن را روشن کنند؛ دير هم شده است. مي ترسم چند سال بگذرد و اين پرونده به همين شکل گشوده و مبهم بماند، دست شاهدان و آگاهان از اصل قضيه از دنيا کوتاه بماند و ديگر کسي، ميرزابنويس غريب اين ديار را به ياد نياورد که به مدت 65 سال - بلکه بيشتر - نوشت و نوشت. نوشت تا جايي که امروز هيچ نويسنده ايراني و غيرايراني را نمي تواني پيدا کني که به اندازه منصوري کتاب هاي او در کشورمان فروش کرده باشد، کسي را اگر مي شناسيد، اسم ببريد. فروش سينوهه را به حدود 500 هزار نسخه (رسمي و زيرميزي و ريسوگراف شده و کپي و...) تخمين مي زنند. منم تيمور کشورگشا، عارف ديهيم دار، خداوند الموت، خواجه تاجدار، شاه جنگ ايرانيان در چالدران و يونان، موريانه ها، مورچگان و... هم هستند که شمارگان و تعداد نوبت چاپ آنها را فقط با حدس و گمان و محاسبه هاي احتمالات رياضي مي توان برآورد کرد.

حدود 120 کار شناخته شده دارد و شايد در همين حدود کارهايي که به نام ديگران امروز شناخته مي شود. بيشتر اين کارها از اول نه کتاب بوده اند و نه به نيت کتاب شدن نوشته شده اند. اينها به صورت پاورقي- داستان دنباله دار- در مطبوعات- از سال 1297 تا 1364 شمسي- منتشر شده اند. بنابراين هر کتاب در حدود 50 تا 60 قطعه تا حدي مستقل دارد- به تعداد شماره هايي که داستان ادامه يافته- که با خلاصه کلي قصه آغاز مي شود و با ضربه اي که خواننده را در انتظار بخش بعدي نگاه دارد، تمام مي شود. بيشتر کارهاي پرفروش منصوري در حوزه تاريخ ايران و سپس تاريخ انقلاب فرانسه نوشته شده اند. اين کارها بافت و ساخت داستانسرايانه قوي و پرکششي دارد. اما به هيچ روي نبايد تاريخ و مستند تاريخي به حساب آيند. اينها رمان هاي تاريخي خيال پردازانه اي هستند که فقط در آنها نام ها و شخصيت هاي آشنا ديده مي شود. منصوري تعدادي کتاب در حوزه معصومان، اوليا و علماي ديني هم نوشته که استناد به آنها به عنوان منبع، خطرناک و گمراه کننده است.

همه اين کارها به نام ترجمه به خوانندگان عرضه مي شود. اما اهل تحقيق و کارشناسان ادبيات مي دانند آن نويسندگان غربي که کتاب ها به نام آنان معرفي مي شود، در مجموع سه حالت دارند؛

- اين نويسندگان يا وجود خارجي دارند اما کتابي به چنين نام و مضموني ننوشته اند.

- يا وجود خارجي دارند اما جزوه اي، مقاله اي يا يادداشتي چندبرگي نوشته اند که با گذر از ذهن خلاق و سازنده منصوري به کتابي مفصل و پربرگ تبديل شده اند.

- يا اصولاً از ابتداي پيدايش سياره زمين اصلاً چنين آدم هايي زاده نشده اند تا چه رسد به اينکه کتابي نوشته باشند که ذبيح الله منصوري آن را به فارسي بازگرداند.

با اين همه منصوري از نظر پديدآورندگي چهره اي کم نظير، يا شايد بي نظير بود. اگر کل نوشته هاي او را بتوان يکجا جمع آورد، بعيد است کسي را پيدا کنيم که به اندازه منصوري نوشته چاپ شده داشته باشد. در واقع او از نظر حجم کار و تعداد نسخه هاي فروش رفته رکورددار است؛ کيفيت کارها، حرف ديگري است.

اما نصيب خود او از اين همه کار گذران يک زندگي زير متوسط بود. تا سال 52 در خانه اي در خيابان اميريه زندگي مي کرد که هيچ کس از دوستان او آن خانه را نديده است. بعد هم در کوي نويسندگان توانست آپارتماني دست و پا کند که عاقبت در همين خانه هم درگذشت. بيشتر عمر او در بالاخانه اي در يک ساختمان قديمي در کوچه خواندني ها (اول فردوسي از جنوب، نرسيده به کوشک مصري) گذشت. با آنکه در اغلب مطبوعات مطرح زمان خود همکاري داشت و با اينکه کار قلمي او با رونق فروش آن مطبوعات نسبت مستقيم داشت، عاقبت به عنوان حروفچين و از سوي اتحاديه حروفچينان توانست بيمه شود. کارگران حروفچين هم منصوري را خوب مي شناختند و هم او را دوست داشتند.

هنوز نشده است حرف اصلي را بنويسم. آنقدر در مورد منصوري حرف و حديث هست که مشکل مي شود درباره او همه چيز را نوشت. از قلم منصوري خيلي ها هم خير ديده اند و هم سود. عده اي هم سرکار رفته اند و بدجوري خيط شده اند. مثل کسي که آراي ابوعلي سينا از قول منصوري - يا نويسنده ادعايي او- را جدي گرفت. مثل کسي که در پاورقي منصوري، آراي بديع و ناگفته اي از ملاصدرا- آن هم از قول هانري کربن- را در نوشته هاي منصوري ديد و تا پاريس رفت تا بيشتر بداند و تازه آنجا فهميد کربن چنان چيزهايي ننوشته است و نمونه هاي ديگر.

بسياري از چهره هاي معتبر معاصر ما (مثل مينوي، دستغيب، کريم امامي، براهني و...) به همين سبب دشنام هاي حرفه اي را نثار منصوري کردند و البته حق هم داشتند. همه اين ايرادها يک مبناي مشترک دارند؛ منصوري به اصل متن ها به هيچ شکل وفادار نيست. اين ايرادها از آنجا مهم جلوه مي کنند که هيچ يک از کارهاي منصوري به ظاهر تاليف نيست؛ همه در ظاهر ترجمه اند.چرا بايد نويسنده اي با سرنوشت حرفه اي خود چنين کند؟ چرا لااقل آن گروه کارها را که نويسنده مشخصي ندارند تاليف اعلام نکرده است؟ خود او گفته است به دو دليل؛ اول اينکه از منتقدان سختگير و بي رحم مي ترسيده و دوم اينکه تصور مي کرده گذاشتن نام يک نويسنده غربي بر روي کتاب ها حاصل کار را معتبرتر جلوه مي دهد.

با اين همه عيب که از منصوري مي گيرند، او و حاصل کار او را نمي شود ناديده گرفت. از اين گذشته-و با وجود اين سهل انگاري ها - حق معنوي منصوري از آثاري که بر جا گذاشت و نقش او در ادبيات معاصر ناديده گرفته مي شود زيرا گناه او اين است که او دامنه تخيل و ذهن را به علمي ترين و پرچالش ترين مباحث علمي و تاريخي وارد کرده- که البته گناه کوچکي هم نيست. با اين همه آثار او را يکسره هم نمي توان ناديده گرفت. چرا؟

نخست اينکه آثار او هنوز هم پرفروش ترين کتاب ها هستند. هنوز هم کتاب هاي منصوري مي تواند هر ناشري را از ورشکستگي نجات بخشد. طيف خوانندگان او چنان گسترده است که نمي شود باور کرد. خانه دار، دانشجو، پزشک، روحاني، کارمند و کارشناس همه آثار او را مي خوانند. منصوري اين ويژگي را دارد که در جامعه اي به شدت شفاهي شده، گروه پرتعدادي از هر نسل را به کتاب خواندن عادت داده است. اين هنر کمي نيست. او به تجربه، روحيه و مختصات رواني خواننده ايراني را به درستي ارزيابي کرده بود. مي دانست خواننده ايراني به چه نکته هايي علاقه و توجه دارد. براي يک روزنامه نگار و نويسنده اين شناخت سرمايه عظيمي است.

منصوري هرگز براي فروش بيشتر به سوي پورنونويسي و ورود به خلوت خصوصي شخصيت هاي قصه نرفت، در همه کارهاي او نمي شود به صحنه هاي پرده گشايانه و فاش نويسي هاي محرک برخورد. اکثر پاورقي نويسان آن روزگار نتوانسته اند خود را از اين وسوسه دور نگاه دارند.

ذبيح الله منصوري به شکل آشکار و به روش خود ايران خواه و ايران دوست بود. هر جا و به هر مناسبت او از بزرگداشت عناصر و شخصيت هاي ملي بدون آنکه وارد حوزه افراط يا نژادپرستي شود، دريغ نکرده است. بسياري از طريق خواندن آثار او به سوي مطالعه آثار جدي تر و مستند تري در تاريخ ايران رفته اند.

حالا ديگر دارم به اصل اين مقوله مي رسم. با ذبيح الله منصوري چه بايد کرد؟ نخست آنکه از تعصب اگر بگذريم آثار او قابل ناديده گرفتن نيستند. پيشنهاد مي کنم گروهي از اهل قلم، اهل داستان نويسي و ناشران به خود زحمت دهند و در يک نشست تکليف اين کارگر بي مدعا، پرکار و تاثيرگذار را پس از بررسي همه آثار او مشخص کنند. پيشنهاد مي کنم اين نشست تکليف چهار گروه از آثار منصوري را يک بار براي هميشه روشن کند.

1- منصوري تعدادي ترجمه از نويسندگان شناخته شده دارد که انتساب آن آثار به اين نويسندگان مسلم است. مثل آثار موريس مترلينگ، موريس دوکپرا، آگاتا کريستي، سروانتس، الکساندر دوما و ديگران. اين آثار بايد ترجمه منصوري شناخته شوند اگرچه ترجمه هايي نارسا و نامناسب. اکنون اختيار با خواننده است که اين آثار را با همين سطح ترجمه بپسندد يا نپسندد.

2- برخي از کتاب هاي او- به هر دليل ممکن- نويسنده شناخته شده اي ندارند. يا مسلم است که يا چنين نويسندگاني پا به عرصه وجود نگذاشته اند يا گذاشته اند، اما چنين کتابي ننوشته اند. توافق شود که نام نويسنده مجهول را از روي جلد کتاب ها پس از اين برد ارند و اين آثار تاليف ذبيح الله منصوري شناخته شوند.

3- تعدادي از کارهاي منصوري هم نويسنده مشخص دارند و هم آن نويسنده پديدآورنده آن کتاب هست.

منصوري به کمک ذهن و قدرت داستانسرايي خود آن اثر کم حجم را به کتابي مفصل تبديل کرده است. اين کتاب ها را مي شود در گروه اقتباس جاي داد.

4- آثار منصوري در حوزه مذهب، فلسفه و تاريخ اسلام را يا مي شود کنار گذاشت يا با اين توضيح چاپ کرد که اين آثار قابل استناد نيستند و فقط برداشت هاي منصوري هستند.

با اين تدبير مي شود هم تکليف مردم را با آثار منصوري روشن کرد، هم جايگاه اصلي او را به او بخشيد، هم وجود او را از اين سکوت مرگبار نجات داد. به علاوه شايد با اين تدبير نجات بخش بتوان حقوق پايمال شده بازماندگان روانشاد منصوري را از آثار او به آنان بازگرداند.
شکستن کليشه هاي جنسيتي در رسانه ها
 پرستو دوکوهکي
آنچه هر روز و هر ساعت به ذهن و زبانمان مي آيد، پر است از کليشه ها؛ کليشه هاي ارتباطي، کليشه هاي جنسيتي و... در اين ميان اتفاقي که معمولاً در رسانه ها مي افتد، بازتوليد اين کليشه ها است. در عين حال براي قطع شدن اين دايره توليد و مصرف باز هم رسانه ها هستند که مي توانند تاثيرگذار باشند. اگر خبرنگاران، گزارشگران، دبيران، سردبيران نشريات و راديو و تلويزيون و وب سايت ها براي تغيير کليشه ها پيش قدم شوند، اثري عميق خواهد داشت.

 پيمان نامه روزنامه نگاران

«از تاکيد تبعيض آميز و يک سويه بر مشخصات جنسي، نقش مادري و جايگاه زن در خانواده تا حد ممکن پرهيز کنيم، شخصيت حقيقي و حقوقي زن مستقل از نسبت هاي خانوادگي اش بيان شود، از به کار بردن واژه هاي کليشه اي و جنسيتي چون قول مردانه، جوانمردي و... خودداري کنيم.» اينها سه بند از 15 بند پيمان نامه روزنامه نگاران در مورد چگونگي اطلاع رساني درباره زنان است که به تازگي به همت انجمن صنفي روزنامه نگاران بومي شده است.اين پيمان نامه پس از بررسي مدل ارائه شده از سوي فدراسيون جهاني روزنامه نگاران نوشته شده است؛ مدلي که در واقع برنامه عمل براي کار روزنامه نگاران است.

در ديگر بندهاي پيمان نامه روزنامه نگاران ايران آمده است؛ «بايد بياموزيم هنگام اطلاع رساني در مورد افراد، بپذيريم که در مورد يک انسان صحبت مي کنيم و ويژگي هاي جنسي را مدنظر قرار ندهيم، به افراد نقش هايي را نسبت ندهيم که تقويت کننده جهت گيري هاي کليشه اي و پررنگ تر شدن محدوديت هاي تاريخي جنسيتي شود (مانند اينکه آموزگاري براي زنان بهترين شغل است.) در تهيه گزارش ها در مورد زنان تلاش شود توازن در انتخاب زنان اقشار و گروه هاي مختلف اجتماعي اعم از زنان کشاورز، نخبه، کارگر و غيره رعايت شود، از القا و واگذاري نقش هاي کليشه اي به زنان و تقويت باورهاي ضدزن و پررنگ کردن نقش هاي منفي و فرودست براي زنان خودداري کنيم (تاکيد بر جنبه عاطفي بودن و در نتيجه عدم شايستگي زن براي پذيرش شغل هايي مانند قضاوت، ترويج ساده لوحي زنان از طريق برنامه ها و گزارش هاي رسانه اي)، ترويج اقدام مثبت براي دستيابي به فرصت هاي برابر، اختصاص برنامه ها، ستون و صفحات زنان در رسانه ها.»مدل فدراسيون جهاني روزنامه نگاران در مورد چگونگي اطلاع رساني درباره زنان، با پيگيري کميته زنان انجمن صنفي روزنامه نگاران بومي شده است. در جلسه اي که هفته گذشته در انجمن صنفي برگزار شد، تعدادي از روزنامه نگاران و دو نفر از فعالان حوزه زنان (فخرالسادات محتشمي پور و فريده ماشيني) درباره بند بند مدل IFJ ساعت ها بحث کردند تا پيمان نامه نوشته شود. البته به گفته اعضاي کميته زنان انجمن صنفي تعداد زيادي از دعوت شدگان هم از ميان فعالان جنبش زنان، هم از ميان روزنامه نگاران در اين جلسه غايب بودند.

فدراسيون جهاني روزنامه نگاران (IFJ) پيمان نامه اي دارد براي تحقق عدالت جنسيتي در رسانه ها که بيشتر اعضاي فدراسيون با پيوستن به اين پيمان نامه در تهيه و تنظيم اخبار و شيوه اطلاع رساني شان سعي مي کنند برابري جنسيتي و جنسي را رعايت کنند و کليشه هايي را که طي سال ها وجود داشته، کمرنگ کنند.قرار است مفاد پيمان نامه بومي شده برقراري توازن واقعي در اختيار همه روزنامه نگاران ايران قرار بگيرد. نيز در نشست هايي با دبيران و سردبيران نشريات درباره چگونگي اطلاع رساني درباره زنان بحث شود و اهميت شکستن کليشه هاي جنسيتي در رسانه ها به آنها يادآوري شود.

 آنچه فراموش شد

بندهايي در برنامه عمل IFJ وجود دارد که در نسخه بومي شده منعکس نشده است؛ بندهايي که به وضعيت صنفي زنان روزنامه نگار مي پردازد با تاکيد بر نکته هايي چون «مرخصي والدين، تامين اجتماعي، ساعات کار، روش هاي تلفيق مسووليت هاي کاري و خانوادگي، ترفيع، دسترسي به آموزش حرفه اي».

همچنين برنامه عمل فدراسيون جهاني بر اختصاص سهميه هاي خاص به زنان در فعاليت هاي صنفي و حتي تشکيل شبکه ارتباطي زنان روزنامه نگار تاکيد کرده است و معضل پرداخت برابر در ازاي کار برابر را براي زنان پررنگ دانسته است؛ موضوع هايي که انگار از چشم بومي کنندگان متن پنهان مانده است.
حمله ناموفق به آماتورها
  کارن خدابخشي

حمله ناموفقي که سه هفته پيش به فرودگاه اسکاتلند شد، بار ديگر بحث هاي مرتبط با آزادي عمل رسانه ها را پيش کشيد. پليس انگلستان بارها از رسانه هاي اين کشور خواست که از انتشار تصاوير ويدئويي ضبط شده از اين حادثه توسط افراد آماتور خودداري کنند؛ تصاوير و عکس هايي که فردي نيمه برهنه و به شدت سوخته را در حال درگيري با پليس اسکاتلند نشان مي داد. با اين حال، تصاوير مربوط به اين حادثه بارها از رسانه هاي دنيا پخش شدند؛ اتفاقي که نشان مي دهد قوانين رسانه اي انگلستان که در بين کشورهاي اروپايي به شدت محدودکننده هستند، ديگر آن کارايي گذشته خود را ندارند چرا که در عصر حاضر يک رهگذر معمولي مي تواند با تلفن همراه خود تصاوير ويدئويي و عکس هايي را ثبت کند که به اخبار روز تبديل شوند و در دنياي اينترنت، مخاطباني جهاني پيدا کنند.

پليس انگلستان بعد از اين حادثه هيچ کدام از رسانه هاي پخش کننده اين تصاوير را تحت تعقيب قانوني قرار نداد. اين اتفاق از سوي کارشناسان رسانه به عنوان تغيير جهتي در وفاداري به قوانين رسانه ها در اين کشور قلمداد شد. «دانيل تيلور» که پيش از اين نشريات عامه پسندي مانند «سان» و «اخبار جهان» را منتشر مي کرد، نشانه هاي اين تغيير را کاملاً ملموس مي داند؛ «پيش از اين روزنامه ها درباره اخبار و تصاويري که منتشر مي کردند، بسيار محتاط بودند. اگر بخواهيم صادق باشيم بايد بگوييم که نگاه حاکم بر اجراي قوانين مربوط به رسانه ها تغيير کرده است.»يکي از پايه هاي قوانين رسانه ها در انگلستان بر اين اصل استوار است که قضات و اعضاي هيات منصفه درباره هر رخداد بايد ذهنيتي خالي از پيشداوري داشته باشند. به همين دليل بسياري از اطلاعاتي که رسانه ها در اختيار دارند، امکان انتشار پيدا نمي کنند. به گفته «مارک هانا» که در دانشگاه شفيلد روزنامه نگاري تدريس مي کند در انگلستان مصون نگه داشتن ذهن هيات منصفه از پيشداوري، خيلي مهمتر از حق عموم براي دانستن است که اين فرمول دقيقاً خلاف روند مرسوم در ايالات متحده است؛ «در امريکا همه چيز براساس لايحه ارائه شده به دادگاه شکل مي گيرد اما در انگلستان راي هيات منصفه تعيين کننده است.»

وسعت اين قوانين محدودکننده کاملاً مشخص نيست اما در مجموع به رسانه ها اجازه نمي دهند مطالب يا اظهارنظرهايي را منتشر کنند که ممکن است ديدگاه هاي اعضاي هيات منصفه يک رويداد را تحت تاثير قرار دهند. با اين حال بسياري از کارشناسان اين موضوع را مطرح مي کنند که در عصر اينترنت چگونه مي توان اين ديدگاه را به طور کامل اجرايي کرد؟ شايد قضات بتوانند اين قوانين را با شدت بر رسانه هاي رسمي حاکم کنند اما گستره وسيع منابع خبري انگليسي زبان خارج از اين کشور، تصاوير ويدئويي آماتور، سايت هاي عکاسي و منابع خبري اينترنتي تحت نظارت اين قوانين نيستند.

در دنياي امروز، رسانه ها از منابع مختلفي براي به دست آوردن تصاوير زنده هر رويداد استفاده مي کنند. براي مثال در همين حادثه فرودگاه گلاسکو يک عکاس آماتور تصاويري از «کفيل احمد» را ثبت کرد که مظنون اصلي اين حادثه است و هدايت خودرو جيپي را بر عهده داشت که روز 30 ژوئن به فرودگاه گلاسکو برخورد کرد. شبکه هاي تلويزيوني و روزنامه هاي انگليسي که از اين تصاوير استفاده کردند هنوز مورد مواخذه قرار نگرفتند. البته «باب سچل» مديرانجمن سردبيران رسانه ها معتقد است انتشار تصاوير درگيري احمد با پليس، کاملاً بي طرفانه بود؛ «اگر کسي متوجه بدرفتاري پليس در صحنه يک جرم شود، خود اين اتفاق يک موضوع قابل توجه است و بايد آن را آشکار کرد.»رسانه هاي انگلستان در سال هاي اخير سرسختي بيشتري براي مقابله با اين قوانين محدودکننده نشان داده اند. به گفته «سچل» آخرين باري که به ياد مي آورد اين محدوديت ها به يک موضوع جنجالي تبديل شد، در سال 2001 بود؛ زماني که سردبير «ساندي ميرر» درباره يک محاکمه جنايي مطلبي را منتشر کرد و پس از آن مجبور به استعفا شد.

سال گذشته «آسوشيتدپرس» و روزنامه هاي موسسه تايمز در کنار ديگر رسانه هاي انگلستان به مقابله با دادگاهي پرداختند که اجازه نمي داد اطلاعات دقيق مربوط به يکي از عاملان القاعده به نام «دهرن باروت» را گزارش کنند. رسانه هاي انگلستان در کشمکشي که در زمان محاکمه باروت پيش آمد به پيروزي رسيدند.«سچل» معتقد است قوانين رسانه اي انگلستان در سال 1981 وضع شدند و بايد در عصر اينترنتي و شبکه هاي کابلي به روز شوند؛ «اين قوانين نشانگر برخي گرايش هاي قرن نوزدهمي هستند که در قرن بيست و يکم هيچ کارايي ندارند.»

منبع؛ نيوز آبزرور


روزنامه زرد منتشر کنيد
در گريزناپذيري نقد مطبوعاتي و دوام مطبوعات
روزنامه نگاران شريک خرج و دخل
اين يک گزارش سانسور شده است در باب خودسانسوري
کات به برنامه سازي در راديو
باسابقه ترين روزنامه کشور يا بولتن داخلي
تکليف ذبيح الله منصوري را روشن کنيد
شکستن کليشه هاي جنسيتي در رسانه ها
حمله ناموفق به آماتورها
مرگ دو خبرنگار ديگر در عراق
رسانه ها و ماکياوليسم بي اخلاقي
بگذر از خطاي ما

  مرگ دو خبرنگار ديگر در عراق
گروه رسانه؛ عکاس و دستيار فيلمبردار خبرگزاري رويترز پنجشنبه گذشته در بغداد کشته شدند. به گفته شاهدان حاضر در محل، اين حادثه در اثر حمله يک هلي کوپتر امريکايي روي داد.به گزارش انجمن حمايت از روزنامه نگاران، «نمير نورالدين» عکاس 22 ساله و «سعيد چمق» راننده و دستيار فيلمبردار 40 ساله رويترز در اين حادثه کشته شدند. تعداد کشته شدگان غيرنظامي اين حادثه در منطقه «امين الثاني» بغداد از سوي پليس عراق 9 نفر اعلام شده است.افراد حاضر در محل به رويترز گفته اند که نورالدين و چمق زماني به منطقه رسيدند که هلي کوپتر امريکايي به يک خودرو «ون» شليک کرد. در تصاوير ويدئويي نيز نابودي اين خودرو ديده مي شود. بنا به اعلام منابع رسمي، اين حمله هوايي در زمان درگيري بين نيروهاي امريکايي و افراد مسلح ناشناس روي داد اما شاهدان مي گويند که هيچ درگيري اي وجود نداشت.يک روز پس از اين حادثه، يکي از گزارشگران عراقي روزنامه نيويورک تايمز نيز در بغداد به قتل رسيد. «جان برنز» رئيس دفتر اين روزنامه در بغداد از کشته شدن «خالد حسن» خبر داد. اين روزنامه نگار 23ساله که عازم محل کار خود بود، هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.از سال 2003 و آغاز حضور نيروهاي چندمليتي به سرپرستي امريکا در عراق، 109 روزنامه نگار و 40 نفر از دست اندرکاران امور خبري در اين کشور کشته شده اند. 80 درصد از اين افراد، عراقي بوده اند.


.
 رسانه ها و ماکياوليسم بي اخلاقي
فارس؛ عليرضا رجايي مي گويد؛ درگير شدن شديد رسانه ها در رقابت هاي سياسي باعث شده است تا رسانه ها به نوعي ماکياوليسم بي اخلاقي آلوده شوند.

رجايي با اشاره به فضاي حاکم بر مطبوعات گفت؛ فضاي مطبوعات اصلاح طلب در مجموع سالم است و آنچه انتقاد از رويه مطبوعات اصلاح طلب مي شود، انتقاد به وظايف ذاتي مطبوعات است که وظيفه نقد، کشف مشکلات و کمک به نشان دادن ضعف هاي جامعه را دارند. رجايي در خصوص علت فضاي ناسالم در مطبوعات مي گويد؛ تسري نگاه امنيتي به مطبوعات به جاي فضاي رسانه اي، همچنين درگير شدن شديد رسانه ها در رقابت هاي سياسي باعث شده است تا رسانه ها به نوعي ماکياوليسم بي اخلاقي آلوده شوند. وي مي افزايد؛ متاسفانه در کل مطبوعات يک منشور اخلاقي که همه روي آن اجماع داشته باشند نداريم و رقابت هاي شديد سياسي مانع از تفاهم آنهاست.

اين فعال ملي - مذهبي در پايان مي گويد؛ اگر همه مطبوعات فارغ از گرايش هاي سياسي، از نفس حيات سياسي خود محافظت مي کردند امروزه شاهد توقيف مطبوعات و بي ثباتي اين حرفه نبوديم.


واکنشي به نگاه دولت به رسانه ها
 بگذر از خطاي ما
گروه رسانه؛ موضع گيري هاي اخير دولت در مورد رسانه ها واکنش هاي مثبت و منفي زيادي را برانگيخته است. خبرگزاري فارس نيز در هفته گذشته طي چند گفت وگو با چهره هاي رسانه اي گروه هاي سياسي مختلف به موضع گيري هاي اخير دولت در مورد رسانه ها پرداخته است.بر اساس اين گزارش ها شکوري راد عضو جبهه مشارکت معتقد است؛ «آنچه امروز از رسانه ها شاهد هستيم زيبنده جمهوري اسلامي و حقيقت طلبي ذاتي اسلام نيست.»ابوالفضل شکوري عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي مي گويد؛ «کشمکش هاي روزنامه ها و موضع گيري هاي شخصي موارد نادري است و بايد اين موارد نادر را ناديده گرفت.»و پرويز سروري عضو کميسيون فرهنگي مجلس هم وظيفه رسانه هاي مجيزگو و متملق را خيانت به جامعه مي داند.علي شکوري راد توضيح مي دهد؛ آنهايي که با جنس رسانه آشنا هستند، مي توانند بفهمند که چه چيزي خبر است و چه چيزي تحليل، اما براي مردم عادي که نمي توانند به خوبي تفکيک دهند، ممکن است فضاي رسانه اي ما در جهت بيان همه حقيقت نباشد. البته صدا و سيما 90 درصد از فضاي رسانه اي را در اختيار دارد که توده مردم اخبار خود را از آن طريق دريافت مي کنند و آن 10 درصد باقي مانده هم در اختيار مطبوعات و اينترنت است که نخبگان از آن براي دريافت خبر بهره مي گيرند. او مي گويد؛ هرچند فکر مي کنم صدا و سيما هشيارتر از پيش عمل مي کند و براي جلب مخاطبين خود اخبار گسترده تري را منتشر مي کند اما در بزنگاه ها، اگر رسالت خبري را ارزش بدانيم، نارسالتي مي کنند و سعي مي کنند به بينندگان خود چيزي را القا کنند که با واقعيت فاصله دارد. عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي اما مي گويد؛ رسانه ها در واقع نقش امر به معروف و نهي از منکر را در دوران مدرن و عصر حاضر دارند، يعني اگر در زمان هاي پيشين خطايي صورت مي گرفت، منبري ها به آن تذکر مي دادند، اما در عصر کنوني اين نقش را رسانه ها بر عهده دارند. ابوالفضل شکوري در ادامه به نقش رسانه ها اشاره مي کند؛ نقد دولت،از جمله مهمترين وظايف رسانه ها است. البته رسانه ها بايد منافع عمومي را در اولويت قرار دهند و از منافع شخصي پرهيز کنند. وي در ادامه مي گويد؛ نمي توان گفت که رسانه ها عاري از نقص هستند، رسانه ها نيز همانند هر پديده اجتماعي ديگر داراي نقص هايي هستند، اما در مجموع فضاي رسانه هاي امروز فضاي سالمي است. عضو کميسيون فرهنگي مجلس هم به فضاي ناسالم رسانه ها با تقسيم بندي ميان دو جناح اشاره مي کند؛ «دسته اول رسانه هايي هستند که به دنبال انجام رسالت رسانه اي نيستند و بيشتر به دنبال منافع جناحي و حزبي و گروهي خود هستند و به همين دليل هم رفتاري که از آنها بروز مي کند رفتاري اصلاحي نيست بلکه رفتار تحقيري است.»سروري توضيح مي دهد؛ «اين رسانه ها با بزرگ نمايي بيش از اندازه مسائلي که در جامعه وجود دارد و تحقير محسناتي که در طرف رقيب وجود دارد، باعث مي شوند فضايي در جامعه به وجود بيايد که اين فضا جامعه را به سمت نااميدي و رفتار ساختارشکنانه بکشاند.»به گفته او اين رسانه ها با اين کار خود سعي دارند به مردم القا کنند که نظام کارآمد نيست و در عرصه هاي مختلف با ناکارآمدي مواجه است. به عقيده سروري رسانه هاي ناسالم رسانه هايي هستند که اساساً به دنبال اصلاح نيستند بلکه آنها به دنبال منافع حزبي، جناحي، گروهي و اقتصادي خود هستند و مسائل را بر اساس منافع خود تحليل مي کنند. او مي گويد؛ «اين نوع حرکت ها زشت است.»به گفته او دسته دوم رسانه هايي هستند که رسالت اصلي خودشان را انجام مي دهند به دنبال اصلاح هستند و اگر هم در حوزه نقد وارد مي شوند با هدف اصلاح و سازندگي و برطرف کردن نقاط ضعف است


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام