911 شماره
شنبه، 30 تير 1386
صفحه نخست :: گفتگو
گزارش ديدار اقتصاددانان در گفت و گو با احمدي نژاد و دکتر فرشاد مومني
نقش کليدي نداشتم
گروه گفت وگو؛ پس از انتشار نامه 57 تن از اقتصاددانان خطاب به رئيس جمهور درخصوص ابراز نگراني از روند برنامه هاي اقتصادي دولت واکنش ها و اظهارنظرهاي متفاوتي از سوي محافل دانشگاهي، نمايندگان محترم مجلس، رياست جمهوري و ساير مقامات نظام تصميم سازي و تصميم گيري ابراز شد. همچنين به دعوت رياست جمهوري جلسه با حضور رئيس جمهور محترم و اعضاي تيم اقتصادي دولت و با شرکت نزديک به 50 تن از اقتصاددانان امضا کننده نامه مذکور برگزار شد. آنچه در پي مي آيد گفت و گوي شرق با فرشاد مومني يکي از اقتصاددانان امضا کننده نامه مذکور و از شرکت کنندگان حاضر در جلسه مورد اشاره است.

_-_-_-_-_-_-_

فضاي عمومي پس از انتشار نامه چگونه بود و چه شد که بر خلاف انتظارها دولت حاضر شد با برگزاري جلسه اي رو در روي اقتصاددانان منتقد بنشيند؟

مساله انتشار نامه 57 استاد اقتصاد دانشگاه هاي سراسر کشور نزديک به دو هفته نزد افکار عمومي و همين طور نظام اجرايي کشور، تبديل به يک مساله خيلي مهم شد و به دنبال آن و با وجود اينکه مناظره هايي در تلويزيون درگرفت و دوستان شبکه دو سيما قول داده بودند، تک تک محورهاي اين نامه مورد واکاوي مناظره اي قرار بگيرد، به دنبال برگزاري دو جلسه مناظره ميان دو تن از روساي قبلي سازمان مديريت و برنامه ريزي از ادامه اين مناظره ها صرف نظر کردند. اما به موازات اين صرف نظر کردن هم سخنگوي محترم دولت و هم مسوول بخش رسانه هاي نهاد رياست جمهوري اطلاعيه اي صادرکردند و براساس آن گفته شد که جناب رئيس جمهور جلسه اي را با اين دوستان برگزار خواهد کرد و اين جلسه در بيست و يکم تيرماه برگزار شد. صرف نظر از هر نوع داوري که راجع به هدف يا محتواي اين جلسه داشته باشيم واقعيت اين است که چنين جلسه اي در دوره هيچ يک از دولت هاي قبلي برگزار نشده بود و بنابراين بايستي فضيلت اين امتياز را به دولت فعلي بدهيم که به صورت مشخص نقدهاي عالمانه دانشگاهيان را حداقل در همين سطح گرامي داشتند و به احترام نقد صورت گرفته جلسه اي برگزار کردند و برخوردي رويارو انجام شد.صرف نظر از انگيزه دولت و همين طور صرف نظر از دستاوردهاي اين اقدام، نفس برگزاري اين جلسه به نظر من خيلي ارزشمند بود و يک امتياز بزرگ براي اين دولت محسوب مي شود.اين نحوه برخورد حتي نسبت به رفتارهاي قبلي و واکنش هاي پيشين همين دولت هم يک گام بسيار بزرگ به جلو محسوب مي شود که به نظر مي رسد بايد اهميت آن از اين زاويه هم در نظر گرفته شود. اگر دقت کرده باشيد در برخوردهايي که بخصوص برخي از طرفداران دولت در مجلس و برخي از مقامات موثر و تعيين کننده در درون دولت مي کردند، عمدتاً برخوردهاي پيشين سه مولفه داشت؛ يکي از مولفه هاي تکراري اين بود که در پاسخ به ايراداتي که به رفتار اين دولت در عرصه سياستگذاري اقتصادي وارد مي شد مهمترين نکته اي که دوستان مطرح مي کردند اين بود که اين اشتباهات و اين کاستي ها در گذشته هم وجود داشته در صورتي که به لحاظ منطقي وجود اشکال يا مشکل يا اشتباهي در گذشته به هيچ وجه توجيه کننده استمرار آن در شرايط حال نيست. بخصوص براي اين دولت اين مساله به هيچ وجه توجيه پذير نيست، به خاطر اينکه رياست محترم جمهور در جريان مبارزات انتخاباتي کوبنده ترين عبارات را در مورد دولت هاي قبلي به کار مي بردند. بنابراين دنباله روي و تقليد از آنها از سوي چنين دولتي به هيچ وجه توجيه نداشت. ولي با وجود اين مکرراً اين را تکرار مي کردند و مي کنند که اين اشتباهات در گذشته هم وجود داشته است. مولفه دوم که در واکنش هاي دولت و طرفدارانش به هر انتقادي تا اين جلسه قابل توجه بود، اين بود که از هر کس که از عملکرد دولت انتقاد مي کرد و يا هر گروهي که انتقاد مي کردند گله مي شد که شما که بلد هستيد انتقاد کنيد چرا در گذشته اين کار را نمي کرديد که خوب اين هم واقعاً برخوردي غيرمنطقي و از جهاتي غيرمنصفانه و غيرواقعي بود.غيرمنطقي بود از اين بابت که افراد يا گروه هايي در گذشته به هر دليل سکوت پيشه کرده بودند و اکنون به دليل نگراني نسبت به سرنوشت کشورشان اين حق به واسطه غفلت هاي قبلي از آنها زايل نمي شود و اين انتظار که چون در گذشته سکوت کرده اند، پس الان هم بايد سکوت بکنند نه مبناي علمي و عقلي دارد و نه مبناي ديني. غيرمنصفانه بود به واسطه اينکه هم از نظر تعداد و هم از نظر شدت، انتقادات نسبت به سياست هاي دولت هاي قبلي به مراتب بيشتر از انتقاداتي است که به سياست هاي دولت فعلي مي شود.

جالب اينکه بيشترين اصرار را بر اين مساله دوست عزيزي داشتند که بخش مهمي از آن دوره را اصلاً در ايران تشريف نداشتند که اطلاع داشته باشند اين افراد امضا کننده در گذشته انتقاد مي کردند يا نمي کردند و مولفه سوم اين بود که طرفداران دولت و همينطور اعضاي هيات دولت به جاي توجيه منطقي جهت گيري هاي اتخاذ شده خود، انتقادکنندگان را متهم مي کردند به اينکه اينها از اين سياست ها زخم خورده اند با اينکه وابستگي به يکي از گروه ها دارند يا چيزهايي از اين قبيل که من در ارديبهشت ماه در دانشگاه تهران به صراحت گفتم اين نحوه برخورد مبناي اسلامي ندارد و به قاعده ادب ديني حتي اگر تصور دوستان دولت، صحت هم داشته باشد رافع مسووليت پاسخگويي مودبانه آنها نيست.خب طبيعتاً ما وقتي مي بينيم آن رويه هاي سه محوري پيش گفته جاي خود را به استقبال و بحث رو در رو مي دهد، بايد اذعان کنيم که گويي دولت و ملت ما گام بزرگي را رو به جلو برمي دارد و اگر اين حرکت جديد حتي دستاورد عيني مشخصي هم به همراه نداشته باشد به نظر مي رسد نفس اين قضيه يک گام خيلي بزرگ به جلو است که ما ياد بگيريم اختلاف نظرها را با رويه هاي اخلاقي و منطقي حل و فصل کنيم و اين به نظر من خيلي ارزشمند است.

آيا در دعوتنامه مشخص شده بود که هدف از برگزاري جلسه چيست؟

دعوت نامه به گونه اي بود که در آن هيچ برنامه اي مطرح نشده بود و دعوت شدگان تقريباً با اطلاع صفر راجع به اينکه مثلاً مدت زمان جلسه چقدر است، دستور جلسه چيست، سازوکار و مديريت جلسه چگونه است، ترکيب و ترتيب بحث ها چگونه است، فقط دعوت به شرکت در جلسه شده بودند. در عين حال بعضي از رسانه ها درباره خود نامه 57 نفر نيز يک گمانه زني هايي مي کردند که اين گمانه زني ها حيرت انگيز بود.

منظورتان کدام گمانه زني ها است؟

مثلاً روي نقش شخص من در تهيه اين نامه گمانه زني شده بود و به صورت قطعي مطرح مي کردند که يکي از افراد اصلي تهيه کننده اين نامه من بوده ام در حالي که درست مثل نامه قبلي من فقط حکم يکي از امضا کنندگان را که به صورت مشروط حاضر شده بود امضا کند داشتم و در نگارش اين نامه شخصاً هيچ نقشي نداشتم. اما بخصوص در کنار نام من اسم هاي ديگري را هم مطرح مي کردند که جمع شدن من در کنار آنها همان طور که ظرف هفت، هشت ساله گذشته جزء امور غيرممکن بود و در آينده هم احتمالاً همچنان خواهد بود و اگر قرار هم باشد مشارکتي در چنين کاري داشته باشيم با آن دو سه نفري که ذکر شده بود قطعاً اين کار را نکردم و نمي کردم و احتمالاً در آينده هم نخواهم کرد.

يعني شما ليدر جمع نبوديد؟

حالا اين هم چه حکمتي بود که نقش من اينطور برجسته شود من واقعاً نمي دانم ولي آنچه ميان من و دوستاني که در اين زمينه نقش ايفا مي کردند، گذشته اين است که من به صورت مشروط حاضر شدم اين نامه را امضا کنم. مهمترين شرط من هم اين بود که خلاف گويي و جهت گيري هاي غيرعلمي به هيچ وجه نبايد در اين نامه باشد و براي اينکه به چنين شرطي برسيم من مثلاً بيشتر از ده پيشنهاد دادم که بعد از اينکه اکثريت قريب به اتفاق آن پيشنهادات به شکلي پذيرفته شد حاضر به امضا شدم اتفاقاً من جزء آخرين افراد و شايد آخرين فردي بودم که حاضر به امضاي اين نامه شد ولي روي اين مساله هم خيلي گمانه زني هاي نادرست و حتي خلاف گويي شده بود حتي دوستان قديمي خودم در بعضي از جلسات اين مساله را به عنوان يک چيز بديهي فکر مي کردند مثلاً من نقش کليدي در تهيه اين نامه داشتم که واقعاً اين طور نبود.

اين خبر که اکثر زمان جلسه به صحبت هاي اقتصاددانان اختصاص داشت درست بود؟

از ابتدا تا انتهاي آن نزديک 6 ساعت طول کشيد که از اين 6 ساعت يک ساعت آن صرف تشريفات و اداي فرايض و اين قبيل مسائل شد و در مجموع نزديک به 5 ساعت زمان مفيد داشتيم که اين 5 ساعت به صورت نسبتاً نابرابري بين طرفين توزيع شد. در کل در اين جلسه شخصاً حدود ده دقيقه صحبت کردم. مي توان گفت حدوداً دو سوم وقت را دوستان دولت به خودشان اختصاص دادند و يک سوم وقت را به کل اقتصاددانان دعوت شده دادند.

رسانه هاي منتشر کننده اخبار جلسه خيلي در مورد صحبت هاي شما مانور نکردند، موضوع صحبت شما چه بود؟

در مجموع وقتي قرار شد آن ده دقيقه را صحبت کنم اتفاقاً بحثم را با خنده و شوخي اين جوري مطرح کردم و گفتم بيش از دو دهه است که من روي عدالت اجتماعي و نقش تعيين کننده اش در توسعه ايران تأکيد دارم و به طور طبيعي وقتي دولتي بر سر کار آمد که شعار عدالت اجتماعي مي داد خيلي خوشحال بودم اما وقتي که ديدم اين دولت در کنار شعار عدالت اجتماعي نه تعريفي از عدالت اجتماعي ارائه مي دهد و نه برنامه اي براي عدالت اجتماعي ارائه مي کند نگران شدم. بعد گفتم که در اين جلسه هم ديدم علاوه بر آن نگراني در سطح ملي که من دارم نداشتن برنامه و تعريف مشخص از عدالت اجتماعي از سوي دولت در اين جلسه هم براي ما مشکل آفرين شده است و اشاره کردم به دور اول بحث که از چهارونيم شروع شد و تا هفت و نيم ادامه داشت. به غير از آن بحث هاي مثلاً تشريفات و ... عرض کردم در اين زمان تقريباً از طرف 57 اقتصاددان حدوداً 39 دقيقه صحبت شد و دوستان دولت در مجموع حدود صد و يک دقيقه صحبت کردند که گفتم چون تلقي تان را از عدالت توزيعي ارائه نکرديد من منطق نحوه توزيع زمان را نمي فهمم زيرا از نظر تعداد کساني که دور آن ميز نشسته بودند اقتصاد دان ها بيش از دو برابر اعضاي دولت بودند ولي زماني که به آنها اختصاص يافت تقريباً نزديک به يک سوم آنها بود. نکته دوم مورد اشاره نيز اين بود که حتي در چارچوب اين الگوي توزيع زمان دوستان دانشگاهي زماني که مسوولان محترم کشور صحبت مي کنند کاملاً سکوت مي کنند و اينها راحت مطالبشان را مطرح مي کنند در حالي که وقتي نوبت استادان دانشگاه مي رسد مقامات محترم هر لحظه که دلشان بخواهد مي آيند وارد بحث استادان مي شوند و ارزيابي و اظهارنظر مي کنند با سوال يا توضيح خودشان را مطرح مي کنند و گفتم باز از منظر آن عدالتي که شما قبول داريد من نمي دانم که آيا اين حق براي استادان نيز به رسميت شناخته مي شود که هر گوشه اي از صحبت هاي مسوولان محترم را که نپسنديدند بيايند و وارد بحث آنها بشوند يا اين يک حق اختصاصي و انحصاري است که فقط به مقامات محترم تعلق مي گيرد.

آيا در اين ميان دولت از رويکرد مشخص اقتصادي خود سخني به ميان آورد؟

در کل تصور من اين است که دوستان دولت و به ويژه شخص رياست محترم جمهور در عين حال که خيلي با خوش رويي و خوش رفتاري صحبت مي کردند اما محتواي بحث هاي طرف دولت به گونه اي سازماندهي شده بود که آنها سخت اصرار بر موفقيت خود داشتند و سعي مي کردند که اين موضوع را به رغم مطالب صريح و روشن نامه توجيه کنند و نکته بسيار جالب در تلاش براي توجيه اين بود که کمترين ميزان استناد و استدلال روي موازين نظري و بحث هاي استدلالي بود و بيشتر اتکاي به آمار و اطلاعات شفاهي آنها بود.

آمار ارائه شده از سوي دولت تا چه حد قانع کننده بود؟

خوب آمار و اطلاعاتي که دوستان مطرح مي کردند براي ما به هيچ وجه قابل استناد نبود براي اينکه به اصطلاح آمارهاي رسمي منتشر نشده بود و بعد هم ما چون هيچ نقشي در توليد و تنظيم و تهيه آن اطلاعات نداشتيم و اکثريت قريب به اتفاق آمارها في المجلس مطرح مي شدند براي ما اصلاً امکان داوري درباره صحت و سقم آنها وجود نداشت به همين خاطر هم يکي از دوستان گفت لااقل همين چيزهايي که داريد مي گوييد را در اختيار ما قرار دهيد تا ببينيم اين ارقام چيست و در يک زمان مناسب امکان ارزيابي آنها وجود داشته باشد اما از ميان اين آمارها و چيزهايي که ارائه مي شد اينکه بعضاً با آمارهاي رسمي منتشره از سوي همين دولت حداقل تفاوت را داشت يا بعضاً تعارضي هم داشت قابل ذکر است. حالا اگر فرصت شود من يک اشاره به آن هم مي کنم، مثلاً وزير محترم کار ادعا مي کردند که وضعيت توليد و واحدهاي توليدي خيلي بهتر شده و ادعا مي کردند از زماني که دولت جديد مسووليت را به عهده گرفته مثلاً بيش از صد تا بنگاه بحران زده داشتيم در صورتي که فرمودند الان مثلاً به کمتر از نصف رسيده که خوب اگر اين آمار درست باشد به نظر من در عين حال خيلي جاي خوشحالي دارد و همه ما بايد خدا را شکر کنيم. اما اين ادعا با اطلاعات مندرج حتي در لايحه بودجه سال 86 هم سازگار نيست. چون در لايحه بودجه سال 86 لااقل در مقياس شرکت هاي دولتي خبر از افزايش نابساماني ها در حوزه مالي شرکت هاي دولتي به ميان آمده بود و تعداد شرکت هاي زيان ده دولتي به قاعده ارقام لايحه بودجه سال 86 حتي نسبت به سال 85 رشد چشمگيري نشان مي داد که خوب البته فرصت و مجالي براي بحث در اين زمينه به صورت محتوايي مطرح نبود.يک مطلب مهم ديگري که وجود داشت اين بود که ما روي مفاهيم هم با همديگر تفاهم و اتفاق نظر نداشتيم مثلاً فرض کنيد در بيان اينکه وضعيت کسب و کار کشور خيلي بهبود پيدا کرده است. دوستان طرف دولت به رشد چشمگير آمار متقاضيان وام گيري براي راه اندازي واحدهاي زودبازده استناد مي کردند در حالي که از نظر من اين به هيچ وجه نشانه بهبود فضاي کسب و کار نيست و بيشتر علامت تشديد فضاي رانت جويي به نظر مي رسد، باشد و چيزهايي از اين قبيل که متاسفانه در آن مجال براي من و ساير دوستان فرصتي پيش نيامد که درباره آن صحبت کنيم.يک مساله خيلي مهم ديگر آمار ترکيب کالاهاي وارداتي کشور بود که وزير محترم اقتصاد و دارايي مطرح کردند که من گفتم اگر اين آمار واقعيت داشته باشد ما بايد همين الان اعلام فاجعه ملي کنيم به جاي اينکه ادعاي موفقيت داشته باشيم ايشان مي فرمودند که دولت متهم است به اينکه همه مشکلات را مي خواهد از طريق واردات حل و فصل کند بعد گفتند که ترکيب اقلام وارداتي در سال 85 نشان دهنده اين است که هفتاد درصد کل واردات ما را واردات کالاهاي سرمايه اي و واسطه اي تشکيل مي دهد و تصور مي کردند که اين نسبت بسيار خوبي است و من در همان مهلت کوتاهي که داشتم عرض کردم واقعاً اگر اين آمار صحت داشته باشد خيلي ما بايد نگران باشيم و تمام آمارهاي ديگري که در زمينه تجارت خارجي داده مي شود بايد تحت الشعاع اين آمار وزير اقتصاد و دارايي تحليل شود.دليل من اين بود که گفتم در شکل ظاهر چون نسبت 70 درصد نسبت بالايي به نظر مي رسد شايد براي ذهن فرد غيرمتخصص خيلي عادي و آرامش بخش باشد اما وقتي شما به گذشته تاريخي ايران برمي گرديد، مي بينيد که چه در دوره شوک اول نفتي که فاصله سال هاي 52 تا 56 را پوشش مي دهد و چه در دوره شوک دوم نفتي که سال هاي 1359 تا 1364 را پوشش مي دهد نسبت مشابه در همين ايران 85 به 15 بود يعني حتي در دوره شوک اول نفتي با همه بي تدبيري ها و بي احتياطي هايي که در رژيم پهلوي صورت گرفته بود، از نظر ترکيب اقلام وارداتي 85 درصد کل واردات را واردات کالاهاي سرمايه اي و واسطه تشکيل داده و سهم کالاهاي مصرفي وارداتي فقط 15 درصد بوده است در حالي که دولت با وزن سي درصدي کالاهاي مصرفي وارداتي وضعيت نگران کننده اي را ترسيم مي کند و اگر اين وضعيت صحت داشته باشد تمام ادعاهايي که در زمينه خلق فرصت هاي شغلي در دولت مطرح مي شود نيز قابل بررسي مجدد خواهد بود و بايد به چالش کشيده شود. براي اينکه واردات کالاهاي مصرفي عمدتاً شامل اقلامي است که قابل توليد در داخل هم هست و معنايش اين است که ما نه تنها موفق به خلق فرصت هاي شغلي جديد نشده ايم بلکه حتي در حفظ فرصت هاي شغلي موجود هم با دشواري ها و چالش هاي خيلي جدي مواجه هستيم. با کمال تاسف وزير محترم اقتصاد و دارايي در پاسخ به اين نکته که طرح کردم گفتند آماري که ما داريم و ترکيب مذکور را در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا نشان مي دهد حکايت از اين دارد که به طور متوسط در اين منطقه سهم واردات کالاهاي سرمايه اي و واسطه اي در اين منطقه 72 درصد است.خب اولاً اينکه ما حتي اگر از ميانگين منطقه هم در واردات کالاهاي مصرفي افراطي تر رفتار کرده باشيم اين خودش قابل تأمل است ضمن آن که بايد توجه کرد بخش اعظم کشورهاي منطقه را چه کشورهايي تشکيل مي دهند. کشورهايي مثل عمان، عربستان، کويت، امارات، قطر و ... که اينها از نظر ساختار اقتصادي و ظرفيت هاي توليد و سرمايه انساني مطلقاً قابل مقايسه با ما نيستند و اگر آنها مبناي سنجش دولت و توجيه سياستگذاري ها قرار گرفته باشند به نظر مي رسد که جاي نگراني شديد دارد و ما بايد منتظر عواقب اين برخورد غيرمحتاطانه در سال هاي آينده باشيم. حساسيت اين مساله به اندازه اي است که من تصميم گرفتم نامه اي تهيه کنم و براي مقام رهبري و رونوشت به رئيس محترم جمهوري بفرستم و ابعاد اين مساله را براي آنها يادآوري کنم و اميدوارم خداوند اين توفيق را به من عنايت کند.يک بحث ديگر هم بين من و وزير محترم کار در همان زمان ده دقيقه اي پيش آمد وقتي که ايشان روي طرح هاي زودبازده و منابع عظيم و وحشتناکي که صرف شده با خوشحالي اظهارنظر مي کردند من عرض کردم که شما خودتان چند وقت قبل مصاحبه کرديد و گفتيد چون تنگناهاي نهادي پيش بيني نشده وجود دارد حداقل شصت درصد اين بنگاه ها به تعبير خودتان ريزش مي کنند که ايشان منکر شدند و گفتند که من چنين مطلبي را نگفته ام و من چون بريده روزنامه را داشتم به آقاي رئيس جمهور قول دادم کپي اين مصاحبه را براي ايشان بفرستم. در هر حال در زمينه آمار و اطلاعات و نيز مفاهيم به کار گرفته شده روشن شد که اختلافات اساسي در برداشت هاي طرفين وجود دارد که هر کدام از اينها به نوعي تاييد کننده و توجيه کننده روشن بيني دوستان ما بود که از دولت خواسته بودند پيش از برگزاري اين جلسه يک متن مکتوب در اختيار قرار بدهند که مبناي بحث هاي دقيق تر و جدي تر باشد که پافشاري دوستان روي اين مساله باعث شد آقاي رئيس جمهور به وزراي محترم حاضر در جلسه و مقامات اقتصادي دستور دادند که حتماً اين گزارش تهيه شود و شخصاً خيلي خوشحال مي شوم که هرچه زودتر اين گزارش مکتوب در اختيار قرار بگيرد تا در يک فرصت بهتر و مناسب تر واقعاً بشود به دولت کمک کرد و به خصوص امکاني فراهم شود تا تصوراتي که در درون دولت به قاعده اين نحوه بيان آمار يا استفاده از برخي مفاهيم وجود دارد ان شاء الله تصحيح شود و نگراني ها به حداقل برسد.

جمع اقتصاددانان در پاسخ به سوال هاي رئيس جمهوري چه جوابي دادند؟

طرح سوال از سوي رئيس جمهوري محترم وقت قابل ملاحظه اي از جلسه را هم به خودش اختصاص داد اين بود که با اين درآمدهاي نفتي چه کنيم؟ جالب بود که اين سوال دو سال پس از اقدامات عملي دولت مطرح مي شود.انتظار ايشان اين بود که دوستان ما في المجلس به اين سوال جواب بدهند در حالي که يکي از فلسفه هاي نگارش نامه 57 اقتصاددان اين بود که اين رويه که در هر زمينه اي في المجلس و بدون پشتوانه کارشناسي و اطلاعاتي تصميم گرفته شود، اصلاح شود. به همين خاطر شخصاً در اين زمينه اصلاً صحبت نکردم اما دوستان بنا به احترام به رئيس جمهور احتراماً نکاتي را في المجلس مطرح کردند و همان طور که از هر بحث في المجلسي انتظار مي رود در ايده هايي که مطرح شد چندگانگي پديد آمد.

ممکن است که بعضي از اين چندگانگي ايده هاي به وجود آمده بخواهند اساس رويه هاي شتاب زده و ناسنجيده را توجيه کنند و بگويند که ديديد اقتصاددان ها هم بين شان وحدتي وجود نداشت. ولي پاسخ اين مطلب اين است که حتي اقتصاددان ها هم اگر بدون مطالعه و في المجلس شروع به بديهه سرايي کنند قطعاً سخنان شان با تناقض و تفاوت هايي روبه رو مي شود و اين توجيه کننده اينکه کسي يا نهادي خودش حق دارد شتاب زده و غيرمطالعه شده کار کند نيست بلکه نشان دهنده آن است که استادان دانشگاه هم اگر بدون مطالعه صحبت کنند پراکندگي بين شان وجود خواهد داشت.

من اين مساله را در قالب يک موضوع خدمت رئيس جمهور محترم هديه کردم و با بيان خيلي محترمانه اي گفتم جنابعالي از ما راهکار عملي مي خواهيد ولي راهکار عملي را فقط در کادر آن سوال جست وجو نکنيد راهکار را در قالبي که به نظر مي رسد روند کارها از طريق آن بهتر مي شود مي بايست جست وجو کرد. به ايشان عرض کردم که يکي از سياست هاي محوري شما سياست توزيع سهام عدالت بوده است. ما بارها اعتراض و انتقاد کرديم به اينکه چرا براي طرحي که اين همه بار مالي عظيم و نگران کننده دارد مطالعه جدي صورت نگرفته است.

بعد به ايشان عرض کردم خوشبختانه هفته پيش گزارشي مطالعاتي درباره طرح سهام عدالت که در سازمان خصوصي سازي تهيه شده است به دست من رسيد که آن مطالعه توانسته 27 چالش جدي که بر سر راه سهام عدالت وجود دارد را شناسايي کند.

در حالي که هيچ يک از اين چالش ها سرنوشت محتوم نبود اقتصاد ايران نيز به صورت جبري محکوم به تحمل اين 27 چالش و هزينه هاي مربوط به آنها نبود اما چون ما اول اقدام به سياستگذاري و اجرا کرديم بعد مي خواهيم درباره اش فکر کنيم اين چالش ها بر ما تحميل شده است. من عرض کردم که خوب راهکار خيلي روشني که خدمت شما ارائه مي کنم اين است که خواهش مي کنم از اين به بعد در هر زمينه اي ابتدا خوب مطالعه و فکر کنيد و بعد اعلام سياست فرماييد. اگر اين طور شود شخصاً پيش بيني مي کنم که اوضاع اقتصادي ايران به مراتب بهتر از وضع کنوني خواهد بود.

نکته ديگري که رئيس جمهور محترم از سر لطف با ما مطرح کردند اين بود که گفتند برويد روي اين مسائل و اين مجموعه سوالات بنيادي کار کنيد و اين بار در اين زمينه ممکن است که مثلاً در ميان کساني اين تصور پيش بيايد که ايشان با اساتيد اتمام حجت کردند.

اما شخصاً چنين تصوري ندارم؛ چون اگر به صرف مطرح شدن يک تقاضا براي انجام کاري آن کار به شيوه منطقي و عالمانه جلو مي رفت که بعيد بود ايران با مشکلي روبه رو شود. موضع اصلي مشکل در کشورمان رويه ها و سازوکارهاي عملياتي کردن اين خواسته ها است و همين طور سازوکارهايي که يک اطمينان حداقل نسبت به کيفيت اين کارها ايجاد بکند که چون در نظريه هاي توسعه اين اتفاق نظر وجود دارد که نهاد مسوول طراحي اين سازوکارها و پيشبرد اجرايي امور دولت است طبيعتاً دولت زماني که سازوکارها و رويه هايي که در واقع منجر به مطالعه هاي ثمربخش و سنجيده و انديشيده شود را طراحي نکرده باشد طبيعتاً اين هم در حد يک اميد و آرزو باقي مي ماند.

اتفاقاً تصور مي کنم همانطور که رئيس جمهور محترم به گونه اي به وزرا دستور دادند که بروند و سازوکارهاي مناسب براي تداوم اين تعامل بين اقتصاددانان و دولت را ايجاد کنند ما بايد منتظر باشيم تا دستگاه هايي که متولي پاسخگويي به اين سوالات هستند سازوکارهاي نهادي منطقي و مناسب براي استفاده از حداکثر ظرفيت هاي دانش و تجربه استادان دانشگاه را فراهم کنند.

نکته ديگري که در اين فرصت کوتاه مي توانم عرضه کنم اين بود که از 13 بند مطالب نامه مورد بحث حداکثر سه يا چهار بند آن به صورت ناقص به بحث گذاشته شد که دوستان دولت قول دادند و وعده کردند که حتماً جلساتي از اين قبيل تکرار شود و بندهاي باقيمانده هم مطرح شود و ايشان گفتند که مساله تعريف و برنامه براي عدالت اجتماعي مسائل مهمي است که ما بايد تصورات خودمان را توضيح دهيم و از نظرات دوستان هم استفاده کنيم که خدمت ايشان توضيح دادم که اتفاقاً در بين اين 57 نفر از من خواسته شده بود که راجع به سمت گيري هاي دولت در زمينه عدالت اجتماعي صحبت کنم و ما بنابراين اميدواريم که ان شاء الله اين جلسات همچنان تداوم داشته باشد و حداقل ما فرصت داشته باشيم که آن بندهاي ديگر را هم مورد توجه قرار دهيم.به اضافه اينکه پيشنهاد ديگري هم که ارائه کردم و با استقبال مدير محترم جلسه روبه رو شد اين بود که علاوه بر آن نشست هاي عمومي که آن 13 بند را پيگيري کند ما مي توانيم نشست هاي تخصصي با دستگاه هاي ذي ر بط برگزار کنيم که اميدواريم اين هم يک گام بيشتر به جلو باشد براي استفاده حداکثر از ظرفيت هاي نيروي انساني کشور که بايد منتظر بمانيم تا در عمل ببينيم اوضاع چگونه پيش خواهد رفت.در مجموع تصور من اين است که اين اقدام دولت مسووليت شناسي بيشتر دانشگاهيان را برجسته و ضروري مي کند و اين يک حرکت مثبت و بزرگ است که نصيب کشورمان مي شود که دانشگاهيان خودشان را خارج از معرکه مسووليت اجتماعي در حوزه تخصصي خودشان نبينند و اين چيزي است که جامعه ما سخت به آن نياز دارد. از آن مهمتر تعهداتي است که رئيس جمهور محترم و اعضاي محترم کابينه در زمينه برخورد بسيار فعال تر و مشارکت جويانه تر با استادان دانشگاه دادند که فکر مي کنم آن هم ان شاء الله اگر به درستي پيش برود مي تواند دستاوردهاي خوبي براي کشورمان داشته باشد. 

رويکرد رسانه اي به اين نشست تا چه حد با واقعيت ها انطباق داشت؟

در لابه لاي اين مسائل برخي از رسانه ها با کمال تاسف اصرار خيلي عجيبي داشتند به تبديل کردن اين تجربه به موضوع جناح بندي هاي سياسي که با کمال تاسف اين اصرار هنوز هم ادامه دارد و يک جوري وانمود مي کنند که منتقدين اقتصادي با دولت مساله سياسي دارند.

در حالي که واقعيت تا آنجايي که من مي دانم اينطور نيست و دولت با اين رفتار خودش و برگزاري اين جلسه نشان داد به اين حد از بلوغ رسيده است که آنهايي که حرف زده اند و نقد کرده اند اينها دلشان نمي خواهد همين دولت موجود کارنامه ضعيفي را در تاريخ ثبت کند و بنابراين حتي اگر اختلاف نظر سياسي هم با دولت داشته باشند روي مساله منافع ملي کاملاً در کنار دولت هستند و حداکثر تلاش خودشان را مي کنند که دولت قادر به ارائه کارنامه بهتر و قابل دفاع تري شود.

اما از اين برخوردها عجيب تر، واکنش برخي رسانه هاي رسمي و شبه رسمي است که به گونه اي برخورد کردند که گويي دوستان دولت توضيحاتي دادند و دانشگاهيان هم ايرادات خود را رفع شده ديدند. استناد اين رسانه ها اظهار مراتب رضايت و سپاس استادان از دولت به واسطه برگزاري اين جلسه بود در حالي که علاوه بر نکاتي که از تعداد محورهاي مورد بحث قرار گرفته، گفتم و نيز مطالبي که رياست محترم جمهور در جمع بندي مطرح کردند دوستان فعال در اين رسانه ها که حتماً نسبت به حقانيت قيامت ترديدي ندارند بايد توجه بيشتري نسبت به تفاوت تشکر از نفس برگزاري جلسه و شکل آن با محتواي مباحث مطرح شده و باقيمانده داشته باشند.

من فکر مي کنم وجه ملي و همگاني مساله هرچه بيشتر مورد توجه قرار گيرد و برجسته شود به نفع همگان است. حتي اگر خداي ناکرده در جمع ما کساني باشند، من حتي يک نفر از آنها را نمي شناسم که اينها مثلاً از شکست اين دولت خوشحال شوند و اگر مشاهده کنم قطعاً رابطه ام را با چنين کساني قطع خواهم کرد.

من خود در زماني که جناب آقاي خاتمي رئيس جمهور بودند، دولت ايشان را نقد مي کردم اما همزمان به کساني که خيلي برخوردهاي کينه توزانه با دولت آقاي خاتمي داشتند همواره يادآور مي شدم حواس تان باشد که گرچه دولت فعلي اسمش دولت آقاي خاتمي است اما اين کارنامه نظام جمهوري اسلامي است که دارد رقم مي خورد و همه ما بايد اگر مي خواهيم شرافت ديني و ملي را رعايت کنيم نبايد کاري کنيم که ايشان در پيشبرد آموزش شکست بخورد بلکه بايد تا آنجا که در توانمان است کمک کنيم که ايشان موفق تر شود.

عين اين مساله در دولت فعلي هم از نظر من مطرح است و فکر مي کنم هيچ مسلمان ايراني با شرافت و عاقلي نيست که از شکست اين دولت خوشحال شود و حقيقتاً معتقدم بايد تا آنجا که در توان داريم کمک کنيم که دولت سياست هاي سنجيده تر و راهگشاتري داشته باشد و باز هم تاکيد مي کنم اين مساله به هيچ وجه منافاتي با اختلاف سليقه سياسي ندارد. اختلاف سليقه سياسي با سياست زده برخورد کردن به کلي تفاوت دارد.

آخرين مساله اي را که مطرح مي کنم به يک مساله بسيار مهم مربوط مي شود که به نظر مي رسد يک گره ذهني بزرگ براي دولت و شخص رياست جمهور ايجاد کرده و آن هم عبارت از اين است که دوستان گمان مي کنند نفس افزايش تخصيص منابع براي کارهاي عمراني به معناي پيشبرد امر سرمايه گذاري تلقي مي شود.

در بحثي که به اعتبار مطالب پرمناقشه مطرح شده از سوي وزير محترم اقتصاد و دارايي مورد تاکيد قرار دادم اشاره به گزارش هاي رسمي سازمان برنامه و بودجه بود که نشان مي داد بي توجهي به مساله ظرفيت اجرايي دولت در امر پروژه هاي عمراني فقط در کادر 326 طرح از مجموعه عظيم طرح هاي معوقه عمراني کشور باعث شده که در سال 1385 سال خاتمه 326 طرح از کل طرح هاي ملي نسبت به سال 1384 به طور متوسط دو سال و 10 ماه افزايش يافته و خود اين امر موجب افزايش تعهدات دولت در مورد طرح هاي عمراني در دست اجرا به ميزان 154750 ميليارد ريال نسبت به سال قبل شود يعني يک سهل انگاري کوچک در تصميم گيري باعث نابودي نزديک به 20 ميليارد دلار از منابع ملي شده است گرچه اين رقم حيرت انگيز تحت عنوان سرمايه گذاري عمراني ثبت مي شود، اما دولت و ملت اين حجم عظيم از منابع را مصرف مي کند بدون آنکه هيچ گونه دستاورد جديدي به نظام ملي اضافه شود.

در آن جلسه تصريح کردم که اشتباهات دولت در اين زمينه براساس مصرحات مندرج در لايحه بودجه سال 1386 نشان مي دهد اين اشتباهات در سال 85 موجب شده است که حتي نسبت به سال 84 نيز تعداد طرح هاي عمراني پايان يافته تقليل يابد و با استمرار چنين وضعيتي به نام توجه به طرح هاي عمراني عملاً خودمان به دست خودمان بحران بيشتري را براي کشور ايجاد کرده ايم.

خوشبختانه وزير محترم اقتصاد و دارايي در قبال اين مطالب کاملاً سکوت کرد و معلوم بود که هيچ توجيهي براي اين بلندپروازي هاي بي منطق به رغم مباني نظري مشخص و نيز تجربه هاي تاريخي کشورمان وجود ندارد و اميدوارم با ادامه چنين جلساتي ابهامات و شبهات موجود در زمينه اين گونه اشتباهات برطرف شود و ما لااقل در لايحه بودجه سال 1387 و دور دوم سفرهاي استاني ديگر شاهد تکرار اين اشتباهات خسارت بار نباشيم. پايان
عدالت اجتماعي دولت نهم در گفت و گو با حسين راغفر
فلسفه جامعه سهم بران

شرق؛ حسين راغفر، اقتصاددان و عضو هيات علمي دانشگاه الزهرا به عنوان يکي از امضاکنندگان نامه 57 تن در گفت وگو با شرق به نقد عملکرد و رويکرد دولت نهم در حوزه عدالت اجتماعي پرداخته است که مي خوانيد؛

_-_-_-_-_-_-_


 به عنوان يکي از امضاکنندگان نامه 57 اقتصاددان خطاب به رئيس جمهوري برداشت تان از رويکرد دولت نهم به عدالت اجتماعي چيست؟ آيا در قالب رويکرد هاي مرسوم مي گنجد يا اساساً دولت را در مقوله عدالت اجتماعي صاحب رويکرد مشخصي مي دانيد؟

اصولاً در ايران تصوير روشني نسبت به مقوله عدالت اجتماعي نداريم. عدالت اجتماعي از ديد مکاتب مختلف تعاريف مختلفي دارد. اين مکاتب هم نوعاً بر روي يک سري مباحث فلسفه اخلاق استوار هستند. از اين طريق سياست هاي عدالت اجتماعي بر مباني درک خير و شر متکي است. در جامعه ما مع الاسف پايه هاي اخلاق به درستي روشن نشده است، هر چند مي شود تفسير هايي از قانون اساسي کرد و محدوده هايي براي آنها تعيين کرد. منتها چون دولت ها با گرايش هاي سياسي متفاوت روي کار مي آيند با تفسيرهاي مختلف از قانون سياستگذاري هاي متفاوتي را گاه انجام مي دهند. عملاً قانون اساسي خيلي وقت ها راهنما نيست و گرايش هاي سياسي ايفاي نقش مي کنند. 

که گاه حتي مواضع اقتصادي متناقض دارند.

بله، پديده اي که با آن روبه رو هستيم اين است که برخي گروه ها که در چارچوب فلسفه اخلاق و گرايش سياسي در زمره احزاب راست دسته بندي مي شوند گاه مواضع چپ اقتصادي دارند و بالعکس. علت هم اين است که حزب در جامعه نداريم و اگر هم هست پرچم مشخص و موضع و اصول مشخصي ندارند و تنها معطوف به انتخابات هستند. لذا دچار تشتت آرا در ميان سياستگذاران هستيم. هيچ يک از دولت هاي بعد از انقلاب تصوير روشني از مساله عدالت مشخص نکرده اند. در بهترين حالت به اين جمله اکتفا شده که عدالت آن است که هر چيزي در موضع خودش قرار گيرد. هر چند که اين جمله به امير مومنان منتسب است ولي ارسطو هم چنين نگاهي به عدالت داشته که به اندازه خود عدالت اين جمله هم مبهم است. چون مشخص نيست که چه کسي بايد موضع حق هر چيزي را تعيين کند. يعني باز اين سوال پيش مي آيد که عدالت يعني چه؟ با اين تعريف کلي نمي شود به يک سياست اقتصادي مشخص رسيد. مي شود قانون اساسي را بازخواني کرد و اصولي را که حکومت بر پايه آنها شکل گرفته پيدا کرد ولي در مورد اين که چگونه مي توان به آن اهداف رسيد باز هم تفاوت ديدگاه وجود دارد. ضمن اين که گاهي وقت ها اين حوزه ها مغفول مانده و تحت تاثير حوزه هاي ديگر اقتصادي و به خاطر نوسان سياستگذاري هاي دولت تصوير روشني از عدالت در حوزه اقتصادي و اجتماعي نداشته ايم. بر همين اساس دولت نهم هم با وجود اينکه عدالت اجتماعي را شعار محوري خود قرار داده مستثنا از دولت هاي گذشته نيست و هيچ تصوير روشني از عدالت ندارد. مي شود مواضع آقاي رئيس جمهوري را دسته بندي کرد و گفت که در دسته بندي هاي شناخته شده کجا قرار مي گيرد ولي سياست هاي اقتصادي دولت ايشان در تناقض با گفته هاي ايشان قرار دارد و گاه ضدعدالت است و در اين ميان آن چيزي که فدا مي شود خود عدالت است و به زيان گروه هايي است که سياست هاي دولت به نام آنها تدوين و اجرا مي شود مثل اقشار کم درآمد و فقرا.

 فکر نمي کنيد سياست هاي دولت نهم در واقع نوعي برابري طلبي را دنبال مي کند و لزوماً عدالت طلب و عدالت محور نيست؟

اصولاً عدالت نوعي برابري را دنبال مي کند. خيلي از فلاسفه معتقدند که بالاخره قرار است يک چيزي برابر تقسيم شود حالا مي تواند حقوق برابر باشد يا فرصت برابر يا درآمد برابر.

 دولت حقوق برابر را که دنبال نمي کند کما اين که در سياست هاي خود به عنوان مثال براي همه روزانه 3 ليتر بنزين در نظر گرفته يا براي همه 500 هزار تومان سهام عدالت در نظر گرفته است.

بله، در برخي از مکاتب همين برابري طلبي ها مي تواند به ظلم منجر شود. چون بايد متناسب با ويژگي هاي افراد امکانات را به گونه اي توزيع کنيد که محصول نهايي به عدالت منجر شود نه اينکه همه را در يک قالب اندازه گيري کنيد. بنابراين عدالت در تفسيري نوع برخورد ديگري با برخي افراد را تجويز کند. هر يک از مکاتب مختلف يک عامل عدالت بخش را مشخص کرده اند. مثلاً در مکاتب چپ عامل درآمد عامل عدالت و در نگاه هاي ليبرال رفاه عامل عدالت است. برخي فرصت هاي برابر را عامل رسيدن به عدالت مي دانند تا اگر تفاوتي به وجود آيد ناشي از کوتاهي افراد باشد. در طول تاريخ هنوز امکان تعريف جامع و مانع از عدالت ممکن نشده از اين منظر خيلي مهم نيست که دولتي بخواهد دولت عدالت طلب باشد چون بر روي اشکال مختلف بي عدالتي تفاهم و توافق وجود دارد. اين که کشوري که بر روي ذخاير غني نفت و گاز قرار دارد، همچنان داراي اقشاري فاقد توانايي سير کردن شکمشان است، يک شکل کاملاً عريان بي عدالتي است. ممکن است در تعريف عدالت اختلاف وجود داشته باشد ولي اختلافي با وجود چهره آشکار بي عدالتي وجود ندارد.

 منظورتان از تناقض موجود ميان حرف هاي رئيس جمهور و دولت چيست؟

اين شايد تفسيري است که من از صحبت هاي رئيس جمهوري به دست آورده ام ولي در ميان مکاتب در حال تحول در دنيا بحثي وجود دارد به نام فلسفه جامعه سهم بران. که به اين معناست که افراد يک حقوق اوليه دارند که دولت ها بايد آن را تامين کنند. ايشان در اين قالب همواره گفته اند که فقرا هم از درآمد هاي نفتي سهم دارند و درآمدهاي نفتي در چارچوب دارايي هاي دولت تبلور يافته است. حالا ما مي خواهيم اين سهم را به خود افراد بازگردانيم. بر اين اساس مي توان پايه هاي فکري رئيس جمهوري در حوزه عدالت را از طريق بررسي اين گونه جملات حدس زد. اما برنامه ها و سياست هاي دولت با اين نگاه تفاوت دارد. به نظر مي رسد که اقدامات دولت سياست زده است شايد هم اين شائبه اي است که ايجاد شده ولي احساس مي شود که بيشتر جنبه هاي تبليغاتي امور مدنظر است تا جنبه هاي عدالت گستراني آن. حداقل اين تفسير وجود دارد که آقاي احمدي نژاد همچنان از موضع کانديداي رئيس جمهوري صحبت مي کند. اگر در چارچوب سياستي مثل سهام عدالت هدف فقرا هستند، پس ديگر نبايد ميزان سهام پرداختي به آنها که بايد به عنوان فقير ترين اقشار جامعه انتخاب شوند، مهم باشد. هدف بايد تامين حداقل نياز اين گروه باشد. والا تاکيد بر روي واگذاري 500 هزار تومان سهام به برخي گروه ها با فلسفه جامعه سهم بران تناقض دارد. الان بحث مي شود که گروه اول که مشمولان دو نهاد حمايتي بوده اند سهام خود را در مرحله اول دريافت کرده اند. گروه دوم طيف وسيع تري دارد تا حتي به کارمندان دولت برسد. همين گسترش طيف نشان مي دهد که جنبه تبليغاتي طرح مهم تر است چون مادامي که افرادي در صف فروش کليه قرار دارند به هيچ کس ديگري نبايد چيزي از سوي دولت داده شود. حکم دين اسلام هم همين است که اول بايد به کساني پرداخت شود که کاملاً نيازمند هستند. وقتي دامنه توزيع سهام گسترش مي يابد نشان مي دهد که به آراي اين طيف نياز است. 

بررسي تازه اي که مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام انجام داده، نشان داده که توزيع سهام عدالت که سود سال اول آن اخيراً 10 درصد معادل 50 هزار تومان در سال تعيين شده تاثير قابل توجهي در جهش دهک اول فقير به دهک دوم دارد. جنابعالي که در اين زمينه پژوهش کرده ايد اين نتيجه را تا چه حد منطقي مي دانيد؟

البته من اين پژوهش را نديده ام ولي نکته اي که وجود دارد اين است که مشکلات اجرايي سهام عدالت خيلي روشن است و خيلي از مسائل آن پاسخ گفته نشده است. براي اجرا خيلي از نهادهاي توزيعي بايد ايجاد شود و بخش عظيمي از موانع برابر عملياتي کردن توزيع سود را بايد در نظر گرفت. مشکل اصلي اين است که قيمت سهام در بازار تعيين مي شود و با ريسک مواجه است و دارايي قابل اتکايي براي فقرا نمي تواند باشد. گذشته از گمانه زني در مورد سود آن، اين نشان از سياسي بودن طرح است چون هنوز سود محقق نشده که معلوم نيست و کسي هم نمي تواند تعيين کند. اگر بحث از سود 10 درصدي است يعني سود اين شرکت ها بايد به مراتب بيش از اين باشد که مقرر شده باشد 10 درصد آن توزيع شود.

آيا چنين شرکت هاي سودآوري در مجموعه دولت وجود دارد؟ اگر هم پيدا شود قطعاً تعدادشان کم است. بخشي از اين سود براي برجا ماندن و بازسازي و بقاي آن شرکت صرف مي شود. براي برخي شرکت هاي دولتي در قانون برنامه چهارم توسعه تکاليفي تعيين شده که گاه غيرقابل دسترسي است چه برسد در شرايطي که يک عده در خارج شرکت دولتي فشار بياورند که سود شرکت هر چه سريع تر و هر چه بيشتر توزيع شود. کدام مدير دولتي هم توان مقاومت دارد؛ اما از طرف ديگر اگر اين سرمايه گذاري ها هم صورت نگيرد در آينده نزديک تمام شرکت هاي دولتي ورشکسته مي شوند. در چنين وضعيتي اگر قرار باشد که 10 درصد سود توزيع شود آن گاه بايد حدود 20 درصد هم سود غيرقابل توزيع براي سرمايه گذاري وجود داشته باشد تا بنگاه هاي دولتي بتوانند ادامه حيات داشته باشند. بنابراين بنگاه ها بايد حداقل 30 درصد سوددهي داشته باشند. حال سوال اين است که کدام بنگاه دولتي را مي توان سراغ گرفت که سالانه 30 درصد سوددهي داشته باشد. پديده سهام ذاتاً ناايمن و پرريسک است و نمي تواند تضمين کننده تامين حداقل هاي فقرا باشد.

 به نظر شما راهکار تامين حداقل هاي فقرا چيست؟ چون اگر حداقل هاي دهک اول تامين شود و اين دهک تا دهک دوم جهش کند اين انتظار در ميان دهک هاي بعدي هم وجود دارد که عدالت حکم مي کند بايد دولت به آنها هم کمک کند و يا اين گلايه پيش مي آيد که دولت به برخي افرادي که خود در فقير بودنشان مقصر هستند در مقايسه با افراد حاضر مثلاً در دهک دوم غيرعادلانه کمک کرده است.

من برمي گردم به سوال قبلي شما که آيا توزيع ماهيانه 4500 تومان مي تواند موجب ارتقاي دهک اول شود. در پاسخ اين ادعا را غيرمستدل مي دانم اما اينکه حداقل ها چه بايد باشد در مکاتب مختلف تفاوت وجود دارد ولي قانون اساسي کشور اين حداقل ها را به روشني تعيين کرده است. بنابراين تامين حداقل هايي که براي زندگي حداقلي در قانون اساسي تضمين شده است بايد از سوي دولت تضمين شود. 

يعني دولت تعهدي در توزيع مستقيم پول ندارد و بايد براي تامين حداقل ها مثلاً شغل ايجاد کند؟

در ايران متاسفانه مبارزه با فقر ساده سازي شده است. علت هم اين است که وقتي مساله ساده شود دولت احساس مي کند که مي شود آن را حل کرد. فقرزدايي نيازمند مجموعه اي از سياست هاست. با توجه به اين که فقر را چه چيزي تعريف کنيم سياست هاي متناسب آن تفاوت دارد. گو اين که تعريف ما از فقر اين باشد که خط فقر بقا تعيين شود، هر چند که با قانون اساسي در تناقض است مخصوصاً که دولت اين حرف را بزند. در پس اين تعريف و اقدامات معطوف به فقرزدايي هدف از زندگي نهفته است. ليبرال ها مي گويند استقلال فردي هدف آنهاست، ايجاد سطحي از زندگي که فرد استقلال به دست بياورد و مجبور به تن دادن به استثمار نشود. پس تامين يک حداقل هايي تعريف مي شود. به بخش خصوصي هم مربوط نيست و يک توافق اجتماعي است و از اين جاست که دولت ها موظف مي شوند با اعمال نوعي نابرابري با نابرابري هاي ساختاري اجتماعي مقابله کنند لذا دولت ها در برابر نابرابري هاي ساختاري نابرابري اعمال مي کنند چون نابرابري هاي ساختاري مانع مي شود تا افراد بتوانند توانايي هاي ذاتي خود را بروز دهند. بنابراين برابري فرصت ها يک شعار ليبرال است و شعار چپ نيست. هدف ليبرال ها اين است که زمين مسابقه را براي همه مسطح کنند که همه در شرايط برابر مسابقه دهند. مهم نيست که ما فقر را چه تعريف مي کنيم خط بقا يا بالاتر. براي اين که انسان بهانه اي براي خطا کردن نداشته باشد، اين زندگي چه الزاماتي دارد؟ حالا هر کسي از هر طيفي مي خواهد تعريف کند. اين نابرابري را ساخت قدرت در تمام دنيا حفظ مي کند و خود به خودي هم اصلاح نمي شود لذا دولت به نمايندگي از وجدان جامعه به رفع مظاهر فقر اقدام مي کند. مساله فقط هم اخلاقي نيست و بيشتر امنيتي است. تاريخ بشر نشان مي دهد که تمام جنبش هاي اجتماعي ريشه در نابرابري اجتماعي و اقتصادي دارد لذا دولت ها نسبت به نابرابري ها زماني که به فقر عميق دامن مي زند، حساس مي شوند. حتي افراد پولدار جامعه اي که فقر گسترده و عميق دارد بايد در قبال فقرا فارغ از مسووليت اخلاقي مسووليت اجتماعي حس کنند چرا که ناامني براي خود ثروتمندان ايجاد مي شود. بنابراين بايد سهمي را براي کاهش اين نابرابري بپردازند. 

البته ساده سازي صورت گرفته موجب مي شود که اين طبقه مواجب بگير هميشه وابسته به قدرت بمانند و در مواقع لزوم مي توان آنها را تحريک کرد.

اين نتيجه نگاه ابزارانگارانه به انسان است که هدف استقلال فرد تامين نمي شود. در قرون وسطي هم تصور مي شد که فقرا را خداوند خلق کرده تا يک عده ثروتمند ديگر ثواب کنند. اين نگاه به فقير يک نگاه ابزاري است که يک عده بايد موجب اعتلاي ما شوند، حال چرا خود فقرا نبايد ارتقا يابند. در تاريخ تحولات نظام هاي رفاهي هم در دوره اي پيش از انقلاب صنعتي و بعد از آن فقرا يک عده افراد جرم خيز تلقي مي شدند. از 1348 ميلادي که اولين سياست هاي اجتماعي تدوين مي شود براي فقرا به عنوان مجرمان است. در اين سياست فقرا فروخته مي شدند به ثروتمندان تا در قبال غذا و سرپناه کار کنند و از شهرها جمع شوند و امنيت افزايش يابد. اين طرح در واقع به جاي طرح فقرزدايي طرح کاهش مفاسد اجتماعي بود. اين نگاه بعد از انقلاب صنعتي متحول شد چرا که مشخص شد فقير مجرم نيست، قرباني اجتماع است. بر اين اساس حقوقي براي افراد تدوين شد و پس از جنگ جهاني دوم و به وجود آمدن زمينه هاي رشد اقتصادي دولت هاي رفاه را به وجود آورد که موظف به تامين حداقل هايي به عنوان حقوق شهروندي مردم شدند. امروزه در دنيا به فقير به عنوان کسي که محروميت درآمدي دارد نگاه نمي کنند. انواع و اشکال محروميت هست و به جاي نگاه به درآمدي بايد ديد که فرد چه توانايي هايي دارد. بايد ظرفيت هاي فرد ارتقا يابد تا توانمند شود. براي اين فرد دادن يک شغل کافي است و نيازي به توزيع ارزاق عمومي ماهانه نيست.

 مشکل اينجاست که دولت ها در ايران توان ايجاد شغل و تامين مسکن و ساير حقوق و حداقل هاي اوليه را ندارند. در چنين شرايطي چه بايد کرد؟

نکته اي که وجود دارد اين است که اين سوال را بايد اين گونه ديد که چرا ساير کشورها مي توانند و ما نمي توانيم. اين سوال در واقع مي تواند موانع توسعه را توضيح دهد. در ايران نظام اجتماعي باعث شده شيوه استفاده از نفت ضد توسعه و فقرآفرين شود و توليد فساد کند. مشکل اساسي اين است که مدامي که درآمد دولت از نفت است و دولت آن را بين مردم توزيع مي کند، طبيعي است که نزديکان قدرت سهم بيشتري مي برند و افراد سعي مي کنند خود را به قدرت نزديک کنند. در طول تاريخ هم سفله پروري بخشي از نظام اجتماعي است و بخشي از طبقه متوسط در اين فرآيند فاسد مي شود. در تمام دنيا طبقه متوسط پيشرو است و حاضر است از مواهب زندگي خودش هزينه کند. در ايران چون طبقه متوسط بيش از همه از اين نظام آشفته بهره مند شده ياد گرفته است که چگونه با کم کاري و نق زدن و موضع اپوزيسيون گرفتن از اين نظام توزيعي و دولت سهم بگيرد و به بازتوزيع فساد و بقاي نظام کمک کند. پس مشکل اساسي فساد است. 

آيا امکان اصلاح اين نظام وجود دارد؟

قطعاً امکان اصلاح وجود دارد.

 يعني در همين روند موجود؟

نه، روند موجود به سمت اصلاح نمي رود.

 اگر استثناي روي کار آمدن دولتي که قاطعانه ضد فساد باشد را کنار بگذاريم اين نظامي که علاقه مند فساد است به کجا بايد برسد که تن به اصلاح بدهد؟

به اعتقاد من اين نظام بايد از بيرون اصلاح شود. تاريخ توسعه تمام دنيا اين را نشان مي دهد که تا زماني که نظام قضايي که بايد با فساد مبارزه کند اصلاح نشود و استقلال راي و توان علمي لازم براي درک شرايط را نداشته باشد، رفع فساد و برقراري توسعه ممکن نيست. گفته مي شود توسعه پنج رمز دارد که اولين آنها عزم سياسي است. اين عزم مي تواند موانع را از ميان بردارد. حال وقتي فساد به سطح بالايي رسيده باشد و در شرايطي که هيچ چاقويي دسته خود را نبرد، چه بايد کرد؟ شروع اين اصلاح نيازمند يک دستگاه قضايي مستقل است.

 اما تمام اين بخش ها به هم پيوسته اند. در کشور ما بحث حکومت و دولت به گونه اي تو در تو است که براي قوه قضايي مستقل هم بايد باز هم عزم حکومت وجود داشته باشد.

پيچيدگي مساله هم همين است. در بررسي الگو هاي دموکراسي هم نمونه هايي هست که يک فرد معتقد روي کار آمده و به دليل اعتقاد شخصي فضاي جامعه را تغيير داده و فقر را از ميان برده است. با اين حال مساله فقر در جامعه ايران قابل حل است. هم اکنون بيش از 60 درصد بودجه دولت به يارانه ها اختصاص دارد. اين حجم از يارانه در کشور مي تواند به سادگي فقر مطلق را در ايران ريشه کن کند. منتها شيوه توزيع ما غلط است و در برابر اصلاح آن هم عده اي که منتفع هستند، مقاومت مي کنند. اين عده بلندگو در دست دارند و حرف شان را به گوش دولت مي رسانند ولي فقرا نماينده اي ندارند تا حرف خود را به گوش دولت برسانند. تورمي که اين حجم از توزيع يارانه در اقتصاد کشور ايجاد مي کند چه بسا ارزش يارانه توزيع شده را از بين ببرد. اگر يارانه حذف شود آثار تورمي آن از ميان مي رود. اگر 25 درصد جامعه فقير باشند در هر درجه اي 5/17 ميليون نفر را دربرمي گيرد. اين جمعيت حدود 4/4 ميليون خانوار را دربرمي گيرد. هم اکنون سالانه 40 هزار ميليارد تومان يارانه انرژي توزيع مي شود. اگر همين يارانه به طور مستقيم ميان اين افراد تقسيم شود به هر خانوار سالانه 10 ميليون تومان مي رسد. اين رقم بدون احتساب يارانه هاي مختلفي مثل يارانه نان تا آموزش است. من توصيه نمي کنم که اين يارانه مستقيم توزيع شود بلکه مي خواهم ابعاد مساله را نشان دهم.

 مساله شناسايي اين افراد تاکنون مانع هدفمند کردن يارانه ها بوده است.

اين پيچيده کردن بحث است. شناسايي اين افراد خيلي کار دشواري نيست. روش هاي مختلفي وجود دارد. ضمن اينکه مشکل اصلي ما اين نيست. وعده به محال دادن هم هست که گفته مي شود اول بايد بانک اطلاعاتي تشکيل شود و بعد معضل يارانه ها حل شود. چون نمي دانند بانک اطلاعاتي چيست و ابعاد بحراني يارانه ها چگونه است. چون تشکيل بانک اطلاعاتي اگر عزم جدي وجود داشته باشد حداقل 10 سال زمان نياز دارد. ضمن اين که فقر در حال تحول است و پديده اي ايستا نيست و ممکن است بر اثر تحولات اجتماعي خانواده اي فردا فقير نباشد و بالعکس. تجربه جهاني خوبي در شرايط نبود بانک اطلاعاتي براي هدفمند کردن يارانه ها وجود دارد. تمام کشورها که از ابتدا بانک اطلاعاتي نداشته اند تا پيش از اين مرحله آنها با تخمين زدن کار را به پيش برده اند. در اين فرآيند روش هاي مختلفي وجود دارد. مثلاً توزيع جغرافيايي در منطقه اي که سهم فقرا بالاست خطاي توزيع يارانه را کاهش مي دهد. 

در چنين شرايطي وزارت رفاه و تامين اجتماعي چه نقشي ايفا مي کند؟

وزارت رفاه در دولت نهم 5 وزير و سرپرست را تجربه کرده و هيچ گاه جدي گرفته نشده است. وظايفش هم به ساير نهادها واگذار شده و اصلاً جدي گرفته نشده است. اما اختياراتي که در تاسيس اين وزارتخانه در نظر گرفته شده در حد شوراي دستگاه هاي قدرتمند کشور است. يکي از اهداف وزارتخانه اين بوده که سرريز سياست هاي اقتصادي و تبعات آن را ارزيابي کند و هشدار دهد. پس شوراي عالي رفاه همطراز شوراي اقتصاد ديده شده تا از تبعات منفي سياست هاي اقتصادي جلوگيري کند. با اين حال هم اکنون شوراي عالي رفاه ميزان توزيع کالابرگ را تعيين مي کند و در مقابل وظايف اصلي اين وزارتخانه همچون توزيع سهام عدالت يا تدوين سياست هاي اشتغال زايي است که برعهده سازمان خصوصي سازي و وزارت کار قرار گرفته است.

نقد سياست هاي پولي و مالي دولت در گفت و گو با حسين عبده تبريزي
روياي لباس آبي اقتصاد بازار
گروه گفت وگو؛ حسين عبده تبريزي دبيرکل سابق بورس اوراق بهادار تهران از جمله افرادي بود که نامه انتقادي اقتصاددانان خطاب به رئيس جمهوري را امضا کرده و پس از آن با توجه به تخصص اش در حوزه مديريت مالي به منظور اثبات رويه نامناسب سياستگذاري هاي دولت نهم در حوزه بازار پول به مناظره با الياس نادران نماينده اصولگراي مجلس هفتم پرداخت. او از جمله حاضران در جلسه رودرروي منتقدان با رئيس جمهور بود و در توضيح شرايط فعلي بازار سرمايه و مباحث مطرح در آن جلسه در گفت وگو با شرق حاضر شده است.

_-_-_-_-_-_-_

طي جلسه اقتصاددانان با رئيس جمهور در حوزه بازار سرمايه خيلي بحث باز نشد. خيلي کلي به بورس پرداخته شد که جاي شکافتن بيشتر داشت چون در طول دو سال گذشته که دولت نهم روي کار آمده صحبت از اين است که شاخص هاي بورس روند نزولي دارد، وضعيت بازار مناسب نيست، نقدينگي خوبي جذب نشده و سهامداران کاهش پيدا کردند هميشه اين صحبت مي شود که حبابي بوده در سال 82 که در حال تخليه است و باعث اين اتفاقات شده. شما اين را توضيح دهيد که اگر هم حبابي بوده تا حالا بايد تخليه شده باشد؟

ببينيد، بحث بازار سرمايه بحثي است فراتر از اينها. جلسه اي که ما رفتيم قرارمان اين بود که بحث چالشي نکنيم و در آن جلسه من هيچ اشاره اي به هيچ آماري از دولت نکردم. يک بحث خيلي ساده اي مطرح شد، يعني در جلسه روي سه محور صحبت شد؛ يک محور، محور نفت و درآمد نفتي بود که آدم هاي متعددي به دولت توصيه کردند که صرف داشتن منابع نفتي به معني خرج کردن و لزوم خرج کردن سرمايه نيست. حتي در دولت آقاي خاتمي در يک سالي که قيمت نفت بالا رفت 38 ميليارد دلار واردات داشتيم و آنجا يک تنظيمي شد اينکه صندوق ذخيره ارزي درست شد که مثبت بود يعني اينکه نشان داد دولت حداقل در تئوري قبول دارد که بعضي سال ها بايد پول را واريز کند و بعضي سال ها بايد پول برداشت کند. اين بحث به زبان هاي مختلفي گفته شد. حالا بعضي ها تندتر گفتند مثل آقاي دکتر ساسان و آقاي دکتر زنوز. آقاي ميدري هم تندتر گفتند. اين يک بحث بود و يک بحث ديگر هم عمدتاً رفت حول بازار پول و بانک ها چون به نظر من حوزه بانک ها و دخالت دولت در حوزه بانک ها قابل دفاع نيست و از طرف هيچ يک از دولتيان هم قابل دفاع نبود.

اين بحث آقاي شيباني که گفتند ما موانع قانوني داريم چطور؟

آقاي شيباني بحث را آورد به اينجا که ما در دولت هاي قبل هم رعايت برنامه نمي کرديم که اين البته استدلالي قوي براي دولت فعلي نيست و به علاوه کم لطفي ايشان در اين بود که نگفت بالاخره ما اين دفعه درصدي که از برنامه تجاوز کرديم بسيار بيشتر است و بالاخره نقدينگي دو برابر شده. من مطمئن هستم که در جلسات خصوصي هم خود آقاي شيباني دائماً مي گويد. آنجا هم گفت که من دائماً درگيرم با دولت تا نقدينگي اضافه نشود و اين وضعيت هست ولي به نظر من آقاي شيباني خودش هم قبول دارد دفاعي را که در زمينه بازار پول از دولت شده هيچ يک از آدم هايي که در حوزه نظريه پول هستند، نمي پذيرند. ما در اين حوزه قطعاً نيازمند اين هستيم که دولت کمتر دخالت کند و من در حوزه بازار سرمايه نرفته بودم که آماري بدهم که آيا وضع بهتر شده يا بدتر. من با اين مقدمه شروع کردم که شما در مهرماه گفتيد الان ديگر شاخص وضعيت خوبي دارد و از اول سال هم 22 درصد رشد داشتيم، پس اين نشان دهنده اين است که ما وضعمان خوب شده. جمله اي که گفتند در واقع اين بود که عده اي دارند شيطنت مي کنند اما واقعيت اين است که ما آن موقع شيطنت نمي کرديم و طبعاً هيچ فردي انگيزه اي ندارد که به کشورش صدمه بزند و بخواهد يک حرکت سياسي بکند و نه بچه هاي جواني که الان در بازار هستند مي خواهند که شاخص پايين برود. اما من گفتم احمدي نژاد در بعضي از بخش ها به آقاي ستاري فر گفته اگر من مي خواستم برنامه چهارم را اجرا کنم تورم بالايي پيدا مي کرد چون بايد هزينه هاي بيشتري مي کردم پس اگر احکام مغفول مانده است براي اين است که اين هزينه ها قابل تحمل براي کشور نبوده است ولي در اين حوزه بازار سرمايه احکامي در برنامه هست که مغفول مانده و آن هم اصلاً هزينه اي براي شما ندارد مثلاً فرض کنيد در برنامه هست که خصوصي سازي کنيد، آزادسازي کنيد و بازار سرمايه را به وضعيت خودش رها کنيد و اين هزينه اي براي شما ندارد و چون شما در اين مثالي که زدم فشار شاخص را داريد و خودتان را در مقابل شاخص مسوول مي دانيد، فشاري را به مديريت بازار مي آوريد و مديريت بازار مجبور است از شاخص دفاع کند و حاصلش اين شده که سهام بانک ملي يا سهام غدير 50 روز باز است و حاصلش اين شده که من وقتي بخواهم سهام روي بفروشم فقط دو روز مي توانم طي چندين ماه بفروشم، حاصلش اين شده که معاملات عمده است، حاصلش اين شده که بعضي از شرکت ها بروند به بازار چهارم که از شاخص حمايت کنيم. چرا امروز بعضي از سهام ها باز نمي شود، باز هم دليلش شاخص است. پس در واقع مدير بازار نگران است که وزير اقتصاد و رئيس اش ايراد بگيرند و اين مساله کوچک که در واقع مدير بازار احساس مي کند که بايد از شاخص بازار حمايت کند، مقدار زيادي هزينه براي کشور ايجاد مي کند. مثلاً نقدينگي بازار از بين مي رود. وقتي نقدينگي بازار از بين برود در واقع مردم عادي از بازار مي روند. امکاناتي که قانون هاي جديد براي جمع کردن پول از بازار مثل صندوق هاي مشاع يا صندوق هاي سرمايه گذاري مشترک دارد، بلااستفاده مانده است. ما الان در شرايطي هستيم که به کمک بازار سرمايه نياز داريم و من فکر مي کنم در دوره ما هم اين گونه بوده. حالا هر اشکالي بازار داشته اقلاً قيمت مسکن تکان نخورده و بازار اين نقدينگي را جذب مي کرد. اين امکان الان با قانون هاي جديد 10 برابر دوره ما است. در شرايطي که قرض الحسنه هاي غيرقانوني از دست مردم پول جمع مي کنند چرا بازار سرمايه با اين سابقه 40 ، 50 ساله معطل مانده. بايد اوراقي تعريف کنيم با سود تضميني 15 درصد و هر چقدر هم سود بيشتر شد به مردم بدهيم. طبيعي است که استقبال مي کنند. الان مردم عادي از نوسانات سخت بازار ترسيده اند ولي با اين کار مسلماً دوباره مردم به بازار برمي گردند اما چرا نمي توانند اين صندوق را طراحي بکنند براي اينکه نقدينگي ندارند.

الان من مي بينم سهامي در بازار وجود دارد که اين سهام خيلي زير ارزش مانده چون نمي تواند پرشش را انجام دهد و برعکس سهامي بي خودي بالا مانده چون بازش نمي کنند و گره هاي بازار باقي است.

بنابراين من فقط اين مثال را زدم که در حوزه اي که دولت دخالت مي کند و نظامات بازار را به هم مي زند، شما نظامات بازار را به هم نزنيد. شما آنجاهايي که هدف ها اجتماعي را دنبال مي کنيد خب هزينه اش را جدا در بودجه ببينيد و پرداخت کنيد مثلاً به خانواده هاي مستضعف در همين زمينه کمک مي شود اما بازي و چارچوب کلي را به هم نمي ريزند. در مورد بازار سرمايه آن جلسه در همين حد رفتند جلو و من هم علاقه مند نبودم که خودم مدير بازار بودم و از مديريت جديد و بچه هاي جديدي که هستند نقدي بکنم البته در جواب آقاي دانش اشاراتي کردند که هر بخشش قابل بحث است. مثلاً ما در سال 82 در بازار حباب داشتيم يا نه؟ اخيراً در دانشگاه شهيد بهشتي آقاي سلطاني پايان نامه دکترا داشته و نتايج روشني نشان نداده ولي حباب يک معناي روشني دارد و بعد هم اگر شما حبابي را باز کنيد يک روزه تخليه مي شود و احتياجي به 8 ، 9 سال زمان نيست.

در اين مدت يک سري سهام زير قيمت اسمي آمدند و افت شاخص هم بعد از رفتن شما ميزانش خيلي بيشتر از قبل شده است.

بله، من نمي خواهم دفاع بکنم و قطعاً مي دانم که هيچ چيز مستندي در دست نداريم که بگويد بازار حباب دارد. حباب يک ويژگي خاصي دارد و بعد هم به قول شما بازار خودش را اصلاح مي کند که همين کار را در سال 83 بازار کرد. ولي فارغ از آن بحث آنچه روشن است اين است که از اين بازار مردم عادي رفتند بيرون و اين يک جمع بندي روشني است، حداقل اگر دوره 81 تا 84 را در نظر بگيريم در مقايسه با الان قطعاً مي شد گفت که مردم عادي الان از بازار بيرون هستند و تا مردم عادي نيايند بازار سرمايه جان نمي گيرد و بازار سرمايه فقط با چند نفر آدم که بخواهند روي 2 درصد يا 5 درصد حرکت کنند و معاملات روزانه بکنند که پا نمي گيرد. بازار سرمايه با هجوم يک جانبه مردم به بازار جان مي گيرد، الان هم خوشبختانه قانون خوبي در اختيار است نه به اين معني که همه نکاتش مثبت است.

اجراي اين قانون به چه صورت است چون اطلاع رساني نمي شود، الان چقدر از قانون اجرا شده؟

اينها همه به نقد کاري که شده برمي گردد. بالاخره يک نکته مثبت بازار در مقايسه با گذشته اين است که آنهايي که آمدند جوان هستند و در حوزه فاينانس درس خوانده اند و خيلي از اينها در مقايسه با کساني که قبلاً بودند دانش شان نسبت به مسائل بازار سرمايه بهتر است. تلاش هايي هم کردند ولي به نظر من اين تلاش ها عمده اش عقيم مانده به خاطر اينکه ظرفي که اينها دارند در محيطي است که آن محيط مساله دارد. الان گير اساسي ما اين است که فضاي بيرون هم مشکل دارد. الان صنايع ما واقعاً به غير از دو، سه صنعت مثل ساختمان و نفت و گاز مشکلات اساسي دارند يعني الان کدام شرکت بورسي هست که نقدينگي درست و حسابي داشته باشد؟ شايد معدني ها و ساختماني ها و بانک ها و موسسات مالي و نفت و گازي ها باشند که نفت و گاز هم به آن شکل در بورس نداريم و پتروشيمي داريم و اين شرکت ها واقعاً مشکلات دارند. اتفاقاً در يکي از بحث هايي که در جلسه شد دو نفر از دوستان وزير کار و وزير بازرگاني آماري دادند که فضاي کسب و کار بهتر شده اما واقعاً من احساس نمي کنم که فضاي کسب و کار بهتر شده باشد و اين فضاي بهتر را ما بايد بتوانيم در بورس احساس کنيم که چنين احساسي وجود ندارد يا يکي از دفاع هايي که وزير اقتصاد مي کرد، مي گفت که ما پول بيشتري داريم و پول بيشتري در توليد خرج مي کنيم پس کار مثبتي است. ما بايد آثار اين فرمايشي که آقاي دکتر دانش جعفري کرد را در شکل گيري کالاهاي مالي ببينيم يعني ما بايد در بورس ببينيم. آيا ما در بورس مي بينيم که سرمايه بيشتري دارد مي آيد؟ نه نمي بينيم و احساس کلي اين است که فضاي کسب و کار نه تنها بهتر نشده بلکه فکر مي کنم بدتر هم شده. بنابراين بورس ما الان دشواري هايي دارد و مدل خود من اين بود که پيشرفت بيشتري کنم و انتقادات بيشتري را بپذيرم و زودتر نهادها را مستقر کنم. خب مدل جديد شايد اين است که با محافظه کاري بيشتري حرکت انجام شود.

شما اگر در سمت مديريت بازار باقي مانده بوديد، فکر مي کنيد مي توانستيد تغييري در فضاي بازار بدهيد. با توجه به فضايي که در کشور هست و نفوذي که دولت دارد؟

من فکر مي کنم سوال مربوط تر اين است که اگر زودتر شروع مي کرديم چه مي شد. من فکر مي کنم اگر فرصت بيشتري بود چون بالاخره اين دو سال و چند ماه فرصت کافي نبوده و من مثلاً اگر اول دوره آقاي خاتمي شروع مي کردم، مي توانستم يک سهم ذهني بيشتري در بازار سرمايه داشته باشم. به نظرم آن بهتر بود.

چون حرکت هايي که مي شد الان تقريباً به بن بست رسيده و تالارهاي شهرستان به خاطر اينکه مردم پا پس کشيدند، عملاً بلااستفاده مانده.

تالارهاي شهرستان هم ما از روزي که شروع کرديم گفتيم که يک جريان فرهنگي است. متاسفانه الان فضايي شده که مردم دوباره از کارهاي مالي به سمت کالاهاي فيزيکي رفتند. در واقع تمام زحمات به هدر رفت. يعني وقتي نقدينگي ملک بهتر از نقدينگي بازار سرمايه باشد، دليلي ندارد که مردم ريسک بازار سرمايه را قبول کنند.

فکر نمي کنيد براي دولت اين فضا مطلوب تر باشد. اينکه بازاري با سهامدار کمتر يا به نوعي فارغ از ارزش بازار، يعني بازار کوچک تر بهتر باشد. از اين جهت که حساسيت هاي کمتري ايجاد مي کند و دردسر کمتري دارد؟

دولت طبعاً علاقه مند به تشکيل سرمايه است و بازار سرمايه هم تنها راه است. من نمي دانم چه کار مي شود کرد يعني ما الان داريم به بازار پول هم فشار مي آوريم که مردم را دوباره گرايش بدهيم به سمت مصرف اعتباري. البته مطلعيد که ما تنها کشوري هستيم که در حال حاضر نرخ رسمي دريافت پولمان از نرخ سود پرداختي مان در بانک هاي دولتي بالاتر است. ما تلاش هايي در يک سال اخير کرديم که بياييم و يک جريان تبديل به اوراق بهادار کردن را در بانک ها راه بيندازيم يعني اينکه مطالبات بانک ها را بفروشيم که حد اعتباري بانک ها باز شود و بتوانند وام بيشتري بدهند. امروز که تقريباً اينها به نتايج عملي رسيده و مي خواهيم اجرا کنيم، مي بينيم که هيچ بانکي حاضر نمي شود اين کار را بکند.

ارزيابي شما از اين جلسه چه بود؟ آيا نتيجه بخش بود؟

جلسه يک جلسه رسانه اي نبود. احساس من اين بود که دولت علاقه مند بود بداند نظرات مطرح شده چيست. البته آقاي رئيس جمهور در ميانه جلسه بحث راه حل را مطرح کرد و سوال کرد که پول نفت را به صورت ريال يا ارز و به چه ميزان هزينه کنيم. طبيعي است که يک ترکيب از اساتيد دانشگاه نمي تواند يک ترکيب اجرايي باشد و مديريت اقتصادي کند. بلکه ترکيبي است که مي تواند نقد کند کجاهاي سياست هاي اقتصادي اشتباه است.اين 57 نفر از گرايش هاي فکري مختلف بودند اما حداقل هايي وجود داشت که تمامي افراد از نزديکان گرايش چپ تا طرفداران اقتصاد بازار به طور مشترک بر اشکال دار بودن آن توافق داشتند. بنابراين نمي شود از اين 57 نفر انتظار داشت که در يک جلسه ارائه راهکار کنند. اولاً ارائه پاسخ اجرايي و کارآمد به سوال آقاي رئيس جمهور نيازمند اطلاعات است. همچنين احتياج به مدل سازي اقتصادي دارد. اما پاسخي هم که در جلسه مطرح شد اين بود که پول نفت بايد به اندازه ظرفيت اقتصاد کشور هزينه شود که تعيين ظرفيت هم نيازمند مدل سازي اقتصادي است. اين امر هم وظيفه دولت است که کار پرهزينه و زمان بر مدل سازي را انجام دهد. البته برنامه چهارم توسعه تا حدي اين ظرفيت را تعيين کرده ولي آقاي رئيس جمهور تاکيد داشت که احکام برنامه چهارم توسعه با جداول آن همخواني ندارد. فراتر از اين هم در مقطعي آقاي رئيس جمهور خطاب به آقاي ستاري فر گفتند که حتي يک صفحه از برنامه چهارم را نمي شود بدون تضاد و قابل دفاع پيدا کرد.البته اين انتقاد که همخواني لازم ميان احکام و جداول وجود ندارد پيشتر هم از سوي برخي کارشناسان مطرح شده بود ولي احکام برنامه چهارم ادامه احکام برنامه سوم توسعه است. آقاي رئيس جمهور معتقد بود که اگر احکام برنامه چهارم توسعه اجرا شود به برخي از نگراني هاي اقتصاددانان دامن خواهد زد. اين هم يک ادعا است. چون برنامه چهارم يک قانون مصوب مجلس است که امکان اصلاح آن از طريق مجلس وجود دارد که تاکنون هم اقدامي در اين جهت صورت نگرفته است. گذشته از اين تاکنون نشانه اي از علاقه دولت به تن دادن به اقتصاد بازار مشاهده نشده است. بلافاصله پس از بحث هاي انتقادي صورت گرفته دولت در حق بيمه دخالت مي کند و به دليل کنترل قيمت تاکيد مي کند که با وجود پرداخت 47 ميليون تومان ديه ولي بر پايه 35 ميليون تومان حق بيمه از سوي مردم پرداخت شود. اين تصميم دولت درست همانند تصميم کاهش نرخ سود تسهيلات بانکي است. طبيعي است که تصميم هاي درست اقتصادي گاه چنان تلخ است که موجب ريزش راي مي شود. بنابراين کش و قوس هاي طرحي مانند بنزين ميان مجلس و دولت از دريچه اقتصاد سياسي قابل فهم است.

آمارهاي ارائه شده از سوي دولت تا چه حد قانع کننده بود؟

البته جلسه اي که بيش از 50 نفر در آن حضور دارند، جلسه ارائه آمار نيست. چون امکان بررسي صحت آمار و تحليل آن وجود ندارد. يکي از آمارهايي که به آن اشاره شد، آمار نرخ رشد اقتصادي بود.

که تاکيد شد متوسط نرخ رشد اقتصادي سه برنامه توسعه قبل 3/5 درصد بوده و اين رشد در دو سال گذشته به طور متوسط 7/5 درصد بوده است.

نکته اي که در اين خصوص بايد به آن توجه داشت اين است که افزايش قيمت نفت رشد اقتصادي کشورهاي نفت خيز را متاثر مي کند. در شرايط فعلي هم کشور آذربايجان با يک اقتصاد کوچک تنها به دليل رشد درآمدهاي نفتي دچار رشد اقتصادي قابل توجهي شده است. در ايران هم وقتي توليد ناخالص داخلي به 200 ميليارد دلار نزديک شده همچنان درآمد 60 ميليارد دلاري نفت سهم بالايي در آن دارد.

آمار بعدي درآمد نفت بود. آقاي ستاري فر تاکيد داشت که مطابق اسناد شرکت نفت و گزارش هايي که رئيس جمهوري به عنوان رئيس مجمع شرکت نفت امضا کرده درآمد نفت در دو سال گذشته 120 ميليارد دلار بوده است. آقاي رئيس جمهور هم اعتقاد داشت اين رقم 93 ميليارد دلار بوده است. يعني آنگونه که آقاي فاطمي زاده، رئيس خزانه کل کشور، اعلام کرد ميزان درآمد نفتي وارد شده به بودجه 93 ميليارد دلار بوده است. بر اين اساس آقاي رئيس جمهور معتقد بود که درآمدهاي نفتي دولت هاي قبلي هم که از سوي آقاي ستاري فر ارائه شده ارقام وارد شده به بودجه بوده و درآمد واقعي دولت ها بيشتر بوده است. در مجموع اين بحث مشخص شد که آمارهاي پايه اي اقتصاد ما دچار اشکالات اساسي است که اين اشکال در ادامه بحث باز هم خودنمايي کرد. در مورد بحث اينکه سهم کالاهاي واسطه اي و سرمايه اي در واردات کشور چه ميزاني است، آمارهاي ارائه شده از سوي دو وزير از 70 تا 85 درصد بود و تطابق لازم را نداشت. بنابراين آمار ارائه شده از سوي دولت نياز به اصلاح اساسي داشت.

در مورد رشد نقدينگي دفاع دولت چه بود؟

ميزان رشد نقدينگي به گونه اي است که دولت امکان دفاع از آن را ندارد. طبيعي است که دولت براي بسط فعاليت هاي خود نقدينگي را افزايش داده است ولي آقاي دانش جعفري وزير امور اقتصادي و دارايي معتقد بود که ظرفيت اقتصاد ما با رشد درآمد ملي بالا رفته. بنابراين رشد نقدينگي چندان غيرطبيعي نيست. البته هميشه مي توان شاخصي را پيدا کرد که رشد متغير ديگري را نسبت به آن کوچک نشان داد. همين معيار هم در مقايسه با سال هاي گذشته نشان از رشد بيش از حد نقدينگي دارد به طوري که با وجود کاهش نرخ سود تسهيلات بانکي به دليل افزايش اعتباردهي، سپرده گذاري بانک افزايش يافته است.

شما به عنوان يکي از امضاکنندگان نامه 57 تن هم اکنون فکر مي کنيد تا چه حد به فرجام مدنظرتان از اين حرکت انتقادي براي اصلاح سياست اقتصادي دولت رسيده ايد؟

ما در آغاز راه هستيم.

يعني اين گونه جلسه ها را همچنان ادامه خواهيد داد؟

بله، آقاي رئيس جمهور هم از وزرا خواستند که در سطح وزارتخانه ها اين جلسه ها ادامه پيدا کند. به هر حال خود وزرا هم با ديدن وضع موجود علاقه مند به ادامه بحث ها هستند. تاکنون هم از بحث ها نتيجه مثبتي حاصل شده و دولت هم خود را علاقه مند نشان داده است. طبيعي است در دوره عملکرد هر دولتي واقعيت ها به مرور خود را تحميل مي کند. فقط فرصت هايي از دست مي رود. هم اکنون هم اگر اين جلسه ها با هدف رسيدن به يک سياست نسبي درست با اتکا به تجربه هاي داخلي و جهاني باشد، مي تواند مثمرثمر باشد والا ادامه جلسه با اين رويکرد که برخي جناح ها بخواهند برنده و بازنده تعيين کنند و اعلام کنند که آقاي رئيس جمهور با تحمل و صبر بالا انتقادها را شنيد، نتيجه اي براي کشور نخواهد داشت. اين جلسه بايد سرآغاز بحث در رسانه ها و صدا و سيما در مورد سياست هاي اقتصادي دولت باشد.

دولت در اين جلسه مشي اقتصادي مشخصي را اعلام کرد که بر اساس آن سياستگذاري هاي خود را توجيه کند؟

يکي از گرفتاري هاي ما پس از انقلاب اين بوده که دولت ها آمادگي اعلام اين مساله را که از کدام مدل يا کشور الگوبرداري کرده اند، نداشته اند. ما بالاخره بايد اعلام کنيم که مي خواهيم از کدام مدل تبعيت کنيم، حداقل در شرايط کنوني کشورهاي موفق هم مذهب و با فرهنگ ها و ساختارهاي شبيه ما وجود دارد اما خطرناک ترين مساله اين است که اعلام شود الگوي ما چيزي متفاوت از همه تجربه هاي جهاني است. هر قدر هم برخي منتقدان قانون اساسي ما را غيرمنعطف بدانند، انعطاف ناپذيرتر از ساخت تک حزبي چين نمي دانند. بنابراين مانع جدي در مسير پياده سازي الگوهاي مختلف وجود ندارد. با اين حال دولت الگوي خاص معرفي نکرد و تنها به ارائه آماري مقايسه اي براي بهتر نشان دادن اوضاع اکتفا کرد. با وجود نقدهايي هم که به برنامه چهارم شد ولي به طور مشخص اعلام نشد دولت کجاهاي برنامه را قبول ندارد و برنامه اش براي رفع تضادهاي برنامه چيست ولي بارها تاکيد شد که دولت خود را تابع قانون برنامه چهارم مي داند.

به طوري که آقاي شيباني مثالي زد که در شوراي پول و اعتبار گفت اگر قانون بگويد لباس آبي بپوش همين کار را مي کنم. با اين حال کسي اين ادعاي ايشان را که روند تصميم گيري در شوراي پول و اعتبار همانند گذشته و دموکراتيک است، نپذيرفت.
محافظه کاري جامعه شناسان در گفت و گو با حميدرضا جلائي پور
توليدات آرشيوي و جملات متکلفانه
شرق؛ حميدرضا جلائي پور جامعه شناس و عضو هيات علمي دانشگاه تهران در گفت وگو با شرق به صورت تفصيلي به پرسش کلي شرق پاسخ داده که چرا حساسيت هاي موجود در ميان اقتصاددانان نسبت به مسائل اقتصادي جامعه که بارها به نگارش نامه انتقادي به رئيس جمهوري منجر شده در ميان جامعه شناسان تاکنون رخنه نکرده است.

_-_-_-_-_-_-_

 به نظر مي رسد حساسيت هايي که در ميان اقتصاددانان نسبت به مسائل جامعه وجود دارد که به صورت نقد دسته جمعي سياست هاي دولت ها عنوان مي شود در ميان جامعه شناس ها وجود ندارد. علت اين امر چيست؟ آيا تفاوت هاي موجود ميان جامعه شناسي و اقتصاد عامل است يا اين که تنوع فکري در ميان جامعه شناس ها بيشتر است يا دلايل ديگري وجود دارد؟

به طور کلي مي شود گفت که اقتصاد و ساير علوم انساني آن چنان حضوري که در عرصه عمومي بايد داشته باشند، ندارند. اين بحث عمومي در مورد حقوق و علوم سياسي و روانشناسي هم مطرح است. ولي اين بحث جالب است که اگر اقتصاد و جامعه شناسي را بررسي کنيم اين سوال پيش مي آيد که چرا جامعه شناس ها نسبت به جامعه اي که با اين همه مشکل و آسيب تبعيض مواجه است...

 که اين مشکل ها و تبعيض ها براي مردم هم ملموس است.

بله که براي مردم ملموس است، چرا سطح مواجهه با اين مسائل همانند اقتصاد نيست. همين سوال مي تواند پايه بحث باشد. اگر اين سوال موضوع بحث باشد بايد اعتراف کنم که اقتصاددان نيستم و بيشتر از منظر کسي که علاقه مند به جامعه شناسي است و مسائل جامعه ايران موضوع کارم هست به اين بحث مي پردازم و نه از جانب يک اقتصاد دان. به نظر من نکته قابل توجه اين است که اگر به جامعه شناسي و اقتصاد به عنوان يک رشته تجربي و ابزاري نگاه کنيد که خيلي ها نگاه کرده اند، يکي از مولفه هاي ايجاد جامعه مدرن را علوم تجربي مي دانند و اين جامعه خود زمينه گسترش اين علوم بوده و علوم تجربي را تنها فيزيک و زيست شناسي نمي دانند بلکه جامعه شناسي هم به عنوان يک علم تجربي براي شناخت جامعه مطرح بوده است. اگر از اين منظر به جامعه شناسي نگاه شود و با اقتصاد مقايسه شود مشاهده مي شود که اقتصاد به عنوان يک علم تجربي يک مقدار جلوتر از جامعه شناسي است. 

اقتصاد ابزارمند تر هم هست.

بله. علم اقتصاد در مقايسه با جامعه شناسي جاافتاده تر است. تکنيکي تر هم شده است. بحث من معرفت شناسي نيست. در جامعه ما اقتدار يک فيزيکدان و زيست شناس تا حدودي در يک حوزه هايي پذيرفته شده است. اقتدار يک اقتصاددان هم نسبت به جامعه شناس بيشتر پذيرفته شده است. دقيق تر بخواهم بگويم جايگاه جامعه شناسي به عنوان يک رشته آکادميک جوان تر از اقتصاد است. به تعبير ديگر علم اقتصاد عمدتاً مشکلات معيشتي را شاخص سازي و بررسي مي کند. گراني، تورم را توصيف و تحليل مي کند. شاخص هاي کمي اين پديده ها بيشتر جاافتاده است.

 اساساً شاخص هاي کمي اقتصاد بيشتر است و در جامعه ما متولي خاصي براي تهيه و اعلام ماهانه دارد که شاخص هاي جامعه شناسي ندارد.

البته اخيراً شاخص هاي کمي قابل توجهي در کشورهاي صنعتي پذيرفته شده است. مثلاً اگر جمعيت کارتن خواب ها از يک اندازه اي بالا برود کشورهايي زنگ خطر مي دانند.

 اما تهيه اين آمار در ايران براي يک جامعه شناس تقريباً غيرممکن است.

تمرکز اقتصاد بر روي معيشت است و اين مساله بين اذهان خوب جاافتاده. در جامعه شناسي تمرکز فقط روي معيشت نيست. خيلي بحث ها متنوع، متمرکز و سيال است. مکاتب بسيار مختلفي وجود دارد و بحث هاي مطرح بسيار پيچيده پيش مي رود. البته عده اي اين امر را دليلي بر پويايي اين علم مي دانند ولي از سوي ديگر اين بحث مناقشه انگيز است يعني مباحث اين علم خيلي قابل تمرکز نيست. چرا جامعه اخلاقي نيست؟ چرا توسعه يافته نيست؟ چرا جامعه سکولار شده؟ براي اين بحث ها مثل تورم خيلي نمي شود به سرعت شاخصي را وسط گذاشت و بحث کرد. چه طرفدار اقتصاد آزاد باشيد و چه طرفدار مکتب سوسياليسم و چه نهادگرا و معتقد به دخالت دولت در برخي امور خيلي راحت تر مي شود در مورد مسائل اقتصادي به توافق رسيد تا پديده هاي جامعه شناسي. مثلاً در بحث آسيب هاي اجتماعي برخي جامعه شناس ها بحث را به سمت متغير سياسي پيش مي برند و برخي به سمت متغير فرهنگي مي کشانند يا تا حد متغير رواني تقليل مي دهند. گذشته از اين که مکاتب و شاخص ها در جامعه شناسي متکثر و متنوع تر هست، موضوع خيلي رنگين کماني است مثل حوزه معيشت در اقتصاد نيست که خيلي سريع قابل تمرکز باشد و رهيافت قابل اتکايي هم از قبل ارائه شده باشد. از اين منظر خيلي ها معتقدند که جامعه شناسي علم جواني است و در مرحله تحکيم نيست و در مرحله تراکم است. بحث بعدي اين است که جامعه شناسي رشته وسيعي است يعني يک نظرسنجي در مورد نظر مردم درباره دولت را هم مي گويند کار جامعه شناسي و يک عده هم اسم اين کار را گذاشته اند پژوهشگري. فهم يک دوره و تمدن هم جزء جامعه شناسي هست. بنابراين با طيف وسيعي مواجهيم که معلوم نيست چه کسي جامعه شناس است. در اقتصاد هم مکاتب مختلفي هست ولي به اين تنوع نيست. اين مشکل در اين رشته هست از اين ور هم چقدر مدعي ضمني دارد. يک عده دين شناس هستند که مي گويند از جامعه شناس هاي داراي علم سکولار يا حتي برخي مي گويند علم يهودي ها جامعه را بهتر مي شناسيم. خيلي از فلاسفه و معرفت شناس هاي ضمني مدعي هستند جامعه را بهتر مي شناسند. اگر در نطق هاي سياستمدارها دقت کنيد همان جور که احساس قدرت مي کنند که ميليارد ها دلار پول تحت قدرت شان است مدعي مي شوند که حقيقت جامعه را هم بهتر مي شناسند حتي اپوزيسيون را نگاه کنيد خيلي هاشان به طور ضمني مدعي شناخت جامعه هستند. خيلي از کساني که درگير تبعيض ها و آسيب هاي اجتماعي هستند مدعي هستند که جامعه را بهتر مي شناسند. فردي هست به نام سيدجواد طباطبايي که اهل تحقيق و کتاب نوشتن است. ايشان مي گويند که تمام بحث هاي جامعه شناس ها در طول 50 سال گذشته همه ايدئولوژي هاي جامعه شناسانه است. به همين راحتي و بدون زحمت دادن به خود که بداند جامعه شناسي چي هست و تا الان نسبت به جامعه ايران چه گفته شده است و بدون زحمت دادن براي خواندن اينکه احمد اشرف 30 سال پيش در مورد ايران چه گفته است يا کاتوزيان چه گفته. اين بحث پست مدرن ها در غرب هم هست که مي گويند اين رشته مرده است. رشته اي که هنوز در ايران بالغ نشده و در دوره جواني است و مکاتب آن جانيفتاده و بحث ها و ادبياتش جانيفتاده لذا در چنين فضايي نمي شود انتظار داشت جامعه شناس ها مثل اقتصاددانان بر روي مسائل تمرکز پيدا کنند.

عامل بعدي، ظهور جامعه شناسي در انتقاد از سنت است و بخش مهم سنت هم دين است. جامعه شناسي چون سنت و مذهب را نقد مي کرده نيروهاي مذهبي نسبت به آن شکاک هستند. خيلي تفاوت دارد با اقتصاد که بيکاري را بررسي مي کند که ثواب هم دارد. حال، جامعه ما که مذهبي هم هست هنوز نسبت به جامعه شناسي نگراني دارد. حال، جامعه شناسي را از ديد يک علم ابزاري و تجربي نگاه نکنيم به قول هابرماس که مي گويد اين يک نگاه به معرفت است و يک نگاه به رشته جامعه شناسي است. يک نگاه هم اين است که اين علم را رهايي بخش و انتقادي ببينيد. اين ربطي هم به ملاحظات کنوني هابرماس ندارد. پارتو هم در قرن 19 مي گويد جامعه شناسي استدلال انقلابيون است. وضع موجود را نمي پذيرند و دليل مي آورند تا بقيه را براي تغيير متقاعد کنند. برخي که در جامعه شناسي سهم دارند همانند دورکهايم، وبر يا مارکس، در قرن بيستم هم گرامشي و نئومارکسيست ها هستند که معتقدند جامعه شناسي استدلال هاي انقلابيون است و به نظر من جامعه شناسي رشته استدلال هاي اصلاحيون است يعني کساني که روش هاي انقلابي را نقد مي کنند و رد مي کنند ولي دنبال تغيير هستند که براي اصلاح دليل مي آورند. اين خاصيت عصر روشنگري است. طبيعي است در برابر اين رشته مقاومت مي کنند. مخصوصاً نظام هاي سياسي.

 در چارچوب وقايع ايران، پيش از انقلاب فردي به نام دکتر شريعتي با ادعاي لحاظ رويکرد جامعه شناسي ظهور مي کند و مقبول جامعه هم مي شود ولي ديگر نه تنها مردم به جامعه شناس ها اقبالي نشان نمي دهند بلکه روشنفکر ها هم در بيان دلايل روي کار آمدن دولت اصلاحات بسط انديشه هاي فلسفي دکتر سروش را موثر مي دانند. بنابراين کسي از انديشه هاي اصلاح گرايانه جامعه شناسان سخن به ميان نمي آورد و جامعه شناسان با انگيزه اي همچون شريعتي به وجود نمي آيد.

البته در اين سي، چهل سال، دنيا و کشور ما خيلي تغيير کرده در يک دوره نقشي که جامعه شناسي در ايران ايفا کرد معرفي انقلاب بود. البته فقط شريعتي نبود خيلي هاي ديگر هم بودند و به يک تعبيري انقلاب را راه رهايي اين کشور معرفي مي کردند. بعد از انقلاب هم معتقدم اصلاح يک چنين نقشي را داشته است. اتفاقاً معرفي انقلاب و اصلاح نمي خواهم بگويم که کار جامعه شناس بود ولي در علم هم نمي شود خيلي مرزکشي کرد ولي بحث هاي دکتر سروش نگاه به همين جامعه و درباره همين جامعه است ولي بر خلاف اقتصاد است. با اين وضعي که وجود دارد باز هم جايگاه جامعه شناسي خوب است.

 يعني جامعه شناس ها محافظه کار هستند؟

نمي شود گفت. در شغل جامعه شناسي اگر طرف بخواهد به حقيقتي که در تحقيق هست متعهد باشد در خيلي از زمينه ها زندگي اش و امنيت شغلي اش از ميان مي رود و لذا به سمت يک سري توليدات آرشيوي پيش رفته ايم. يک چيز هايي توليد مي شود و طرف هم استاد مي شود ولي تاثير موثري ندارد.

 جامعه شناس ها تا چه حد وارد مشاغل مديريت دولتي شده اند. چون برخي از اقتصاددانان به واسطه حضور در دولت با بسياري از کاستي ها آشنا شده اند.

به آن معنا که فلان جامعه شناس در فلان دولت چه کار کرده را نمي شود گفت ولي در هر سه دوره يعني انقلاب، سازندگي و اصلاحات جامعه شناس ها خيلي نقش داشته اند. در دولت سازندگي هم وقتي بحث توسعه راه افتاد بحث جامعه شناسي خيلي کمک کرد. خيلي از حرف هاي عظيمي، کاتوزيان و بشيريه محتواي جامعه شناسي داشت.

 دولت ها تاکنون چقدر به جامعه شناس ها بها داده اند، مثلاً در وزارت رفاه و تامين اجتماعي؟

برخي از اساتيد رفتند و پست هم گرفتند ولي رشته و تحقيقات جامعه شناسي هم در دوره اصلاحات تاثيرگذار بود و لگد هم نخورد و به آن بها داده شد. آقاي خاتمي دشمن علوم انساني نبود و اين علم را امريکايي نمي دانست. عامل ديگري که در جامعه شناسي مهم است مشکلي است که به نظر مي رسد خود جامعه خوب تعريف نشده. وقتي روزنامه جامعه را تاسيس کردم آرزويم اين بود که جامعه را جا بيندازم و تفاوت آن را با توده جا بيندازم. الان کسي که با خودش فکر مي کند و حرف مي زند مي تواند موضوع جامعه شناسي باشد چون اين حرفي که با خودش مي زند زبان است و زبان بحث اجتماعي است و فرد هم اينجا يک امر اجتماعي است. تا اينکه دو نفر با هم ارتباط دارند يا دوستانه يا دشمنانه يا رقابتي بعضي ها مي گويند که واحد تحليل اجتماعي است. تا گروه هاي اجتماعي و نهاد هاي اجتماعي تا جامعه ملي و جامعه جهاني. ولي من فکر مي کنم رشد جامعه شناسي تا قبل از نشان دادن ظواهر جهاني شدن با تمرکز بيشتر روي جامعه ملي بوده است و ما از اين موضوع نبايد غافل شويم. بايد واحد تحليل جامعه شناختي را جامعه ملي گذاشت که در معرض امواج جامعه جهاني است. يعني بايد روي چنين سطحي کار کرد ولي خيلي ها چنين کاري نمي کنند. تحليل آنها خيلي پراکنده است. لذا جامعه شناسي بيشتر در سطح نظرسنجي پيش مي رود. به اعتقاد من هم بايد جامعه ملي و هم جامعه جهاني را جدي گرفت. مشکل بعدي اين است که جامعه شناسي يک علم انتقادي است حتي اگر علم تجربي باشد لذا امنيت شغلي مي خواهد. برخي کشورها فهميده اند که دانشگاه علوم اجتماعي براي حيات جامعه بايد باشد و در خدمت جامعه و انتقاد قرار گيرد لذا حرف هاي جامعه شناسي رشد مي کند کما اين که هم اکنون هم رشد جامعه شناسي در امريکاست. اصلاً احياي مارکسيست جديد هم در امريکا بوده است. ولي در کشور ما هنوز چنين نگاهي جا نيفتاده لذا جامعه شناس ها به سمت توليد کار آرشيوي مي روند که موثر هم نيست ولي اگر کسي بخواهد کار پويا بکند که براي جامعه هم فايده اي داشته باشد مي فهمد که اگر جامعه بيمارستان مي خواهد دانشگاه آزاد هم مي خواهد. پس امنيت شغلي و تلقي دولت از دانشگاه هم مهم تر است.

 اين وضع و تلقي در مورد دانشکده هاي اقتصاد هم وجود دارد.

اين تلقي به آنها هم فشار مي آورد ولي فشاري که به آنها وارد مي آيد بيشتر به مانع برمي خورد چون مي گويند ما راجع به بيکاري کار مي کنيم ولي به رشته جامعه شناسي لازم نيست مستقيم فشار بياورند. الان من معتقدم که پديده پان يک خطر ملي است. پان ترکيست، پان کرديسم، پان عربيسم و پان بلوچيسم. پان به شکل قوم مدارانه خطري است همانند بنيادگرايي اسلامي. حالا خيلي از اساتيد مي گويند آقا اين بحث ها را ول کنيد. 

اينجا بحث تعهد علمي چه مي شود؟

بستگي دارد به خود افراد و توانايي ها و اعتقادشان، زور هم که نمي شود کرد. من بحث تاسف آور تر بگويم، بهترين کتاب هايي که در مورد انقلاب اسلامي نوشته شده به زبان انگليسي و در خارج از کشور بوده است. نکته بعدي که مهم است آموزش جامعه شناسي در ايران نبايد متکلفانه باشد. جامعه شناسي رشته اي است براي مطالعه آسيب هاي اجتماعي و تبعيض هاي اجتماعي و جنبش هاي اجتماعي، رشته اي براي مطالعه جامعه که الان يک بعد متکلفانه پيدا کرده. براي اينکه جامعه شناس باشيم بايد فلسفه تاريخ و معرفت شناسي را بدانيم ولي نبايد فراموش کنيم که ما جامعه شناسيم نه فيلسوف. الان در جامعه ما کساني نان جامعه شناسي را مي خورند ولي حرف هاي قلمبه سلمبه فلسفه اجتماعي و معرفت شناسي و بحث دين شناسي مي زنند. در جامعه شناسي اينها را مي خوانيم تا جامعه شناس خوبي باشيم. جامعه شناس هاي معروف جهان از بنيانگذاران آن را در نظر بگيريد وبر، دورکهايم، مارکس تا نسل ميانه پارسونز تا الان هابرماس و گيدنز يک نفر از اينها نيست که در مورد جوامع خودشان يک ليبل نظري نداده باشند و تحقيق راتجربه نکرده باشند ولي در کشور ما مي شود اين کارها را نکرد ولي استاد بنام جامعه شناس بود و حرف هاي قلمبه سلمبه زد ولي اين گونه محقق خوب تربيت نمي شود. جامعه شناسي مي خواهد به آن جواني که با عقل عرفي خودش جامعه را بررسي مي کند بياموزد تا کمي عميق تر بررسي کند. بعضي وقت ها ما همين عقل عرفي دانشجو را هم مي گيريم تا کمي حرف متکلفانه بزند تا ما خوشمان بيايد. در صورتي که دانشجو بايد تحقيق کند و نظريات جامعه شناسي بايد در خدمت تحقيق باشد. من معتقدم حرف هاي يک جامعه شناس را يک فرد ديپلمه بايد بتواند بفهمد ولي ما به جايي رسيديم که حرف هاي ما را گاه بيش از چند جامعه شناس کسي نمي فهمد. درست مثل يک پزشک که وقتي در مورد مريضي يک فرد صحبت مي کند آن فرد بفهمد که مرضش چيست. البته برخي هم براي اينکه تيزي حرف هايشان را در جامعه شناسي کاهش دهند به سمت حرف هاي متکلفانه پيش مي روند.

 در اقتصاد يکسري از شاخص ها به صورت عمومي درک شده است.

در جامعه شناسي هم اين اتفاق بايد رخ دهد و حتي الان که برخي شاخص ها به طور عمومي فهميده مي شود به جاي چنين بحث هايي حرف هاي متکلفانه مي زنيم. به عبارت ديگر محققان جامعه شناسي که زحمت مي کشند تا بحث هاي نظري را مثل لباس تن جامعه ايران کنند يا يک لباس نظري خاصي در نظر مي گيرند بيشتر تحت فشار قرار مي گيرند. به آنها دو برچسب از پيش تعيين شده مي زنند. يکي اينکه مي گويند اينها ژورناليست هستند. اصلاً مارکس ژورناليست بود واصل حرف هايش را در روزنامه ها زد و بعد کتاب شد. دغدغه وبر اين بوده که چرا دولت آلمان بايد دست عده اي زمين دار از شرق کشور باشد تا در برابر انگليس و فرانسه اينقدر بي عرضه باشد؟ اين دغدغه اصلي وبر بود. آخر هم رفت وارد شوراي قانون اساسي شد. اگر در جامعه ما کسي اين کار را مي کرد مي گفتيم سياسي کار است.

يک تحقيق تجربي اين نيست که ليست علت ها رديف شود. در پاسخ به اين سوال که چرا اعتياد رشد کرده بي نهايت علت وجود دارد ولي يک تحقيق تجربي که نمي گويد بي نهايت علت به دست آمده است. علت موثر چيست؟ اگر همه علل را کنار هم بگذاريم مي شود تحقيق دايره المعارفي. والا شايد در ابتداي کار تحقيقي و تجربي هر جامعه شناسي به يک علت برسد ولي به مرور همه متوجه علت اصلي مي شوند. همان طور که اقتصاددان ها بيماري هلندي را پس از چند سال بحث جا انداختند. ديگر نه اصلاح طلب ها و نه اصولگراها نمي توانند اين بيماري را جدي نگيرند. الان در مورد اعتياد و افزايش جرم اين همه تحقيق مي شود ولي کسي علت يابي درست نمي کند. چرا جامعه اي که قرار بود از 30 سال پيش به سمت معنويت حرکت کند دروغگو و معتاد از آب درآمده است. اينها علل موثر دارد که بايد گفت. بعضي احساس ناامني مي کنند و نمي گويند، برخي هم به دنبالش نيستند. ولي در بازار تحقيقات ميان جامعه شناس ها و سازمان ها تحقيق ها انجام مي شود و پولي رد و بدل مي شود و دولت هم گزارش مي دهد که تحقيق کرده ايم ولي اکثر اين تحقيق ها صوري است.

به رغم اين نقد ها در مجموع جامعه شناسي و علوم اجتماعي در ايران ناکام نيست. علوم اجتماعي در ايران آرام آرام بالغ مي شود. رشته قابل توجهي است البته نه در مقايسه با اقتصاد و رشته هاي مهندسي. اگر همين تحقيق هاي علوم انساني نبود جامعه ما وضعش خيلي بدتر از اين مي شد ولي همه عامل اين نيست ولي موثر بود. مطابق تئوري هاي جامعه شناسي در اين جامعه هر روز بايد منتظر يک شورش باشيم ولي اين جامعه سرجمع خودکنترل است فقط به خاطر موضع دولت نيست چون ادبياتي در جامعه دارد جا مي افتد که قرار نيست هر مساله علم شود و بلوايي براي آن راه بيفتد. قبل از انقلاب در محافل مذهبي چهار تا بي حجاب را عاملي مي کردند براي مراجعه و همراهي با انقلاب. الان دو تا پنج ميليون معتاد هست ولي علم نمي شود چون مشکلات جامعه جديد شهري پذيرفته شده که هر جوري نمي شود اداره اش کرد. از اين نظر، جامعه ايران نسبت به 30 سال قبل خيلي رشد کرده و علوم اجتماعي در اين خصوص نقش داشته است. 

فکر نمي کنيد جامعه شناس ها بعد از انقلاب از سوي مردم تخطئه شده اند؟

دو دسته انقلاب کردند. يک عده واقعاً به دنبال توسعه بودند. به شعار استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي دقت کنيد. انقلاب هم که پيروز مي شود مهندس بازرگان رئيس دولت مي شود تا معلوم شود که چه کساني انقلاب کردند. امام خميني که از پستو کسي را نخست وزير نکرد. معلوم است که در انقلاب همين افراد مطرح بودند. بخشي از نيروها که خيلي هم در حاشيه بودند دنياي مدرن را تخطئه مي کردند و مخالف جامعه شناسي هست هنوز هم هست. 27 سال پيش که انقلاب فرهنگي شده دفاع هايي که از علوم انساني شده هنوز هم جزء کتاب هاي درسي است. کتاب علم الاجتماع دکتر سروش هنوز کتاب درسي دانشگاه هاست. اين دو نيرو را بايد با هم بررسي کرد. البته خيلي خوب است که اين مقاومت غيرقابل توجيه آسيب شناسي شود. البته اين بررسي دانشگاه و تحقيقات آزاد مي خواهد. الان به طور کلي بورسيه علوم اجتماعي به خارج قطع شده است. آن هم کشوري که درآمد نفت دارد. آيا به جاي هزينه کرد جاري نبايد کار زيربنايي هم کرد؟ 

تحولات نيم قرن گذشته که از انقلاب تا جنگ طولاني و دوره سازندگي و اصلاحات را دربرگرفته براي يک جامعه فرصت مغتنمي است تا جامعه شناسي بالغ شود ولي در ايران اين اتفاق نيفتاده در حالي که در فرانسه يک انقلاب براي بالغ شدن جامعه شناسي کافي بود.

من به بدبيني شما نيستم، چون معتقدم که جامعه شناسي رو به جلو در حال حرکت است، شاخص اش هم اين است که هم اکنون تحقيق هاي جدي هم مي شود هرچند هابرماس نداريم ولي خارجي ها هم از همين تحقيق هاي داخلي ها استفاده مي کنند. سيستم آموزشي و ارزيابي و تحقيق ها بايد به سمت آموزش تجربي و قابل وارسي پيش برود. از اين گونه تحقيق ها هم بايد حمايت شود. دانشجو ها بايد در توصيف و تبيين پديده هاي جامعه شناسي تشويق شوند چون هنوز ما در اين زمينه ها مشکل داريم. ما الان با تراکم آسيب هاي اجتماعي مواجه هستيم، اعتياد، حاشيه نشيني و بسياري ديگر ولي در دو سال گذشته 120 ميليارد دلار دولت درآمد نفتي داشته است. طبيعي است که با يک فوت نمي شود تمام اين مسائل را حل کرد ولي دولت بايد براي ايجاد يک بانک اطلاعاتي هزينه کند. بالاخره در اقتصاد، بانک مرکزي آمار اقتصادي را منتشر مي کند ولي در حوزه جامعه شناسي و آسيب هاي اجتماعي چه؟ البته من به شخصه با ديده ترديد به آمار دولتي نگاه مي کنم ولي بالاخره براي شاخص هاي اجتماعي هم لازم است آمار هاي توصيفي داشته باشيم. البته برخي هم افتخار مي کنند که آمار اجتماعي نداريم. در مقابل در غرب با تکيه بر همين آمارگيري ها بسياري از مسائل مثل استعمال دخانيات و الکل و ايدز را کاهش داده اند. بانک اطلاعات نه در خدمت وزير بلکه بايد در خدمت تحقيق براي مردم باشد و مردم بايد در جريان رشد آمار يا کاهش آن قرار گيرند. 

به نظر شما علت اصلي ممانعت دولت از ارائه آمار اجتماعي چيست؟

الگوي مورد تبليغ ما ايدئولوژيک است که مسائل آرماني را تبليغ مي کند و طبيعي است در چنين شرايطي اگر معلوم شود که با بحران اجتماعي روبه رو شده ايم اين عده ناراحت مي شوند. لذا به دليل ناامني اجتماعي نانوشته خيلي ها مي دانند که خيلي چيز ها را نبايد بگويند. اگر با اين وجود حرکت هايي هم مي شود به دليل سيلي جامعه به دولت است که مثلاً اقتصاددان ها دعوت مي شوند تا رودرروي دولت نقد هاي خود را بگويند که در مجموع حرکت مثبتي هم هست.

نقش کليدي نداشتم
فلسفه جامعه سهم بران
روياي لباس آبي اقتصاد بازار
توليدات آرشيوي و جملات متکلفانه

نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام