912 شماره
يكشنبه، 31 تير 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: انديشه
راه حلي براي فقر جهاني
پيتر سينگر مترجم : ابراهيم اسکافي

پيتر سينگر استاد اخلاق زيستي در دانشگاه هاي استرالياست. او سال ها است که وقت خود را صرف پرداختن به حقوق حيوانات و اخلاق محيط زيست کرده است. اولين کتاب تاثيرگذار سينگر کتابي بود با عنوان «آزادي حيوانات» که در سال 1975 منتشر کرد. او در اين کتاب کوشيد نشان دهد که حتي با اصول فايده گرايي، يعني همان کم کردن زيان همگاني، مي توان به حقوق حيوانات پرداخت و آن را تبيين کرد. پيتر سينگر در کارهاي بعدي اش به مسائل ديگر فلسفه اخلاق از قبيل اتانازي، سقط جنين و سقط بچه پس از شش ماهگي پرداخت. يکي ديگر از دغدغه هاي پيترسينگر فقر در جهان است. پيتر سينگر اعتقاد دارد چنين شرايطي که عده اي در جهان که از اولين امکانات مادي محرومند کاملاً غيرقابل دفاع است. او پيشنهاد مي کند که براي خروج از اين وضعيت هرکسي که توانايي مالي دارد قسمتي از درآمد خود را وقف ريشه کن کردن فقر در جهان کند. اين پيشنهادي اخلاقي است که پيتر سينگر براي ريشه کن کردن فقر در جهان ارائه مي دهد. خانواده اين فيلسوف که متفکري چپ محسوب مي شود هنگام تسلط آلمان ها از اتريش به استراليا گريختند و سينگر سالي پس از اتمام جنگ ( 1946) به دنيا آمد و اکنون به يکي از مشهورترين متفکران علم اخلاق در جهان تبديل شده است.

_-_-_-_-_-_

در فيلم برزيلي «ايستگاه مرکزي» دورا معلم بازنشسته مدرسه است که در ايستگاه مي نشيند و براي مردم بي سواد نامه مي نويسد و از اين طريق مخارج زندگي اش را تامين مي کند. ناگهان براي او موقعيتي پيش مي آيد که هزار دلار به دست بياورد. تنها کاري که بايد بکند اين است که پسربچه 9 ساله بي خانماني را وادار کند به همراه او به آدرسي که به او داده بودند، برود. (به او گفته بودند که پسربچه را خارجي هاي ثروتمند به فرزندي قبول خواهند کرد.) او پسر را برد و پول را گرفت، با بخشي از آن يک دستگاه تلويزيون خريد و مشغول لذت بردن از زندگي جديدش شد. اما همسايه اش آرامش او را به هم ريخت، به او گفت که سن آن پسر زياد بوده و او را به فرزندي قبول نکرده اند، براي فروختن اعضاي بدنش او را مي کشند. شايد دورا هم اين را مي دانست اما بعد از اينکه همسايه اش با صراحت موضوع را بيان کرد، خوابش به شدت آشفته شد. صبح تصميم گرفت پسربچه را برگرداند. فرض کنيد که دورا به همسايه اش مي گفت دنيا، دنياي بي رحمي است، همه مردم تلويزيون هاي عالي و نو دارند، اگر فقط با فروختن پسربچه مي توانم تلويزيون بخرم، چرا اين کار را نکنم او يک پسربچه بي سر و پا که بيشتر نيست. با اين کار او از ديد تماشاچيان هيولا به نظر مي رسيد. او با پذيرش خطر، تصميم گرفت پسربچه را نجات دهد تا خودش را تبرئه کند. در پايان فيلم، در سينماهاي کشورهاي ثروتمند جهان، همان مردمي که اگر دورا پسربچه را نجات نمي داد به سرعت او را محکوم مي کردند، به آپارتمان هايشان رفتند، آپارتمان هايي که به مراتب مرفه تر از خانه دورا بود. در حقيقت، يک خانواده متوسط در ايالات متحده، تقريباً يک سوم درآمد خود را صرف چيزهايي مي کند که غيرضروري تر از يک دستگاه تلويزيون نو براي دورا است؛ رفتن به رستوران هاي عالي، خريدن لباس هاي جديد و دور ريختن لباس هاي از مدافتاده، سفر تعطيلات به کنار دريا؛ بخش عمده درآمد ما صرف چيزهايي مي شود که اصلاً ضروري نيست. اگر به يکي از سازمان هاي خيريه داده شود، همان پول ممکن است جان کودکان نيازمند را نجات دهد.

اينجا اين سوال پيش مي آيد؛ ميان يک برزيلي که کودک بي خانماني را به فروشنده اعضاي بدن مي فروشد و يک امريکايي که تلويزيونش را با مدل جديد عوض مي کند، (در حالي که مي داند اگر پولش را به سازماني خيريه بدهد جان کودکان نيازمند را نجات خواهد داد) چه تمايز اخلاقي وجود دارد؟

البته تفاوت هايي ميان اين دو موقعيت وجود دارد که ممکن است به قضاوت هاي اخلاقي متفاوتي در مورد آنها منجر شود. از همه مهم تر اينکه توانايي به کام مرگ سپردن کودکي که درست در مقابل چشم شماست، نهايت سنگدلي است؛ حال آنکه ناديده گرفتن کودک نيازمندي که شما هرگز نخواهيد ديد، بسيار ساده تر است. اما براي فيلسوف فايده گرايي چون من - که در مورد درستي يا نادرستي کارها بر مبناي پيامدهايش قضاوت مي کند- اگر نتيجه کوتاهي آن امريکايي در بخشيدن پولش، به معناي مردن بيش از پيش کودکان در خيابان هاي برزيل باشد، از اين جهت، بدي کار او درست به اندازه بدي فروختن کودک به فروشندگان اعضاي بدن است.

البته براي درک اين موضوع لازم نيست کسي اخلاق فايده گرايانه مرا قبول کند. دست کم ميان اين حالت به سرعت محکوم کردن دورا به خاطر تحويل دادن بچه به فروشندگان اعضاي بدن و در عين حال بي اعتنايي به رفتار مشتريان امريکايي که معضلي اخلاقي است، ناسازگاري جدي وجود دارد. در اينجا يکي از مثال هاي پيتر آنجر فيلسوف امريکايي نويسنده کتاب «زندگي مرفه و رضايت به مرگ» را مطرح مي کنم؛ باب در آستانه بازنشستگي است. او عمده پس اندازهايش را روي يک ماشين بسيار ناياب و گران قيمت سرمايه گذاري کرده است، يک ماشين بوگاتي که قادر نيست آن را بيمه کند. بوگاتي تمام شوق و ذوق اوست. علاوه بر اينکه او از رانندگي و نگهداري ماشينش لذت مي برد، مي داند که افزايش قيمت بازار باعث مي شود که هر وقت خواست بتواند ماشين را بفروشد و پس از بازنشستگي زندگي آسوده اي داشته باشد. يک روز که باب براي رانندگي بيرون رفته بود، بوگاتي را نزديک دوراهي راه آهن پارک کرد و براي قدم زدن از جاده بالا رفت. همان طور که مي رفت قطار عنان گسيخته بي سرنشيني را ديد که به سرعت نزديک مي شد. به پايين نگاه کرد شماي کوچکي از کودکي را ديد که در مسير قطار بود. او نمي توانست قطار را متوقف کند، فاصله هم آن قدر زياد بود که به پسر هم نمي توانست اعلام خطر کند اما مي توانست با اهرم، مسير قطار را عوض کند و قطار را به سمتي بفرستد که بوگاتي پارک شده است؛ در آن صورت کسي کشته نمي شد، اما بوگاتي از بين مي رفت. با انديشيدن به لذتي که از بوگاتي مي برد و امنيت مالي که به همراه داشت، باب تصميم گرفت که به اهرم دست نزد. کودک کشته شد. اغلب ما به رفتار باب بلافاصله واکنش نشان مي دهيم که آن کار به شدت اشتباه است. آنجر هم با ما موافق است.

اما او به ما يادآوري مي کند که ما هم فرصت هاي زيادي داريم که جان کودکان را نجات دهيم. چقدر بايد به موسسه هاي خيريه بپردازيم تا جان يک کودک مبتلا به بيماري درمان پذير ساده را نجات دهيم؟ (گمان نمي کنم نجات جان کودکان از بزرگسالان باارزش تر است، اما از آنجا که هيچ کس نمي گويد که کودکان مسبب فقر خودشان هستند، براي سهولت در بحث بر روي کودکان تمرکز مي کنيم.) آنجر با برخي از کارشناسان تماس گرفت و از اطلاعات آنان استفاده کرد تا حدوداً تخمين بزند که هزينه جمع آوري پول، هزينه هاي اداري و هزينه کمک رساني به جاهايي که بيشترين نياز را دارند چقدر مي شود. با محاسبات او با 200 دلار اعانه يک کودک مريض دوساله را مي توان نجات داد.

اکنون شما هم اطلاعات لازم براي نجات جان يک کودک را داريد. اگر اين کار را نکنيد چه قضاوتي در مورد خودتان خواهيد کرد؟ دوباره به باب و بوگاتي اش فکر کنيد. برخلاف دورا، باب به چشمان کودکي که به خاطر رفاه مادي او داشت قرباني مي شد، مجبور نبود نگاه کند. علاوه براين، برخلاف دورا، او کودک را فريب نداد و دست به مقدمه چيني براي به دام انداختن او نزد. از تمام جهات، موقعيت باب شبيه به تمام کساني است که قادرند، اما مايل نيستند به مردم نيازمند خارج از کشور کمک کنند. اگر شما هنوز هم گمان مي کنيد که باب اشتباه بزرگي کرده است که مسير قطار را عوض نکرده تا جان کودک را نجات دهد، بنابراين عجيب است که هنوز هم شما قبول نداريد که نفرستادن پول به يکي از موسسات خيريه شديداً اشتباه است، مگر اينکه بگوييد تفاوت هاي اخلاقي شديدي ميان اين دو موقعيت وجود دارد که من از آن چشم پوشي کرده ام. آيا در اينکه کمک ها به دست مردم نيازمند برسد ترديد جدي وجود دارد؟ هيچ کدام از دست اندرکاران چنين ترديدي را مطرح نکرده اند. يک تفاوت اساسي ميان باب و کساني که استطاعت کمک کردن به سازمان هاي خيريه فرامرزي را دارند، ولي کمک نمي کنند، در اين است که باب فقط کودکي را که در مسير قطار بود، مي توانست نجات دهد، در حالي که صدها ميليون کودک ديگر وجود دارند که با دادن 200 دلار به سازمان هاي خيريه برون مرزي مي توان آنها را نجات داد. مشکل اين است که اغلب اين کار را نمي کنند. آيا اين بدين معناست که اگر شما هم اين کار را نکنيد، ايرادي ندارد؟

فرض کنيد صاحبان ماشين هاي گران قيمت باکلاس بيشتر هستند (کارول، ديو، اما، فرد و غيره تا زيگي) و تمام آنها دقيقاً در موقعيت باب در همان نزديکي خط راه آهن در دوراهي قرار دارند و تمام آنها کودک را براي نجات ماشين عزيزشان قرباني مي کنند. آيا اين وضعيت، اقدام باب را هم که کار مشابهي کرده است، توجيه مي کند؟ پاسخ به اين پرسش، مبتني بر اخلاق پيروي از توده ها است (نوعي از اخلاق که اغلب آلماني ها زماني که نازي ها دست به جنايت مي زدند، اتخاذ کردند)؛ ما بدين خاطر که ديگران بهتر عمل نکردند، آنها را تبرئه نمي کنيم.

به نظر مي رسد که ما براي کشيدن خط اخلاقي روشني ميان موقعيت باب و همه خوانندگاني که اين مقاله را مي خوانند و 200 دلار مازادشان را براي کمک به سازمان هاي خيريه نمي دهند، مبناي محکمي نداريم. همان طور که باب گذاشت که قطار عنان گسيخته کودک بي خبر را زير بگيرد، اين خوانندگان هم به نظر مي رسد تفاوتي با او ندارند. با اين نتيجه گيري، اطمينان دارم که بسياري از خوانندگان تلفن را برخواهند داشت و 200 دلار را خواهند داد. شايد شما پيش از آنکه ادامه مقاله را بخوانيد اين کار را بکنيد. شما که خودتان را از نظر اخلاقي متمايز از کساني مي دانيد که ماشين هاي گران قيمت شان را فراتر از زندگي يک کودک قرار دادند، چگونه با خودتان و همسرتان کنار مي آييد که به رستوران دلخواه تان براي شام برويد؟ کمي درنگ کنيد. پولي را که شما صرف رستوران مي کنيد مي تواند جان کودکاني در آن سوي دنيا را نجات دهد، درست است که قرار نيست تمام 200 دلار را امشب به باد بدهيد، اما گر فقط يک ماه هزينه غذاي بيرون را پس انداز کنيد به راحتي مي توانيد اين پول را جمع کنيد. در مقايسه با نجات جان يک کودک، يک ماه بيرون غذا خوردن چه ارزشي دارد؟ اما مشکل اينجاست. از آنجا که تعداد بسيار زيادي از کودکان نيازمند در جهان وجود دارند، هميشه کودک نيازمند ديگري وجود دارد که زندگي اش را 200 دلار ما مي تواند نجات دهد. آيا شما مجبوريد تا زماني که نيازمندي باقي نماند، اين کار را ادامه بدهيد؟ کجا بايد اين کار را متوقف کنيد؟

نکته اي که در اينجا نمايان مي شود بسيار جدي است؛ تنها زماني که ازخودگذشتگي ها حقيقتاً باارزش مي شوند، مردم متقاعد مي شوند که باب در اينکه مسير قطار را عوض نکرده است، اشتباهي نکرده است. البته اغلب مردم در اشتباهند. ما نمي توانيم در مورد مسائل اخلاقي بر مبناي آراي عمومي تصميم بگيريم اما خودتان در نظر بگيريد که تا چه اندازه فداکاري را از باب انتظار داريد که انجام بدهد، حالا ببينيد چقدر پول لازم است کنار بگذاريد تا فداکاري شما هم حدوداً برابر با آن باشد. اغلب خيلي زياد خواهد شد، خيلي بيشتر از 200 دلار. براي اغلب امريکايي هاي طبقه متوسط اين رقم به راحتي به بيش از 200 هزار دلار مي رسد.

آيا درخواست اين مبلغ از مردم بي فايده نيست؟ آيا اين خطر را دربرندارد که اغلب مردم شانه هاي شان را بالا بيندازند و بگويند با اين وضع، اخلاق به درد قديس ها مي خورد نه به درد ما؟ از اين نظر ممکن است اعتراضات زيادي پيش بيايد. ممکن است کسي بگويد؛ «اگر هر شهروندي که در کشورهاي ثروتمند زندگي مي کند سهم خودش را بپردازد من لازم نيست فداکاري هنگفتي بکنم. پس چرا من بايد بيش از سهم خودم بدهم؟» اعتراض مرتبط ديگر اين است که دولت بايد کمک هاي فرامرزي خودش را گسترش دهد، زيرا هزينه آن را مي تواند بين تمام ماليات دهندگان تقسيم کند. اما اين پرسش که چه اندازه بايد کمک کنيم، موضوعي است که بايد در دنياي واقعي درباره آن تصميم بگيريم. (دنيايي که متاسفانه مي دانيم در آن اغلب مردم کمکي نمي کنند و در آينده اي نزديک هم ميزان قابل توجهي به سازمان هاي خيريه فرامرزي کمک نخواهد شد.) اگر ما بدانيم که ديگران سهم منصفانه خودشان را نمي پردازند و ما اگر بيش از سهم مان بپردازيم مي توانيم از مرگ آنها جلوگيري کنيم، آيا باز هم بايد به سهم خود اکتفا کنيم؟ از انصاف بسيار به دور است.

دلايل براي محدود کردن ميزان پولي که به بايد به ديگران بدهيم، قانع کننده نيست. در جهان کنوني راه گريزي وجود ندارد، جز اينکه بپذيريم هر کدام از ما بايد درآمد مازاد بر نيازهاي ضروري اش را به کساني بدهد که آن چنان نيازمندند که خطر مرگ تهديدشان مي کند. درست است؛ شما لازم نيست که ماشين جديدي بخريد، دکور خانه را عوض کنيد يا کت و شلوار جديد گران قيمتي بخريد، هزار دلار يک کت وشلوار مي تواند جان 5 کودک را نجات دهد.

اگر ما براي زندگي يک کودک بيش از رفتن به يک رستوران مجلل ارزش قائليم، بار ديگري که براي شام به بيرون مي رويم، بايد بدانيم که ما مي توانستيم با پول مان کار بهتري انجام بدهيم. با اين حساب، زندگي شرافتمندانه اخلاقي بسيار دشوار مي شود، مهم نيست، واقعيت همين است.

زماني که باب خودش را در اين معضل دشوار در مقابل اهرم خط راه آهن ديد، شايد گمان مي کرد که او آدم بسيار بدشانسي است که در چنين موقعيتي قرار گرفته است که يا بايد جان يک کودک بي گناه را نجات دهد يا عمده پس اندازش را فدا کند. اما او ابداً انسان بدشانسي نبود، همه ما در چنين موقعيتي قرار داريم.

يادداشت
حق فقير نبودن
 سعيد راعي
همه حق برخورداري از استانداردهاي کافي زندگي براي تندرستي و رفاه خود و خانواده اش از جمله خوراک، پوشاک، مسکن و مراقبت هاي پزشکي و خدمات اجتماعي لازم را دارند و در مواقع بيکاري، بيماري، نقص عضو، بيوگي، پيري و ساير موارد عدم معاش، در شرايط خارج از اختيار خود، حق برخورداري از تامين را دارند. (بند نخست از ماده 25 اعلاميه جهاني حقوق بشر)

اغلب وقتي درباره رابطه فقر و حقوق بشر سخن گفته مي شود به ماده 25 اعلاميه جهاني حقوق بشر استناد مي کنند و نشان مي دهند که حقوق بشر پاسدار حق فقرا و حامي آنان است. از اين نظر، نهادهاي بين المللي در کنار دولت هاي ملي و جامعه جهاني موظف هستند دامنه فقر را محدود کنند و استانداردهاي زندگي را بهبود بخشند. بر اساس اين ماده هيچ فردي نبايد در زير خط فقر زندگي کند. زيرا تمامي شاخص هاي مورد تاکيد در اين بند از اعلاميه جهاني شاخص هايي هستند که بر مبناي آن خط فقر را تعريف مي کنند.تحليل رابطه فقر و حقوق بشر با ماده 25، اگرچه لازم است، اما کافي نيست و محدود شدن به آن، به دليل نداشتن مفاهيم جزيي تر در ذهن است. صورت بندي دقيق تر از رابطه فقر و حقوق بشر بر اساس رابطه متقابلي است که اين دو با يکديگر خواهند داشت. بر اين اساس فقر هم علت و هم معلول نقض حقوق بشر است و تنها نقض ماده 25 نيست که به فقر دامن مي زند يا آن را کاهش نمي دهد. اصولاً دولت هايي که به نقض حقوق بشر مي پردازند به صورت حداکثري عمل مي کنند و در اغلب مواد حقوق افراد را رعايت نمي کنند، بنابراين دولت هايي که ماده 25 را نقض مي کنند، ماده 7، ماده 10 و ماده 16 را نيز نقض خواهند کرد. اين مواد بر مساوات و برابري افراد در جامعه و در برابر قانون و سيستم هاي دادرسي تاکيد مي کند. اما فقرا در جامعه همواره در چرخه «طرد اجتماعي» قرار دارند؛ يعني چون فقير هستند از بسياري از قلمروهاي اجتماعي طرد مي شوند و چون از بسياري از اين قلمروها به حاشيه رانده شده اند فقرشان بازتوليد مي شود. اين همان چرخه افزايش فقري است که اصولاً در سياست هاي فقرزدايي مورد توجه قرار نمي گيرد. رابطه فقر با نقض جنبه هاي تخصصي تري نيز دارد. اگر فقر مطلق (که در ساده ترين شکل، عدم دسترسي و تامين نيازهاي اساسي و نخستين فرد تعريف مي شود) را در نظر بگيريم، آنگاه حق فقير نبودن، از حقوق اجتماعي مورد تاکيد در اعلاميه جهاني حقوق بشر است. اين اعلاميه به طور کلي به دو بخش حقوق اجتماعي و حقوق سياسي تقسيم مي شود. رابطه بين اين دو بخش البته محل مناقشه است و اينکه کدام يک بر ديگري اولويت دارد، موضوعي جدلي الطرفين است. اگرچه از نظر تقدم زماني نخست حقوق سياسي مطرح شده، اما امروز با مطرح شدن نسل هاي سه گانه حقوق بشر (نسل اول حقوق بشر در اعلاميه جهاني بازشناسي مي شود و بيشتر مدني و سياسي است. نسل دوم بيشتر حقوق اجتماعي و اقتصادي را شامل مي شود و نسل سوم نيز به مسائل جهاني اي همچون مسائل زيست محيطي ارتباط دارد) عده اي بر اين باورند که اگر حقوق اجتماعي محقق نشود، امکان تحقق حقوق سياسي نيز وجود نخواهد داشت. آنچه مسلم است اين است که به هر حال نقض حقوق سياسي با نقض حقوق اجتماعي رابطه مستقيم دارد. اگر در کشوري حقوق اجتماعي افراد رعايت نشود، مي توان انتظار داشت که حقوق سياسي آنان نيز رعايت نشده است. بر اين اساس افراد فقير که از حقوق اجتماعي بي بهره مانده اند علاوه بر اينکه توانايي لازم براي دسترسي به حقوق سياسي و فرهنگي خود را ندارند، به احتمال زياد، اصلاً از اين حقوق برخوردار نيستند. بر اين اساس تمامي مفاد حقوق بشر، از جمله حق آزادي بيان، راي دادن و نيز حق غذا، کار، مراقبت بهداشتي و مسکن براي فقرا از اهميت برخوردار است، زيرا تهيدستي و محروميت با تبعيض، دسترسي نابرابر به منابع و فرصت ها و عدم آزادي هاي اجتماعي و سياسي درهم تنيده شده است. به همين دليل است که در سال هاي اخير فقر و خط فقر را تنها با درآمد افراد نمي سنجند و بحث قابليت هاي افراد را نيز در اين تعاريف مطرح مي کنند. اينکه شهروندان قابليت و توان حضور در عرصه هاي شهروندي را دارند يا نه از مسائل محوري در بحث هاي جديد مرتبط با فقر است. البته افرادي که درآمد کافي براي رفع نيازهاي اساسي خود را ندارند، نمي توانند در جامعه حضور فعال داشته باشند، اما گاه ممکن است افرادي با درآمد کافي نيز چنين قابليتي را در اختيار نداشته باشند و اين، جايي است که حقوق بشر نقض شده است. پس فقر تنها به معناي درآمد ناکافي و در اختيار نداشتن کالاهاي مادي نيست، بلکه همچنين کمبود منابع، فرصت ها و امنيت است که شأن انساني را تحت تاثير قرار مي دهد و آسيب پذيري فقرا را تشديد مي کند و از اين منظر است که نگاه اخلاقي به مساله فقر جايگاه ويژه اي مي يابد. زيرا فقر با شأن انساني، برابري، آزادي و حقوق انساني افراد ارتباطي معکوس دارد.

راه حلي براي فقر جهاني
حق فقير نبودن
آموزش منطق در اينترنت
بزرگداشت عبدالجواد فلاطوري
عربستان و جامعه شناسي در اينترنت
بنياد مطالعات اسلامي در روسيه تاسيس شد
راه پيمايي راهبان بودايي براي آينده بدون سلاح هسته اي

 آموزش منطق در اينترنت
خبرگزاري شهر؛ انتشارات نورتون، ناشر قديمي فعال در زمينه فلسفه و بزرگ ترين مرکز چاپ و نشر کتاب هاي برتراند راسل و زيگموند فرويد، اقدام به قرار دادن برنامه هاي رايگان فلسفه و منطق در سايت خويش کرده است.از جمله اين برنامه ها مي توان به «خودآموز منطق» اشاره کرد که شامل نسخه آن لاين کتاب «هنر خردورزي» از ديويد کلي به علاوه تمرين ها و امتحانات مربوط به هر مبحث منطقي است.ديويد کلي فيلسوف و نويسنده امريکايي که بنيانگذار انجمن ابژکتيويست هاي امريکايي نيز هست، کتاب خويش را به گونه اي نگاشته که مخاطب تازه کار بتواند با مفاهيم و تعريف محوري منطق جديد آشنا شود، و با حل تمرين هاي مربوطه با اقسام گزاره هاي صحيح و غلط آشنا شود.علاقه مندان مي توانند براي دريافت برنامه خودآموز منطق به وب سايت www.wwnorton.com/college/phil/logic3 مراجعه کنند.


  بزرگداشت عبدالجواد فلاطوري
ايکنا؛ مراسم بزرگداشت پروفسور عبدالجواد فلاطوري روز يکشنبه، 31 تيرماه، ساعت

30/17 در انجمن آثار و مفاخر فرهنگي برگزار مي شود.مسوول روابط عمومي انجمن آثار و مفاخر فرهنگي از سخنراني «سيدمهدي جعفري»، «غلامرضا اعواني»، «دکتر محمدرضا بهشتي» و «ابوالفضل حکيمي» در اين نشست خبر داد. علاقه مندان مي توانند براي حضور در اين نشست به انجمن آثار و مفاخر فرهنگي واقع در خيابان وليعصر، پل اميربهادر، خيابان سرگرد بشيري، شماره 100 مراجعه کنند يا با شماره تلفن 55374531 تماس بگيرند.


  عربستان و جامعه شناسي در اينترنت
مهر؛ جمعي از متخصصان و جامعه شناسان عربستان نخستين پايگاه اينترنتي تخصصي را در زمينه جامعه شناسي به منظور استفاده و بهره گيري جامعه شناسان کشورهاي عربي از مباحث مرتبط با اين حوزه، راه اندازي کردند. اين پايگاه اينترنتي شامل بخش هاي متعددي چون اخبار جامعه شناسي، تحقيقات علمي، کتاب هاي الکترونيکي، پژوهش هاي جامعه شناسي و خدمات اجتماعي است. يکي از بخش هاي اين پايگاه فراخوان برگزاري همايش ها و نشست ها در زمينه جامعه شناسي و خانواده است. علاقه مندان از طريق آدرس اينترنتي www.ejtemay.com مي توانند به اين پايگاه دسترسي يابند.


  بنياد مطالعات اسلامي در روسيه تاسيس شد
خبرگزاري روسيه؛ بنياد مطالعات اسلامي در روسيه تاسيس شد. هيات موسس اين بنياد را پروفسور پروزوروف معاون انستيتوي خاورشناسي سن پترزبورگ و اسلام شناس برجسته روس و حميد هادوي مقدم مدرس دانشگاه و دانشجوي دکتراي فلسفه در انستيتوي فلسفه آکادمي علوم روسيه تشکيل مي دهند. از جمله مهمترين وظايف اين بنياد همکاري با مراکز آموزش عالي براي ايجاد و راه اندازي آموزش هاي آکادميک اسلامي، پژوهش هاي علمي در شئون و ابعاد مختلف اسلام و مسلمانان روسيه، برگزاري کنفرانس هاي علمي و فرهنگي، ترجمه، تدوين و انتشار متون در حوزه اسلام و مسلمانان و برگزاري دوره ها و اردوهاي آموزشي با همکاري مراکز آموزش غيردولتي است.بنا بر اظهارات موسسين اين بنياد قرار است در نخستين گام به منظور جلب مشارکت اسلام شناسان معتبر روسيه، ميزگردي با موضوع «ضرورت اسلام شناسي آکادميک در روسيه» برگزار شود. اين بنياد در نظر دارد در مراحل بعدي نسبت به جلب همکاري اسلام شناسان ساير کشورها نيز اقدام کند.


 راه پيمايي راهبان بودايي براي آينده بدون سلاح هسته اي
مهر؛ راهبان بودايي ژاپني از ايالت اورگان امريکا راهپيمايي صلح بين اديان را در راستاي آينده بدون سلاح هسته اي آغاز کرده و برنامه خود را تا 15 مرداد ادامه مي دهند. سنجي کنيدا يکي از اين سه راهب بودايي گفت؛ طي دو هفته آينده راهبان و پيروان آنها بيش از 400 مايل در حال خواندن سرودهاي ديني، نيايش و نواختن طبل سنتي بوديسم راهپيمايي مي کنند.کنيدا در معبد بوديست ژاپني ميهوجي سياتل اقامت دارد که با مقر زيردريايي هسته اي واشنگتن فاصله چنداني ندارد.برگزارکنندگان محلي که بوداييان ژاپني هستند، اين رويداد را با عنوان «از هيروشيما تا اميد» توصيف مي کنند. شرکت کنندگان اين راه پيمايي دو روز پيش از اتمام راهپيمايي در مرکز اقدام غيرخشونت آميز گردهم جمع مي شوند و براي روز بزرگداشت هيروشيما به سياتل بازمي گردند.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام