
زمان آغاز برنامه ساعت چهار بعدازظهر روز يکشنبه 24 تير ماه اعلام شده است. هر چند نيم ساعت زودتر رسيدن به موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران دليل نمي شود که باز هم برنامه در زمان مقرر آغاز شود. مدعوين و سخنرانان يکي يکي سر مي رسند. سخنرانان به دفتر رياست مي روند و عده اي در محوطه زيباي موسسه چرخي مي زنند و برخي نيز روبه روي ميزي ايستاده اند که کتاب هاي فلسفه را روي آن چيده اند که اکثراً هم کتاب هاي منتشر شده از سوي موسسه اند. در ميان آنها دو کتاب «دوازده رساله و پارادوکس دروغگو» و «درآمدي بر انديشه لويناس» نيز وجود دارد که به تازگي منتشر شده اند.با قرار گرفتن علي اصغر محمدخاني پشت تريبون، برنامه رسماً آغاز مي شود. تصويري از پوستر نشست بر روي پرده سفيد پشت محمدخاني به نمايش درآمده است که در آن زير عکسي از دکتر يحيي مهدوي -با لبخندي ساده و پنهان و دست راستي که روي دست چپش گذاشته و احتمالاً به چيزي مثل عصا تکيه شان داده - نوشته شده است، «ميراث مهدوي، نشست بزرگداشت بنيانگذار گروه فلسفه دانشگاه تهران». اين در حالي است که دانشگاه تهران يا گروه فلسفه اين دانشگاه در ميان برگزارکنندگان اين نشست جايي ندارد و تنها از موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران و موسسه شهر کتاب نام برده شده است - تنها سهم گروه فلسفه دانشگاه تهران که احتمالاً يکي از چند ميراث مهدوي محسوب مي شود در اين نشست چندتايي دانشجو در ميان حاضران و سه تن از اساتيد سن و سال گذشته اين گروه است و لاغير و خبري از اساتيد جوان تر عضو هيات علمي اين گروه نيست. حوالي ساعت چهار و نيم و همزمان با آ غاز برنامه تقريباً همه مدعوين آمده اند. مهمانان ديگري هم اما در جلسه حضور دارند؛ دکتر محسن کديور، احسان شريعتي و اسماعيل سعادت و دختر و داماد مهدوي. تالار کمابيش از جمعيتي پر شده است که آمده اند تا در هفتمين سال درگذشت دکتر يحيي مهدوي، در مراسم بزرگداشت وي شرکت کنند. محمدخاني در مقدمه اي کوتاه از سه تن نام مي برد که در تاريخ هفتاد ساله دانشگاه تهران نقشي پررنگ و ويژگي هايي مشترک داشته اند؛ يحيي مهدوي، غلامحسين صديقي و علي اکبر سياسي که به ترتيب بنيانگذار گروه «فلسفه»، «جامعه شناسي» و «روان شناسي و تعليم و تربيت» در دانشگاه تهران بوده اند. او همچنين از ويژه نامه کتاب ماه ادبيات و فلسفه درباره دکتر مهدوي و جشن نامه استاد دکتر يحيي مهدوي با عنوان مهدوي نامه که از سوي انتشارات هرمس چاپ شده است نام مي برد. وي سپس از دکتر غلامرضا اعواني دعوت مي کند تا به عنوان رئيس موسسه پژوهش حکمت و فلسفه ايران سخنان خود را آغاز کند؛ «بنده خودم را در آن سطح نمي بينم که درباره مقام علمي و فلسفه اين استاد بزرگوار صحبت کنم بنابراين اين کار را به ديگران واگذار مي کنم اما بايد بگويم که قرار است از اين به بعد چنين مراسمي ادامه پيدا کند.»
وي سپس به بيان برخي نکات درباره ويژگي هاي دکتر مهدوي نظير علاقه ا يشان به علوم قديمه، انضباط ايشان، شاگردپروري و دلبسته بودن اش به فلسفه سخن گفت.
در ادامه دکتر ايرج افشار که روزهاي چهارشنبه هر هفته جلساتي با دکتر مهدوي داشت به عنوان نخستين سخنران با پوشه اي در دست که روي آن نوشته شده «نامه هاي يحيي مهدوي» پشت تريبون قرار مي گيرد تا ايستاده سخنانش را ايراد کند. «من از سنه 1331 به بعد با ملکات اخلاقي او آشنا شدم. مي خواهم به آنها بپردازم اما نه از زبان خودم. مي خواهم از نامه هاي او استفاده کنم.» افشار که گويا 30 ، 40 تايي نامه از مهدوي دريافت کرده بخش هايي از برخي از اين نامه ها را خواند؛ نامه هايي با خط خوش و نثر فارسي روشن و روان. پس از افشار، محمد خوانساري استاد فلسفه و منطق از دو اثر نخستين مهدوي مي گويد که اولين بارقه هاي فلسفي او هستند که هنوز هم زنده و قابل استفاده اند؛ «اولي کتاب جامعه شناسي که نخستين اثر استاد و نخستين کتابي است که در ايران درباره جامعه شناسي نوشته شده است. البته غلامحسين صديقي قبل از آن جامعه شناسي تدريس مي کرد اما کتابي ننوشته بودند. اين کتاب مهدوي چنان سليس و پخته است که گمان مي کنيد يک استاد جاافتاده آن را نوشته است. دومين اثر ايشان که يک سال بعد منتشر شد کتاب فلسفه علوم فيليس شاله است که اولين بار دکتر مهدوي او را به جامعه دانشگاهي ايران شناساند. از خصوصيات شاله که کم مانند است مي توان به ساده کردن مطالب اشاره کرد. او عالي ترين مطالب دقيق را به شيوه اي رسا و شيوا به فرانسه منتشر کرده است. در اين کتاب که يک دوره متدولوژي است شاله گرايشات شديداً پوزيتيويستي دارد. شاله مي خواهد همه چيز را در علوم به روان شناسي بازگرداند. مثلاً منطق روان شناسي کساني است که درست فکر مي کنند؛ متافيزيک روان شناسي کساني است که به مباني انتزاعي ايمان دارند.»
خوانساري در پايان به صبر و حوصله مهدوي در خواندن تمامي متن کتاب هايش اشاره مي کند که سبب شده آثار او تقريباً بدون غلط منتشر شوند.
سخنران بعدي دکتر رضا داوري اردکاني رئيس فرهنگستان علوم و استاد فلسفه دانشگاه تهران است. پيش از آنکه داوري سخنان خود را آغاز کند مجري برنامه يادداشتي از دکتر غلامعلي حدادعادل - ديگر استاد فلسفه دانشگاه تهران - دريافت مي کند که نويسنده يادداشت ضمن عرض ادب به مهدوي و اساتيد حاضر از عدم حضور در جلسه ابراز تاسف کرده است. اين چند دقيقه براي دکتر داوري فرصت خوبي است تا فکر کند درباره استاد مهدوي چه بگويد؛ «مشکل اين نيست که مطلب کم دارم بلکه مشکل اين است که چه بايد بگويم.» داوري در ادامه ليستي از مکارم و خصوصيات مهدوي را برمي شمارد؛ «مهدوي اهل تظاهر و نمايش نبود. من هرگز هيچ تلوني در ايشان نديدم. هيچ کس مانند دکتر مهدوي «نمي دانم» را به راحتي و آساني و با شجاعت نمي گفت. من روابط خاصي هم با ايشان داشتم. نسبت ايشان با من نسبتي نزديک به پدر و فرزندي بود. ايشان در نامه هايشان به بنده نکاتي فلسفي را مطرح کرده اند که بسيار گرانمايه است و بايد بگردم و اين نامه ها را پيدا کنم. مهدوي غيرمستقيم فلسفه را به ما ياد مي داد. او يک اديب و آدم بافرهنگ به تمام معنا بود. او مرد اخلاق بود و اگر وارد سياست نشد به همين دليل بود.» داوري سپس از فلسفه و علوم اجتماعي مي گويد که در ميان ما پيدا نخواهد شد مگر آنکه به فارسي نوشته شوند و در خانه زبان متمکن شوند.» زبان بايد فلسفه و جامعه شناسي ياد بگيرد. اولين کار مهدوي هم آشنا کردن زبان فارسي با معاني و مفاهيم جامعه شناسي است. من هميشه نقاد پوزيتيويسم فيليس شاله بوده ام، اما بايد بگويم که ترجمه کتاب شاله بي نظير است.»
داوري با ذکر خاطره اي سخنانش را به پايان مي برد؛ «من گاهي پرادعايي مي کردم. مثلاً در مطلبي در دوران جواني، همه آثار و عوارض جديد را به سوبژکتيويسم دکارت نسبت داده بودم که البته الان آن طور فکر نمي کنم. دکتر مهدوي با وجود آنکه با من هم نظر نبودند اما باز نظرشان را تحميل نکردند. ايشان هميشه با کمال تواضع مي گفتند ما بايد اول مقدمات را بخوانيم و بعد به سراغ متن برويم. اين تواضع در کنار سختگيري دکتر مهدوي بود. من هيچ استادي را به سختگيري ايشان نديدم و هيچ استادي را هم نديدم که همه شاگردان او را قبول داشته باشند. مهدوي مي دانست که چگونه فلسفه بايد آموزش داده شود. مهدوي پوزيتيويست نبود بلکه يک دانشمند اديب بود که با فلسفه و علوم انساني اروپايي آشنا بود.» آخرين نکته در سخنان داوري چند جمله اي است که درباره فلسفه مي گويد؛ «من دوست ندارم فلسفه را ايدئولوژيک بنويسم و قبول دارم که فلسفه آکادميک محدوديت دارد. فلسفه چيز بدي است و جامعه حق دارد با فلسفه بد باشد. جامعه يک مقدار هم از فلسفه مي ترسد. فلسفه رند است. فلسفه گزنده است. جامعه و مردم تسلي و آرامش مي خواهند. بنابراين فلسفه اي مقبول است که آرامش بخش باشد اما فلسفه اول آتش به جان مي زند و بعد تسلي بخش است. فلسفه بدون هر يک از اين دو وضعيت ديگر فلسفه نيست.» پس از دکتر داوري، دکتر محسن جهانگيري، ديگر استاد فلسفه دانشگاه تهران، باطمانينه و آرامش هميشگي اش سخنان خود را آغاز مي کند تا چند دقيقه اي از شخصيت اخلاقي مهدوي بگويد؛ «من به دو دليل صحبت کردن درباره شخصيت اخلاقي ايشان را انتخاب کردم. اولاً مهدوي شخصي بود به تمام معني اخلاقي و به فيلسوفان و عالماني هم که بودند و به ارزش هاي اخلاقي احترام مي گذاشتند خيلي احترام مي گذاشت. ثانياً در نظر خود من هم اخلاق اهميت زيادي براي همه دارد، به خصوص براي فيلسوف، آن هم فيلسوفي که معلم است. وي با اشاره به نامه اي از مهدوي که در مهدوي نامه نيز منتشر شده است به يکي از نامه هاي اينشتين اشاره مي کند که درباره اخلاق است. وي در اين نامه که آن را به يکي از نشست هاي علمي اروپا نوشته، چنين مي گويد؛ «متاسفانه علم پيشرفت مي کند و اخلاق همچنان رو به انحطاط است... بشريت بدون اخلاق تباه خواهد شد.» که اين همان عقيده جهانگيري است.
سابقه آشنايي دکتر جهانگيري با دکتر مهدوي به حدود سال هاي 33 و 34 بازمي گردد. در آن زمان معمول بود که استادان در روزها ي جمعه نشست داشتند و اشخاص به ديدارشان مي رفتند؛ «نخستين بار در نشستي که در منزل دکتر غلامحسين صديقي بود بنده دکتر مهدوي را ديدم، ولي افتخار شاگردي ايشان حدود سال 40 در دانشکده ادبيات نصيبم شد.» جهانگيري که شمرده و با ريتمي کند «مرحوم دکتر مهدوي» را بيان مي کند از تعهد ديني، ملي، شغلي و صنفي وي مي گويد؛ «ايشان چه در دانشگاه سوربن پاريس و چه در دانشگاه تهران، تعهد ديني و اسلامي خود را حفظ کرده بود و با اينکه گروه فلسفه دانشگاه تهران، گرايش فلسفه غرب داشت، اما ايشان متعهد بود به موازات فلسفه غرب، فلسفه اسلامي هم تدريس شود و نيز مقيد بود که اساتيد فلسفه اسلامي حتماً معمم و روحاني باشند.»
جهانگيري اعتناي مهدوي به زبان فارسي و دقت و سختگيري وي به عنوان استاد دانشگاه را يادآور مي شود و به رساله دکتر مهدوي نيز مي پردازد؛ «اهميت «مصنفات ابن سينا» در اين است که مرحوم دکتر مهدوي نرفته از فهرست هاي ديگر استفاده کند، بلکه در کتابخانه هاي معتبر دنيا جست وجو و آنها را گردآوري کرده است.»
دکتر جهانگيري در پايان بخشي از نامه اي را که مهدوي به ايشان نوشته بوده است، مي خواند؛ «مخلص شما براي اسپينوزا احترام و قدر و مقام خاصي قائل است که نه فقط فيلسوفي بزرگ بلکه حکيمي ارجمند نيز بوده است و روزگار عمر را به مقتضاي حکمت خردمندانه با عدم التفات به کار جهان و بي اعتنايي نسبت به مال و منال و جاه و مقام همواره در تفکر و تامل و تاليف و تصنيف به سربلندي و آزادگي گذراند. عاش سعيدا.» دکتر فتح الله مجتبايي سخنران بعدي نشست است که هرچند افتخار شاگردي مهدوي را نداشت اما يکي، دو سالي در دانشکده ادبيات درس حکمت شرق را مي گفت. او در آغاز از حاضران به دليل صداي ضعيفش عذرخواهي مي کند؛ «حنجره ام به دليل هواي آلوده تهران معيوب شده است.» وي سپس با برشمردن برخي از ويژگي هاي دکتر مهدوي، گروه فلسفه دانشگاه تهران را ميراث اخلاقي و روحي وي دانست که همچنان روبه اعتلا مي رود.سخنران پاياني دکتر کريم مجتهدي سخنانش را با صلابتي هرچه تمام تر و صدايي رسا آغاز مي کند؛ «اولاً بايد بگويم که من از اسم استاد خوشم نمي آيد. خوشبختانه در رشته فلسفه هيچ کس استاد نيست و همه دانشجو هستند. وقتي مي گوييم استاد، او را جدا مي کنيم. در ايران امروز بيشتر به کساني استاد مي گويند که مدرک ندارند اما دکتر مهدوي مدرک داشت. بايد بگويم که لفظ دکتر اتفاقاً به پزشکان ربطي ندارد و به ما معلم ها مربوط است. در اصل دکتر به کسي مي گويند که در رشته اي از رشته هاي نظري کار کرده باشد.»
«براي اين نشست من فکر کرده بودم که راجع به مهدوي و آموزش فلسفه صحبت کنم. در اين چند روز مقدمه کتاب روش شناسي، جامعه شناسي، کليات فلسفه و متافيزيک ژان وال را از نو خواندم و به نظرم رسيد رابطه اي بين جامعه شناسي، زندگي جمعي و تعليمات وجود دارد؛ يعني در واقع نهاد و موسسه اي براي تربيت که در آنجا چهره فيلسوف مشخص مي شود. فلسفه اصلاً يعني آموزش. يک نجار يا وسايل برقي معلوم است به چه دردي مي خورند اما در فلسفه جواب آسان نيست. فلسفه به همان دردي مي خورد که مردم نمي دانند و نمي خواهند بدانند. فلسفه مصرف نمي شود بلکه مصرف را تعيين مي کند. فلسفه ادعا دارد. بين سلامت جامعه و تعليم و تربيت -که همان دعوت به تامل است - رابطه وجود دارد. سقراط را در اينجا نبايد فراموش کرد. اين به معناي مبارزه با رکود فکري و اضمحلال و نااميدي است؛ کسي که فکر مي کند اميدوار به پيدا کردن راه حل است. ما اگر به گذشته برمي گرديم به امکانات از دست رفته فکر مي کنيم. اين همان جست وجوي امکانات است و بنابراين فلسفه همواره يک جنبه آينده ساز دارد. در کشوري که فلسفه نباشد آينده وجود ندارد. اما چرا اين مطالب را راجع به مهدوي عرض مي کنم. ايشان در درجه اول يک معلم فلسفه است و شجاعت اين را دارد که بگويد «نمي دانم»، «سوال مي کنم» يا «مطالعه مي کنم». ايشان حتي بيش از اندازه مودب است. ايشان تشويق هم نمي کرد. در فلسفه تشويق معني ندارد. فلسفه، آموزش پژوهش است؛ دعوت به کار و پژوهش است. در کتاب هايي که از ايشان باقي مانده صرف وجود مادي آن کتاب ها مطرح نيست؛ مهم است اما فقط اين نيست. آنچه مطرح است قصد و نيتي است که در نوشتن کتاب وجود دارد. يعني بايد از سفيدي بين خطوط هم چيزي ياد گرفت. آنچه به صراحت گفته نمي شود هم اهميت دارد. اما در مورد انضباط مرحوم مهدوي، فقط انضباط خارجي اهميت ندارد. کانت در صد صفحه آخر نقادي عقل محض فعاليت عقلاني را بر چهار چيز مبتني مي کند؛ يعني انضباط، ميزان، ساختار معماري گونه و تاريخ فکر. در دکتر مهدوي هم اين انضباط از همان اصالت عقلي که به آن قائل بود، ناشي شده است.»
دکتر مجتهدي سپس به چرايي و چگونگي جلساتي نظير نشست بزرگداشت دکتر يحيي مهدوي مي پردازد؛ اگر قرار باشد اين جلسات حالت تشريفاتي داشته باشد و به ذکر خاطرات بگذرد فايده اي ندارد. وقتي اين جلسات معنا دارد که عمق کارهايي که انجام شده، بيان شود. نکوداشت آن است که آرمان آن فرد را زنده کند. يکي از آرمان هاي اصلي دکتر مهدوي دانشگاه بود؛ يعني استقلال ذهني دانشگاه و اينکه بايد به متفکران ميدان داده شود و مهدوي اين را مي دانست. مهدوي خوب مي دانست که تمام رشته ها و حتي رشته هاي فني و تجربي بدون تفکر به هيچ جايي نمي رسند و اين تفکر تنها با تلاش و کوشش دائمي است که به نتيجه خواهد رسيد.»