917 شماره
يكشنبه، 7 مرداد 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: كتاب
نقدي بر کتاب چهره هايي از پدرم
گرامافون قديمي من شکسته است
 فريدون مجلسي


نويسنده ثمين باغچه بان و تيراژ 1100 نسخه، شرم آور است، به خدا شرم آور است، کتاب را يک سال پيش همسرم هديه گرفته بود. پيشتر نه نامي از آن شنيده و نه نقدي از آن خوانده بودم. کتاب چندي در قفسه کتاب هاي در نوبت خواندن ماند. اشک ها و لبخندهاي همسرم که آن را به دست گرفته بود تنها نقدي بود حاکي از اينکه کتابي، يا بهتر است بگويم اثري، متفاوت در دست دارد. چند روز پيش سرانجام آن کتاب را به دست گرفتم. کم نيستند کتاب هايي که به دست مي گيري و به زمين نمي تواني گذاشت. اما اين کتاب فرق مي کرد. نمي تواني آن را به زمين بگذاري و گاه ديگر نمي تواني آن را بخواني، تاب و توانش را نداري. نفس گير است. غم انگيز است، هيجان آور است. رقت بار است. افتخار آميز است، سراسر طنز است و لبخند است و اميد است.

از يک رمان، از يک رمان خوب، از يک رمان استثنايي چه انتظاري داريد؟ اين يک رمان استثنايي است. اثري از يک نويسنده استثنايي است. اثري است که از قالب ساده ادبي فراتر مي رود و به وادي هنر مي پيوندد. نويسنده اش هنرمندي نامدار است که درباره هنرمندي ديگر و درباره هنرهاي او مي نويسد که پدرش بود. نمي نويسد، مي سرايد، به زباني شيوا، به صافي و روشني آب روان در جويبار کوهستان، با همان موسيقي که از هنر خودش مايه مي گيرد.

آيا نسل امروز نام ثمين باغچه بان را شنيده است؟ آيا او را مي شناسند؟ آيا اين هنرمند بزرگ را که موسيقي و فرهنگ ما به او مديون است به ياد دارند؟ آيا اين مترجم توانا را به ياد دارند که زماني آثار عزيز نسين و ياشار کمال نويسندگان بزرگ ترک را به نسل ما شناساند و به ما فهماند که براي نويسنده بزرگ بودن لازم نيست امريکايي و اروپايي بود؟ اگر به ياد ندارند شرممان باد، و اگر به ياد دارند و کتابش با تيراژ 1100 نسخه منتشر مي شود شرمشان باد،

بيش از چهل سال پيش که جمعيت کشور کمتر از نصف اکنون بود و درصد جمعيت باسواد نيز نصف امروز و ادعاها از آن هم کمتر، نام او کافي بود که تيراژ ترجمه هايش را در کتاب هاي قطع جيبي که هنوز در کتابخانه ام دارم در ده ها هزار نسخه چون برگ زر ببرند و به چاپ هاي مکرر برسانند.

هنوز صفحه 33 دور مجموعه رنگين کمان او را دارم که اشعارش را هم خودش و به ياد همان پدر سروده بود و گروه همسرايان ميترا آن را به رهبري همسر هنرمند و نازنينش اولين باغچه بان اجرا کرده بود . فرزندانم که اکنون ديگر در ايران نيستند با نيوشيدن آن نواها باليدند و بزرگ شدند. نواهايي مانند نوروز تو راهه، سرود برف بازي، گنجشک و برف و بارون، ترن قشنگ من، جاي آهو، گربه اي که مادره، اسب کرنگ بلا، عروسک جون، پنج تا نقاشي، باغ ما پرچين داره، با آن نقاشي هاي زيباي پرويز کلانتري که در کتابچه جلد صفحه گرد آمده بود. افسوس که سوزن گرامافون قديمي من شکسته است و بايد براي پياده کردن آن روي ديسکت فکري بکنم و آن را براي فرزندانم بفرستم که فرزندانشان بي نصيب نمانند، آيا فرزندان نسل کنوني اين نواهاي پاک را مي شناسند؟

به کتاب بازگردم. گفتم که رماني استثنايي است، واژه ها را مانند نت هاي موسيقي آورده است. از يک سو يا دآور يک موسيقي پاستورال است با پيش درآمدي شباني، تکنوازي ها، برگردان هاي اول و دوم و سوم...، تکنوازي دوباره و سرانجام نواي پاياني، و از سوي ديگر لحن حزن انگيز بيات ترک را دارد و آن زير و بم هاي صداي گرفته عاشق هاي آذري و قفقاز را با همراهي تار و کمانچه بسيار سنتي. آن نواها را همراه کتاب مي شنوي و مي خواني و پيش مي روي، و گاه مي ماني و به فکر مي روي، و ديگر توان خواندن نداري. صبر مي کني عاشق کارش را تمام کند و نوايش را به آخر برد.

قهرمان داستان که گويي تاريخ او را از آسمان به شهرکي دورافتاده در سرزمين اجدادي اش در آذربايجان پرتاب مي کند، و از همان جا رسالتي را آغاز مي کند که نظر به قرني پس از خودش دارد. با آن اندام مردانه و سترگ، با آن اراده آهنين و با آن قلب انباشته از مهر و عاري از کين. با آن مغز انباشته از آرمان و فکر و اميد، اما تهي از هرگونه درک مادي و عاقبت انديشي هاي دنيوي. دقيقاً هماني است که ديوژن وار زير چرخ کبود، از آنچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است، که اما دنيا را از خود مي داند، برگ ها، ماهي ها و پرنده ها و آهوها را، و ديگر کمتر از آن چه ارزشي مي تواند داشته باشد؟ مردي بزرگ که هرگز به درک و بلوغ مادي نمي رسد و در اين وادي کودکي بي خيال و وارسته باقي مي ماند. دلش خوش است که رئيس دبستان مرند ارزش کار او را دانسته است. خوشحال است که چند نفري که به ديدار مدرسه اش رفته اند و ديده اند که چگونه کساني را که گنگ مي پنداشته اند زندگي دوباره بخشيده و به دنيا کشانده است. چه گويا و رؤيايي است آن عکس از عروسي دو جوان از شاگردان ناشنوايش که با افتخار پشت سرشان ايستاده است.

زماني رمان امريکايي اثر هاوارد فاوست را که بهترين اثر او مي دانم به فارسي ترجمه مي کردم. فاوست را به خاطر بازآفريني داستان زندگي و شخصيت قاضي آلتگلد امريکايي تحسين مي کردم و مي کنم. اما رماني که ثمين باغچه بان آفريده است از آن بهتر، لطيف تر، واقعي تر و شخصيت و ارزش انساني قهرمان داستان او از قاضي آلتگلد هم بالاتر است. منتها ايراني است،

چگونه ما مترجمان مي کوشيم بهترين ها را از ميان انبوه آثار خوب اين جهان بيابيم و در اختيار خوانندگان ايراني قرار دهيم و چگونه آثار نويسندگان داخلي و خارجي گاه تحت تأثير رئاليسم جادويي امريکاي لاتيني و گاهي تحت تأثير پست مدرنيسم را نقد و معرفي مي کنيم، چگونه صفحات ادبي و فرهنگي روزنامه ها را نقدهايي درباره نويسندگاني که هيچ اثري هم از آنها به فارسي ترجمه نشده است پر مي کند، که معلوم نيست تکليف خواننده با آن چيست و چه نتيجه اي بايد بگيرد جز اينکه آگاه شود در فلان کشور نويسنده اي به نام الکساندر فلان زندگي مي کند که مي گويند کارش خوب است، اما از اين اثر که در اعماق روح خواننده اثر مي گذارد نقدي از سوي حرفه اي هاي اين فن ديده نشود و شاهکاري چنين لطيف و رويايي، و پنجره اي ديگر به گذشته اي نه چندان دور از آنچه بر تاريخ و فرهنگ اين کشور رفته است، با ادبياتي موسيقايي و شيوا و آن ساده نويسي دشواري که فقط در شأن و توان نويسنده اي هنرمند مانند ثمين باغچه بان است، چنين غريب بماند و اشاره اي به آن نشود؟

تيراژ 1100 نسخه، اي جوانان دوستدار ايران، اي هنرمندان غافل از باغچه بان، ايران به فرهنگش زنده است، وظيفه داريد اين کتاب را بخريد و بخوانيد و به دوستاني که دوستشان داريد هديه کنيد.

چهره هايي از پدرم/ ثمين باغچه بان/ ناشر؛ قطره، تيراژ 1100 نسخه
گذري بر دنياي داستان هاي نسيم خاکسار
وقتي که نور باشد هيچ چيز در سايه نيست
 شاهرخ تندروصالح - Shahrokh. tondrowsaleh@gmail. com
نوشتن درباره کتاب هايي که در حوزه ادبيات و در بي نام و نشاني هاي مهاجرت توسط نويسندگان ايراني منتشر مي شود کاري است تقريباً نشدني و از حوزه ما ايراني جماعت خارج. اين مختصات محصول چند عامل است که مي توان مهم ترين عوامل آن را به صورت زير برشمرد؛

1- ناشران اين طيف از کتاب ها اطلاع رساني به درد بخوري ندارند و در حد و اندازه اي نيست که بشود آن را اطلاع رساني ناميد.

2- نوشتن معرفي و احتمالاً نقد اين طيف از آثار کمتر انجام مي شود.

3 - متن ادبي، براي ما مقدس است اما قابل تامل نيست. يعني وقتي که يک متني خيلي برايمان مهم مي شود و ارزشمند است، برش مي داريم و دور از دسترس بر و بچه ها، مي گذاريمش روي تاقچه تا خاک بخورد.

4- مطبوعات فارسي زباني که در کشورهاي اروپايي و امريکايي منتشر مي شوند عموماً فاقد بخش ويژه اي براي نقد و بررسي اين آثار هستند. لذا اميدواريم اين بخش، حداقل در حد معرفي، با فراز و فرودهاي نفس گير اينجايي مواجه نشود. چون هر چه که باشد، ادبياتي که ما امروز آن را به نام ادبيات مهاجرت و تبعيد مي شناسيم بخش زنده اي از ادبيات جهان است و به تبع آن، فارسي نويسان جهان در آن سهم بسزايي دارند. براي معرفي اين طيف از آثار باز مجبوريم کمي توضيح واضحات دهيم؛

- کتاب هايي که در اين ستون درباره شان مطلب نوشته مي شود فقط کتاب هايي در حوزه ادبيات و هنر هستند.

- کتاب هايي که درباره شان نوشته مي شود داراي ارزش ادبي هستند و نويسنده متن انتقادي پيرامون اين کتاب ها هيچ گونه وابستگي اعم از وابستگي تئوريک، عاطفي و اجتماعي و... با نويسنده يا ناشر آن کتاب ندارد. از ناشر يا نويسنده آن اثر نيز سفارش نپذيرفته، پس کار نوشتن روي آن کتاب صرفاً بر اساس ارزش ادبي آن اثر انجام شده است.

- کتاب هاي مورد نظر ارزش مطالعه دارند. چون پنجره اي از نگاه ايراني به جهان ادبيات امروز را براي ما وامي کنند.

به عنوان اولين کتاب و دشت اول، من از نسيم خاکسار شروع مي کنم و آخرين کتاب او که «فراز مسند خورشيد» نام دارد.

نسيم خاکسار در سال 1322 در آبادان به دنيا آمد. بعد از گرفتن ديپلم در روستا هاي سرزمين نفت و نخل و تراخم به معلمي پرداخت. هم در آن سال ها تربيت معلم را تمام کرد. به زندان افتاد و بعدش، رفت و کارمند بانک شد. او در سال 1359 سردبير مجله «بهاران» ويژه کودکان و نوجوانان بود. نوشتن جدي را از سال 1342 آغاز کرد. به تدريج نيز آثارش در نشريه هاي مختلف از جمله جنگ ادبي قندريز، مجله موزيک، جنگ صدا، روزنامه کيهان و آيندگان به چاپ رسيد.

خاکسار در تابستان1362 با پاي پياده سفري به سبک و سياق گاري کوپر منتها منهاي مزاياي گاري کوپري اش را شروع کرد و راه ديار ديگران را در پيش گرفت. پياده رفت و رفت و رفت تا رسيد به هلند. آنجا نفسي تازه کرد و همانجا ساکن شد. خاکسار از آن زمان تاکنون در اوترخت هلند زندگي مي کند. آثار منتشر شده او عبارتند از؛ مرايي کافر است، بقال خرزويل، سفر تاجيکستان، بادنماها و شلاق ها، زير سقفي ارزان، بين دو در و داستان خوابگرد به زبان هاي انگليسي، آلماني و هلندي ترجمه شده اند. او همچنين چندسال به عنوان نويسنده مهمان در بخش شرق شناسي دانشگاه اوترخت تدريس و تحقيق کرد. سه سال نيز با بنياد تئاتر همکاري داشت که نتيجه آن نمايشنامه هاي آخرين نامه، زير سقف، ماهي هاي ساردين و پچ پچ هاي شبانه بود. تمام اين نمايشنامه ها به زبان هلندي به روي صحنه رفتند. او با نشرياتي از قبيل الفبا به سردبيري غلامحسين ساعدي، فصلنامه، چشم انداز و مجله آرش همکاري دارد. او در آستانه پنجاه و پنج سالگي با پختگي و متانتي شرقي، حريم دار حرمت نوشتن و نوشتن و نوشتن است.

از ويژگي هاي عمده داستان هاي خاکسار لحن مهربان و بي تکلف، روشن و بدون پيچاپيچي و لفاظي هاي مصطلح شده در دنياي داستان ايراني است. فراز مسند خورشيد رماني با موضوع اجتماعي است. درنگ راوي بر شخصيت وامانده اي که نان از بازار مکاره آدم فروشي بر سفره مي نشاند. رمان فراز مسند خورشيد سال 85 توسط انتشارات کتاب چشم انداز در پاريس منتشر شده است. تم اصلي داستان انسان مهاجر است و دغدغه هايش در برخورد با سايه ها و چهره هايي که گاه و بيگاه از نهانخانه کابوس هايش بيرون مي خزند و او را مرور مي کنند. گفت وگو در ساختار اصلي اين رمان نقشي جانانه ايفا مي کند. رفت و برگشت هايي که بين شخصيت هاي رمان در گفت وگو ها انجام مي شود در حقيقت پاره آينه هايي هستند که از آينه خانه اندوه خاکسار بر فراز مسند خورشيد پرده برداري مي کنند. شخصيت هاي اين رمان به ترتيب اسدي (ساواکي و شکنجه گر)، سليم (زنداني دوران ستمشاهي)، شيده و شاهرخ (زوج تئاتري مهاجر)، مهدي، سهرابي، مارک و. . . هستند. تلفيق فضاهاي ذهني و عينيت رفتارهاي شخصيت ها در جامعه اي که از ترس از ديگري در آن چندان خبري نيست رفتار نسيم خاکسار را با عناصر داستان روانشناختي نشان مي دهد. ترس به عنوان محرکي براي شناخت شاخص ترين قوه محرکه شکل دادن به چهره هايي است که چون سايه هاي مهيب جادو در ما امتداد مي يابند. رگه هايي از ادبيات داستاني کارناوالي در اين رمان ديده مي شود. به همين منظور کفه روانشناختي بودن آن بر ساير جنبه هاي داستان مي چربد. او از چهره هاي ماناي ادبيات داستاني ماست و به سهم خود، در اعتلاي داستان امروز ايران از سهم انکارناشدني برخوردار است. بخشي از داستان هاي نويسندگان مهاجر ايران جبران کننده نفس تنگي داستان امروز ما است. برخلاف آنچه برخي تصور مي کنند، نويسندگان مهاجر ما، در کشورهاي ميزبان، موضوعي به نام درک فضاهاي انسان زيستي و تطبيق ذهنيت و عينيت اين فضا ها با يکديگر را بن مايه آثار خود قرار داده و نسبت به نقايصي که انسان مدرن در چالش با آنها قرار گرفته روايت خود را ارائه مي دهند. روايت فراز مسند خورشيد نيز يکي از اين روايت هاست.
درباره«دخترخاله ونگوگ و ...» نوشته فريده خرمي
به گل هاي اين پيراهن بينديشيد
 لادن نيکنام
مجموعه داستان «دخترخاله ونگوگ» نوشته «فريده خرمي» شامل دوازده داستان کوتاه است. داستان هايي با درونمايه هاي متفاوت اما در عين حال شبيه هم. شايد اين سخن در نظر اول پرتضاد به نظر آيد ولي مخاطب به هنگام خوانش نخست مجموعه مي تواند به هر دو اين جنبه ها وقوف پيدا کند. داستان هاي اين کتاب هر کدام هر چند از قصه اي متفاوت برآمده و برساخته اند اما گواه نگاهي يکسان اند. نگاهي که از نويسنده اي خبر مي دهد که دغدغه هاش به شدت زنانه اند. اما آنچه اين مجموعه را با کتاب ها يا دغدغه هاي شبيه او متمايز مي کند فقدان گونه اي از جزيي پردازي است که پاره اي متفق القول مي گويند از ويژگي هاي عمده نگاه زنانه است. در اين مقال سعي بر تاييد يا تکذيب اين نگاه نيست و فقط به ذکر پاره اي از مختصات متن داستان هاي خرمي مي پردازم. شما در داستان اول اين مجموعه با برشي از زندگي زني آشنا مي شويد که مادر فرزندي بيمار است که معلوم نيست دقيقاً در چه سني قرار دارد. اما از شواهد چنين برمي آيد که نازنين زير يک سال داشته و مبتلا به بيماري نامشخصي است که علائم اش اسهال است. کودک مرتباً خود را کثيف مي کند و مادر دستپاچه مي خواهد او را تر و خشک کند. ضرباهنگ اين داستان بسيار سريع بوده و نويسنده از ما توقع دارد به سرعت با اين زن همذات پنداري کنيم. اما سوال اين جاست که مخاطب با فقر اطلاعاتي که دارد چگونه مي تواند در کنار زن يا مادر نازنين قرار گيرد؟ آيا اين حق ما نيست که از موقعيت زن بيشتر بدانيم؟ جالب اينجاست که راوي داستان اول شخص است ولي نويسنده از اين گزينه هوشمندانه (يعني انتخاب راوي) حداکثر بار را نمي کشد. راوي اول شخص اين قصه کوتاه حتي کارکرد نمايشي هم پيدا نمي کند. راستي اگر راوي داناي کل يا سوم شخص محدود به ذهن مي شد چه اتفاقي مي افتاد؟ آيا اثري متفاوت را شاهد بوديم؟ او در پايان بندي داستان تنها به ذکر جمله «خسته بودم، انگار مسابقه دو داده باشم و بعد امتحان هندسه» تا حدي نقبي مي زند به ذهن جست وجوگرمان. در ادامه راوي داستان « به نظر تو من چم شده» به شکل تکان دهنده و طنازي از ابتداي روايت مي خواهد ماجراي خريدن پادري براي خانه را به شوهر يا زن همسايه بگويد ولي هر بار به دليلي فرصت نمي شود. اين سويه از شخصيت راوي به طريقي به کهن الگوي دغدغه اي زنانه براي روايت پهلو مي زند. ابهام، عنصر انديشيده اين روايت است. راوي تا آخر هم نمي تواند به کسي بگويد که چرا و چطور و چگونه براي خانه پادري خريده و در عوض ناچار مي شود از همسرش و دوستان او که همراهش به خانه آمده اند، پذيرايي کند. نويسنده در اين داستان همچنين با پرداختي درخور به وسواس هاي ذهني راوي اشاراتي ظريف دارد. اين اشاره ها با همان دو جمله اي که در ارتباط با خريد لاک و رژلب مي گويد برساخته شده و از دل روايت بيرون مي آيند. استراتژي نويسنده در اين داستان متکي بر پرش هاي فکري راوي است. ايده Flight Of Idea به خوبي در پيشبرد و جذابيت خط روايي که راوي اول شخص به ما ارائه مي کند، حرکت دارد. او لحظه اي از رفتن به حياط مي گويد و لحظه بعد به آشپزخانه گيج و منگ بازمي گردد. صحنه ها در پي هم براساس منطق سينمايي قرار مي گيرند. مونتاژها دال بر ذهني مغشوش اند. حال اين صحنه ها گاه مانند فضاي آشپزخانه و ريختن آبگوشت بر زمين حيرت انگيز و خلاقانه اند گاه مانند موقعيت له کردن جوجه بسيار باورناپذير و کارتوني. عيبي هم ندارد. چون نويسنده با ما قرار مي گذارد که در فضايي عجيب که در آن همه چيز ميل به پلشتي دارد با راوي او همراه شويم.اما در خوانشي جدي تر با توقعي بالاتر ما از خود مي توانيم بپرسيم که اگر راوي صحنه له کردن جوجه را با همان دقت نظر موقع ريختن آبگوشت نقل مي کرد يا براي ما مي ساخت بهتر نبود؟اما در داستان بعدي فقر جزئيات به بدنه روايت لطمه زده است. «گل هاي اين پيراهن...» نمونه داستاني است که بالقوه هاي خوبي براي پرداخت داشته و خرمي بي جهت فرصت سوزي کرده است. زن در اين داستان از احساسات خود در قالب يادداشت روزانه مي گويد. يادداشت هايي که معلوم نيست به دست چه کسي مي رسد. پايان بندي اين اثر با بهره مندي از عنصر مرگ انديشي شکل گرفته است که به نظر مي آ يد زائد بر متن است. دليلي ندارد که راوي در اين داستان به مرگ بينديشد. مگر به اين دليل که هنوز از دلمشغولي همسر فوت کرده رهايي نيافته باشد. او در يادداشت هاي خود از حس ظريف زنانه اي مي گويد که برايمان تا حدي آشناست ولي در ادامه روي اين احساسات کار بيشتر نکرده و همه چيز را در بوته اي از ابهام مي گذارد. شايد بتوان گفت که يکي از ويژگي هاي ذهني نويسنده در مجموعه داستان «دخترخاله ونگوگ» همين ابهام است. ابهامي که در سايه فقدان جزيي پردازي شکل گرفته است. اين ويژگي ديگر داستان هاي مجموعه نظير «قلب مرغ»، «آقا عزيز» و «دايره» هم ديده مي شود. روابط انساني غالباً با اينکه بستر اصلي روايي را تشکيل داده اند ولي همچنان مبهم باقي مانده اند. در شکل فعلي هر چند آدم هاي طرح شده در روايت در بيشتر مواقع به خوبي قابل بازانديشي و يادآوري اند ولي گويي تکه هايي از آنها نزد نويسنده باقي مانده است؛ تکه هايي که در ذهن خالق متن هنوز نفس مي کشند و در تعيين خط و خطوط داستاني موثرند. اين تکه ها را مي توان به پيراهني تشبيه کرد که انگار آستين هايش دست ما نيست و اجراي داستاني به گونه اي است که نه مي خواهيم و نه دوست داريم که خود چيزي به آن بيفزاييم. ما از نويسنده توقع داريم که او پيراهن کاملي از روايت اش به ما داده تا ما در ذهن خود براي ساده يا طرح دار بودن اش فکري کنيم.

گرامافون قديمي من شکسته است
وقتي که نور باشد هيچ چيز در سايه نيست
به گل هاي اين پيراهن بينديشيد
کنار مي رود مه
ناگاه يک نگاه
چکامه چپق
زايش تاريخ
سه امکان براي خوزه پيترهلن کوويچ و ويلن اش

  کنار مي رود مه
نشر دارينوش در سال 1386 دو کتاب جديد شعر از عمران صلاحي با نام هاي «کنار مي رود مه» و «ناگاه يک نگاه» روانه بازار کرده است.در ابتداي کتاب «کنار مي رود مه» عمران صلاحي مي نويسد؛ «کنار پياده رو ايستاده بوديم، ديديم يک نفر دارد داد مي زند؛ «کوپن خريداريم، اعلام شده و اعلام نشده باطل شده و باطل نشده.» ياد خودمان افتاديم و اين دفتر شعر. در اين دفتر همه رقم شعر هست؛ چاپ شده و چاپ نشده، خوانده شده و خوانده نشده...» شعرهاي اين کتاب شامل سروده هايي از سال 43 تا 78 مي شود و در پشت جلد کتاب شعر کوتاهي از او به خواننده سلام مي دهد؛ «قبل از همه چيز يک جرعه سلام/ يک جرعه نگاه بسلامتي،» کنار مي رود مه در 3000 نسخه به چاپ رسيده است و با قيمت 1800 تومان به فروش مي رسد.


  ناگاه يک نگاه
ناگاه يک نگاه هم دومين کتاب از عمران صلاحي و نشر دارينوش در سال 1386 است. اين کتاب در واقع دو دفتر شعر به نام هاي گريه در آب و ايستگاه بين راه است. عمران صلاحي در مقدمه کتابش مي نويسد؛ «بعضي ها مي گويند کتابي که مقدمه نداشته باشد لطفي ندارد. به همين علت بعضي ها مي آيند مثل ابن خلدون مقدمه اي مي نويسند که از اصل اثر معروف تر است. گاهي مقدمه بيش از متن و گاهي مقدمه اصلاً خود متن است. استاد سعيد نفيسي از مقدمه نويس هاي حرفه اي بود. اگر زنده بود از او خواهش مي کردم مقدمه اي بر اين کتاب بنويسد...»ناگاه يک نگاه در 3000 جلد به چاپ رسيده و با قيمت 2800 تومان به فروش مي رسد.«فرياد نمي زنم/ نزديک تر مي آيم/ تا صدايم را بشنوي.»


  چکامه چپق
باز کتاب ديگري از نشر دارينوش و اين بار کتاب شعري با نام چکامه چپق از يغما گلرويي که دربردارنده يک شعر بلند است. يغما گلرويي در مقدمه اي که با نام زاده شدن در مرغداري جهان در ابتداي کتاب آورده، مي نويسد؛ «... هنرمند راستين در امروز جهان به همان مرغي مي ماند که خود را به دïر ديوار قفس مي کوبد تا ميوه اش را در دل بشکند و با اين چرخه کج مدار هم پايي نکند. چرخه اي که هنرمند را به توليد صنعت گونه هنر وادار مي کند. به توليد نقاشي هاي مصنوعي، فيلم هاي مصنوعي، شعرهاي مصنوعي و...» او در قطعه شعري مي گويد؛ قطره قطره ي اشک هاي مرا باور کنيد،/ اين اشک هاي پيکرتراشي ست/ که با پاره هاي تن خود/ تنديس مي سازد. چکامه چپق در سال 1386 و در 3000 نسخه به چاپ رسيده است. قيمت اين کتاب 2000 تومان است.


  زايش تاريخ
زايش تاريخ تحليلي از وقايع انقلاب مشروطيت است که توسط حسن اصغري نوشته شده است. دکتر فريبرز رئيس دانا نيز پيشگفتاري بر کتاب نوشته که يک سوم حجم کتاب را به خود اختصاص داده است. پيشگفتار کتاب به ستيز طبقاتي و انقلاب مشروطه مي پردازد که از سال 1905 تا 1911 به طول انجاميد و بي شک از مهم ترين پديده هاي تاريخي جهان به ويژه منطقه خاورميانه، آسياي جنوبي و آسياي مرکزي به شمار مي آيد. در بخش بررسي ابعاد گوناگون انقلاب مشروطيت گفت وگويي توسط فرشاد مرادي با نويسنده کتاب- حسن اصغري- انجام شده و آن هم بخشي از کتاب را به خود اختصاص داده است.اين کتاب توسط نشر پانيذ در سال 1385 تجديدچاپ شده است و قيمت آن 1500 تومان است.


  سه امکان براي خوزه پيترهلن کوويچ و ويلن اش
مجموعه داستان «سه امکان براي خوزه...» نوشته حسين رسول زاده شامل 11 داستان کوتاه مي شود که توسط نشر فرهنگ ايليا در سال 1386 روانه بازار کتاب شده است. «ماه و مه»، «ديوار»، «عکس»، «پل»، «رقص باران»، «تمام زندگي»، «آه و آينه»، «ضيافت»، «زنگ ها براي که به صدا درمي آيند»، «اين بازي فقط يک بار اتفاق مي افتد» و «سه امکان براي خوزه...» نام داستان هاي مجموعه است. در پشت جلد کتاب آمده است؛ «و هميشه همين يک قطره خاطره است که از فراز همه آن سال ها بر يادش مي چکد که بماند با او در خانه اي محقر با پنجره هايي رو به سوي آفتاب و باغچه اي کوچک با درختي گمنام و بياميزد با تمام اينها که تمام زندگي ام،» اين مجموعه داستان در 1100 نسخه به چاپ رسيده و به قيمت 1100 تومان به فروش مي رسد.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام