909 شماره
چهارشنبه، 27 تير 1386
صفحه نخست :: خبر :: صفحه آخر
مهمان روز
مترجم هري پاتر در شرق
شرق؛ ويدا اسلاميه مترجم داستان هاي هري پاتر ديروز مهمان شرق بود. روزهاي سخت و پرکار اين مترجم جوان به زودي با انتشار هفتمين هري پاتر در تاريخ سي ام تيرماه آغاز مي شود. او در گفت وگوي مفصلي که در ويژه نامه هري پاتر شرق منتشر خواهد شد، گفت؛ «بلافاصله پس از انتشار کتاب، ترجمه هري پاتر 7 را شروع مي کنم و به گمانم حدود دو ماه و نيم طول خواهد کشيد.» اين جلد از هري پاتر طولاني ترين داستان هري پاتر اعلام شده ولي اسلاميه معتقد است چون به زبان و سبگ نگارش جي.کي. رولينگ خالق داستان هاي هري پاتر آشنا شده به زمان زيادتري براي ترجمه نياز ندارد و در خبرها نام هري پاتر 7، «هري پاتر و قديسان مرگبار» پيش بيني شده که به نظر اسلاميه اين نام قطعي نيست و با خواندن تمامي داستان بايد درباره نام داستان اظهارنظر کرد. اين دانش آموخته مترجمي زبان، کار جدي خود در عرصه ترجمه را با ترجمه مجموعه داستان هاي هري پاتر آغاز کرد و هم اکنون در دو بخش ترجمه و ويراستاري فعاليت مي کند. ترجمه داستان خانه عقرب و ويراستاري دختر پرتغالي اثر يوستين گوردر از ديگر آثار مطرح در کارنامه ويدا اسلاميه هستند.
يادداشت
صميمانه با شکوفه شهيدي
 حميدرضا ابک
شکوفه شهيدي صبيه استاد سيدجعفر شهيدي در گفت وگو با فارس پس از اعلام اين خبر که حال استاد مساعد است و صرفاً به خاطر «تب» احتياج به مداوا و مراقبت داشته، گفته است؛ «نمي دانم بين رسانه ها چه گرايشي هست که اصلاً تمايل دارند دائم از بستري شدن ايشان عکس منتشر کنند.» چند وقتي مي شود که حال استاد چندان مساعد و رو به راه نيست و طبق اخباري که نزديکان و ارباب رسانه در اين يکي ، دو سال منتشر کرده اند، هرازگاهي به بيمارستان منتقل مي شود و چند باري هم بستري شده است. اينکه رسانه ها و متوليان فرهنگي در اين ميان چه وظيفه اي براي مواجهه با وضعيت يکي از بزرگترين مفاخر فرهنگي کشور به عهده دارند، مساله اي است که بارها به آن پرداخته شده و به کرات درباره آن بحث شده است. اين نکته که ايراني ها مرده پرستند و به بزرگاني که در قيد حياتند، توجهي نمي کنند، بارها و بارها در رسانه ها تکرار شده است. اتفاقاً چند سالي است که گويا احياي سنت حسنه تجليل از مفاخر در نهادهاي فرهنگي باعث شده است که ضرب المثل مذکور، کمتر در زبان ها بچرخد. اما اين نکته هم عجيب است که سرکارخانم شهيدي معتقدند رسانه ها علاقه مندند تصوير بستري شدن استاد را منتشر کنند. گمان نمي کنم هيچ خبرنگاري راضي باشد کوچکترين اتفاق ناخوشايندي براي دکتر شهيدي رخ دهد. فکر هم نمي کنم کسي در اين سرزمين پيدا شود که نسبت به مردي با اين همه متانت و نجابت، نظري ناخوشايند داشته باشد. احتمالاً خانم شهيدي فراموش کرده اند که همه احوال پرسي ها و به بيمارستان آمدن ها و خبر روي خط فرستادن ها دليلي ندارد جز نگراني اين قوم براي حال و احوال مردي که عمري است به خدمت آنان روزگار گذرانده است. خانم شهيدي عزيز، هنوز راه بسياري مانده تا کاري کنيم که آيندگان به ما درود بفرستند و بگويند پيشينيان حرمت اساتيدشان را پاس مي داشتند و قدرشان را مي دانستند. هنوز در ابتداي اين جاده پرپيچ و خميم. اما گمان نمي کنم اظهارنظرهايي از اين دست هم جز به سوءتفاهم ها بيفزايد و تلاش و کوشش اصحاب رسانه را بي اجر و مزد کند و خبرنگاران کمي جوان تر را به اينجا برساند که عطاي فعاليت فرهنگي را به لقايش ببخشند. زياده جسارت است، باقي بقاي حضرت استاد و دوام عمر سرکار.

Hamidreza.abak@gmail.com
تجسمي
صبح به خير بي ينال
 شهروز نظري
اين بي ينال نقاشي هم بساط عجيب و غريبي است. دو بي ينال گرافيک مي آيد و مي رود و چشم ما به اين بي ينالي که البته سرنوشت اش از همين الان هم معلوم است (به سبب بضاعت نقاشي کشور) به راه است. پنج ماه مانده به بي ينال هنوز هم هيچ چيز نهايي نيست، چند ماه پيش انجمن نقاشان در يک موضع گيري تند اعلام کرد که با اوضاع و شرايط موجود امکان ندارد با وزارت فرهنگ و ارشاد به توافق برسيم و بعد در موقعيت انتقاد اعلام کرد تنها راه رسيدن به شرايط ايده آل در بي ينال هاي فعلي فکر کردن به بي ينال غيردولتي است، و در کمال افتخار وعده دادند که قرار است بي ينالي با مشارکت اسپانسر خصوصي و بودجه خود نقاش ها برقرار کنيم و...

حالا باخبر شديم که چهارشنبه هفته گذشته هيات مديره انجمن با حبيب صادقي جلسه داشته اند و در مورد بي ينال آينده به توافق شفاهي رسيده اند و قرار است بي ينال در بهمن ماه امسال به خير و خوشي برقرار شود، خدا را صد هزار مرتبه شکر. در تمام اين ماجراها هر دو طرف مدعي بي ينال به وجود و حضور «آيدين آغداشلو» مي باليدند و از نزديکي شان با او حرف مي زدند و... در چند روز اخير آغداشلو اعلام کرد که به دلايلي پيشنهاد دبيري بي ينال را رد کرده است، امروز با جمشيد حقيقت شناس عضو شوراي سياستگذاري بي ينال هفتم تماس گرفتم، گفت؛ «قرار ما اين است که با آقاي آغداشلو مذاکرات مجددي در اين مورد داشته باشيم و حضور ايشان در مقام دبير از جانب ما منتفي نيست.» البته حقيقت شناس تاکيد داشت که تمام اين گفته ها و توافقات منوط به امضاي توافقنامه هاي کتبي با وزارت ارشاد است و تا لحظه امضاي قراردادها نمي شود چيزي را قطعي دانست.
تلويزيون
رضويان از 10 قسمت ديگر در چارخونه
شرق؛ جواد رضويان طبق برنامه ريزي هاي قبلي به چارخونه مي آيد تا در نقش پسر خانواده جمالي بازي کند. البته خبرگزاري مهر اين نقش را براي او در نظر گرفته است و هنوز نقش دقيق رضويان در سريال مشخص نيست. طبق شنيده هاي ما، حضور رضويان در اين سريال قطعي شده و از مرحله بررسي پيشنهاد بيرون آمده و قرار است از حدود 10 قسمت ديگر به سريال اضافه و با حميد لولايي، مريم اميرجلالي، بهنوش بختياري، فلامک جنيدي، اردلان شجاع کاوه، محمد شيري و رضا شفيعي جم هم بازي شود. سروش صحت مي گويد؛ «از اول قرارمان اين بود که هر دو، سه قسمت، يک تغيير اساسي در برنامه بدهيم و يک شخصيت به سريال اضافه کنيم.» صحت با اين صحبت، تمام دلايل احتمالي حضور رضويان را رد مي کند. او که در اين سريال اولين کارگرداني اش در اين حجم و اندازه را تجربه مي کند، تا پيش از اينها به عنوان بازيگر و نويسنده خودش را به مخاطب ايراني معرفي کرده بود، اما با شروع چارخونه او به جمع کارگردان هاي تلويزيوني سينماي ايران پيوست و سريال به خاطر سابقه کارگردانش و زمان پخش آن، از چشم مردم و رسانه ها دور نماند. برخورد منتقدان با اين سريال دو نوع بود. گروهي که کاملاً آن را دوست داشتند و گروهي ديگر که به آن انتقادهاي اساسي وارد مي دانستند. برخورد نامهربان گروهي از منتقدان را با صحت درميان مي گذاريم و او درباره اين انتقادها مي گويد؛ «با همين انتقادها است که سعي و تلاشمان را بيشتر مي کنيم و مگر قرار است چيزي به جز اين باشد؟»
ادبيات
ساراماگو؛ پرتغال يکي از ايالات اسپانيا شود
ژوزه ساراماگو نويسنده پرتغالي و برنده نوبل ادبيات خواستار اتحاد و يکي شدن اسپانيا و پرتغال شد. به گزارش روزنامه «دياريو د نوتيسياس»، ساراماگو برنده جايزه نوبل ادبيات در سال 1998 با انتقاد از هموطنان خود خواستار اتحاد و يکي شدن پرتغال و اسپانيا شد. وي پيشنهاد کرد که اين دو کشور به صورت واحد مي توانند نام «ايبريا» به خود بگيرند. ساراماگو به اين روزنامه گفت؛ اگر پرتغال قسمتي از اسپانيا شود به هيچ وجه هويت خود را از دست نمي دهد، اين کشور با پيوستن به اسپانيا مي تواند بخشي خودمختار به شمار بيايد. وي ادامه داد؛ من معتقدم با اتحاد اين دو کشور ما به خيلي چيزها دست پيدا مي کنيم و به خيلي از اختلاف ها پايان داده مي شود. پرتغال بدون آنکه لطمه اي به هويت اش وارد شود مي تواند يکي از ايالات اسپانيا شود. پرتغالي ها مي توانند به زبان خود حرف بزنند و بنويسند و هرطور که مي خواهند فکر و احساس خود را بروز دهند. اسپانيا داراي مليت ها و زبان هاي مختلفي است و پرتغال هم مي تواند داراي موقعيتي مثل «کاتالان» يا «گاليسيا» باشد. ساراماگو افزود؛ کاتالوني ها فرهنگ خودشان را دارند ولي در عين حال بخشي از اسپانيا به حساب مي آيند. همچنين مي توان از باسک نام برد که منطقه اي از اسپانيا و به دنبال استقلال است اما مردم آن هم اين مساله را نمي پذيرند. پرتغالي ها از اين نويسنده نوبل بگير خود بسيار خشمگين هستند و او را خائن به وطن مي دانند. ساراماگو بعد از ممنوعيت رمان «انجيل به روايت عيسي مسيح» در سال 1996 در پرتغال ترک وطن کرد و به اسپانيا رفت. ساراماگو در سال 1992 به دنيا آمد. او از سال 1969 به حزب کمونيست پرتغال پيوست و در سال 1992 در پي انتشار کتاب «انجيل به روايت عيسي مسيح» از سوي مقامات دولتي کشورش از فهرست نامزدهاي جايزه ادبي اروپا حذف شد و کتابش توهيني به جامعه کاتوليک تلقي شد. اعلام نام او به عنوان برنده جايزه نوبل در سال 1998 نيز خشم واتيکان را برانگيخت. آثار او چه در سطح عامه مردم و چه در ميان نويسندگان و خوانندگان حرفه اي مورد اقبال واقع شده است. شهرت ساراماگو در ايران نيز با ترجمه فارسي همين کتاب در سال 1378 آغاز شد. عباس پژمان، مينو مشيري، مهدي غبرايي و مصطفي اسلاميه آثاري از او را به فارسي برگردانده اند.
کتاب
هنر نويسندگي
 حسن محمودي
عنوان «هنر نويسندگي» از آن نام هايي است که مخاطب را در برخورد اول فريب مي دهد. «گزينه اي از گفت وگو و مقالات و نامه ها از نويسندگان ايران و جهان» اگر که زيرتيتر کتاب باشد، درنگ مخاطب را در پي خواهد داشت. در ادامه همين عبارت که از آن به عنوان زيرتيتر ياد کرديم، نام هاي خورخه لوئيس بورخس، نادين گورديمر، اکتاويو پاز، آلن روب گري يه، اي.ال.دکتروف، تقي مدرسي، ميلان کوندرا و... رديف شده اند و اين طرف تر آمده؛ با ترجمه و به کوشش مجيد روشنگر. کتاب در 380 صفحه و با قيمت 4200 تومان از سوي نشر مرواريد به چاپ رسيده. مجيد روشنگر در مقدمه کتاب يادآوري کرده که تمامي نوشته هاي اين کتاب، به جز يک ترجمه از نجف دريابندري و يک ترجمه از صفدر تقي زاده و يک گفت وگو با ناهيد کبيري، بيش از اين در فصلنامه بررسي کتاب به چاپ رسيده و انتشار آنها براي دسترسي آسان براي مخاطب است. اين يادداشت را همان طور شروع کردم که وقتي کتاب را مي خواندم، مدام با آن کلنجار مي رفتم. خواندن مصاحبه هايي از برخي از بزرگ ترين نويسندگان و شاعران معاصر جهان همواره لذت بخش است. اين مصاحبه ها برخلاف مصاحبه هايي که در کتاب هنر نويسندگي با نويسندگان ايراني قرار گرفته؛ داراي ابعاد مختلفي هستند که امکان لذت بردن طيف هاي مختلفي اعم از خوانندگان و علاقه مندان به ادبيات در آن نهفته است. به عنوان مثال در عين خواندن مصاحبه ريچارد برگين با خورخه لوئيس بورخس مي توان به اندازه خواندن يک داستان کوتاه از او لذت برد. عنوان«هنر نويسندگي» براي چنين کتابي، در واقع محدود کردن طيف مخاطبان تنها به علاقه مندان به فراگيري فن و فنون داستان نويسي است. وقتي بورخس در مصاحبه اش اعتراف مي کند که هرگز در زندگي اش نتوانسته رمان برادران کارامازوف داستايوفسکي را بخواند و سه يا چهار بار نهايت قصد و نيت کوشش کرده، حقيقتاً چيزهايي بيشتر از هنر نويسندگي از او خوانده ايم. در هر کدام از مصاحبه هاي کتاب با نکات جالبي برخورد مي کنيم که مي تواند برايمان لذتي به همراه داشته باشد. مصاحبه ها به مانند خود ادبيات مي توانند ديد ما را نسبت به خيلي چيزها تغيير دهند و کتاب«هنر نويسندگي» از همين منظر براي ما ارزش مهم تري از هنر نويسندگي به همراه دارد. گونتر گراس در مصاحبه با اليزابت گافني و جان سايمون مي گويد؛ «من فکر مي کنم ادبيات قدرت آن را دارد که عادات ديدمان را تغيير دهد و همين طور نقاشي.» از اين جمله يکي از بزرگ ترين نويسندگان عصر ما تنها نمي توان هنر نويسندگي را فرا گرفت، بلکه مي شود براي تغيير عادات ديد خيلي ها به آنها کتاب توصيه کرد؛ کتاب هايي براي خواندن. کتاب«هنر نويسندگي» را مي توان به نويسندگان، روزنامه نگاران و خوانندگان روزنامه توصيه کرد؛ به آنهايي که بدشان نمي آيد گاهي يک کتاب بتواند در تغيير عادت شان موثر باشد. البته اگر اين حرف را قبل يا بعد از خواندن اين کتاب باور نداريد، مطمئن باشيد کتاب هاي ديگري اين تاثير را برروي شما گذاشته اند. حقيقتاً اگر شما از اين دست هستيد نبايد خواندن کتاب «هنر نويسندگي» را توصيه کرد.
بازتاب
بهزاد، فرانکلين، ويرايش
 علي صلح جو
 روز دوشنبه 25/4/86 در روزنامه شرق زندگينامه مختصري از دکتر محمود بهزاد دانشمند گرانقدر و پدر زيست شناسي ايران آمده بود که بسيار خوب، بجا و حاوي اطلاعات درستي بود. با اين همه، جاي يک نکته در آن خالي بود. من دکتر بهزاد را از سال 1341 مي شناسم و با او در موسسه انتشارات فرانکلين، ساختمان کالج البرز و بعدها در ساختمان نوسازي که مجاور آن ساخته شد، حدود 10 سال همکار بودم. ويرايش در همين دهه (دهه 40) در فرانکلين شکل گرفت و بعدها به موسسات انتشاراتي ديگر نيز گسترش يافت. نجف دريابندري ويراستار ارشد بود و افرادي ديگر چون جهانگير افکاري، ناصر پاکدامن، حميد عنايت، احمد سميعي، مهشيد اميرشاهي، محمدرضا حکيمي، ميرشمس الدين اديب سلطاني، گلي و کريم امامي در تدارک تشکيل گروه هاي ويرايشي بودند. زنده ياد کريم امامي در اين راه خيلي کوشش کرد و تا حدود زيادي موفق شد. در اين ميان اما، دکتر بهزاد موضع خاصي داشت. از همان ابتداي نطفه بستن ويرايش - که در آن زمان به آن «اديت» مي گفتيم - نه دکتر بهزاد ويرايش را جدي گرفت و نه گروه ويراستاران او را. ناگفته نماند که بهزاد سابقه اش از خيلي هاي ديگر بيشتر بود، اما هرگز در جمع ويراستاران، به اصطلاح، حضور پررنگي نداشت. او تنها ويراستاري بود - البته، اگر بتوان او را ويراستار ناميد - که همواره اتاق کار جداگانه داشت. با اينکه تمام وقت در فرانکلين کار نمي کرد، اتاق کارش محفوظ بود. من هيچ وقت شاهد مخالفت دکتر بهزاد با کار ويرايش نبودم، اما رفتار تک روانه و برخورد او با فعاليت هاي ويرايشي در فرانکلين طوري بود که آشکارا نشان مي داد که با ويرايش، به صورتي که داشت در فرانکلين شکل مي گرفت، ميانه خوبي ندارد. نکته اي که مي خواهم بگويم به همين قضيه مربوط مي شود. بهزاد بدون توجه به جمع ويراستاران، راه خودش را مي رفت و کار خودش را مي کرد. با اينکه کتاب هايش در موسسه فرانکلين منتشر مي شد، تاليفات و ترجمه هايش ويرايش نمي شد. پيشکسوت بودنش به او اجازه مي داد که از اين امتياز استفاده کند. نه خود او ميل داشت کتاب هايش را به ويرايش بسپارد و نه ويراستاران مايل بودند که احياناً در جريان ويرايش با او سرشاخ شوند. به نظر مي رسيد که بهزاد با آن ويرايشي که فرانکلين مي خواست پي ريزي کند، ميانه اي نداشت. روابط بهزاد با ويراستاران فرانکلين سرد بود. اختلاف نظر دکتر بهزاد با ويراستاران، سرانجام به نفع گروه ويرايش تمام شد. ويرايش تکوين و گسترش يافت؛ اما کاش، بهزاد برنده مي شد يا دست کم سليقه اش در نگارش، تاحدي، ويرايش را تعديل مي کرد. متاسفانه اين طور نشد. بهزاد به راهي و ويرايش به راهي ديگر رفتند. ويرايش در فرانکلين به معني تطبيق کلمه به کلمه متن ترجمه با متن اصلي بود. اين امر در عالم نظر و في نفسه، کار درستي است و کسي نمي تواند با آن مخالف باشد، اما در نثر فارسي و به خصوص در نحو آن تاثير منفي گذاشت. مقابله واژه به واژه متن ترجمه با متن اصلي و حضور دائم ساختار جمله هاي خارجي در ذهن ويراستار به هنگام ويرايش، گاه به تغييراتي در متن ترجمه مي انجاميد و جمله هايي ايجاد مي کرد که با معيارهاي زبان فارسي جمله هاي سالمي نبودند؛ معناي اين جمله ها صرفاً با حضور و در کنار جمله هاي زبان اصلي روشن بود، نه براي خواننده اي که نه به اصل اثر دسترسي داشت و نه قرار بود زبان خارجي بداند. هسته ويرايشي فرانکلين و دنبال کنندگان راه آن خدمت بزرگي به ويرايش در ايران کردند. بسياري از کتاب ها و مجلاتي که امروز در ايران منتشر مي شوند، دست کمي از همتاهاي غربي خود ندارند. بخش بزرگي از اين دستاورد حاصل کوشش همان گروه است. در اين قضيه ترديدي در ميان نيست. اما تاثير منفي مزبور را نيز نبايد از نظر دور داشت. دقت بيش از حد ويراستاران فرانکليني در مطابقت متن ترجمه با زبان اصلي سبب شد که نثر ترجمه ها تاحدي کج و کوله شود. البته همه ويراستاران فرانکلين در اين قضيه هم نظر نبودند. اکنون که به آن سال ها مي انديشم، بهتر مي توانم بفهمم که چرا بهزاد با جمع ويراستاران چندان جور نبود. به نظرم بهزاد از همان زمان انتهاي اين راه را مي ديد و به همين دليل تک روانه عمري به راه ديگر رفت و نوشته هايش را - چه در تاليف و چه در ترجمه - از آفت کج و کولگي ناشي از گرته برداري هاي تصنعي نحوي نجات داد. به همين دليل است که مي گويم کاش بهزاد در فرانکلين تنها نمي ماند.
حاتمي کيا پروانه ساخت گرفت
شرق؛ شوراي صدور پروانه فيلمسازي معاونت سينمايي وزارت ارشاد براي پنج پروژه سينمايي پروانه ساخت صادر کرد. روابط عمومي معاونت سينمايي اعلام کرد «دعوت» به تهيه کنندگي محمد پيرهادي، «قرنطينه» به تهيه کنندگي محمد نشاط و کارگرداني منوچهر هادي، «سپيده دم به تهيه کنندگي عبدالله عليخاني و کارگرداني شهرام شاه حسيني، «دايره زنگي» به تهيه کنندگي سيدجمال ساداتيان و کارگرداني پريسا بخت آور و «ورود آقايان ممنوع» به تهيه کنندگي منوچهر محمدي و کارگرداني مرضيه برومند پروانه ساخت دريافت کرده اند.
کرگدن نامه
عذر تقصير
 سيدعلي ميرفتاح

آقاي ميرفتاح با ارسال فکسي دستور فرمودند «به دليل افسردگي حال قلندران پيژامه پوش، امروز استثنائاًً در اين ستون به جاي کرگدن نامه، سفرنامه وزين استاد مهاجراني يا فرمايشات گهربار استاد يارعلي پورمقدم چاپ شود. با سپاس و احترام، دبيرخانه مجمع قلندران پيژامه پوش.»

اجابت اين دستور امکان پذير نيست اما حق التاليف روز سه شنبه از دريافتي قلندران کسر و به حساب اساتيد ياد شده منظور خواهد شد. خداوند عاقبت همه ما را ختم به خير کند.
چه خبر
وضعيت مديرعامل فارابي امروز مشخص مي شود

هيات امناي بنياد سينمايي فارابي امروز با تشکيل جلسه اي موضوع استعفاي عليرضا رضاداد را از مدير عاملي اين بنياد بررسي و نتيجه نهايي را اعلام مي کند. يکي از اعضاي هيات امناي بنياد سينمايي فارابي در اين باره به مهر گفت؛ «قرار است درباره موضوع استعفاي آقاي رضاداد تا تشکيل جلسه هيات امنا حرفي زده نشود. وضعيت قبول يا رد استعفاي ايشان هم فردا در جلسه هيات امنا مشخص خواهد شد و همه چيز پس از آن اعلام مي شود.» عليرضا رضاداد اوايل هفته جاري در اقدامي نامعمول با نوشتن نامه اي که در يکي از روزنامه هاي صبح به چاپ رسيد، از مديرعاملي فارابي استعفا کرد. اين اقدام با واکنش هاي مختلف و متفاوتي از سوي سينماگران و مديران سينمايي مواجه شد و هنوز نتيجه نهايي رد يا پذيرش استعفا مشخص نشده است. هيات امناي بنياد سينمايي فارابي امروز در جلسه خود به موضوع استعفاي مديرعامل فارابي رسيدگي مي کنند. از مجيد شاه حسيني به عنوان جديترين گزينه جايگزيني عليرضا رضاداد در مديرعاملي بنياد سينمايي فارابي ياد مي شود.



ميرکريمي همچنان مديرعامل خانه سينماست

علي معلم از توافق اعضاي هيات مديره خانه سينما براي حضور سيدرضا ميرکريمي در سمت مديرعاملي خانه سينما تا فروردين ماه سال 87 خبر داد. نايب رئيس و سخنگوي هيات مديره خانه سينما به مهر گفت؛ «پس از تشکيل هيات مديره جديد خانه سينما در سال 85 مقرر شد رضا ميرکريمي تا اواخر فروردين 86 مديرعامل خانه سينما باشد. با فرارسيدن اين موعد هيات مديره در جلسه اي با ميرکريمي به توافق رسيد تا وي در سمت مديرعاملي خانه سينما به همکاري خود ادامه دهد.» معلم در ادامه افزود؛ «بنابراين ايشان در صورتي که شرايطي ويژه به وجود نيايد تا پايان فروردين 87 عهده دار اين مسووليت است.» وي در پايان درباره بحث استعفاي ميرکريمي که ابتداي سال جاري مطرح شده بود، گفت؛ «اصلاً استعفايي وجود نداشت، مدت مديريت ايشان به پايان رسيده بود و بحث اختلاف و اعتراض و اين قبيل مسائل به هيچ وجه مطرح نبود.»



اخوان ثالث با «زمستان» به ايتاليا مي رود

شعر «زمستان» مهدي اخوان ثالث به همراه تعداد ديگري از شعرهاي اين شاعر به زبان ايتاليايي برگردانده مي شود. به گزارش ايسنا، کامبيز تشيعي شاعر و مترجم ساکن شهر پادواناي ايتاليا شعر يادشده را به همراه تعدادي ديگر از شعرهاي اين شاعر معاصر در حال ترجمه به زبان ايتاليايي دارد. او پيش تر شعرهايي را از 40 شاعر ايراني از جمله نيما يوشيج، سهراب سپهري، فروغ فرخزاد، احمد شاملو، منوچهر آتشي، طاهره صفارزاده، پوران فرخزاد، محمدرضا شفيعي کدکني، سيدعلي موسوي گرمارودي، عمران صلاحي و قيصر امين پور، ترجمه و در مجله پونتودي ويستا به چاپ رسانده است.



توضيح علي باباچاهي درباره گفت وگو

در گفت وگويي که مجتبا پورمحسن شاعر (در دو بخش) در روزنامه شرق با من داشته اند، با همه دقت و بصيرتي که در پياده کردن مطالب داشته اند، باز هم متن از لغزش ها و خطاهايي در امان نمانده است. اشتباهات چاپي نيز در اين ميان مزيد بر علت شده تا جايي که به ندرت مرجع ضميرها پيدا است و اسامي بعضي شاعران يا متفکران فرنگي، فرنگي تر شده است، اما نکته مهم و قابل توجه اينکه در قسمت دوم اين مصاحبه به دو شاعر معاصر پگاه احمدي و رزا جمالي اشاره شده و چنين مي آيد که «آدمي مثل پگاه احمدي و رزا جمالي که... ما مي گوييم اصلاً مردودند؛ يعني نمره منفي مي گيرند.» فکر نمي کنم من در خواب هم چنين چرتي زده باشم، حتماً پراکنده گويي هاي من و امانتداري جناب پورمحسن چنين دسته گلي را به بار آورده است. اين دو شاعر همواره و به ويژه در کتاب هاي «سه دهه شاعران حرفه اي»، «گزاره هاي منفرد جلد دو» و «عاشقانه ترين ها» در مرکز توجه من بوده اند و اکنون نيز هستند. شايد متن مي خواسته چنين بگويد که اين دو شاعر ارجمند به توقعات زيادي که من از شعرهاي آنان دارم جواب لازم را نداده اند، ورنه شعر هر دو براي من بسيار جدي و قابل درنگ است.

مترجم هري پاتر در شرق
صميمانه با شکوفه شهيدي
صبح به خير بي ينال
رضويان از 10 قسمت ديگر در چارخونه
ساراماگو؛ پرتغال يکي از ايالات اسپانيا شود
هنر نويسندگي
بهزاد، فرانکلين، ويرايش
حاتمي کيا پروانه ساخت گرفت
عذر تقصير
چه خبر
سرزندگي سرزمين ادبيات

سفر به الجزاير - 15
 سرزندگي سرزمين ادبيات
عطاءالله مهاجراني

در برابر پرسش عاصم درمانده ام، چه نسبتي بين شخصيت هاي داستاني و نويسنده وجود دارد؟ جدال نقش با نقاش؟ نقش با نقاش پنجه مي زند... به چشم هاي عاصم نگاه کردم. بارقه اي از سپيده بر چهره اش افتاده است. مي گويم؛ هر وقت به اين موضوع فکر کرده ام. بي درنگ به ياد گفت وگوي مولانا جلال الدين و اياز مي افتم. از شخصيت داستانش مي خواهد که با او حرف بزند. درباره او حرف بزند، او در ميان داستان اياز مانده است و توفان خيال عاشقانه ويرانش کرده است. «ماندم از قصه تو قصه من بگوي،»

لحظه اي انگار توفان مي ايستد. به اياز مي گويد؛

هم تو مي خواني مرا اي مقتدا

من کهً طورم تو موسي وين صدا

پس فسانه عشق تو خواندم به جان

تو مرا کافسانه گشته ستم بخوان،

داستان در حقيقت پژواک صداي اياز است که به گوش ما مي رسد. نويسنده، آن برادر بزرگ افسانه موراکامي نيست که مي خواهد بر قله کوه پاي بگذارد و از آن ارتفاع جهان را بنگرد. بلکه خود کوه است. کوه طور. که صداي موسي و صداي خدا در آن پيچيده است...

عاصم برخاسته؛ به لبه صندلي تکيه مي زند، افق را نگاه مي کند؛ مي گويد؛

«اگر شخصيت داستانت از عمق رنج و سويداي دلت جوشيد، رهايت نمي کند. سر در پي ات مي گذارد. همه عمر با توست. اين نويسندگان و شاعراني که در اين سمينار آمده اند، در جهان ديگري زندگي مي کنند. سرزمين ادبيات. در اين سرزمين شخصيت هايي هستند که هر چه بر عمرشان مي گذرد زنده تر مي شوند. معکوس شخصيت هاي سياسي که به مرور زمان مي ميرند و فراموش مي شوند. با صلاح نيازي صحبت مي کردم، گفت، همچنان به حرف تو فکر مي کند که گفته بودي سيف الدوله در سايه متنبي زندگي مي کند. شخصيت داستاني اگر درست آفريده شود، به قول همينگوي نويسنده درست بنويسد، مي ماند. ماندني که روز به روز جلوه بيشتري پيدا مي کند. حتي اگر مشخصاتش را ندانيم. مثل مشخصات «ک» در داستان قصر که صحبت مي کرديم. نمي دانيم چه قيافه اي دارد؟ حتي نامش را درست نمي دانيم، فقط «ک»، اما انگار همه ما در مراحلي از زندگاني مان مثل او هستيم. ببين اين همه ابهام و ايهام را چقدر به وضوح حس مي کنيم؟ اين شخصيت تو را دنبال مي کند.

مي گويم؛ عاصم کلام آخر، برويم ، تا براي سمينار خواب نمانيم. ساعت چهار و ربع است. فقط يک نکته. درباره اش فکر کن. وقت ديگري حرف بزنيم. به گمانم شخصيت داستاني زندگي هاي مختلفي را پيدا مي کند. سفر هاي متفاوتي، شايد بتوان گفت اسفار اربعه شخصيت داستاني. از درون ذهن و روان نويسنده مي جوشد، با جهاني که او زندگي مي کند نسبتي دارد. هر تکه آن شخصيت را از کسي و جايي گرفته است. رمان چاپ مي شود. شخصيت زندگي خود را مستقل از نويسنده آغاز مي کند. نويسنده در معرض گفت وگو درباره آن شخصيت قرار مي گيرد. انگار شخصيت به ذهن و روان او بازمي گردد. نويسنده را تعقيب مي کند. ديگر نويسنده گريزي ندارد. تجربه غريبي دارم، از طيب صالح پرسيدم ؛ چرا در کتابخانه مصطفي سعيد که به تفصيل مختصات کتاب ها در «موسم هجرت» روايت شده است، نمايشنامه هاي شکسپير نيست. مدتي فکر کرد. با حالتي شگفت زده و محزون گفت؛ چرا نيست؟ چرا مصطفي سعيد شکسپير نمي خواند؟

واکنش طيب صالح آن قدر غريب و بهت انگيز بود، که گويي آن کتابخانه را واقعاً شخصيت داستاني ترتيب داده است و نه نويسنده،

از گلدسته مسجدي که در برابر ماست صداي اذان بلند شد. عاصم را بدرقه مي کنم. کليد اتاقم را برمي دارم. مي پرسد کجا؟ مي گويم. اگر بداني آناني که براي نماز صبح به مسجد مي آيند وقتي تو را مي بينند چه مهري در چشم هايشان مي درخشد. من اين برق نگاه ها را از دست نمي دهم، عاصم مي گويد؛ فردا همراهت مي آيم،


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام