911 شماره
شنبه، 30 تير 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: جامعه
نسخه بي داروي کويرنشين ها
 بهنام همايوني


اگر سري به نقشه ايران بزنيد، تنها يک پهنه وسيع و زرد رنگ مي يابيد که از کمترين تراکم نام شهرها و روستاها برخوردار است. پهنه اي که گرم ترين نقطه جهان و تپه هاي ماسه اي ايران را در خود جاي داده است. سيستان وبلوچستان. استاني که نامش تداعي گر بيابان است و بي آبي. هر چند بيش از نيمي از کشور داراي شرايط اقليمي مشابهي با اين منطقه هستند اما خشکسالي 10 ساله اي که گريبان سيستاني ها و بلوچستاني ها را گرفت، شرايط زيستي را چه براي انسان و چه براي حيوان و گياه کاملاً متفاوت با ساير نقاط ايران کرد. چه بسا سال هايي که يک قطره باران از آسمان اين استان به عنوان هديه اي بي منت بر خاک شور و هميشه تشنه آن نباريد. کم لطفي طبيعت طي سال هاي متمادي و مسووليت گريزي بسياري از ارگان ها و سازمان هاي دولتي طي سال هاي بي آبي باعث شد رسالت سازمان منابع طبيعي که به طور معمول فقط در چنين شرايطي در معرض ديد و انتقاد است و بس بيش از پيش سنگين تر شود. از اين رو به بهانه آغاز ترسالي پس از يک دهه شرايط وحشتناک گفت وگويي با رئيس اداره بيابان سازمان منابع طبيعي استان سيستان و بلوچستان، مهندس حسين سرگزي انجام داده ايم تا با زواياي بيشتري از نحوه مبارزه انسان با قهر خانمان برانداز طبيعت آشنا شويم.

***

با اينکه بيشتر مردم مي دانند در فاصله بين سال هاي 74 تا 84 اين منطقه دچار خشکسالي بي سابقه اي بوده است، اما شايد نتوانند حدس بزنند تبعات آن چه بوده و چه تاثيري در زندگي اجتماعي مردم بومي داشته است. بهتر است براي شروع از همين مساله آغاز کنيم تا بحث هاي کارشناسي تر مورد توجه بيشتر مخاطبان قرار گيرد.

در عصر حاضر صحبت کردن از خشکسالي آن هم در کشوري مانند ايران که بيشتر تراکم جمعيتي آن در نواحي کوهستاني و پرآب است، شايد خنده دار به نظر برسد. اما متاسفانه اين منطقه به دليل بي آبي به معناي واقعي کلمه دچار محروميت و تنگناهاي بسياري شد. به طوري که بسياري از روستاها از جمعيت تخليه شده و حيات واقعي خود را از دست دادند. در سيستان وبلوچستان که کشاورزي و دامداري حرف اول و آخر را در اقتصاد مردم مي زند، بي آبي و حتي کم آبي به منزله مرگ مغزي پيکره جامعه است. پر بيراه نيست اگر بگويم افزايش وحشتناک مهاجرت مردم اين ناحيه به شهرهاي دور و نزديک براي رهايي از چنين خسارتي بود. حتي افزايش فعاليت هاي غير مفيدي مانند قاچاق سوخت، ميوه و مواد مخدر، نسخه هاي مقطعي اي بود که مردم به ناچار براي ادامه حيات خود انتخاب کردند.

يعني مي فرماييد خشکسالي اين دهه علاوه بر تاثيرات منفي بر اکوسيستم بر زندگي مردم نيز تاثير مستقيمي دارد؟

يکي از تبعات خشکسالي بيابان زايي است. افزايش بي رويه و جابه جا شدن بيابان ها، امکان مانور مردم را از دستشان مي گيرد. شما اگر شب بخوابيد و صبح به جاي مزرعه گندم با تپه بزرگي از ماسه مواجه شويد که ممکن است ماه ها جابجا نشود تمام برنامه ريزيتان به هم مي ريزد. اينجا بارش يک قطره باران نسبت انکارناپذيري با سلامت زندگي مردم دارد آن هم در حداقل سطوح. به همين جهت در ادامه فعاليت هاي بيابان زدايي سازمان منابع طبيعي که از اواخر سال 1348 در سراسر کشور آغاز شده بود اين استان اقدامات گسترده و فشرده اي را طي اين سال ها انجام داد تا خسارت هاي ناشي از کم آبي و بيابان زايي را به حداقل برساند.

آيا موفق هم شديد؟

در استاني که ميانگين بارش سالانه آن کمتر از 100 ميلي متر و ميانگين تبخير سالانه آن بيش از 4000 ميلي متر است، حفاظت از منابع آبي حکم مرگ و زندگي را دارد. به اين شرايط بادهاي فرساينده 120 روزه سيستان، فرسايش شديد خاک، فقر پوشش گياهي، درجه حرارت بالا و نبود بسترهاي مناسب اقتصادي جز کشاورزي و دامداري را هم بايد افزود. به همين دلايل ما چاره اي نداشتيم تا با حداقل امکانات، طوري عمل کنيم که نتايج مثبتي داشته باشد.

چه اقداماتي انجام داديد و آيا اين اقدامات قدرت حفاظت دوباره از زندگي اين منطقه را دارد؟

در منطقه سيستان که رگ حياتي آن تالاب هامون است، تمرکزمان بر احياي اين تالاب و استفاده بهينه از منابع آبي آن بود. هر چند در سال هاي گذشته آب اين تالاب به قدري خشک شده بود که قاچاق چي ها از بستر آن به عنوان محلي براي رفت و آمد خود استفاده مي کردند اما طي سال هاي گذشته با انجام پروژه هايي مانند نهال کاري در کمربندهاي بحراني مانند نياتک، ايجاد رسوب گيرها و بادشکن هاي زنده و غير زنده، به دام انداختن ماسه هاي برداشت شده از بالادست و مالچ پاشي در بالادست تالاب توانستيم حيات را به درياچه برگردانيم. از طرفي آغاز بارش هاي متراکم از سال گذشته باعث پيشرفت چشم گير اين اقدامات شد. به طوري که امروز مردم در سيستان علاوه بر استفاده از نيزارهاي تالاب براي دامداري، کشاورزي و ماهيگيري هم از آن استفاده مي کنند. در ساير کانون هاي بحران استان هم اقداماتي از اين دست انجام داده ايم تا بتوانيم از گسترش بيابان ها جلوگيري کرده و شرايط را تا حدودي ثابت نگه داريم.

براي انجام اقدامات خود چه ابزارهايي داشتيد؟

متاسفانه در اين استان تا زماني که آب هست تمامي ادارات و نهادها بر تالاب هامون و منابعي از اين دست احساس مالکيت کرده و هر يک به نوعي مي خواهند سهم خود را از آن دريافت کنند اما به محض اينکه منبع حياتي ما يعني آب کمبود محسوسي پيدا مي کند، ديگر خبري از سازمان هايي مانند اداره آب و فاضلاب، سازمان امور عشايري، استانداري و فرمانداري نيست. بسياري از اقدامات انجام شده به وسيله اداره کل منابع طبيعي با مشارکت مردم بوده است.

پس در اين صورت مردم از نزديک با مشکلات اجرايي اين حوزه هم آشنا شده اند؟

البته مردم اينجا به زندگي در شرايط سخت عادت کرده اند. اما حضورشان در اين اقدامات دو نتيجه مثبت داشت. يکي اشتغال کوتاه مدت آنها که براي بسياري از مردم به منزله انگيزه مجددي براي ادامه حيات بود و ديگري افزايش فرهنگ همکاري و نوع دوستي. پيش از اين وقتي مي خواستيم براي جلوگيري از حرکت تپه هاي ماسه اي زمين هاي زراعي مردم را جنگل کاري کرده و يا مالچ پاشي کنيم با مخالفت شديد آنها مواجه مي شديم. چرا که فکر مي کردند منابع طبيعي به دليل همين اقدامات ممکن است ادعاي مالکيت زمين هايشان را داشته باشد. اما در حال حاضر بسياري از آنها داوطلبانه طرح هاي منابع طبيعي را در زمين هاي خود پياده مي کنند. هر چند هنوز هم جذب مشارکت هاي مردمي به شيوه کدخدامنشانه و آشنايي هاي قومي صورت مي گيرد و فرهنگ خاصي در اين مورد وجود ندارد، اما همين شيوه هم از هيچ بهتر است. به عنوان مثال ما در سال گذشته براي نهال کاري و ايجاد دايک (مرز) مصنوعي به طول 350 کيلومتر به دور تالاب هامون از 130 هزار نفر روز استفاده کرديم.

در جايي از صحبت هايتان از کانون هاي بحران نام برديد. به طور يقين شرايط اقليمي در اين کانون ها وخيم تر است. در خصوص اين مناطق چه اقداماتي انجام داده ايد؟

در استان سيستان و بلوچستان حدود 27 کانون بحران شناسايي شده است که سرعت رشد بيابان و اثرات مخرب بادهاي معروف سيستان در آنجا از همه بيشتر است. به عنوان مثال در همين منطقه نياتک (محصور در تالاب هامون) حدود 200 روستا در کانون بحران قرار دارند که در آنها نيز اقدامات ذکر شده با شدت بيشتري انجام شده است. به طوري که براي جلوگيري از حرکت تپه هاي ماسه اي و خشکي کامل تالاب هامون باندهايي به طول 18 کيلومتر با سرشاخه گز در سه رديف کاشتيم که مجموعاً حدود 350 کيلومتر جنگل کاري در داخل تالاب را شامل مي شود.

با توجه به وسعت استان از يک طرف و ناسازگاري طبيعت از سوي ديگر، فکر نمي کنيد ساکنان اين منطقه تا ابد بايد با باد و خاک مبارزه کنند. مبارزه اي که لذت زندگي واقعي آن هم در هزاره سوم را از آنها سلب مي کند؟

متاسفانه سيستان و بلوچستان علاوه بر مبارزه ناعادلانه اي که با طبيعت دارد با بسياري از تصميم گيران و سياستمداران هم بايد مبارزه کند. اختلاف نه چندان ايدئولوژيک شيعه و سني که دو جمعيت بزرگ سيستاني ها و بلوچ ها را تشکيل مي دهند، گاه دستمايه مسووليت گريزي هايي مي شود که تبعات آن به مردم عادي برمي گردد. چرا بايد منطقه سيستان با اين پتانسيل جمعيتي تنها داراي يک کارخانه باشد. آن هم کارخانه يخ سازي که وجودش بيشتر شبيه به طنز است. متاسفانه مردم ساير استان ها تصور صحيحي از زندگي در اينجا ندارند. باور کنيد کسي رغبت به انجام فعاليت هاي قانون شکنانه ندارد اما شرايط پيچيده حکومتي در اين استان باعث شده است که زندگي مردم روز به روز دچار تنش هاي مختلف شود. وقتي يک منطقه در کشور با 10 سال خشکسالي مواجه مي شود و نتيجه غير عادلانه آن را در بسياري از اتوبان ها و چهارراه هاي تهران هم مي توان ديد بايد با اقدامي اساسي نوع فعاليت را تعويض کرد. خوشبختانه در حال حاضر بيابان زايي متوقف شده است. اما هيچ تضميني وجود ندارد که بار ديگر يک دهه خشکسالي به اقليم اين منطقه تحميل نشود. همچنين مي توان از شاخه هاي جديدي مانند بهره برداري از معادن، اکوتوريسم، پرورش درختان گز و بهره برداري صنعتي از چوب و حتي پرورش گياهان دارويي در اين استان به عنوان زمينه هاي کلان اقتصادي استفاده کرد. درک اين موضوع که اقليم کويري نعمت خدايي است، تکليف را براي چگونه زيستن مشخص مي کند. تجربه ثابت کرده است از خلل همين شرايط دردناک مي توان راه هاي بهتري براي زندگي کشف کرد، اما متاسفانه در عين غفلت تاسف انگيز مردم از داشته هايشان، مسوولان هم به اين مساله دامن مي نهند تا زندگي فقط وابسته به آب و خاک باشد. آبي که به سرعت تبخير و خاکي که به شدت جابه جا مي شود. به نظر شما چگونه مي توان پايه هاي يک اجتماع سالم را در آب و خاکي بنا نهاد که هيچ گونه تضميني به ادامه وجود آنها نيست.
تست ردپاي شما در طبيعت
 مرجان مرتاضي*

روش زندگي و چگونگي مصرف ما قطعاً روي زمين اثراتي بر جاي مي گذارد. ردپاي اکولوژيکي ما عبارت است از همان اثري که از چگونگي زندگي ما بر طبيعت باقي مي ماند و آن نشانگر ميزان و نوع منابعي است که استفاده کرده و در عين حال ميزان و نوع مواد زائدي است که توليد مي کنيم.بشر پي برده است که استفاده اش از منابع کره زمين بسيار بيشتر از توان اين کره خاکي براي بازسازي بوده و توليد زباله نيز بسيار بيشتر از قدرت جذب آن وسط زمين است. ميزان بهره برداري از درياها تا آن حد بالاست که براي رفع نيازهاي کنوني غذاهاي دريايي، بشر به وسعت بيش از 5/2 برابر وسعت کنوني درياها نياز دارد. ميزان اين رد پا در همه کشورها يکسان نبوده و بنا بر ميزان مساحت و جمعيت و اقتصاد آن کشورها متفاوت است. حتي ردپاي خانواده ها و افراد نيز مي تواند با هم متفاوت باشد. در بين کشورهاي جهان ملت امريکا بيشترين اثر تخريبي را بر کره زمين مي گذارند. واکر نايگل و ريس در کتاب «ردپاي ما در طبيعت» مي گويند؛ «اگر همه مردم زمين مانند امريکايي ها زندگي کنند، بشر براي رفع نيازهايش به حداقل سه کره زمين نياز خواهد داشت.» و اين در حالي است که بشر فقط يکي از 10 ميليون انواع موجودات زنده روي زمين است. براي بقيه 9999999 موجود ديگر چه سهمي باقي مي ماند؟مقياس مطرح در تعيين ردپاي اکولوژيکي عبارت است از وسعت يک ناحيه در سطح کره زمين که براي مصرف جمعيت ساکن در آن ناحيه مورد استفاده قرار مي گيرد و اين استفاده به صورتي بايد باشد که وضعيت زمين متعادل باقي بماند. براي يک امريکايي با توجه به مساحت و جمعيت امريکا اين سهم معادل 6/9 هکتار، براي يک کانادايي معادل 2/7 هکتار و براي يک آلماني 4/4 هکتار است.اگر مساحت کل کره زمين اعم از کوه ها، دره ها، درياها و اقيانوس ها را نيز بين موجودات زنده تقسيم کنيم سهم مساوي از زمين براي افراد بشر 1/2 هکتار خواهد بود. اگر فقط 12 درصد زمين را به ساير موجودات زنده اختصاص دهيم، سهم عادلانه انسان ها 8/1 هکتار براي هر فرد خواهد بود.کشورهاي پيشرفته صنعتي به خصوص امريکا با توجه به آنچه دارند و آنچه مصرف مي کنند با کمبود 80 درصدي مواد اوليه لازم براي زندگي در ناحيه خود مواجه هستند لذا از سهم نوادگان و نسل هاي بعدي خود و حتي از سهم ساير مردم جهان نيز از طبيعت قرض کرده و مصرف مي کنند و اين قرضي است که هيچ گاه قادر به بازپرداخت آن نخواهند بود. اروپايي ها هرچند ردپاي کمتري در محيط زيست باقي مي گذارند ولي آنها هم به علت اينکه سهم کمتري از وسعت کره زمين و جمعيت بيشتري روي آن را دارا هستند با کمبود بيشتري مواجه مي شوند. در آسيا هرچند که وسعت زيادي دارد ولي با توجه به اينکه بيش از 60 درصد مردم جهان در آسيا زندگي مي کنند و محل سرمايه گذاري و توليد و استخراج معادن براي بسياري از کشورهاي اروپايي و امريکايي است، ردپاي تخريبي انسان بسيار گسترده است و در نتيجه کمبود زيادي در آن مشاهده مي شود.حال ببينيد رد پاي شما در طبيعت به چه ميزان است،پرسش ها را بخوانيد و طبق جواب دلخواه دور شماره 1 يا 2 يا 3 خط بکشيد.

شيوه هاي هماوردي با بيابان زايي در ايران
 محمد درويش
قابليت بياباني شدن ايران مرکزي به احتمال زياد با دوره هاي ناپايدار (رگسيستازي) زمين، که امکان رويش گياهي و توليد زيست توده را به کمينه مي رساند، منطبق بوده است. (معتمد، 1371) برپايه شواهد به دست آمده، آب و هواي ايران زمين، بين 180 تا 200 ميليون سال پيش (دوره لياس)، يعني زماني که در عرض هاي شمالي کمتر از 10 درجه قرار داشت، گرم و مرطوب بوده است (احمدي، 1377)، ليکن به موازات حرکت هاي قاره اي، بيشتر قلمرو جغرافيايي ايران در عرض هاي 25 تا 35 درجه (کمربند بياباني جهان) استقرار يافت که اين رخداد به همراه پاره اي ديگر از عوامل محيطي، زمينه ساز حاکميت شرايط بياباني بر اغلب نواحي ايران در متجاوز از يک تا دو ميليون سال پيش (دوران نئوژن و کواترنر) شد. (معتمد، 1371 و احمدي، 1377)

مقابله با بيابان زايي و خشکسالي در ايران باستان

بر پايه مطالعات باستان شناسان و شواهد برجاي مانده، به نظر مي رسد که ايرانيان از ديرباز، با پاره اي از فرآيندهاي موثر در تخريب سرزمين آشنا بوده و به هدف مهار آنها، کوشش هايي را به سامان رسانده اند. به عنوان مثال نزديک به 3 هزار سال پيش، ايرانيان باستان (آريايي ها) با اختراع کاريز و گسترش سامانه آن تا آستانه هفت هزار کيلومتر (احمدي، 1381)، شگردي مناسب، پايدار و کم هزينه را براي بهره برداري از آب هاي ناپيدا به جهانيان عرضه داشتند که مي توانست آستانه مقاومت ايشان را در روزها و فصول بي آبي و خشکسالي افزايش دهد. احتمالاً حتي پيشتر از آن، مردمان ساکن در شمال شرق ايران، دريافته بودند که چگونه با استفاده از بندسارها، نه تنها به کشاورزي خويش رونق بخشند، بلکه آب هاي زيرزميني را نيز از طريق آبياري مخروط افکنه ها تغذيه کنند و بدين ترتيب، بروز يکي از نشانه هاي بيابان زايي را به تاخير اندازند. بدين ترتيب، اين دو نظام آبياري به گونه اي هماهنگ يکديگر را تکميل مي کرده اند؛ در حالي که کشتزاري سيلابي در سراب، آبخوان کاريزي را تغذيه مي کرد، جريان همان کاريز، مزرعه اي را در پاياب آبياري مي کند؛ زه آب اين کاريز نيز به نوبه خود بخشي از بده کاريز پاياب را فراهم مي آورد. (کوثر، 1372) اگرچه اطلاعات زيادي از شيوه هاي سنتي جمع آوري سيلاب و سامانه هاي گوناگون آبياري موجود نيست، اما استفاده از آنها در جاي جاي کشور، به ويژه استان هاي سيستان و بلوچستان، خراسان، هرمزگان، بوشهر، فارس و آذربايجان با نام هاي بندسار، هوشاب (خوشاب)، هوتک، چاه نيمه، کشت آدوري، کشت سبويي (کوزه اي)، کشت سنگچالي، آرنگ سازي يا خاک ستاني (شيوه اي براي به دام انداختن آب سيلاب ها در مناطق کوهستاني به منظور گرفتن خاک و لاشبرگ)، گيرماسه، گوراب سازي، تيلون دادن و چوم سوزان (فرهادي، 1380) شاهداني استوار بر بهره مندي کامل و هوشمندانه از منابع آب و خاک، با لحاظ درک عميق از قوانين طبيعي توسط ايرانيان است.

در موردي ديگر، متجاوز از 2500 سال پيش، دولت هخامنشي، شبکه پيچيده اي از تاسيسات آبياري ايجاد کرده بود که جلوي طغيان آب رودخانه ها را گرفته و در خشکسالي ها ذخاير مورد نياز آب را تامين مي کرد. از نوشته هاي هرودوت چنين برمي آيد که در آن زمان، منابع آب، دولتي بوده و حکومت توانسته بود با مهار 20 ميليارد مترمکعب آن، حدود يک و نيم ميليون هکتار زمين را آبياري کند. (رحمانيان، 1378) هم اکنون در تخت جمشيد، کتيبه اي معروف وجود دارد که روي آن جمله اي بدين مضمون از کوروش، بنيانگذار سلسله هخامنشي، درج شده است؛ «خداوند اين کشور را از دشمن، از خشکسالي و از دروغ حفظ کند.» دريافتي که نشان مي دهد نياکان ما تا چه اندازه از خطرات خشکسالي آگاه بوده و با هم رديف قرار دادن آن با دشمن بيگانه، عقوبت هاي آن را از نزديک لمس کرده بودند. حتي مهندسي سازه هاي ساختماني (طاق هاي ضربي، بادگيرها، آب انبارها، يخچال هاي طبيعي و بهره گيري از ويژگي هاي گرمايشي و روشنايي جهات جغرافيايي) و مواد به کار رفته در آنها بي نظير است.

بيش از هفتصد سال پيش، مردمان طبس، براي مهار هرزآب ها و جلوگيري از رخداد سيل، اقدام به احداث سدي کردند به ارتفاع 56 متر در محل روستاي «کريت» و از آب ذخيره شده آن، به منظور آبياري مزارع و پرديسان خويش تا مدت ها بهره مي بردند. اين سد قوسي که تا حدود ششصد سال پس از خود نيز همتايي نداشت، هنوز هم در 17 کيلومتري شهرستان طبس استوار باقي مانده است. (فدايي،1376) سرانجام آنکه مطابق يافته هايي که قدمت برخي از آنها به 500 تا 600 سال پيش مي رسد، در بخش هاي مرکزي و جنوبي ايران براي مهار فرسايش بادي و جلوگيري از هجوم ماسه هاي روان، مردم محلي از خاکپوش (مالچ) هاي رسي، سنگريزه اي و بعضاً خرده هاي سفال استفاده مي کردند و نيز با ساختن چپرهايي از ني، برگ هاي خرما و حتي ديوارهاي گلي در اطراف مزارع، عملاً نوعي بادشکن را ابداع و مورد استفاده قرار مي دادند. (مشاور يکم، 1377)

نسخه بي داروي کويرنشين ها
تست ردپاي شما در طبيعت
شيوه هاي هماوردي با بيابان زايي در ايران
مردمک 22053372

 مردمک 22053372
تهيه گزارش از تخريب محيط زيست

در يکي از روستاهاي گيلان کارخانه نئوپاني تاسيس شده که براي تهيه چوب مورد نياز آن هر روز درختان زيادي بريده مي شود و جنگل هاي اطراف اين منطقه روستايي در حال نابودي است، از طرفي تمام ضايعات اين کارخانه به رودخانه سرازير مي شود که شرايط بسيار بدي براي زندگي مردم ايجاد کرده است. به هر کجا فکرش را بکنيد، رفته ايم شايد بتوانيم جلوي تخريب محيط زيست اين منطقه را بگيريم. ولي متاسفانه نتيجه اي نگرفته ايم. حتي مساله را طي ديداري با رئيس محيط زيست استان نيز مطرح کرديم بي فايده بود. از روزنامه شرق مي خواهيم همان طور که درباره فاجعه اي که يکي از روستاهاي هرمزگان را تهديد مي کند گزارشي نوشته از اين منطقه و نابودي گيلان سرسبز نيز گزارشي تهيه کند شايد تاثيري در پي داشته باشد.

مشکل وام صندوق تعاون

کريمي از بوشهر؛ جناب آقاي کريمي مسوول صندوق تعاوني کشور در رسانه ها اعلام کردند که صندوق تعاون کشور به شرکت هاي تعاوني نيازمند تا سقف 10 ميليون تومان وام مي دهد. اما وقتي ما به صندوق تعاوني استان بوشهر مراجعه کرديم به ما مي گويند چنين چيزي نيست و شما اول بايد ثبت نام کنيد تا صلاحيت گرفتن وام شما مشخص شود و سپس از بين آنهايي که صلاحيتشان مشخص شده قرعه کشي انجام شده و به نوبت وام تعلق گيرد. اگر قرار باشد براي گرفتن وام ضروري اين همه معطل شويم که ديگر آن وام به دردمان نمي خورد.

درمانگاه بدون آمبولانس

يکي از اهالي شهر کاکي استان بوشهر هستم. تنها درمانگاه اين شهر دوازده هزار نفري حتي يک دستگاه آمبولانس هم ندارد. بسياري از اهالي شهر براي رساندن بيماران اورژانسي يا سانحه ديدگان خود مجبورند از وسايل شخصي و آژانس استفاده کنند. اين همه آمبولانس بدون مصرف در وزارت بهداشت و درمان خوابيده است اما ما مردم اين شهر حتي از يکي از آنها محروم هستيم.

بنزين تمام کردن در جاده

جهت حضور در مراسمي به همراه خانواده خود با اتومبيل رهسپار شهرستان بيجار استان کردستان شديم. 200 متر مانده به پمپ بنزين ماشينم بنزين تمام کرد. بنابراين با برداشتن يک پيت 4 ليتري پياده به سمت پمپ بنزين حرکت کردم. اما با اينکه کارت سوخت هم داشتم متصدي پمپ از دادن حتي يک قطره بنزين به من خودداري کرد. اين طور شنيده ام که بسياري از پمپ بنزين هاي جاده اي به کساني که با پيت مراجعه مي کنند بنزين نمي دهند. پس تکليف افرادي که به همراه زن و بچه خود شب هنگام در جاده بنزين تمام مي کنند، چيست؟ متاسفانه از وقتي هم بنزين سهميه بندي شده هيچ ماشيني براي کمک به فردي که بنزين تمام کرده است توقف نمي کند. سهميه بندي باعث شده که اين کار نيک مردمي هم از بين برود.

چند نکته جهت يادآوري

مدت زمان زيادي از انتشار شرق مي گذرد ولي چند مورد هست که لازم ديدم جهت يادآوري خدمت شما بيان دارم. 1- هنوز صفحه حوادث نداريد و اين کار لطمه زيادي به روزنامه خواهد زد. شايد بعدها قصد راه اندازي اين صفحه را داشته باشيد ولي به نظر من هر روزنامه اي بايد قبل از انتشار به فکر ايجاد چنين صفحه اي باشد زيرا بسياري از مردم معمولاً اولين صفحه اي را که براي خواندن انتخاب مي کنند صفحه حوادث است .2- چرا صفحات ورزشي، به درج خبرهاي روز ورزش نمي پردازد. اين صفحات پر شده از مصاحبه با فلان بازيگر يا تحليل فلان و... بايد مردم در جريان اخبار و مسائل روز ورزش کشور باشند.در ضمن هر روزنامه اي حتي روزنامه هاي خاص (که شرق ادعاي آن را دارد) بايد مطالب سرگرم کننده، جذاب، روان و ساده داشته باشد تا همه از خواندن آن لذت ببرند. اصلاً فرق يک روزنامه با مجلات تخصصي نيز در همين است.

استفاده زياد از عکس

روزنامه شرق در تمام صفحات عکس ها را بسيار بزرگ چاپ مي کند و اين امر باعث مي شود که حجم مطالب کمتر شود. اگر برايتان مقدور است از عکس هاي کوچک تر و کمتري استفاده کنيد.

مشکلات جمع آوري مکانيزه زباله

شهرداري يک کار خيلي خوبي انجام داده و آن هم جمع آوري مکانيزه زباله ها و نصب سطل هاي بزرگ براي اين کار است ولي چيزي که خواستم بگويم اين است که چون هوا گرم شده زباله ها نبايد مدت زيادي داخل سطل قرار گيرد و همچنين داخل آن بايد زود به زود شسته شود در غير اين صورت بوي بد سطل ها ساکنان آپارتمان ها را آزار مي دهد، چيزي که در بعضي مناطق ديده مي شود.

ايجاد يک ستون

يکي از ارادتمندان روزنامه شرق چه قبل و چه بعد از رفع توقيف روزنامه هستم. قبل از توقيف ستوني داشتيد براي معرفي اجناس دست دوم که بسيار خوب بود به نظرم بهتر است دوباره اين ستون را ايجاد کنيد.

آب وهوا تغيير نمي کند

در صفحه آخر روزنامه آب و هواي چند شهر را مي نويسيد که کاري است بجا ولي چند روزي است که من در آب و هواي اين قسمت دقت مي کنم، هيچ تغييري در آنها نمي بينم و هميشه ثابت است. خواستم بپرسم آيا امکان دارد که آب و هواي شهري براي چندين روز متوالي هيچ تغييري نکند يا اينکه شما يک روز آ ب و هوا را از هواشناسي مي گيريد و چند روز همان را چاپ کنيد.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام