
اگر سري به نقشه ايران بزنيد، تنها يک پهنه وسيع و زرد رنگ مي يابيد که از کمترين تراکم نام شهرها و روستاها برخوردار است. پهنه اي که گرم ترين نقطه جهان و تپه هاي ماسه اي ايران را در خود جاي داده است. سيستان وبلوچستان. استاني که نامش تداعي گر بيابان است و بي آبي. هر چند بيش از نيمي از کشور داراي شرايط اقليمي مشابهي با اين منطقه هستند اما خشکسالي 10 ساله اي که گريبان سيستاني ها و بلوچستاني ها را گرفت، شرايط زيستي را چه براي انسان و چه براي حيوان و گياه کاملاً متفاوت با ساير نقاط ايران کرد. چه بسا سال هايي که يک قطره باران از آسمان اين استان به عنوان هديه اي بي منت بر خاک شور و هميشه تشنه آن نباريد. کم لطفي طبيعت طي سال هاي متمادي و مسووليت گريزي بسياري از ارگان ها و سازمان هاي دولتي طي سال هاي بي آبي باعث شد رسالت سازمان منابع طبيعي که به طور معمول فقط در چنين شرايطي در معرض ديد و انتقاد است و بس بيش از پيش سنگين تر شود. از اين رو به بهانه آغاز ترسالي پس از يک دهه شرايط وحشتناک گفت وگويي با رئيس اداره بيابان سازمان منابع طبيعي استان سيستان و بلوچستان، مهندس حسين سرگزي انجام داده ايم تا با زواياي بيشتري از نحوه مبارزه انسان با قهر خانمان برانداز طبيعت آشنا شويم.
***
با اينکه بيشتر مردم مي دانند در فاصله بين سال هاي 74 تا 84 اين منطقه دچار خشکسالي بي سابقه اي بوده است، اما شايد نتوانند حدس بزنند تبعات آن چه بوده و چه تاثيري در زندگي اجتماعي مردم بومي داشته است. بهتر است براي شروع از همين مساله آغاز کنيم تا بحث هاي کارشناسي تر مورد توجه بيشتر مخاطبان قرار گيرد.
در عصر حاضر صحبت کردن از خشکسالي آن هم در کشوري مانند ايران که بيشتر تراکم جمعيتي آن در نواحي کوهستاني و پرآب است، شايد خنده دار به نظر برسد. اما متاسفانه اين منطقه به دليل بي آبي به معناي واقعي کلمه دچار محروميت و تنگناهاي بسياري شد. به طوري که بسياري از روستاها از جمعيت تخليه شده و حيات واقعي خود را از دست دادند. در سيستان وبلوچستان که کشاورزي و دامداري حرف اول و آخر را در اقتصاد مردم مي زند، بي آبي و حتي کم آبي به منزله مرگ مغزي پيکره جامعه است. پر بيراه نيست اگر بگويم افزايش وحشتناک مهاجرت مردم اين ناحيه به شهرهاي دور و نزديک براي رهايي از چنين خسارتي بود. حتي افزايش فعاليت هاي غير مفيدي مانند قاچاق سوخت، ميوه و مواد مخدر، نسخه هاي مقطعي اي بود که مردم به ناچار براي ادامه حيات خود انتخاب کردند.
يعني مي فرماييد خشکسالي اين دهه علاوه بر تاثيرات منفي بر اکوسيستم بر زندگي مردم نيز تاثير مستقيمي دارد؟
يکي از تبعات خشکسالي بيابان زايي است. افزايش بي رويه و جابه جا شدن بيابان ها، امکان مانور مردم را از دستشان مي گيرد. شما اگر شب بخوابيد و صبح به جاي مزرعه گندم با تپه بزرگي از ماسه مواجه شويد که ممکن است ماه ها جابجا نشود تمام برنامه ريزيتان به هم مي ريزد. اينجا بارش يک قطره باران نسبت انکارناپذيري با سلامت زندگي مردم دارد آن هم در حداقل سطوح. به همين جهت در ادامه فعاليت هاي بيابان زدايي سازمان منابع طبيعي که از اواخر سال 1348 در سراسر کشور آغاز شده بود اين استان اقدامات گسترده و فشرده اي را طي اين سال ها انجام داد تا خسارت هاي ناشي از کم آبي و بيابان زايي را به حداقل برساند.
آيا موفق هم شديد؟
در استاني که ميانگين بارش سالانه آن کمتر از 100 ميلي متر و ميانگين تبخير سالانه آن بيش از 4000 ميلي متر است، حفاظت از منابع آبي حکم مرگ و زندگي را دارد. به اين شرايط بادهاي فرساينده 120 روزه سيستان، فرسايش شديد خاک، فقر پوشش گياهي، درجه حرارت بالا و نبود بسترهاي مناسب اقتصادي جز کشاورزي و دامداري را هم بايد افزود. به همين دلايل ما چاره اي نداشتيم تا با حداقل امکانات، طوري عمل کنيم که نتايج مثبتي داشته باشد.
چه اقداماتي انجام داديد و آيا اين اقدامات قدرت حفاظت دوباره از زندگي اين منطقه را دارد؟
در منطقه سيستان که رگ حياتي آن تالاب هامون است، تمرکزمان بر احياي اين تالاب و استفاده بهينه از منابع آبي آن بود. هر چند در سال هاي گذشته آب اين تالاب به قدري خشک شده بود که قاچاق چي ها از بستر آن به عنوان محلي براي رفت و آمد خود استفاده مي کردند اما طي سال هاي گذشته با انجام پروژه هايي مانند نهال کاري در کمربندهاي بحراني مانند نياتک، ايجاد رسوب گيرها و بادشکن هاي زنده و غير زنده، به دام انداختن ماسه هاي برداشت شده از بالادست و مالچ پاشي در بالادست تالاب توانستيم حيات را به درياچه برگردانيم. از طرفي آغاز بارش هاي متراکم از سال گذشته باعث پيشرفت چشم گير اين اقدامات شد. به طوري که امروز مردم در سيستان علاوه بر استفاده از نيزارهاي تالاب براي دامداري، کشاورزي و ماهيگيري هم از آن استفاده مي کنند. در ساير کانون هاي بحران استان هم اقداماتي از اين دست انجام داده ايم تا بتوانيم از گسترش بيابان ها جلوگيري کرده و شرايط را تا حدودي ثابت نگه داريم.
براي انجام اقدامات خود چه ابزارهايي داشتيد؟
متاسفانه در اين استان تا زماني که آب هست تمامي ادارات و نهادها بر تالاب هامون و منابعي از اين دست احساس مالکيت کرده و هر يک به نوعي مي خواهند سهم خود را از آن دريافت کنند اما به محض اينکه منبع حياتي ما يعني آب کمبود محسوسي پيدا مي کند، ديگر خبري از سازمان هايي مانند اداره آب و فاضلاب، سازمان امور عشايري، استانداري و فرمانداري نيست. بسياري از اقدامات انجام شده به وسيله اداره کل منابع طبيعي با مشارکت مردم بوده است.
پس در اين صورت مردم از نزديک با مشکلات اجرايي اين حوزه هم آشنا شده اند؟
البته مردم اينجا به زندگي در شرايط سخت عادت کرده اند. اما حضورشان در اين اقدامات دو نتيجه مثبت داشت. يکي اشتغال کوتاه مدت آنها که براي بسياري از مردم به منزله انگيزه مجددي براي ادامه حيات بود و ديگري افزايش فرهنگ همکاري و نوع دوستي. پيش از اين وقتي مي خواستيم براي جلوگيري از حرکت تپه هاي ماسه اي زمين هاي زراعي مردم را جنگل کاري کرده و يا مالچ پاشي کنيم با مخالفت شديد آنها مواجه مي شديم. چرا که فکر مي کردند منابع طبيعي به دليل همين اقدامات ممکن است ادعاي مالکيت زمين هايشان را داشته باشد. اما در حال حاضر بسياري از آنها داوطلبانه طرح هاي منابع طبيعي را در زمين هاي خود پياده مي کنند. هر چند هنوز هم جذب مشارکت هاي مردمي به شيوه کدخدامنشانه و آشنايي هاي قومي صورت مي گيرد و فرهنگ خاصي در اين مورد وجود ندارد، اما همين شيوه هم از هيچ بهتر است. به عنوان مثال ما در سال گذشته براي نهال کاري و ايجاد دايک (مرز) مصنوعي به طول 350 کيلومتر به دور تالاب هامون از 130 هزار نفر روز استفاده کرديم.
در جايي از صحبت هايتان از کانون هاي بحران نام برديد. به طور يقين شرايط اقليمي در اين کانون ها وخيم تر است. در خصوص اين مناطق چه اقداماتي انجام داده ايد؟
در استان سيستان و بلوچستان حدود 27 کانون بحران شناسايي شده است که سرعت رشد بيابان و اثرات مخرب بادهاي معروف سيستان در آنجا از همه بيشتر است. به عنوان مثال در همين منطقه نياتک (محصور در تالاب هامون) حدود 200 روستا در کانون بحران قرار دارند که در آنها نيز اقدامات ذکر شده با شدت بيشتري انجام شده است. به طوري که براي جلوگيري از حرکت تپه هاي ماسه اي و خشکي کامل تالاب هامون باندهايي به طول 18 کيلومتر با سرشاخه گز در سه رديف کاشتيم که مجموعاً حدود 350 کيلومتر جنگل کاري در داخل تالاب را شامل مي شود.
با توجه به وسعت استان از يک طرف و ناسازگاري طبيعت از سوي ديگر، فکر نمي کنيد ساکنان اين منطقه تا ابد بايد با باد و خاک مبارزه کنند. مبارزه اي که لذت زندگي واقعي آن هم در هزاره سوم را از آنها سلب مي کند؟
متاسفانه سيستان و بلوچستان علاوه بر مبارزه ناعادلانه اي که با طبيعت دارد با بسياري از تصميم گيران و سياستمداران هم بايد مبارزه کند. اختلاف نه چندان ايدئولوژيک شيعه و سني که دو جمعيت بزرگ سيستاني ها و بلوچ ها را تشکيل مي دهند، گاه دستمايه مسووليت گريزي هايي مي شود که تبعات آن به مردم عادي برمي گردد. چرا بايد منطقه سيستان با اين پتانسيل جمعيتي تنها داراي يک کارخانه باشد. آن هم کارخانه يخ سازي که وجودش بيشتر شبيه به طنز است. متاسفانه مردم ساير استان ها تصور صحيحي از زندگي در اينجا ندارند. باور کنيد کسي رغبت به انجام فعاليت هاي قانون شکنانه ندارد اما شرايط پيچيده حکومتي در اين استان باعث شده است که زندگي مردم روز به روز دچار تنش هاي مختلف شود. وقتي يک منطقه در کشور با 10 سال خشکسالي مواجه مي شود و نتيجه غير عادلانه آن را در بسياري از اتوبان ها و چهارراه هاي تهران هم مي توان ديد بايد با اقدامي اساسي نوع فعاليت را تعويض کرد. خوشبختانه در حال حاضر بيابان زايي متوقف شده است. اما هيچ تضميني وجود ندارد که بار ديگر يک دهه خشکسالي به اقليم اين منطقه تحميل نشود. همچنين مي توان از شاخه هاي جديدي مانند بهره برداري از معادن، اکوتوريسم، پرورش درختان گز و بهره برداري صنعتي از چوب و حتي پرورش گياهان دارويي در اين استان به عنوان زمينه هاي کلان اقتصادي استفاده کرد. درک اين موضوع که اقليم کويري نعمت خدايي است، تکليف را براي چگونه زيستن مشخص مي کند. تجربه ثابت کرده است از خلل همين شرايط دردناک مي توان راه هاي بهتري براي زندگي کشف کرد، اما متاسفانه در عين غفلت تاسف انگيز مردم از داشته هايشان، مسوولان هم به اين مساله دامن مي نهند تا زندگي فقط وابسته به آب و خاک باشد. آبي که به سرعت تبخير و خاکي که به شدت جابه جا مي شود. به نظر شما چگونه مي توان پايه هاي يک اجتماع سالم را در آب و خاکي بنا نهاد که هيچ گونه تضميني به ادامه وجود آنها نيست.