915 شماره
چهارشنبه، 3 مرداد 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: سينما
ايمني و امنيت بازيگران و گروه توليد
شش دليل براي يک اتفاق بد

پويان عسگري؛ براي چندمين بار در اين سينما اتفاقي خاص و ناراحت کننده توجه همه را به موضوعي جلب کرد که سال ها است، سينماي ايران اعتنايي به آن ندارد. صحبت درباره حادثه سقوط پگاه آهنگراني از ارتفاعي چند متري، سر صحنه فيلم آتش سبز (محمدرضا اصلاني) است. حادثه اي که قبلاً بارها اتفاق افتاده و به عنوان مثال باعث مرگ علي سجادي حسيني (کارگردان) و شاهرخ غياثي (بازيگر)، در سال هاي قبل شده است. ساده فرض کردن و برخورد نکردن با اتفاق هاي تلخ گذشته، سبب شده که امروز هم اتفاق ناراحت کننده اي بيفتد و يکي از بازيگران جوان سينماي ايران را خانه نشين کند. تکرار اتفاق هاي تلخ گذشته نشان مي دهد که بازيگران و عوامل توليدي يک فيلم، از امنيت و ايمني کافي سر صحنه برخوردار نيستند و هر لحظه خطري جدي جان و روان آنها را تهديد مي کند. تلاش اين گزارش بر آن است تا به ريشه يابي مشکل پيش آمده بپردازد و دلايل ضعف و کاستي آن را روشن کند. دلايلي که از دل صحبت هاي فرج حيدري (فيلمبردار)، علي معلم (تهيه کننده)، رضا کيانيان (بازيگر)، يوسف صمدزاده (مدير توليد)، عباس شوقي (مسوول جلوه هاي ويژه) و منيژه حکمت (کارگردان و مادر پگاه آهنگراني) بيرون آمده و به اين گزارش شکل داده است.

 فرج حيدري؛بيمه حوادث

فرج حيدري از مديران فيلمبرداري سينماي ايران که هم اينک فيلم پارک وي (فريدون جيراني) را بر پرده سينماها دارد، درباره مشکلات موجود مي گويد؛ «عدم تخصص، بي توجهي و نبود پشتيبان در گرفتن صحنه هاي خاص، بزرگترين مشکل ها سر صحنه فيلمبرداري هستند. متاسفانه بيمه به شکل درست و حرفه اي لحاظ نمي شود. در بسياري از فيلم ها، عوامل مربوط بيمه حوادث نمي شوند و اگر هم اين کار انجام شود، از نظر مالي مقدار بسيار کمي را دربرمي گيرد. در حالي که فرد حادثه ديده، بايد تا آخر عمر درد بکشد و دستش به جايي بند نباشد. هر کجاي دنيا اگر اين اتفاق بيفتد، فرد آسيب ديده ميليون ها دلار غرامت دريافت مي کند، اما اين مساله در سينماي ما وجود ندارد و در نتيجه حق فرد از بين مي رود.»

حيدري حرف هايش را به کل سينماي ايران تعميم مي دهد؛ «اين مشکل ها در کل دايره سينما وجود دارد. امنيت در کار هيچ يک از افراد شاغل وجود ندارد. به طور مثال تهيه کننده و سرمايه گذار بر روي فيلمي سرمايه گذاري مي کنند و بعد از اکران آن با CDهاي قاچاق مواجه مي شوند. CDهايي که کل سرمايه، پول و آرزوهاي آنها را بر باد مي دهد.»

 علي معلم؛بنيه ضعيف مالي

علي معلم مديرمسوول و سردبير مجله دنياي تصوير و تهيه کننده فيلم هاي گاوخوني و ازدواج به سبک ايراني به ناتواني مالي سينماي ايران اشاره مي کند؛ «سينماي ايران در چارچوب بسته مالي حرکت مي کند. افرادي که در سينماي ايران مشغول به فعاليت هستند، مطمئناً آدم هاي بي فکري نيستند و حواس شان جمع است، اما بنيه ضعيف مالي سبب مي شود که آنها نتوانند امکانات را به شکل درست سر صحنه در اختيار داشته باشند. به همين خاطر حمايت از جريان توليد و ايمني لازم سر صحنه وجود ندارد. اين ضعف مالي در حدي بوده که ما در فيلم هاي جنگي کشته داده ايم.»

معلم به تبعات اين ضعف اشاره مي کند؛ «به دليل نبودن جريان مالي قوي، متخصص اين کار وجود ندارد. بدل سر صحنه وجود ندارد. اينها بخش هاي صنعتي سينما هستند که در ايران رشد نکرده است. نيروهاي لازم وجود ندارند و اگر هم باشند به دليل ضعف مالي نمي توانند کار خود را درست انجام دهند.» علي معلم درباره کارهاي لازم بعد از حادثه مي گويد؛ «بعد از اتفاق، بايد جبران پزشکي وجود داشته باشد و مداواي فرد به بهترين شکل، صورت پذيرد. به غير از مساله پزشکي، بايد فرد آسيب ديده از نظر مالي تامين شود تا در مدتي که نمي تواند کار کند، مشکل مالي نداشته باشد.»

 رضا کيانيان؛مشکل فرهنگي

«در فرهنگي زندگي مي کنيم که جان آدم ارزش ندارد. هميشه چيزهايي ديگر باارزش است.» اين شروع صحبت هاي رضا کيانيان است؛ «مثلاً يک موتورسوار وقتي که با سرعت زياد مي راند، براي جان خود ارزشي قائل نيست ولي وقتي به يک سرعت گير مي رسد، سرعت موتور خود را کم مي کند، به اين خاطر که به موتورش آسيبي نرسد. در همين فيلم آتش سبز، اگر قرار بود دوربين را درون تور بگذارند، قبلاً تور و طناب را وارسي مي کردند چون دوربين وسيله باارزشي است و اگر خراب شود، پول زيادي از بين مي رود اما چون جان آدم اهميتي ندارد، تور را وارسي نمي کنند که در آن صورت ممکن است به بازيگر ضربه جاني وارد شود.» رضا کيانيان در پايان حرف هايش مي گويد؛ «اين يک مشکل فرهنگي است. جان انسان مهم است و ارزش دارد. هر وقت اين ارزش را جدي گرفتيم، آن وقت به قوانين و ضوابط بعد از آن هم مي رسيم.»

 يوسف صمدزاده؛مسووليت تهيه کننده

يوسف صمدزاده از مديرهاي توليد با سابقه سينماي ايران، به مسووليت تهيه کننده اشاره مي کند؛ «همه چيز از طرف تهيه کننده بايد جدي گرفته شود. طوري که قبل از فيلمبرداري، اطمينان کافي حاصل شود تا براي بازيگر مشکلي پيش نيايد.

مهم ترين موضوع بيمه حوادث است که متاسفانه جدي گرفته نمي شود و در قبال آن بي مسووليتي و سهل انگاري وجود دارد.» صمدزاده درباره تجربه هاي خود مي گويد؛ «در فيلم هايي که مسووليت داشتم، اين تعهد را رعايت مي کردم که همه افراد گروه بيمه باشند. مخصوصاً فيلم هايي که داراي صحنه هاي خاص بودند. مثلاً در فيلم هاي 13 گربه روي شيرواني (علي اکبر عبدالعلي زاده) و فرار از جهنم (شفيع آقامحمديان) اين مساله را رعايت کرديم و براي کسي مشکلي پيش نيامد.» يوسف صمدزاده درباره فيلمبرداري در شهرستان ها مي گويد؛ «فيلمبرداري در شهرستان ها به دليل محدودتر بودن امکانات، حساسيت بيشتري مي طلبد که تهيه کننده بايد به آنها آگاهي داشته باشد تا جلوي مشکل هايي که ممکن است پيش بيايد را بگيرد. مهم ترين چيزي که مي تواند به تهيه کننده کمک کند، جدي گرفتن بيمه حوادث است. بحث بيمه آنقدر جدي است که بايد جلوي ساخت فيلم هايي که عوامل آن بيمه نيستند، گرفته شود.»

 عباس شوقي؛عدم تخصص

عباس شوقي به عنوان مسوول جلوه هاي ويژه کسي است که بيشترين مواجهه را با اين گونه حوادث دارد. او درباره اتفاقي که براي پگاه آهنگراني افتاده، مي گويد؛ «تهيه کننده، مدير توليد و برنامه ريز همه در مورد اتفاقي که افتاده، مقصر هستند. براي گرفتن اين صحنه با من به شکل غيرحرفه اي تماس گرفته شد. طوري که عصر به من زنگ زدند و گفتند براي فردا به تو احتياج داريم. طبيعتاً به دليل برنامه ريزي غلط، من نتوانستم سر صحنه حضور پيدا کنم. براي گرفتن اين صحنه ها، بايد متخصص سر صحنه حضور داشته باشد، اما گروه سازنده فيلم مي خواستند با کم پول دادن، سر و ته قضيه را هم بياورند. نتيجه اش هم اتفاقي بود که همه از آن خبر داريم.»

شوقي حرف هايش را ادامه مي دهد؛ «مشکل مديريت وجود دارد. اين مشکل سبب شده که همه درباره چيزهايي که نمي دانند، اظهارنظر کنند و خود را متخصص جلوه دهند. به همين خاطر متخصص کم وجود دارد و اينجا است که عدم تخصص به همه چيز ضربه مي زند.»

 منيژه حکمت؛ناديده گرفتن اصول حرفه اي

منيژه حکمت مادر پگاه آهنگراني و کارگردان فيلم هاي زندان زنان و سه زن درباره اين موضوع مي گويد؛ «در حالي که فيلمسازان و سينماگران ايراني تلاشي واقعي را براي به روز شدن و صنعتي شدن سينماي ايران بر خود هموار کرده اند و خود را براي مواجهه با ابزار و تکنولوژي هاي جديد آماده مي کنند، در کمال تاسف و تحير، هنوز برخي از ما با توسل به شيوه هاي قديمي و غيرحرفه اي و فارغ از مسووليت نسبت به عوامل مختلف يک فيلم، کار خود را بي توجه به اصول اخلاقي، انساني و حرفه اي پي مي گيريم.»

حکمت در ادامه صحبت هايش به عدم تخصص در به وجود آمدن اين حادثه اشاره مي کند؛ «با توجه به شواهد موجود، با ساده ترين و پيش پا افتاده ترين تمهيدات، مي شد از اين اتفاق جلوگيري کرد. حضور يک متخصص جلوه هاي ويژه به طور قطع مي توانست راهکارهاي بي خطر و عملي اين صحنه را براي گروه تدارک ببيند و از اين اتفاق جلوگيري کند.»

نحوه انتقال پگاه آهنگراني از سر صحنه به درمانگاه و انتقالش به تهران، خود داستاني است که حرف هاي حکمت، غيرحرفه اي بودن اين عمل را تاييد مي کند؛ «نحوه حمل پگاه از سر صحنه تا درمانگاه بيرجند به شکلي غيراستاندارد، توسط يک پيکان که سر صحنه بوده، صورت گرفته و پس از آن به حالت نشسته روي صندلي عادي هواپيما به تهران منتقل شده که همين باعث آسيب ديدگي بيشتر رباط ستون فقرات او شده است.»

مافيا، طناب پوسيده و داماد کتک خورده
 عليرضا مقيمي
خبر اول؛ جواد شمقدري (مشاور هنري رئيس جمهور)؛ در حوزه سينما، نگراني هاي جدي وجود دارد. عرصه سينما سال هاست که گرفتار بحران هاي متعددي است. مافياي داخلي و خارجي حيات پاک سينماي ايران را برنمي تابد و با تمام توان از برگرداندن سينماي ايران به دامان پاک انقلاب اسلامي جلوگيري مي کند.

خبر دوم؛ عليرضا رضاداد (مدير بنياد سينمايي فارابي)؛ استعفايم براي ادامه حيات سينماي ايران است.

خبر سوم؛ محمود اربابي (مدير اداره کل نظارت و ارزشيابي)؛ با فشارهاي موجود ادامه کار امکان پذير نيست.

خبر چهارم؛ هيات امناي بنياد سينماي فارابي جلسه خود را بدون انتخاب مدير جايگزين رئيس مستعفي خاتمه داد.

خبر پنجم؛ يک مقام مسوول؛ تعويق اکران سنتوري به خاطر شرايط ويژه فعلي در سينماي ايران است.

خبر ششم؛ منيژه حکمت مادر پگاه آهنگراني که حين فيلمبرداري نمايي از فيلم آتش سبز دچار سانحه شد، خواستار تشکيل کميته حقيقت ياب در اين زمينه شد. علت سانحه، پارگي طناب پوسيده اي عنوان مي شود که آهنگراني را درون يک تور ماهيگيري به فاصله چند متري از سطح زمين نگه داشته بود.

خبر هفتم؛ آتش سبز دومين فيلم بلند محمد رضا اصلاني پس از شطرنج باد است. پس از گذشت سي و يک سال اصلاني پشت دوربين قرار گرفته است.

چالشي که درباره نحوه مديريت سينما در بالاترين سطح مديريت سينماي کشور در جريان است، همزمان با انتشار اخبار مربوط به سانحه به وجود آمده براي پگاه آهنگراني بازيگر جوان سينماي ايران اين نکته را يادآوري مي کند که اين همه اظهارنظر و تکذيب و استعفا و فشار و جلوگيري و کشيدن پاي مافياي داخل و خارج براي مديريت بر چه پديده اي اين همه وقت و انرژي از جامعه فرهنگي کشور مي گيرد. اين پديده ناشناخته که مافيا نمي گذارد آب خوش از گلويش پايين برود چيست که همه مي خواهند از سطح فعلي آن را ارتقا بدهند.آيا کسي در اين سال ها از خودش پرسيده است که مديران سينمايي وقتي از ارتقاي سينما حرف مي زنند منظورشان دقيقاً چيست؟ هفت مدير بنياد سينمايي فارابي که هرکدام با همان دليلي که امروز عليرضا رضاداد بيان مي کند از اتاق مديريت فارابي خارج شده اند، زماني که کارشان را آغاز کردند همان حرف هايي را مي زدند که رضاداد هنگام آغاز کارش بيان کرد. ارتقاي سينماي ايران آرزو و شعار همه بوده، هست و خواهد بود. همه از ارتقاي همه جانبه سينمايي صحبت مي کنند که هنوز در چم و خم معمولي ترين کارها گير کرده است. همه از تحول در سينمايي سخن مي گويند که هنوز نمي توان به پروانه ساخت و پروانه نمايش مديرانش اطمينان کرد. اين همه کشمکش براي رفتن و آمدن مديراني است که هنگام خداحافظي از مجموعه مديريت خود بر حضور فشارهايي تاکيد مي کنند که معلوم نيست منشاء آنها کجاست. از قدرتمنداني سخن مي گويند که هرگز معرفي نمي شوند. وقتي اين حرف ها را کارگردانان سينما مي زنند، آدم مي گويد که از هنرمند دل آزرده شنيدن چنين حرف هايي غيرطبيعي نيست، اما وقتي مديران رده بالاي سينما هم حرف از فشار و مافيا مي زنند، آدم مي ماند که داستان چيست. همه در طول اين سال ها سعي کرده اند روزنامه نگاران را بابت بزرگنمايي مشکلات پيش پا افتاده و بديهيات سرزنش کنند. مديران به گونه اي با ما برخورد کرده اند که يعني؛ شما از پشت پرده ماجراها خبر نداريد و نمي دانيد که هر تصميمي که براي سينماي ايران گرفته مي شود برآيند چه نيرو هايي است که بر بدنه سينماي ايران فشار مي آورند. حاصل اين ابهام اين است که کسي براي هيچ مسوولي در سينماي ايران دل نمي سوزاند. مديريت هيچ مديري به درستي نقد نمي شود و انگار فرقي ندارد که جانشين مدير فعلي چه کسي است. همه مطمئنيم که مدير بعدي نيز بايد با نيروهاي پنهان يا کنار بيايد يا بستيزد و سرانجام استعفا بدهد. در اين ميان پاره شدن آن طناب در بيرجند مقابل لنز دوربين مرتضي پورصمدي به شکل نمادين در بيرجند پاسخي است به بحث هاي رايج در تهران. سينمايي که در آن براي ساخت فيلمي از نوع ارزشمند و فاخر و قابل توجيه اش معمولي ترين امکانات براي خلق يک صحنه به ظاهر سمبليک، کار را به شکستگي مهره بازيگر مي کشاند، در سينمايي که براي اکران آخرين ساخته يکي از موثر ترين و فرهيخته ترين کارگردانان ميزان شل کن و سفت کن، کار را به تمسک به شرايط ويژه رسانده، در سينمايي که اکران فيلم هاي فرهنگي به يک معضل تبديل شده، بهتر نيست به جاي اين همه حاشيه سازي کلامي و تعارف همان کاري را بکنيم که سال هاست بيان مي کنيم؛ ارتقاي سينماي ايران. ارتقاي سينماي ايران بدون شک همان اتفاقي است که باعث مي شود طناب هاي محکم سرصحنه بازيگران را تا ارتفاع سه متري بالا بکشند، ارتقاي سينماي ايران يعني اينکه وقتي به يک فيلم پروانه نمايش مي دهيم توانايي ايستادن پاي آن مهر و امضا را داشته باشيم، ارتقاي سينماي ايران يعني اينکه اين همه با کلمات بازي نکنيم.

نکته پاياني اول؛ در مجموعه تلويزيوني هزاردستان ساخته شادروان علي حاتمي وقتي رضا تفنگچي ناخواسته اسرار کميته مجازات را لو مي دهد، کتک جانانه اي از شعبان خان مي خورد. رضا به سراغ ابوالفتح مي رود. صحاف سخندان نگاهي به صورت له و لورده رضا مي اندازد و مي گويد؛ داماد کتک خورده فهميد که اسرار حجله را پيش خانواده عروس بازگو نکند.

نکته پاياني دوم؛ در فيلم آژانس شيشه اي ساخته ابراهيم حاتمي کيا همسر عباس به در آژانس مي آيد. او که از وضعيت عباس و حاج کاظم نگران است شروع مي کند به گلايه. عباس به همسرش دلداري مي دهد که حاج کاظم از روي خيرخواهي اين کار را کرده است. همسر عباس با اشاره به نيروهاي پليس که آژانس را محاصره کرده اند گريه کنان مي گويد؛ «اونها هم که همينو مي گن. پس کي راست مي گه عباس.»

شش دليل براي يک اتفاق بد
مافيا، طناب پوسيده و داماد کتک خورده
سال هاي دور از سينما

 سال هاي دور از سينما
در فيلم پسر مريم ساخته حميد جبلي نوجوان نابينايي در کنار ديگر شخصيت هاي فيلم حضور دارد که گهگاه در اثناي فيلم ظاهر شده و نقش اندک خود را در پيشبرد داستان ايفا مي کند. همراه هميشگي اين نوجوان نابينا راديويي جيبي و کوچک است که در آن روستاي دورافتاده شمال غرب کشور در حکم دريچه اي است براي پسر نوجوان تا به وسيله آن به طريقي با جهان خارج مرتبط شود. در ميان برنامه هايي که پسر هر روز از راديو مي شنود اخبار ترافيک بيش از باقي برنامه ها توجه او را به خود جلب کرده و کنجکاوي وي را برانگيخته است. اخبار ترافيک براي آن پسر نابينا در محل سکونتش اخباري هستند نامانوس که درک شان دشوار است و تصورشان دشوارتر. پسرک در عمر کوتاه خود هيچ گاه بزرگراه و اتوباني نديده است و تصور ترافيک و تصادفات پي در پي اي که مجري هميشه خندان و شاداب راديو به اطلاع مي رساند از توان فکري وي خارج است. اوج حضور اين پسر در فيلم جايي است که از شخصيت «شهري» موجود در فيلم سراغ يکي از اتوبان هاي تهران را مي گيرد که همواره «ترافيک سنگيني» دارد و رانندگان بسياري هر روز و شب در آن معطل مي شوند. حکايت مخاطبان شهرستاني سينماي ايران و مواجهه شان با سينما نيز شبيه حکايت پسر نابيناي فيلم پسر مريم و کنجکاوي و اشتياق مستمر وي براي شناخت جهان پيرامونش است. مخاطباني که تصور شان از سينما و فيلم هاي سينمايي، يا سالن هاي متروک و از کار افتاده است يا فيلم هاي از رده خارجي که مي توان نسخه اي از آنها را ماه ها پس از اکران با هزار اما و اگر از ويدئوکلوب محل کرايه کرد. چنين مخاطباني عاشق و دلبسته سينمايند، اخبارش را با دقت دنبال مي کنند و فيلم هايش را بارها و بارها به تماشا مي نشينند اما در مقابل سينماي ايران و به عبارتي معشوق اين حکايت همواره با بي توجهي و کم توجهي از کنار اين عشاق سينه چاک گذر کرده و عموماً به اشتياق، ميل و نياز آنان توجهي نکرده است. سينماي ايران همواره از کمبود مخاطبي ناليده که با بي مهري اش قدم به سالن هاي سينما نمي گذارد و چرخه اقتصاد سينما را نمي گرداند، اما کيست که نداند در عموم شهرستان هاي ايران انبوه مخاطبان مشتاقي وجود دارد که هيچ گاه فرصت نمي يابند به صورتي اصولي و استاندارد با سينماي کشور شان تعامل داشته باشند.

مخاطبان شهرستاني اما برخلاف تصور رايج مخاطباني نيستند که خارج از پايتخت و توابعش زندگي مي کنند بلکه در تعريفي دقيق تر مخاطباني اند که به هر طريقي از اکران هم زمان فيلم هاي سينمايي کشورشان محرومند و اگر سالن هاي سينمايي هم در محل سکونت شان وجود داشته باشد نمايش دهنده فيلم هايي اند که به نوعي از رده خارج شده و از گردونه اکران حذف شده اند. چراکه با توجه به اصول مخاطب شناسي در ارتباط رسانه اي به خصوص در رسانه فوق العاده جذابي مانند سينما، نفس اکران هم زمان در محدوده جغرافيايي مشخص، از اصلي ترين عوامل جلب و جذب مخاطب دانسته مي شود. عرضه هم زمان محصول رسانه اي که در بحث ما به اکران هم زمان تعبير مي شود امري است که فارغ از کيفيت محصول يا اثر هنري خود باعث جذب مخاطب است به همين دليل در جهان رسانه اي کنوني نيز تمامي اين محصولات از فيلم و موسيقي گرفته تا حتي کتاب در چنين چارچوبي عرضه مي شوند.

از منظر فوق مخاطبان شهرستاني ايران در ساليان اخير، مخاطباني اند تحقير شده که سهم شان از سينما تنها تيزرهاي محدود تلويزيوني و مطبوعات کم شمار سينمايي است که آنها هم عموماً با تاخير به دست شان مي رسد. با خوش بيني مطلق و با توجه به حدود 280 سالن سينماي موجود در کشور که دوسوم آنها نيز فرسوده و مستهلک شده اند مي توان گفت تنها سي تا چهل درصد جمعيت فعلي ايرانيان اين امکان را دارند که مخاطب فعال سينما باشند و هر زمان اراده کنند بتوانند به سينماي محله يا شهر خود رفته و فيلمي از فيلم هاي اکران روز را به تماشا بنشينند. مخاطب به سينمايي احتياج دارد که همان فيلمي را نمايش دهد که تيزرش هر شب از تلويزيون پخش مي شود. همان فيلمي را که در صفحات سينمايي روزنامه ها نقدش نوشته مي شود و همان فيلمي که فلان مجله سينمايي برايش پرونده تشکيل مي دهد. اين مخاطب حتي حاضر است در فضاهايي که هيچ شباهتي به سالن سينما ندارند نيز از پارک ها گرفته تا ديگر اماکن عمومي فيلمي را تماشا کند.

مخاطبان شهرستاني اما در مواجهه با چنين عدم تعادل و توازني شيوه هاي خاص خود را دارند که اصلي ترين آنها استقبال افزون شان از پديده قاچاق فيلم هاي سينمايي است. به عبارت ديگر اگر در شهري مانند تهران استقبال مردم از فيلم هاي شبکه قاچاق با شرايط زيستي خاص کلان شهرها و زندگي پرهياهو و تنبلي ساکنان آن توجيه شود در شهرستان ها اين علاقه کاملاً برعکس، به دليل اشتياق مخاطبان براي تماشاي فيلم هايي است که خوب يا بد و متاثر از تبليغات، آنان را شيفته خود کرده است. اينجاست که علاقه مخاطبان شهرستاني به تماشاي فيلم هاي اکران روز که في حد نفسه کاملاً پسنديده بوده و نياز و ميل طبيعي آنان است به علت بي درايتي سينماورزان کشور تبديل به عاملي براي تخريب ماهيت سينما مي شود. در اين ميان تنها اين مخاطبان شهرستاني اند که سرشان بي کلاه مانده و کماکان مجبورند به هر طريقي فيلم هاي محبوب شان را به دست آورده و با اشتياق همراه خانواده به تماشا بنشينند.

طبيعي است سينمايي که براي بخش اعظمي از مخاطبان خود هويتي خلق نکرده است نمي تواند انتظار داشته باشد تا ماهيت خويش از سوي آنان پاس داشته شود،


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام