
پويان عسگري؛ براي چندمين بار در اين سينما اتفاقي خاص و ناراحت کننده توجه همه را به موضوعي جلب کرد که سال ها است، سينماي ايران اعتنايي به آن ندارد. صحبت درباره حادثه سقوط پگاه آهنگراني از ارتفاعي چند متري، سر صحنه فيلم آتش سبز (محمدرضا اصلاني) است. حادثه اي که قبلاً بارها اتفاق افتاده و به عنوان مثال باعث مرگ علي سجادي حسيني (کارگردان) و شاهرخ غياثي (بازيگر)، در سال هاي قبل شده است. ساده فرض کردن و برخورد نکردن با اتفاق هاي تلخ گذشته، سبب شده که امروز هم اتفاق ناراحت کننده اي بيفتد و يکي از بازيگران جوان سينماي ايران را خانه نشين کند. تکرار اتفاق هاي تلخ گذشته نشان مي دهد که بازيگران و عوامل توليدي يک فيلم، از امنيت و ايمني کافي سر صحنه برخوردار نيستند و هر لحظه خطري جدي جان و روان آنها را تهديد مي کند. تلاش اين گزارش بر آن است تا به ريشه يابي مشکل پيش آمده بپردازد و دلايل ضعف و کاستي آن را روشن کند. دلايلي که از دل صحبت هاي فرج حيدري (فيلمبردار)، علي معلم (تهيه کننده)، رضا کيانيان (بازيگر)، يوسف صمدزاده (مدير توليد)، عباس شوقي (مسوول جلوه هاي ويژه) و منيژه حکمت (کارگردان و مادر پگاه آهنگراني) بيرون آمده و به اين گزارش شکل داده است.
فرج حيدري؛بيمه حوادث
فرج حيدري از مديران فيلمبرداري سينماي ايران که هم اينک فيلم پارک وي (فريدون جيراني) را بر پرده سينماها دارد، درباره مشکلات موجود مي گويد؛ «عدم تخصص، بي توجهي و نبود پشتيبان در گرفتن صحنه هاي خاص، بزرگترين مشکل ها سر صحنه فيلمبرداري هستند. متاسفانه بيمه به شکل درست و حرفه اي لحاظ نمي شود. در بسياري از فيلم ها، عوامل مربوط بيمه حوادث نمي شوند و اگر هم اين کار انجام شود، از نظر مالي مقدار بسيار کمي را دربرمي گيرد. در حالي که فرد حادثه ديده، بايد تا آخر عمر درد بکشد و دستش به جايي بند نباشد. هر کجاي دنيا اگر اين اتفاق بيفتد، فرد آسيب ديده ميليون ها دلار غرامت دريافت مي کند، اما اين مساله در سينماي ما وجود ندارد و در نتيجه حق فرد از بين مي رود.»
حيدري حرف هايش را به کل سينماي ايران تعميم مي دهد؛ «اين مشکل ها در کل دايره سينما وجود دارد. امنيت در کار هيچ يک از افراد شاغل وجود ندارد. به طور مثال تهيه کننده و سرمايه گذار بر روي فيلمي سرمايه گذاري مي کنند و بعد از اکران آن با CDهاي قاچاق مواجه مي شوند. CDهايي که کل سرمايه، پول و آرزوهاي آنها را بر باد مي دهد.»
علي معلم؛بنيه ضعيف مالي
علي معلم مديرمسوول و سردبير مجله دنياي تصوير و تهيه کننده فيلم هاي گاوخوني و ازدواج به سبک ايراني به ناتواني مالي سينماي ايران اشاره مي کند؛ «سينماي ايران در چارچوب بسته مالي حرکت مي کند. افرادي که در سينماي ايران مشغول به فعاليت هستند، مطمئناً آدم هاي بي فکري نيستند و حواس شان جمع است، اما بنيه ضعيف مالي سبب مي شود که آنها نتوانند امکانات را به شکل درست سر صحنه در اختيار داشته باشند. به همين خاطر حمايت از جريان توليد و ايمني لازم سر صحنه وجود ندارد. اين ضعف مالي در حدي بوده که ما در فيلم هاي جنگي کشته داده ايم.»
معلم به تبعات اين ضعف اشاره مي کند؛ «به دليل نبودن جريان مالي قوي، متخصص اين کار وجود ندارد. بدل سر صحنه وجود ندارد. اينها بخش هاي صنعتي سينما هستند که در ايران رشد نکرده است. نيروهاي لازم وجود ندارند و اگر هم باشند به دليل ضعف مالي نمي توانند کار خود را درست انجام دهند.» علي معلم درباره کارهاي لازم بعد از حادثه مي گويد؛ «بعد از اتفاق، بايد جبران پزشکي وجود داشته باشد و مداواي فرد به بهترين شکل، صورت پذيرد. به غير از مساله پزشکي، بايد فرد آسيب ديده از نظر مالي تامين شود تا در مدتي که نمي تواند کار کند، مشکل مالي نداشته باشد.»
رضا کيانيان؛مشکل فرهنگي
«در فرهنگي زندگي مي کنيم که جان آدم ارزش ندارد. هميشه چيزهايي ديگر باارزش است.» اين شروع صحبت هاي رضا کيانيان است؛ «مثلاً يک موتورسوار وقتي که با سرعت زياد مي راند، براي جان خود ارزشي قائل نيست ولي وقتي به يک سرعت گير مي رسد، سرعت موتور خود را کم مي کند، به اين خاطر که به موتورش آسيبي نرسد. در همين فيلم آتش سبز، اگر قرار بود دوربين را درون تور بگذارند، قبلاً تور و طناب را وارسي مي کردند چون دوربين وسيله باارزشي است و اگر خراب شود، پول زيادي از بين مي رود اما چون جان آدم اهميتي ندارد، تور را وارسي نمي کنند که در آن صورت ممکن است به بازيگر ضربه جاني وارد شود.» رضا کيانيان در پايان حرف هايش مي گويد؛ «اين يک مشکل فرهنگي است. جان انسان مهم است و ارزش دارد. هر وقت اين ارزش را جدي گرفتيم، آن وقت به قوانين و ضوابط بعد از آن هم مي رسيم.»
يوسف صمدزاده؛مسووليت تهيه کننده
يوسف صمدزاده از مديرهاي توليد با سابقه سينماي ايران، به مسووليت تهيه کننده اشاره مي کند؛ «همه چيز از طرف تهيه کننده بايد جدي گرفته شود. طوري که قبل از فيلمبرداري، اطمينان کافي حاصل شود تا براي بازيگر مشکلي پيش نيايد.
مهم ترين موضوع بيمه حوادث است که متاسفانه جدي گرفته نمي شود و در قبال آن بي مسووليتي و سهل انگاري وجود دارد.» صمدزاده درباره تجربه هاي خود مي گويد؛ «در فيلم هايي که مسووليت داشتم، اين تعهد را رعايت مي کردم که همه افراد گروه بيمه باشند. مخصوصاً فيلم هايي که داراي صحنه هاي خاص بودند. مثلاً در فيلم هاي 13 گربه روي شيرواني (علي اکبر عبدالعلي زاده) و فرار از جهنم (شفيع آقامحمديان) اين مساله را رعايت کرديم و براي کسي مشکلي پيش نيامد.» يوسف صمدزاده درباره فيلمبرداري در شهرستان ها مي گويد؛ «فيلمبرداري در شهرستان ها به دليل محدودتر بودن امکانات، حساسيت بيشتري مي طلبد که تهيه کننده بايد به آنها آگاهي داشته باشد تا جلوي مشکل هايي که ممکن است پيش بيايد را بگيرد. مهم ترين چيزي که مي تواند به تهيه کننده کمک کند، جدي گرفتن بيمه حوادث است. بحث بيمه آنقدر جدي است که بايد جلوي ساخت فيلم هايي که عوامل آن بيمه نيستند، گرفته شود.»
عباس شوقي؛عدم تخصص
عباس شوقي به عنوان مسوول جلوه هاي ويژه کسي است که بيشترين مواجهه را با اين گونه حوادث دارد. او درباره اتفاقي که براي پگاه آهنگراني افتاده، مي گويد؛ «تهيه کننده، مدير توليد و برنامه ريز همه در مورد اتفاقي که افتاده، مقصر هستند. براي گرفتن اين صحنه با من به شکل غيرحرفه اي تماس گرفته شد. طوري که عصر به من زنگ زدند و گفتند براي فردا به تو احتياج داريم. طبيعتاً به دليل برنامه ريزي غلط، من نتوانستم سر صحنه حضور پيدا کنم. براي گرفتن اين صحنه ها، بايد متخصص سر صحنه حضور داشته باشد، اما گروه سازنده فيلم مي خواستند با کم پول دادن، سر و ته قضيه را هم بياورند. نتيجه اش هم اتفاقي بود که همه از آن خبر داريم.»
شوقي حرف هايش را ادامه مي دهد؛ «مشکل مديريت وجود دارد. اين مشکل سبب شده که همه درباره چيزهايي که نمي دانند، اظهارنظر کنند و خود را متخصص جلوه دهند. به همين خاطر متخصص کم وجود دارد و اينجا است که عدم تخصص به همه چيز ضربه مي زند.»
منيژه حکمت؛ناديده گرفتن اصول حرفه اي
منيژه حکمت مادر پگاه آهنگراني و کارگردان فيلم هاي زندان زنان و سه زن درباره اين موضوع مي گويد؛ «در حالي که فيلمسازان و سينماگران ايراني تلاشي واقعي را براي به روز شدن و صنعتي شدن سينماي ايران بر خود هموار کرده اند و خود را براي مواجهه با ابزار و تکنولوژي هاي جديد آماده مي کنند، در کمال تاسف و تحير، هنوز برخي از ما با توسل به شيوه هاي قديمي و غيرحرفه اي و فارغ از مسووليت نسبت به عوامل مختلف يک فيلم، کار خود را بي توجه به اصول اخلاقي، انساني و حرفه اي پي مي گيريم.»
حکمت در ادامه صحبت هايش به عدم تخصص در به وجود آمدن اين حادثه اشاره مي کند؛ «با توجه به شواهد موجود، با ساده ترين و پيش پا افتاده ترين تمهيدات، مي شد از اين اتفاق جلوگيري کرد. حضور يک متخصص جلوه هاي ويژه به طور قطع مي توانست راهکارهاي بي خطر و عملي اين صحنه را براي گروه تدارک ببيند و از اين اتفاق جلوگيري کند.»
نحوه انتقال پگاه آهنگراني از سر صحنه به درمانگاه و انتقالش به تهران، خود داستاني است که حرف هاي حکمت، غيرحرفه اي بودن اين عمل را تاييد مي کند؛ «نحوه حمل پگاه از سر صحنه تا درمانگاه بيرجند به شکلي غيراستاندارد، توسط يک پيکان که سر صحنه بوده، صورت گرفته و پس از آن به حالت نشسته روي صندلي عادي هواپيما به تهران منتقل شده که همين باعث آسيب ديدگي بيشتر رباط ستون فقرات او شده است.»