914 شماره
سه شنبه، 2 مرداد 1386
صفحه نخست :: ايران و جهان :: سياست
مصدق الگو است نه اسطوره
گروه سياسي؛ روز شنبه 30 تيرماه جمعي از نيروهاي سياسي گردهم آمدند تا مراسمي در جهت بزرگداشت واقعه قيام ملي 30 تير برگزار کنند. در اين جلسه مهندس غروي به ايراد سخنراني پرداخت. غروي در اين مراسم که نيروهاي ملي- مذهبي و اعضاي نهضت آزادي شرکت داشتند، گفت؛ ما بايد بدانيم در چارچوب کدام فلسفه تاريخ مي خواهيم يک واقعه تاريخي را بزرگ بداريم. روشنفکران ديني براساس يک مبناي قرآني فلسفه تاريخ خاصي را بنيان نهادند که بر مبناي آن تاريخ يعني آنچه انسان هاي رها از استبداد و استثمار، آزادانه مي آفرينند. «انسان مجبور»، انسان مرده است و مردمان بدون آزادي اساساً حيات ندارند و مردماني فاقد تاريخند. وي با اشاره به آيه «اي مومنان نداي خداوند و رسول را اجابت کنيد آن گاه که شما را به حيات فرا مي خوانند»، گفت؛ اکنون کمي روشن مي شود که چرا در قرآن داستان رهايي بني اسرائيل از بند فرعونيان بيش از ده بار نقل مي شود اما از بسياري از قسمت هاي ديگر تاريخ مي گذرد. غروي در ادامه اظهار داشت؛ حيات بشر با حضرت ابراهيم آغاز مي شود که نخستين قيام کننده عليه خودکامگي است. در حقيقت قرآن هيچ داستاني جز داستان رهايي انسان به تصوير نکشيده است. داستان رهايي از استبداد و خودکامگي مسندنشينان يا رهايي از زندان نفس و جهل. در راستاي همين فلسفه تاريخ است که خاتمي مي گويد؛ «تاريخ انسان تاريخ آزادي است و تنها فهم تاريخ به مثابه ميدان تجلي آزادي است که مي تواند گذشته را بر ما مفتوح و ما را از آن بهره مند سازد.» غروي تاکيد کرد؛ با اين مقدمه روشن مي شود که چرا ما از ميان اين همه اتفاق در تاريخ ايران، 30 تير را گرامي مي داريم. اين روز، روز تکاپو براي آزادي است و يکي از معدود زمان هايي در تاريخ است که ما حيات داشته ايم. اصلاً بوده ايم و چون بوده ايم تاريخ داشته ايم. وي سپس با ذکر سخنان مصدق در شامگاه 29 تير 1332 که گفت «اگر زندگاني توام با آزادي نباشد به قدر پشيزي ارزش نخواهد داشت»، اظهار داشت؛ به همين دليل است که مصدق وصيت مي کند در کنار شهداي 30 تير دفن شود. نه به خاطر خودنمايي يا تجليل از کساني که قدرت را به او بخشيده اند، بلکه وي مي دانست که 30 تير يعني نماد همت يک ملت در دستيابي به آزادي. به همين جهت 30 تير بطن تاريخ است. اين فعال سياسي و فرهنگي در ادامه اذعان داشت؛ اين فلسفه تاريخ اساساً نسبتي با گذشته ندارد. قرآن مي گويد وقتي آيات کتاب را بر آنها مي خواني، مي گويند؛ اينها اساطير اولين است، يعني داستان پيشينيان. اما پيامبر به آنها بگو که اينها اساطير گذشتگان نيست، بلکه الگوهاي آينده است. وي در توضيح تفاوت اسطوره و الگو گفت؛ در جهان بيني تاريخي ما، مصدق اسطوره نيست. مصدق الگوي ماست. چون فلسفه تاريخمان رو به آينده است. الگو يعني آنچه انسان در جلو خود قرار مي دهد تا به سوي آينده حرکت کند. اما اسطوره ها مربوط به گذشته هستند. غروي ويژگي الگو را اين چنين بيان کرد؛ قرآن اصلي ترين ويژگي الگو را در يک آيه به زيبايي برمي شمارد؛ «اجري از شما طلب نمي کنند و خود هدايت يافته اند.» (يس/ 21) مصدق دقيقاً اين دو ويژگي را داشت. اجري طلب نمي کرد و به آنچه مي گفت عامل بود. اين يعني الگو. مصدق خودش هم مي دانست که الگو است به همين جهت خطاب به شاه در دادگاه نظامي فرياد مي زند؛ «نسلي تربيت کرده ام که روزي با گريه از کشور بيرونت خواهند راند.»
تولد دوباره اصلاح طلبي پيشرو
حسين نوراني نژاد؛ بيش از دو سال از خلق واژه اصلاح طلبي پيشرو مي گذرد، اما هنوز تعريف دقيق و جامعي از اين واژه ارائه نشده است. شايد بتوان برنامه هاي انتخاباتي دکتر معين را تا حدي مبين اين ايده توصيف کرد، اما آن برنامه ها متناسب با حضور در دولت و کسب قدرت طرح شده بودند و کمتر براي بيرون از حاکميت برنامه اي داشت. اما بعد از حدود دو سال ظاهراً مي توان اصلاح طلبي پيشرو را تعريف دقيق تري کرد. شايد «سياست ورزي جامعه محور» معادل مناسبي براي اين عنوان باشد. عبارتي که اين روزها کساني چون سعيد حجاريان و هادي خانيکي بيش از بقيه در تبيين آن نقش داشتند و به مرور مي توان راهبردهاي اين مسير را هم از خلال بحث هاي آنها دريافت.

اين شيوه از اصلاح طلبي بين دو طيف از دموکراسي خواهان ايستاده است. يک طرف قائلان به سياست ورزي پارلمانتاريستي که علوي تبار عنوان اصلاح طلبان پيگير را بر آنها مي نهد و سوي ديگر تحريمي ها و راديکال ها. در مسير سياست ورزي جامعه محور اگرچه به تاثير حضور در قدرت سياسي براي پيشبرد اهداف دموکراتيک اصلاحات توجه مي شود و حاکميت دوگانه را پي مي گيرد، اما همچون سياست ورزي پارلمانتاريستي، صرفاً شرکت در انتخابات و حضور در قدرت براي تغيير رفتار قدرت پي گرفته نمي شود. در اصلاح طلبي پيشرو و جامعه محور تغيير رفتار قدرت هدف است و حضور در قدرت صرفاً پنجره اي است به روي اين هدف، اما در اصلاح طلبي پارلمانتاريستي بدون توجه به واقعيات آرايشي قدرت در ايران و محتواي انتخابات و محدوديت هاي آن، به اين امر به مثابه دروازه اي به شهر همه خوشبختي ها نگاه مي شود. در سياست ورزي جامعه محور کسب قدرت سياسي تنها ابزار براي تغيير رفتار قدرت نيست که براي آن هر بهايي پرداخت شود، بلکه انتخابات ابزاري است در کنار ساير ابزارها که آنها نيز مي توانند مولفه هايي براي قدرت يک جريان سياسي باشند. ابزاري چون متشکل کردن طبقات و گروه هاي اجتماعي مختلف، تشکيل سازمان هاي اقماري احزاب در قالب زنان، جوانان، کارگران و...، تقويت سنديکاها، ايجاد گفت وگوهاي سه ضلعي بين اهالي فرهنگ و هنر، دانش و سياست تا هر يک از اين اضلاع متناسب با نفعي که از دموکراسي مي برند، در پيشبرد آن درگير و سهيم شوند؛ ايجاد گروه هاي خيريه و امداد براي نزديکي هرچه بيشتر به توده ها و نزديک تر شدن مطالبات طرح شده با نيازهاي واقعي مردم که خودسازي نيروها را نيز به همراه خواهد داشت و بسياري ابزارهاي ديگر که مجال جداگانه اي براي طرح و بررسي آنها مي طلبد.

همچنين در سياست ورزي جامعه محور به دو خاصيت مهم انتخابات به يک اندازه توجه مي شود. خاصيت اول انتخابات ايجاد فرصتي مناسب براي طرح مباحثي است که يا در زمان هاي ديگر امکان بيان ندارند يا گوشي براي شنيدن شان يافت نمي شود. خاصيت دوم هم البته ورود به قدرت و استفاده از مزاياي آن است. در سياست ورزي پارلمانتاريستي به خاصيت دوم توجه بيشتري مي شود. بدان گونه که به عنوان مثال وقتي براي کسب پيروزي در انتخابات، ائتلاف به عنوان يک راهکار برگزيده مي شود، ديگر به وجوه تمايز موتلفان هيچ توجهي نمي شود و ائتلاف ناگهاني از سطح تاکتيک به سطح استراتژي ارتقا مي يابد. اما در اصلاح طلبي پيشرو و جامعه محور به بهانه ائتلاف، اصول اساسي يک جريان مسکوت نمي ماند. (حالا که صحبت به اينجا کشيد لازم به يادآوري است که پس از شکست انتخاباتي حاميان دکتر معين، از عدم ائتلاف به عنوان يکي از دلايل شکست نام برده شد و در کنار آن به مواردي چون عدم ترجمه دموکراسي به نان شب مردم هم اشاره شد که متاسفانه عبرت هاي آن شکست، صرفاً به بحث ائتلاف محدود شد و تقليل يافت.)

در خاتمه به يکي ديگر از وجوه مميزه سياست ورزي پارلمانتاريستي و سياست ورزي جامعه محور بايد اشاره کرد. در سياست ورزي پارلمانتاريستي آرامش در پايين و چانه زني از بالا دنبال مي شود. به همين جهت است که همه حرف ها، خطاب ها، بيانيه ها و اطلاعيه ها خطاب به حاکميت اند. در اين شيوه جايي براي حضور مردم جز در پاي صندوق ها وجود ندارد و لذا توجه کمتري به افزايش آگاهي آنها و گفت وگو با مردم مي شود. اما در اصلاح طلبي پيشرو تکيه بر جامعه است. جامعه حق دارد که بداند و به نفع اصلاحات است که بداند و خود نيز در پيگيري مطالباتش سهيم شود. افزايش آگاهي هاي اجتماعي خودبه خود راه هاي کسب مطالبات را هم پيدا مي کند.

بديهي است که در اين شيوه ديگر کمتر با سياست ورزي بوروکراتيزه شده مواجه خواهيم بود. بوروکراسي که براي هر فعال سياسي در مسير دموکراسي خواهي اگر بخواهد کار جمعي کند، نفس تنگي مي آورد.
نقدي بر گفت وگوي علوي تبار با روزنامه شرق
سروش ادامه شريعتي نيست
 حميد آصفي
مصاحبه 12 تير 86 آقاي عليرضا علوي تبار با روزنامه شرق داراي نکات قابل توجهي است که به نظر مي رسد از صراحت و شفافيت کافي برخوردار نيست. نقد حاضر بر دو بخش «بينش و مصادره به مطلوب کردن در اين حوزه» و بخش ديگر «روش» است. در بخش اول از چند زاويه مي توان وارد شد. تعريف يا اعتقاد ايشان از واژه گفتمان رسا و واضح نيست. در تاريخ يکصد ساله جنبش روشنفکري ايران هيچ جريان فکري گفتمان نساخت بلکه در درون گفتمان زمانه که ملهم از امواج جهاني بوده حرف زدند. جنبش روشنفکري ايران با فقر تئوري و انباشت تاريخي مواجه بوده و برخلاف هم صنف هاي خود در غرب که از يک پشتوانه تئوريک و انباشت چهارصد ساله برخوردار بوده، در اين عرصه دستش تهي است. برخلاف ديدگاهي که علوي تبار دارد اين چهار نفر (بازرگان، شريعتي، سروش، مجتهدشبستري) گفتمان ساز نبودند بلکه هر کدام در درون گفتمان هاي زمانه حرف زده اند نه اينکه اين گفتمان ها را توليد کرده باشند. منتها بعضي هايشان تعامل کردند و بعضي هايشان مرعوب شدند. به نظر من شريعتي با گفتمان زمانه (گفتمان عدالت سوسياليستي) خود تعامل کرد اما دکتر سروش مرعوب گفتمان زمانه (ليبراليسم) شد. هم در بينش و هم در روش. مجتهدشبستري دلداده هرمنوتيک شد، بدون اينکه نسبتي بين هرمنوتيک و تأويل برقرار کند. مرحوم بازرگان به لحاظ روش در آخر عمر دچار مشکل شد. بحث «دنيا و آخرت و پيامبران فقط براي آخرت انسان آمده اند» گوياي اين موضوع است. چون به لحاظ روش، عقل و وحي به هم نخوردند و در روش اش مشکل ايجاد شد. اين چهار نفر گفتمان نساختند بلکه اين گفتمان ها از غرب وارد شدند. همان طور که در ابتدا گفته شد جنبش روشنفکري ايران خود کانون انديشه و انباشت نبوده و نمي توانسته گفتمان بسازد. اما توانسته تعامل کند و اين تعامل هنوز هم ادامه دارد. تعامل يک بار به مغلوب شدن و مرعوب شدن منجر مي شود و يک بار به يک تعامل و تاثيرگذاري متقابل منتهي مي شود. شريعتي در گفتمان عدالت سوسياليستي حرف زد اما ارزش هايش را هم مطرح کرد. ايشان (علوي تبار) در اين مصاحبه مطرح کرده که پيروان دکتر شريعتي تحت تاثير آراي دکتر مجتهدشبستري متمايل شده و نگاه هرمنوتيکي نسبت به دين پيدا کرده اند. به آقاي علوي تبار بايد گفت که هرمنوتيک گفتماني است که مطرح شده بعد از مقوله ديالکتيک و بسياري درباره اش حرف زده اند و اين دليل بر اين نيست که هواداران شريعتي (ملي - مذهبي ها) تحت تاثير ايشان (شبستري) قرار گرفته اند بلکه همه تحت تاثير اين گفتمان سعي مي کنند حرف بزنند. حالا ممکن است بعضي ها بهتر حرف بزنند يا قدرتمندتر مطلب بنويسند و ديگري کمتر اما اصل قضيه اين است که ملي - مذهبي ها تحت تاثير آراي هرمنوتيکي شبستري قرار ندارند بلکه همه سعي مي کنند به آن سوالاتي که آن گفتمان طرح مي کند، پاسخ دهند. از چند سال قبل از فروپاشي شوروي حقوق بشر گفتمان غالب زمانه شده است، نئوليبراليسم موج گرفته، آن نحله هايي که تعاملي هستند مرعوب نمي شوند مثلاً گفتمان شريعتي مرعوب نئوليبراليسم نمي شود همان طور که مرعوب سوسياليسم هم نشد اما گفتمان سروش مرعوب مي شود. ايشان در ابتداي مصاحبه خودشان جريان روشنفکري ديني را داراي تاريخ چهار مرحله اي مي داند که با سيدجمال شروع شده و با دکتر سروش به دوران کنوني رسيده است. در صورتي که جريانات روشنفکري ديني و مذهبي الزاماً در طول هم قرار ندارند بلکه در وهله اول و نگاه سطحي اين مرحله بندي را مي توان قائل شد ولي بعد از مدتي حالت ليگ را پيدا مي کند. وقتي يک جرياني مثل دفتر پژوهش هاي دکتر شريعتي در برابر انديشه حلقه کيان موضع گيري مي کند، تعامل و تقابل مي کند، اين نشان مي دهد که اين جريان مغلوب نشده است. ممکن است که تيمش ضعيف تر از آن جريان فکري باشد ولي مرعوب آن نشده و از ليگ حذف نشده است. مثلاً جريان دفتر پژوهش هاي دکتر شريعتي روي ايدئولوژي اول ايستاد، روي نقد شبستري و رابطه تاويل هرمنوتيک ايستاد، روي ديدگاه سروش مرزبندي کرد. مثل کتاب هاي رضا عليجاني يا بحث هرمنوتيک يا تاويل تقي رحماني. لذا بايد اين تنوع را پذيرفت و توجه داشت که تمام اين نحله ها در ذيل هم هستند. موضوع ديگري که بايد بدان پرداخت اين است که هر جريان فکري يک تبار و يک منافع و موقعيت و محصولي دارد و نمي شود اين محصولات را يکي دانست بلکه اين محصولات متفاوت است که در ادامه باز به اين موضوع خواهيم پرداخت. آقاي علوي تبار در قسمتي از مصاحبه خود طرفداران شريعتي را بيشتر بازخوانان شريعتي مي داند و اين بازخواني را هم تحت تاثير پرسش هايي مي داند که سروش مطرح کرده است. آقاي علوي تبار توجه لازم را ندارد که بازخواني يک متفکر لزوماً تکرار آن متفکر نيست. يک متفکر وجوه گوناگون تفکر دارد. مثلاً رابطه اي که مارکس با انديشه اروپايي دارد. ما الان مارکسيست هاي پست مدرن داريم. خلاصه اين يک نسبتي با آراي آن متفکر اوليه برقرار مي کند و اين رابطه را قطع نمي کند اما اين بدين مفهوم نيست که ادامه دهندگان مي خواهند متفکر اوليه را تکرار کنند. قرار نيست که کسي شريعتي را تکرار کند بلکه قرار است که از مباني کلان آن انديشه، بازخواني صورت بگيرد و اين خود يک پشتوانه ساخته و مسير يک سنت فکري را درست مي کند که به نفع جامعه است. اما به تبار تاريخي و محصولات جريان فکري برگرديم. ابتدا بايد بدانيم يک جريان از کجا بيرون آمده و چه محصولاتي توليد کرده است. جناب آقاي مجتهد شبستري از نزديکان به مهندس بازرگان بود ولي از ايشان فاصله گرفت اما در همان سال 58 نقد تئوري سياسي حاکم زمانه را کرده است. اما آيا ديگران اين نقد را در اين مسير انجام دادند؟ بسياري از مباني و ارزش هاي فکري حلقه کيان که در دوران اصلاحات مطرح شد مثل دين در عرصه عمومي، حکومت غيرديني اين نگاه و بينش متعلق به کدام نحله فکري است. آيا اين ديدگاه ما متعلق به رهروان شريعتي نيست؟ آن هم در دهه شصت و تحت حاکميت غالب جناح چپ. محصول جريان دکتر سروش حزب مشارکت، کارگزاراني با درجاتي نزديک يا دور هستند. ملي- مذهبي ها و نهضت آزادي محصول تفکر بازرگان، شريعتي و طالقاني و مصدق اند. نوع روش ها و نوع هزينه دادن ها را با نحله هاي ديگر مقايسه کنيد. قطعاً به نتايج ديگري مي رسيم. مساله ديگر اين است که تفاوت هايي که مي گوييم يک ليگ است تفاوت هاي بينش و گرايش آنها است. متدولوژي سروش فلسفه تحليلي است. فلسفه تحليلي يک ويژگي دارد که با فلسفه قاره اي (آلماني، فرانسوي) فرق دارد. در اينجا روش و متدولوژي و بينش خيلي مهم است. مثلاً شريعتي هيچ وقت به حکومت ديني معتقد نيست پس هيچ وقت به دين در عرصه خصوصي نمي رسد.

اما دکتر سروش از حکومت ديني به دين در عرصه خصوصي مي آيد و اين يک پروسه خيلي مهم است که يک متفکر طي مي کند و اين نشان مي دهد که روش اش نتوانسته بينش اش را خوب توجيه کند. لذا کل ادعاي خودش را مي گذارد زمين و معتقد مي شود که دين بايد به عرصه خصوصي برود و از يک طرف مي بينيم که چون جريانات سياسي محصول آراي دکتر سروش منافع اش با بينش (دين در عرصه خصوصي) نمي خواند، نمي توانند با خودشان در عرصه سياست تعيين تکليف کنند. در دوره دکتر سروش دين قيدي بر روشنفکر بود، دين قيدي بر مدرنيته بود، دين قيدي بر عقل بود و دين قيدي بر آزادي بود. مثلاً جمهوري خواهي اکبر گنجي آنجا که مي گويد اسلام همين است که آيت الله مصباح يزدي مي گويد ولي در پروسه دکتر شريعتي دين هيچ وقت قيدي نبوده است. مذهب مسابقه مي گذاشته در ارائه ارزش ها. در تفکر شريعتي اسلام عيني سوسياليسم نيست اما با سوسياليسم رقيب است در برابر دشمني چون امپرياليسم. ولي در تفکر سروش اسلام عين ليبراليسم است و کل بنيان فکري خود را وا مي دهد اما در دهه شصت ايشان دشمن ليبراليسم است. اين يعني مرعوب شدن و مغلوب شدن. آقاي علوي تبار لزومي به در طول هم قرار دادن نحله هاي فکري نيست. بايد شجاعانه هم نحله دکتر سروش،هم ملي- مذهبي ها و هم سکولار ها را به رسميت بشناسيم و سعي نکنيم جريانات را به نفع يک چهره يا يک فرد مصادره کنيم. آقاي علوي تبار درهمين مصاحبه مي گويد که دوره چهارمي در تعامل با آراي دکتر سروش در حال جريان و شکل گيري است. اما آقاي علوي تبار اين تعامل با دکتر سروش تجربه شما بوده، تجربه دفتر پژوهش هاي دکتر شريعتي نبوده، تجربه سکولار ها که نبوده است. سکولارها و لائيک ها خودشان تجربه داشته اند و اعتقاد دارند که اصلاح طلب ها دارند تحول پيدا مي کنند و به طرف آزادي مي آيند. همانطور که اشاره شد نحله هاي فکري در ايران در يک ليگ هستند. بعضي ها از فرصت ها و رانت ها برخوردار و برخي هم مغضوب هستند. طرح فراگير يک نحله به مثابه جاوداني يا برتري نيست و شايد در شرايط مساوي با ساير نحله ها تفاوت ها و ضعف و قوت ها شکل ديگري به خود مي گرفت. اگر امکانات يا فرصت هايي که در اختيار دکتر سروش قرار داشته در اختيار فرد ديگري قرار مي داشت، به خصوص در دهه شصت، تا بتواند همچون دکتر سروش با مخاطب اش زنده تماس بگيرد وضعيت نحله فکري ايشان در شرايط متفاوت تري قرار مي گرفت. درست است که اصلاح طلبان فعلاً از قدرت کنار گذاشته شده اند اما بالاخره حزب قانوني دارند هر چند ارگان مطبوعاتي ندارند ولي خبرنامه و امکان دسترسي به هواداران خود را دارند. آقاي علوي تبار چهار روزنامه و نشريه در اثرگذاري به رغم نبود امکانات مساوي در ايران اثر داشتند؛ کيان، سلام، ايران فردا و آدينه. منصفانه اگر قضاوت کنيم بسياري از شعارهاي اصلاح طلبان را قبلاً ملي- مذهبي ها و لائيک ها مطرح کرده اند و اصلاح طلبان شعار اينها را سر داده اند و به همين دليل از حاکميت کنار زده شدند ولي چون هنوز نقدي جدي از خودشان نکرده اند کاملاً کنار زده نشدند. آقاي علوي تبار شکاف عمده در ايران را شکاف استبداد و آزادي مي داند اما ابداع اين شکاف توسط مهندس بازرگان است آن هم در پارادايم عدالت سوسياليستي و در زمانه اي که هيچ کس اين را درک نمي کرد. شما الان مي گوييد دين در دولت دخالت نکند. اما در سياست دخالت کند اين حرف مال نهضت آزادي و ملي - مذهبي هاست. تبعيد دين به عرصه خصوصي دستوري نيست و انفکاک دين از سياست هم غيرعملي است. دکتر سروش اول جمهوري دموکراتيک ديني را طرح مي کند بعد مي آيد ايدئولوژي را نقد مي کند بعد دين اجتماعي را نقد مي کند و در آخر به دين در عرصه خصوصي مي رسد و در اين مسير دکتر سروش بين تکليف و حق، بين دين و مدرنيته جنگ مفاهيم راه انداخته است. اما در تفکر شريعتي دين هم تکليف است و هم حق و بين اين مفاهيم تعامل برقرار کرد و به همين دليل است که محصولات اين دو نحله متفاوت مي شوند. اما قدرت رسانه اي اصلاح طلبان طوري وانمود کرد که دکتر سروش ادامه دکتر شريعتي است در حالي که متفکران متمايل به دکتر شريعتي اين نگاه را نپذيرفتند.

مصدق الگو است نه اسطوره
تولد دوباره اصلاح طلبي پيشرو
سروش ادامه شريعتي نيست
فعاليت ستاد ائتلاف اصلاح طلبان
جنگ رواني عليه اصلاح طلبان
انتقاد از محدوديت نشريات دانشجويي
توضيح پيرو بيانيه
جوابيه
آماده شدن همبستگي براي انتخابات
پاسخ به اتهامات
حکم بدوي دو دانشجوي علامه طباطبايي
آخرين نشست مشروطه در ارشاد

 فعاليت ستاد ائتلاف اصلاح طلبان
ايسنا؛ ستاد ائتلاف اصلاح طلبان تا پايان هفته جاري فعاليت هاي خود را آغاز مي کند. از افرادي همچون مجيد انصاري، صفدر حسيني، حسين مرعشي، موسوي لاري، نوروززاده، محجوب، محمد سلامتي، بيطرف، اشرف بروجردي و علي احمدي به عنوان اعضاي احتمالي اين ستاد نام برده مي شود؛ گرچه هنوز به صورت رسمي اسامي اعضاي اين ستاد که بايد با تاييد شوراي سياستگذاري و شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات معرفي شوند، اعلام نشده و احتمال تغييرات در ليست مذکور وجود دارد. ستاد مرکزي انتخابات اصلاح طلبان با مشارکت همه احزاب، گروه ها و تفاهم بين شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات و مجمع مشورتي تشکيل خواهد شد و با توجه به حضور نمايندگان بيش از 16 تشکل شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات در مجمع مشورتي، قرار است تصميمات شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات و مجمع مشورتي از يک رويه واحدي پيروي کند.


  جنگ رواني عليه اصلاح طلبان
ايسنا؛ سخنگوي حزب اعتمادملي گفت؛ حدود نيمي از فهرست انتخاباتي مان مختص به اعضاي حزب است. اسماعيل گرامي مقدم همچنين درباره ليست 30 نفره اي که با عنوان ائتلاف بزرگ اصلاح طلبان شهر تهران در برخي از سايت ها و رسانه ها منتشر شده است، گفت؛ ما فعلاً کاري به اين ليست ها نداريم و معتقديم انتشار چنين ليست هايي در اين مقطع، يک جنگ رواني بيش نيست. وي با بيان اينکه ليست انتخاباتي ما بر اساس يک سري معيارها و ويژگي هاي افراد تنظيم خواهد شد، افزود؛ ليستي که به عنوان ائتلاف بزرگ اصلاح طلبان منتشر شده است را به طور کامل قبول نداريم، چرا که از آن ليست برخي از افراد ممکن است مورد حمايت ما نباشند و افرادي هم خواهان نامزد شدن نيستند.


  انتقاد از محدوديت نشريات دانشجويي
ايسنا؛ تعدادي از فعالان نشريات دانشجويي دانشگاه شيراز در نامه اي سرگشاده به وزير علوم، تحقيقات و فناوري اطلاعات نسبت به آنچه تنگ شدن و بسته شدن فضاي فرهنگي و سياسي نشريات دانشجويي در دانشگاه شيراز خوانده اند، اعتراض کردند. در اين نامه بازخواني نشريات پيش از چاپ، تشکيل جلسات متعدد کميته ناظر بر نشريات دانشجويي و عدم مشروعيت تعدادي از اين جلسات به دليل نرسيدن به حد نصاب، نقض قوانين حاکم بر نشريات دانشجويي، حاکم نبودن فضاي قانوني بر کميته ناظر با توجه به شأن قانوني آن کميته از جمله مصاديق خلاف قانون خوانده شده است.


  توضيح پيرو بيانيه
گروه سياسي؛ پيرو بيانيه هيات رئيسه شوراي تهران تحکيم پس از تشکيل، گروهي که خود را انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه الزهرا (س) مي نامد توضيحاتي را به دفتر روزنامه ارسال کرده است. در اين توضيح آمده است؛ چندي است فتنه گران دانشجونما، اقدام به سوءاستفاده از نام انجمن اسلامي دانشگاه الزهرا (س) مي نمايد. لذا در اين خصوص اعلام مي دارد، خانم نرگس رحيمي از اعضاي شوراي عمومي انجمن اسلامي دانشگاه الزهرا (س) مي باشد و اين تشکل نه تنها نامبرده را به عنوان نماينده جهت عضويت در «شوراي تهران تحکيم» معرفي ننموده است، بلکه عضويت ايشان را طبق بيانيه صادره شديداً تکذيب مي نمايد. در ادامه اين تشکل ضمن محکوم نمودن هرگونه فتنه گري و سوءاستفاده از نام دانشگاه و دانشجو از همه دانشجويان مي خواهد که ضمن هشياري و آگاهي از دسيسه آشوبگران، نسبت به فضاي حاکم بر دانشگاه ها و جامعه بي تفاوت نباشند. بنابراين اعضاي شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشگاه الزهرا (س)، ضمن به رسميت نشناختن شوراي تهران تحکيم، اين حق را بر خود محفوظ مي داند که اينگونه اقدامات خلاف قانون را از طريق مراجع قضايي پيگيري نمايد.


  جوابيه
گروه سياسي؛ روابط عمومي دانشکده امور اقتصادي در خصوص درج خبري در روزنامه شرق جوابيه اي را به دفتر روزنامه ارسال کرد. در اين جوابيه آمده است؛ «بدين وسيله در پاسخ به بيانيه ادوار تحکيم وحدت مندرج در روزنامه شرق پنجشنبه مورخ 21/4/86 سال چهارم شماره 904 که آقاي سيدمحمدتقي هاشمي و خانم بهاره هدايت زاده رودسري را جزء دانشجويان اين دانشکده معرفي نموده اند به اطلاع مي رساند که نامبردگان به ترتيب در تاريخ 28/12/85 و 15 /11/85 در رشته هاي حسابداري مالياتي و امور گمرکي از اين دانشکده فارغ التحصيل شده اند. ضمناً لازم به يادآوري است که آقاي سيدمحمدتقي هاشمي، در نيم سال دوم 83-82 با کسب معدل 36/9- به دليل سه ترم مشروطي متوالي مشمول حکم اخراج گرديده است، ولي بعداً با موافقت کميسيون بررسي موارد خاص دانشکده با ادامه تحصيل ايشان موافقت شد، ليکن باز هم به دليل مشروطي مجدد در تاريخ ياد شده مشمول حکم اخراج گرديد و دانشکده به منظور مساعدت به نامبرده مدرک کارداني براي مشاراليه صادر نمود. لازم به ذکر است دانشکده امور اقتصادي، دانشکده اي مستقل و وابسته به وزارت علوم، تحقيقات و فناوري مي باشد و نام دانشگاه اقتصاد دارايي مجعول مي باشد.»


  آماده شدن همبستگي براي انتخابات
ايسنا؛ يک عضو شوراي مرکزي حزب همبستگي از آماده شدن ليست انتخاباتي اين حزب در برخي استان ها و شهرهاي کشور خبر داد. محمد فومني گفت؛ با توجه به رايزني هايي که در استان ها و شهرستان ها انجام شده است، به زودي ليست هاي انتخاباتي حزب همبستگي در ساير استان ها و شهرها نيز اعلام خواهد شد. وي ادامه داد؛ در تهران نيز کار بررسي افراد و مصداق ها آغاز شده است که پس از جمع بندي در کميته هاي مربوطه کانديداهاي مورد حمايت حزب معرفي خواهند شد.


  پاسخ به اتهامات
گروه سياسي؛ يک عضو شوراي مرکزي حزب کارگزاران سازندگي برخي اظهارات توسط برخي افراد درباره غيرقانوني بودن اين حزب و ردصلاحيت نامزدهاي وابسته به آن را بي اهميت دانست. محمد عطريانفر اظهارات يک عضو ناظر کميسيون ماده 10 احزاب را بي ربط ارزيابي کرد و افزود؛ «وقتي يک جريان انديشه قابل دفاعي ندارد  در برابر تشکل هاي قانوني و ريشه دار مقاومت مي کند. من اين مقاومت را بيشتر ناشي از ناراحتي مي دانم.» به گزارش آفتاب وي افزود؛ «اين حرف ها حرف هاي بي ربط و بي سر و تهي است و محلي از اعراب ندارد. مهم اين است که آقاياني که متولي صيانت از قانون هستند در چارچوب قواعد و قوانين مصرح عمل کنند و تحت تاثير اظهارات بي پايه افراد قرار نگيرند.»


  حکم بدوي دو دانشجوي علامه طباطبايي
ايسنا؛ حکم بدوي کميته انضباطي براي صادق شجاعي و هانيه بردبار از دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي صادر شد. صادق شجاعي با بيان اينکه امروز حکم بدوي کميته انضباطي صادر شده است، گفت؛ حکم يک ترم منع موقت از تحصيل با احتساب سنوات براي بنده صادر شد که موارد اتهامي در اين حکم اخلال و ايجاد وقفه در برنامه آموزشي دانشگاه، ايجاد بلوا و آشوب در محيط دانشگاه، جعل اسناد دولتي خارج از دانشگاه و سرقت اموال غيرمتعلق دانشگاه عنوان شده است.


  آخرين نشست مشروطه در ارشاد
در ادامه سلسله مباحثي که از آذرماه سال گذشته تحت عنوان «هشت فراز، هزار نياز» در حسينيه ارشاد برپا است، بحث سه شنبه اخير به «دستاوردها - ناکامي هاي مشروطه» اختصاص يافت. هدي صابر در بخش بندي دستاوردها، ثمرات «فکري - ايدئولوژيک»، «استراتژيک - تاريخي»، «اجتماعي»، «سياسي» و تشکيلاتي اين فراز را به توضيح آورد؛ انباشت ايده - انديشه از نيم سده قبل از مشروطه، شکل بستن کريستال انديشه نو در ايران، آغاز عصر کتابت نو و عبور از جامعه شفاهي، نشر مباني فکري انديشمند و ضرورت توضيح انديشه، شکل گرفتن ادبيات پشت جبهه مبارزه، ادبيات طبقاتي و ادبيات کوچه - برزن و تبادل انديشه با جهان فهرستي است از دستاوردهاي فکري مشروطه و تاکيد دوباره بر انگيزانندگي عنصر مذهب، انتشار ادبيات نفي خرافه و فرو افتادن «ظل اللهي» پادشاه که از ثمرات ايدئولوژيک مشروطه قلمداد مي شود. از منظر استراتژيک نيز مي توان خوديابي ملي، بر تراويدن «حس ملي»، پس راندن استبداد و بالاخره غلبه نو بر کهنه را در قاب دستاوردها قرار داد. اعلام ميل مشارکت، ابراز ظرفيت هاي اجتماعي- سياسي شهري، آرمان دار شدن جامعه ايران و گام زدن به سوي مدنيت از عرصه اجتماعي برون جهيد و سياسي تر شدن جامعه کل و تلفيق عنصر صنفي و سياسي نيز نشان از افزايش ظرفيت هاي سياسي جامعه ايران در مقايسه با فرار تنباکو داشت. پديدار شدن نهاد پارلمان و نيز نونهادهايي چون حزب، صنف، انجمن و مدرسه، نقش موفق مروجان در کار توضيحي اجتماعي، بروز قابليت هاي تشکيلاتي بيرون از پايتخت و سربرآوردن «مردان حلال بحران» از متن جامعه همچون ستارخان، نمايه هايي از مايه هاي تشکيلاتي دوران نوين بود. از آن سو، عدم توفيق در تبديل ايده به ساختار، غفلت از آموزش، سايه گستري حاشيه بر متن، مهار نکردن عناصر و جريان هاي افراطي و سادگي طيفي از راهبران، مهم ترين برآمدگي هاي معرف کاستي ها و ناکامي هاي مشروطه تلقي مي شود. صابر عصر امروز از ساعت 18 تا 20 در محل کتابخانه حسينيه ارشاد، در آخرين نشست مربوط به مشروطه، جمع بندي نهايي اين فراز را عرضه مي دارد. توضيح آنکه به دليل تعطيلات تابستاني حسينيه ارشاد در مردادماه، نشست ها از 6 شهريورماه با فراز «جنبش جنگل»، پي گرفته خواهد شد.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام