
در پي درج مطلبي با عنوان «پاسخ صريح ولايتي به محمدجواد لاريجاني» در تاريخ 27/4/86 در روزنامه شرق که به نقل از روزنامه جمهوري اسلامي درج شده بود، پژوهشگاه دانش هاي بنيادي توضيحات محمدجواد لاريجاني را به دفتر روزنامه ارسال کرد.
«سياست خارجي، قبه نور و فرصت هاي سوخته»
1- اختلاف من و ولايتي خيلي روشن و ساده است، براي من مملکت داري و کار حکومتي همانند يک پروژه بايد «از قبل» هدف دار و صاحب نقشه اقدام باشد. اين همان چيزي است که آن را «روش پروژه اي» ناميده ام. در منطق کاري ولايتي، ابتدا بايد تير را رها کرد و هرکجا اصابت نمود دور آن را خط کشيد و آن را هدف اعلام کرد و براي آن پيروزي جشن گرفت و تيرانداز را تشويق نمود، اين هم مسلک «قبه نوري» است که آقاي ولايتي در تمام طول 16 سال وزارت خارجه و پس از آن همواره عمل کرده و مي کند.
2- اين دو روش کاملاً آثار و نمودهاي مختلف دارند. در روش پروژه اي فرد بايد ابتدا پروژه را تعريف کند و آن را براي مسوولان نظام مطرح نمايد و پس از طي مراحل قانوني شجاعانه دنبال نمايد تا - اگر خداي سبحان مصلحت دانست - به هدف برسد و در اين راه تشويق يا سرزنش ديگران نمي تواند باعث تغيير مسير شود. اما در مسلک قبه هاي نور کار از «ايده نو» شروع نمي شود و اصلاً بدان ربطي ندارد. اصل اين است که فرد در پناه درخت بلندي قرار بگيرد و به عنوان قبه نور مورد احترام باشد و مناصب دودستي بدو تقديم گردد و لذا عجيب نيست که آقاي ولايتي در مدت سه دهه که از انقلاب مي گذرد، علي رغم عناوين مفصلي که همواره يدک کشيده اند، هرگز ايده اي را که تا حدي جديد باشد، ارائه نکرده اند، اين خشکسالي امر کوچک و بي اهميتي نيست.
3- رويه ديگر تفکر «قبه نوري» بي اعتنايي به کار کارشناسي است که در کلام و رفتار ايشان موج مي زند. ايشان اين بي رغبتي را در پناه قانون مداري و لزوم طي مراحل تصويبي در سلسله مراتب حکومتي پنهان مي کند، اما چه فايده که اين مساله روشن تر از اين حرف ها است،
کافي است که به دو نمونه زير توجه نماييد تا معلوم شود که سرنخ کار کجا است؛
در مورد قطعنامه 598 در تمامي مراحل مذاکرات و سفرهاي من به نيويورک و ساير کشورها نه تنها نخست وزير محترم، رئيس جمهور و رئيس مجلس بلکه حضرت امام (قده) در جريان قرار مي گرفتند و تا من مطمئن نمي شدم که آن بزرگوار نظر مساعد دارند قدمي برنمي داشتم. اما آقاي ولايتي در تمام طول اين مذاکرات حتي يک لحظه هم حاضر نشدند به موضوع، نتايج، متن و مسير توجه نمايند و همواره مي گفتند؛ چون حساسيت عمومي وجود دارد، من مخالفم، مثلاً در برهه اي تحت فشار امريکا، شوراي امنيت سازمان ملل متحد به ايران اخطار داد که اگر موضع خود را نسبت به قطعنامه 598 روشن نکند، قطعنامه جديدي صادر خواهد شد که ايران را تحت فشار مي گذارد. تمام کارهاي کارشناسي و نظر مسوولان بر اين بود که نبايد اجازه داد چنين قطعنامه اي صادر شود. آقاي ولايتي در اتاق آقاي شيخ الاسلام جلسه برگزار کرد و مرا که مسوول مذاکرات قطعنامه 598 بودم صدا کرد و گفت؛ «تا من وزير خارجه ام اجازه نمي دهم که اين قطعنامه قبول شود.» درست 12 ساعت بعد مرحوم حاج احمدآقا (ره) زنگ زدند و گفتند که حضرت امام فرموده اند برويد نيويورک و آنها را متقاعد کنيد که ما قطعنامه را رد نکرده ايم و قصد رد کردن هم نداريم. لذا ملاحظه مي فرماييد که خشکسالي فکري و عملي در ديپلماسي چگونه در زير لعاب قانون گرايي و اينکه «مملکت صاحب دارد»، «يک کارشناس حرفي زده که نمي شود» و از اين قبيل امور پنهان شده است، نمونه ديگر امضاي قرارداد CTBT است. آيا ايشان مي توانند بگويند که کدام مقام مسوولي در سلسله مراتبي که بر آن تاکيد دارند به ايشان اجازه داد که اين قرارداد را امضا نمايند؟ و چگونه شوراي عالي امنيت ملي مساله را پيگيري کرد؟ حقيقتاً اين دسته گل چگونه قابل توضيح است؟
4- در مسلک پروژه اي، بزرگ ترين جايزه براي پيگيري کنندگان، نفس تحقق پروژه است، در حالي که در دنياي قبه هاي نور، «خبر» رسانه اصل است و مدال و تحسين ها. همين قطعنامه 598 که در تمام طول مذاکرات آن از طرف آقاي ولايتي به عنوان قرارداد «ترکمنچاي» و عنصر «حرام زاده» معرفي مي شد؛ به محض پذيرش، تبديل به امامزاده شد و تازه آقاي ولايتي مي نازد که قرارداد 1975 و مرزها را هم صيانت کرده است،
ايشان فرموده اند که وقتي براي انجام مذاکرات پس از قبول قطعنامه 598 جامه مي دريدند، حتي متن آن را درست نمي دانستند تا چه رسد به نحوه پيشبرد آن و عملاً شد، آنچه شد، يعني وقتي موضوع از سکه رسانه اي افتاد، پيگيري آن به فراموشي سپرده شد و ايشان مشغول سفرهاي دوره اي و مخابره خبرهاي آن شدند. ضمناً حتي مواردي وجود دارد که ملاقاتي انجام نشد، ولي خبر آن به تهران مخابره گشت،
5- انتقادات من از آقاي ولايتي جديد نيست. من در کتاب هاي متعددي که در زمينه تئوري و عمل سياست خارجي نوشته ام، آنها را به تفصيل بيان کرده ام. اما در قبال نقد دقيق و موضوعي و محترمانه اينجانب، آقاي ولايتي با اضطراب و مرعوبانه پشت سر دستگاه امنيتي کشور مخفي مي شوند و چنگ و دندان نشان مي دهند. اين هم مظهر ديگري از همان مسلک قبه نوري ايشان است. اما تعجب من از آقاي ولايتي است که در سال هاي آغازين انقلاب به خاطر آن عکس کذايي، مجلس شوراي اسلامي به صلاحيت ايشان براي منصب نخست وزيري راي نداد و داغ اين مطلب هنوز بر دل ايشان وجود دارد، چگونه ايشان به جاي اينکه بگويند چرا اين همه فرصت هاي طلايي را در سياست خارجي کشور با نديدن و نخواستن و ندانستن سوزانده اند و به جاي اينکه فداکاري هاي جبهه ها را به حساب خود بنويسند، نگفته اند که براي حراست و کمک به اين دستاوردها چه فکر و انديشه و برنامه اي را - حتي يک نمونه - انجام داده اند و حال به خيال خود به افشاگري و ترور شخصيتي پرداخته اند. در مسلک قبه هاي نور، اين امر مسلماً يک ناپرهيزي است زيرا ممکن است ساحت مبارک را هم بگيرد،
جناب آقاي ولايتي ظاهراً از فرط هيجان فراموش نمودند که اينجانب وقتي از وزارت خارجه رفتم براي مدت بيش از 5 سال در شوراي عالي امنيت ملي- که بالاترين نهاد امنيتي- سياسي کشور است- در مقابل ايشان در تمام جلسات مي نشستم - حقير براساس نوارهاي ضبط شده جلسات - دقيق ترين تحليل ها و گزارش ها را که محصول کار جمعي کارشناسان متعدد و دبير محترم شورا بود ارائه مي کردم، و پس از آن هم براي دو دوره در مجلس خدمت کرده ام و مرکز پژوهش هاي مجلس را با بيش از دو هزار کارشناس همکار تاسيس نمودم. بد نيست آن مقام عالي رتبه و قبه نوراني بفرمايند که در اين سال ها چه تاج گلي بر سر ملت زده اند و چه دروازه اي به روي روابط خارجي کشور گشوده اند، جز اين که همواره مطالبه «اسب زين کرده» براي تصدي مقامات عالي داشته اند،