917 شماره
يكشنبه، 7 مرداد 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: جامعه
مشکلات کودکان استثنايي در ايران ناشناخته است
گفتند آموزش پذير نيست
 سميه افشين فر


گروه اجتماعي؛ مربي مدرسه استثنايي به پدر علي گفت؛ «فرزند شما آموزش پذير نيست. از دست ما کاري برنمي آيد.» پدر علي پرسيد؛ «من چه بکنم؟» مربي گفت؛ «علي را به يک آسايشگاه معلولان ذهني بسپاريد.» اما پدر علي نااميد نشد...

***

علي صادقي جواني 20 ساله است در رده کودکان استثنايي با محدوديت ذهني يا توانخواه ذهني که از سن 12 سالگي توسط پدرش داريوش صادقي و با مساعدت و ياري يکي از مربيان دلسوز مرکز توانبخشي تهران تحت آموزش قرار گرفت. پدر علي توانست با استفاده از تخصص خود در رشته گرافيک و با استفاده از طراحي روش هاي جديد، يادگيري را براي وي سهل تر و سريع تر کند. خواندن و نوشتن زبان فارسي و انگليسي، رياضي، علوم، کامپيوتر و اطلاعات عمومي مهارت هايي هستند که علي طي 4 سال کسب کرده و هم اکنون در مقطع پنجم ابتدايي مدرسه استثنايي تحصيل مي کند. علي از سال 82 آموزش نقاشي را از پدر فرا گرفت و پس از دو سال توانست تعداد 30 تابلوي نقاشي خود را در ارديبهشت 84 در نگارخانه فدک به نمايش گذارد و به عنوان يکي از 10 نخبه برتر منطقه 8 تهران کليد طلايي منطقه را از شهردار وقت دريافت کند. علي در حال حاضر دوره مقدماتي فراگيري موسيقي را آغاز کرده و موفقيت هاي او در روزنامه ها، نشريات و شبکه هاي تلويزيوني داخل و خارج از کشور بازتاب گسترده اي داشته است.اتاق علي بيشتر به يک آزمايشگاه کوچک شبيه است که همه چيز در آن يافت مي شود. در گوشه اي کامپيوتر و وسايل کمک آموزشي او قرار دارد و در گوشه اي ديگر قفسه هايي مملو از کتاب و نوار و کارت هاي مربع شکل با کلمات رنگارنگ که به رديف روي هم چيده شده اند. علي با شور و هيجان صادقانه اي کارت ها را از قفسه ها بيرون مي آورد و مي خواند. تا چند سال قبل همه گمان مي کردند آموزش علي ممکن نيست اما او امروز مي تواند توجه افراد زيادي را به خود جلب کند و شعار «ما مي توانيم» را براي همه به اثبات برساند. پدر علي مي گويد؛ «علي در بدو تولد دچار سيانوز (خفگي دوران تولد) شد که اين حادثه باعث ايجاد اين ناتواني در علي شد. او از بدو تولد تحت نظر پزشکان مختلف بود اما جدا از اين موضوع علي دچار آب مرواريد شد و بعد از عمل جراحي در چشمانش لنز گذاشتند، يعني علي مشکل بينايي هم پيدا کرد. متاسفانه مادر علي در سن 9 سالگي او را رها کرد و من به تنهايي مسووليت او را به عهده گرفتم. تا 12 سالگي نتوانستم براي او کاري انجام دهم چرا که وضعيت مطلوبي نداشتيم. علي 12 ساله بود که حس کردم اين بچه ايزوله شده و بايد براي او کاري کنم. به چند مرکز مراجعه و در نهايت او را در مرکز توانبخشي تهران ثبت نام کردم. روزي مربي علي به من گفت که او را تست کرده و معتقد بود اين بچه آموزش پذير است. من باور نمي کردم ولي مربي گفت که مي خواهد علي را آموزش دهد و اين کار را شروع کرد. بعد از چند ماه علي واکنش نشان داد و همين امر مرا نيز ترغيب کرد و من هم دست به کار شدم.» داريوش صادقي که کارشناس ارشد گرافيک است تصميم مي گيرد با ابداع روش هاي جديد و متنوع، آموزش علي را آغاز کند. وي در خصوص راه هاي خلاقانه اي که براي آموزش علي ابداع کرد، مي گويد؛ «گرافيک که رشته تخصصي من است همواره با خلاقيت همراه بوده است، به اضافه اينکه من همواره معتقد بودم هر کاري را مي توان با انگيزه اي قوي، هدف و پشتوانه مطالعاتي انجام داد. با اين تفکر شروع به مطالعه کردم و به اين نتيجه رسيدم که شيوه غيرمستقيم آموزش خيلي بهتر از شيوه مستقيم جواب مي دهد. در واقع آموزش را از زير صفر شروع کرديم. چون بايد ابتدا علي را به صفر مي رسانديم. پس، از آموزش خط و نقطه آغاز کرديم. بعد از دو ماه علي با تلاش مربيان توانست قلم به دست بگيرد و خط و نقطه ها را در دفترش بنويسد. بعد از اين تمرين، مربي خواست که کتاب هاي سال اول ابتدايي را برايش بگيرم، کتاب ها را فراهم کردم ولي متوجه شدم آموزش براي بچه خيلي سخت است. متاسفانه کتاب هاي آموزش و پرورش استثنايي از نظر گرافيکي خيلي ضعيف هستند و اصلاً براي بچه ها جذابيت ندارند. بنابراين کارت هايي را با مقوا برش زدم و حروف الفبا را با ماژيک رنگي روي آن نوشتم و با اين کارت ها بازي با علي شروع شد. ابتدا علي را از نظر بصري با حروف آشنا کردم و کم کم او حروف را به طور کامل ياد گرفت. سپس به سراغ آموزش کلمه نويسي رفتيم. هر کلمه جديد را با رنگي متفاوت روي کارت مي نوشتم. با اين کارت ها بازي مي کرديم به طوري که علي نسبت به اين کارت ها يک حس عاطفي پيدا کرده بود. براي آموزش اعداد از کارت هاي نواري استفاده کردم. البته بايد بگويم که من تنها سه درس را براي آموزش علي انتخاب کرده بودم. فارسي، رياضي و علوم و به جز اين سه درس يکسري اطلاعات عمومي را با استفاده از همان کارت ها به او آموزش دادم به طوري که در حال حاضر اين بچه با بيش از 200 نفر از انديشمندان جهان آشناست و نام آنها را مي داند يا خيلي از کشورها و شهرها را مي شناسد و مي داند در کجا قرار دارند. در کتابخانه علي بيش از 5 هزار کارت وجود دارد که در نوع خود يک کتابخانه منحصر به فرد است. به جز روش کارتي، روش نواري از ديگر ابداعات من بود. در اين روش تمام درس ها را به شيوه اي خاص براي علي روي نوار ضبط کردم. مثلاً نوار املاي رياضي شايد خيلي عجيب باشد ولي من متوجه شدم علي اعداد را به ترتيب ياد گرفته و اگر اندکي آنها را درهم و برهم بگوييم ذهنش به هم مي ريزد، در اين نوار من اعداد را درهم و برهم براي علي ضبط کردم. با شيوه نواري علي خودش معلم خودش شده بود. در اين نوارها با او شوخي مي کردم و از کلمات مورد علاقه اش استفاده مي کردم. به او املا مي گفتم و حتي گاهي درس ها را جلوتر روي نوار ضبط مي کردم به طوري که علي در حال حاضر حدود 100 نوار کاست دارد که درس هاي مختلف روي آنها ضبط شده است. اقدام بعدي استفاده از نوار ويدئويي بود. علي کلمات زيادي را با کارت ها آموخته بود مثلاً فوتبال. ولي نمي دانست که اين کلمه دقيقاً چه معنايي دارد. من هم امکان اين را نداشتم که هر روز او را به جاهاي مختلف ببرم تا کلمات از نزديک براي او قابل هضم باشند بنابراين تصاوير را از تلويزيون و برنامه هاي مختلف ضبط مي کردم و از آنها براي آموزش به علي در درس هاي مختلف استفاده مي کردم.»

پدر علي با انتقاد از حجم درس ها براي اين دانش آموزان مي افزايد؛ «اين بچه ها همانند دانش آموزان دروسي مثل علوم، اجتماعي، ديني و... را در برنامه درسي دارند. مثلاً اين دانش آموزان در مقطع کلاس پنجم ابتدايي پروژه بدن انسان را مطالعه مي کنند. درک چنين مطلبي براي دانش آموزان با شرايط خاص، سخت است. از طرف ديگر ما بايد ببينيم هدف ما از آموزش چيست؟ آيا مي خواهيم فقط آمار بدهيم يا اينکه مي خواهيم دانش آموز پيشرفت کند. اگر هدف پيشرفت است چرا بايد به کسي که خيلي از مسائل ابتدايي را بلد نيست مسائل سنگين را بياموزيم. من براي آموزش علوم به علي مجبور شدم که در خانه با ابتدايي ترين وسايل، آزمايشگاه درست کنم و هر درس را به صورت عملي براي او توضيح دهم. از طرف ديگر در آموزش استثنايي آموزش زبان خارجه براي اين دانش آموزان جايي ندارد اما من با همين روش کارتي شروع به آموزش زبان انگليسي کردم و موفق شدم 600 لغت را با معني به پسرم بياموزم. متاسفانه يکي ديگر از ضعف هاي موجود در سيستم آموزشي عادي و استثنايي در کشور ما نبود ورزش هاي فکري براي دانش آموزان است. ما از اين نکته که ذهن هم به ورزش نياز دارد غافليم و اصلاً ورزش ذهني در کشور نداريم. من براي علي يکسري ورزش هاي فکري طراحي کردم؛ مثلاً اينکه از 100 تا 1 را برعکس بشمرد يا از آخرين حرف انگليسي تا اولين حرف را بگويد. کاري که خيلي از مردم عادي هم نمي توانند بلافاصله انجام دهند چون نمي توانند روي ذهن تمرکز کنند ولي علي از عهده اين کار به خوبي برمي آيد. يکي ديگر از اين ورزش هاي فکري وارد کردن علي به وادي هنر بود که باز هم با شيوه غيرمستقيم شروع کردم. او را به رنگ علاقه مند کردم و همين دست زدن به رنگ ها براي علي ايجاد جذابيت مي کرد و کم کم روي صفحه اثر رنگي به وجود مي آورد. سپس تصاوير ابتدايي را به او آموزش دادم. بعد از مدتي او آموخت که با اتصال اين تصاوير مي تواند فرم هاي گوناگوني خلق کند. اين کار را در سال 82 آغاز کرديم و علي در سال 84 اولين نمايشگاه انفرادي خود را با 30 تابلو در فرهنگسراي فدک برگزار کرد که با استقبال مردمي خوبي مواجه شد. سپس تابلوهاي علي در يک نمايشگاه فردي در سالن حجاب کانون پرورش فکري (1385) و يک نمايشگاه گروهي در فرهنگسراي ارسباران (1385) شرکت داده شد و لوح هاي تقدير متعددي دريافت کرد.اخيراً هم انجمن طراحان گرافيکي ايران در نظر دارد طي مراسمي از علي تقدير کند.» اين پدر هدف خود را از تمام اقدامات انجام شده تاثيرگذاري بر جامعه عنوان مي کند؛ «من بايد دستاوردهاي مثبتي را به دست مي آوردم تا به جامعه ثابت کنم که اين بچه ها مي توانند. در ساير کشورها افرادي که دچار محدوديت و ناتواني هستند خدمات بيشتري دريافت مي کنند ولي متاسفانه در کشور ما اين بچه ها از حداقل حقوق شان نيز محرومند. من پيشنهادهاي زيادي به اساتيد دانشگاه ها و سازمان آموزش و پرورش استثنايي دادم. حتي حاضر شدم تمام طرح ها و اقداماتم را به طور رايگان در اختيارشان قرار دهم ولي تاکنون جوابي نشنيده ام. در حقيقت مي خواستم به جامعه ثابت کنم که يک دست هم به اندازه يک دست صدا دارد.»

 ضرورت پايه گذاري توانبخشي مبتني بر جامعه

آرميتا در هشت ماهگي دچار مشکل قلبي مي شود و پزشکان تشخيص مي دهند که بيماري او در نتيجه شوک الکتريکي دوران جنيني ناشي از افزايش کلسيم (سندرم ويليامز) بوده است. که به بخشي از سلسله اعصاب و قلب آسيب رسانده. آرميتا از همان دوران طفوليت تحت مراقبت قرار مي گيرد اما متاسفانه در سن 13 سالگي بر اثر يک اشتباه پزشکي ديده از جهان فرو مي بندد. آرميتا در دوران تحصيل به دليل مشکلات جسمي جزء کودکان آموزش پذير تشخيص داده شده بود و با حمايت هاي خانواده در مدرسه استثنايي درس مي خواند. احمد آ ملي پدر آرميتا بعد از فوت دخترش تصميم مي گيرد از تخصص خود در رشته هاي حقوق و جامعه شناسي براي معلولان استفاده کند. آملي مي گويد؛ «به حوزه کودکان استثنايي خيلي علاقه مند شده بودم. بعد از مدتي متوجه شدم که در زمينه حقوق کودکان معلول هيچ حقوقداني وجود ندارد. بنابراين چون هدف اصلي ام تاثير گذاري بر روي جامعه بود پا در اين وادي گذاشتم و اولين مقاله را تحت عنوان «قانون حقوق معلولان در ايران» در اولين کنگره حقوق کودکان معلول ارائه کردم. بعد از آن دوره هاي متعددي در خصوص تامين اجتماعي، توانبخشي مبتني بر جامعه مديريت کلان، وضعيت اشتغال و... برگزار شد.» آملي کارشناس حقوق معلولان که چندين سال پيگير به سرانجام رسيدن کنوانسيون حقوق معلولان است، مي گويد؛ «در فروردين ماه 86 معاونت سازمان بهزيستي اعلام کرد ما در گروه 20 کشور اولي خواهيم بود که به کنوانسيون مي پيوندند ولي ما هنوز به اين کنوانسيون نپيوسته ايم. متاسفانه در کشور ما نگاه به معلوليت و ناتواني نگاهي هزينه بر است. مديران و جامعه معلول را مستهلک کننده هزينه ها در نظر مي گيرند، در صورتي که اگر برنامه ريزي مبتني بر توانبخشي در جامعه حاکم باشد اين افراد توليدکننده خواهند بود.

در بخش خانواده حضور يک پرستار و يک مددکار مبتني بر توانبخشي بر جامعه در کنار خانواده داراي فرزند معلول الزامي است که متاسفانه در کشور ما اصلاً وجود ندارد در صورتي که مي توانيم با آموزش پرستاران و مددکاران بيکار از آنها در اين بخش استفاده کنيم چرا که خانواده هايي که فرزنداني با معلوليت هاي شديد دارند از جنبه هاي گوناگون تحت فشار قرار مي گيرند. مساله بعدي بحث نظام تلفيقي است که در مدارس کشور ما اجرا مي شود. به نظر من اين نظام بسيار غلط است. اگر قرار است بچه را به مدارس عادي ببريم بايد از مهدکودک به صورت اجباري به مهد کودک هاي عادي برود زيرا بچه ها در سنين پايين تر خيلي زود با هم صميمي مي شوند و هنوز نگرش منفي در آنها شکل نگرفته است. «زماني که دخترم کوچک بود او را به ميان بچه ها مي بردم تا با آنها بازي کند و همين مساله باعث شد بچه خيلي از مسائل را در ميان گروه همسالان بياموزد.» اين کارشناس با اشاره به اينکه هم اکنون 85 تا 86 هزار محصل کم توان ذهني و جسمي - حرکتي در جامعه وجود دارد، مي گويد؛ «مطمئناً 10 برابر آمار نيز خارج از نظام آموزشي هستند که متاسفانه آمار دقيقي از آنها وجود ندارد و تمام تحليل ها الکي است اما مي توانيم هرچه سريع تر با برنامه ريزي دقيق و منسجم کارگروه هايي تشکيل دهيم و نظام خانواده و معلولان و جامعه را از زواياي مختلف مورد بررسي جامعه شناختي قرار دهيم. متاسفانه وضعيت تحصيلي کودکان کم توان ذهني با دنيا قابل مقايسه نيست و بيشتر تکنولوژي آموزشي در اختيار دانش آموزان عادي است تا استثنايي. 

قدمي؛ به دليل پديده پنهانکاري آمار دقيقي نداريم

زماني که از دکتر مجيد قدمي رئيس سازمان آموزش و پرورش استثنايي مي خواهيم که بر اساس سرشماري سال 85 مرکز آمار ايران، آمار دقيقي از تعداد کودکان استثنايي ارائه دهد و بگويد که هر سال چه مقدار به تعداد اين کودکان افزوده مي شود، با اين پاسخ روبه رو مي شويم که «متاسفانه اطلاعات دقيقي در اختيار نداريم و حتي آمار مرکز آمار هم در مورد مساله معلوليت ها خيلي دقيق نيست چرا که ما در جامعه با پديده «پنهانکاري» روبه رو هستيم و بسياري از خانواده ها هنوز معلوليت کودک شان را انکار و پنهان مي کنند. ما با اجراي طرح سنجش کودکان به دنبال شناسايي اين افراد بوديم و تا حدودي نيز موفق شده ايم ولي تا زماني که فرهنگ جامعه بالا نرود، ارائه آمار دقيق امکان پذير نيست.» رئيس سازمان آموزش و پرورش استثنايي در پاسخ به اينکه هر سيستمي ضريب خطا دارد ولي گزارش هايي در اختيار داريم که نشان مي دهد کارشناسان در خصوص سنجش و ارزيابي دچار اشتباه شده اند و شما اين موضوع را قبول داريد، مي گويد؛ «به هر حال در هر طرحي مقداري خطا طبيعي است ولي ما تلاش کرده ايم تا موارد خطا را کنترل کنيم. در گذشته طرح سنجش کودکان يک مرحله اي بوده است ولي ما اين طرح را به صورت دومرحله اي اجرا مي کنيم. مرحله اول طرح غربالگري است و در مرحله دوم که مرحله تخصصي است آزموننده ها قوي تر هستند و از ابزارهاي دقيق تري نيز استفاده شده است. بنابراين ضريب خطا بسيار پايين آمده و ما اصلاً گزارشي در خصوص اشتباه در تشخيص نداشته ايم.» دکتر مجيد قدمي تست ها و سنجش ها و ملاک هاي تشخيص معلوليت در ايران را مطابق با آخرين دستاوردهاي علمي و پزشکي جهان مطرح مي کند و در پاسخ به اين سوال که با وجود همه مشکلاتي که دانش آموزان در نظام تلفيقي با آن روبه رو هستند، آيا تصور نمي کنيد که براي شروع نظام آموزشي فراگير زود اقدام کرده ايد، مي گويد؛ «نه به نظر من خيلي هم دير شده است، خانواده ها دوست ندارند فرزندشان به مدرسه استثنايي بيايد و ما هم آنها را به مدرسه عادي هدايت مي کنيم. بنابراين با نظام فراگير مي توانيم خدمات را در جامعه عادي به بچه ها ارائه کنيم و آنها را براي زندگي در جامعه عادي تربيت کنيم و از طرف ديگر با بردن مقداري از اين هزينه ها به سمت روستاها زمينه اجراي عدالت آموزشي را در آنجا مهيا کنيم و از سويي ديگر زمينه بهداشت رواني خانواده ها را نيز تامين کنيم.» رئيس سازمان آموزش و پرورش استثنايي در حالي از عدالت آموزشي صحبت مي کند که هنوز آمار دقيقي از کودکان استثنايي در اختيار سازمان نيست و بر اساس گفته هاي خود ايشان بسياري از کودکان با معلوليت ذهني از تحصيل محرومند و در پايان تنها خبر از راه اندازي دوره متوسطه براي اين دانش آموزان از اول مهرماه مي دهد؛ «دوره متوسطه حرفه اي براي دانش آموزان با محدوديت ذهني از اول مهرماه آغاز خواهد شد. در اين دوره ها به گونه اي برنامه ريزي کرده ايم که بچه ها با حرفه اي آشنا شوند و از طريق آن بتوانند جذب بازار کار شوند.»
جلوگيري بهزيستي کرمانشاه از ورود انجمن غيردولتي به مرکز نگهداري سالمندان
گروه اجتماعي؛ عصر روز پنجشنبه 28 تيرماه گروهي از جوانان عضو انجمن ژيار کرمانشاه قصد داشتند به مناسبت هفته بهزيستي و در ايام مياني دو روز بزرگداشت مقام مادر و پدر ضمن عيادت از سالمندان ساکن در مرکز شهيد اسماعيلي جشن کوچکي در سالن آمفي تئاتر اين مرکز برگزار کنند، اما هنگام مراجعه اعضاي انجمن در موعد از پيش هماهنگ شده با مسوولان سازمان بهزيستي، نگهبانان مجتمع از ورود اعضاي انجمن ژيار جلوگيري کرده و دليل اين امر را دستور مستقيم حراست مبني بر منع ورود اعضاي اين انجمن به مرکز سالمندان و لغو هرگونه برنامه اي از سوي انجمن در اين مرکز عنوان کردند.اعضاي انجمن با اصرار فراوان توانستند توسط دو نفر از اعضا مقداري از مواد خوراکي را که براي سالمندان تهيه کرده بودند به دست ايشان برسانند. اما شهرام صادقي دبير انجمن ژيار در پي اين اقدام حراست سازمان بهزيستي کرمانشاه در ممانعت از ورود اعضاي يک تشکل مردم نهاد غيردولتي به يک مجتمع نگهداري سالمندان نامه اي اعتراضي را خطاب به مديرکل سازمان بهزيستي کرمانشاه نوشته است. در بخشي از اين نامه خطاب به دکتر فرهاد رحيمي آمده است؛ «به راستي برگزاري يک جشن کوچک همراه با پذيرايي مختصر توسط عده اي از جوانان عضو يک تشکل قانوني براي سالمندان تحت پوشش يک سازمان دولتي چه مشکلي داشت که حراست آن سازمان دستور به ممانعت از ورود اعضاي انجمن ما حتي در حد يک بازديد معمولي و رساندن مواد خوراکي تهيه شده به دست مددجويان و پرسنل زحمتکش آن مرکز را داد؟، به راستي مسوولان حراست سازمان تحت مديريت شما چه پاسخي براي نگاه منتظر زنان و مرداني که خروج از آن اتاق هاي دلگير و حضور در جشن را به انتظار نشسته بودند، خواهند داشت؟ از درهم شکستن شخصيت عده اي از جوانان نيکوکار اين شهر و ديار چه سودي نصيب شان خواهد شد؟ و در پيشگاه خدا و وجدان خويش چه پاسخي دارند براي جلوگيري از انجام يک عمل خيرخواهانه؟

مگر نه اين که هر روزه و به ويژه در طول ايامي که به مناسبتي به گراميداشت سالمندان و معلولان و نيازمندان و... اختصاص يافته رسانه هاي دولتي و تريبون هاي تبليغاتي رسمي مرتباً مردم و به ويژه جوانان را تشويق به تکريم از سالمندان و دستگيري از نيازمندان مي کنند و آنان را نسبت به حضور در مراکز نگهداري مددجويان و همنشيني و هم صحبتي با ايشان توصيه مي کنند؟

پس چگونه است زماني که عده اي از جوانان دغدغه مند اين مرز و بوم که در تامين لوازم اوليه و ضروري انجمن خود از قبيل ميز و صندلي و تلفن و... يا پرداخت کرايه ماهانه دفتر انجمن شان با مشکل مواجه هستند کمر همت بسته و با تکيه بر اعتمادي که در ميان خانواده و دوستان شان نسبت به ايشان وجود دارد به جمع آ وري کمک هاي نقدي جهت ساماندهي جشني کوچک براي عده اي از پدران و مادران رانده شده از درگاه فرزندان ناخلف مي پردازند بايد با چنين برخوردي از سوي حراست سازماني که علاوه بر وظيفه سنگين نگهداري از مددجويان بايد در زمينه آشنايي مردم با مشکلات و نيازهاي آنان و در نتيجه جذب مشارکت هاي مردمي اعم از مادي و معنوي نيز تلاش کند مواجه شوند؟

حال به نظر جنابعالي با کارشکني حراست سازمان بهزيستي در اجراي نخستين برنامه انجمن در سال جديد آيا انرژي و انگيزه اي در بين اعضا براي عملي ساختن برنامه هاي آتي در زمينه امور خيريه که همگي آنها به نوعي مرتبط با آن سازمان است باقي خواهد ماند؟ آيا از اين پس بايد در تدارک هرگونه برنامه اي احتمال لغو آن را در آخرين لحظات در نظر داشته باشيم و اين احتمال را بدهيم که تمامي زحمات چند روزه مان ممکن است به دقيقه اي قرباني ديدگاه هاي تنگ نظرانه برخي افراد شود؟

در مقام مديرکل بهزيستي کرمانشاه و يکي از مديراني که توفيق خدمتگزاري در دولتي را داريد که يکي از شعارهاي محوري اش مهرورزي بوده بايد در مقابل اين برخوردي که با عده اي از جوانان عضو يک تشکل قانوني شده پاسخگو باشيد و براي ما روشن سازيد که به چه سبب از مهرورزي به عده اي سالمند منع گشتيم و به چه دليلي از ورودمان به يک مرکز نگهداري سالمندان (جايي که عموم مردم به راحتي و بدون هيچ گونه مشکلي مي توانند به آنجا وارد شوند و با سالمندان ملاقات کنند) جلوگيري شد؟

در حالي که روز، ساعت، محل، چگونگي اجراي مراسم و حتي نوع مواد خوراکي و شيوه اجراي موسيقي نيز از پيش با مسوول روابط عمومي سازمان بهزيستي کرمانشاه و سرپرست مرکز نگهداري سالمندان شهيد اسماعيلي هماهنگ شده بود و بنابر اظهار ايشان نه تنها هيچ گونه مانعي در جهت برگزاري اين برنامه وجود نداشت که حتي اين مسوولان قول در اختيار گذاشتن امکانات لازم از قبيل سالن برگزاري مراسم و سيستم صوتي و نيز شرکت خودشان در مراسم مزبور را در صورت امکان داده بودند؛ اما متاسفانه اين نشد و آن شد که شرحش رفت...

دکتر فرهاد رحيمي مديرکل محترم سازمان بهزيستي استان کرمانشاه به عنوان عالي ترين مقام در آن سازمان در انتظار پاسخ مسوولانه و قانع کننده جنابعالي هستيم.»

گفتند آموزش پذير نيست
جلوگيري بهزيستي کرمانشاه از ورود انجمن غيردولتي به مرکز نگهداري سالمندان
مردمک - 22053372

 مردمک - 22053372
فاصله حقوق دو نفر با مدرک يکسان

علي يوسفي؛ دانشجوي دوره دکتراي جغرافيا و برنامه ريزي شهري هستم و مدت پنج سالي است که در آموزش و پرورش مشغول به کار هستم. آخرين حکم استخدامي من تعداد سنواتش 11 سال است. الان هم طراز و هم کلاسي من که در آموزش عالي استخدام است مبلغ يک ميليون و 400 هزار تومان در ماه حقوق مي گيرد اما من که استخدام آموزش و پرورش هستم 350 هزار تومان مي گيرم. هم کلاسي من نصف من کار مي کند و سختي هاي کار من را ندارد اما چهار برابر من حقوق مي گيرد. تازه ايشان از مزايايي چون بورسيه و فرصت مطالعاتي بيشتر، تدريس در دانشگاه تهران و عضو هيات علمي دانشگاه بودن نيز برخوردار هستند اما من از اين مزايا محروم هستم. از طرفي آموزش و پرورش مدرک من را نمي دهد تا بتوانم از سازمان خارج شده و در آموزش عالي استخدام شوم. چطور مي شود که فاصله حقوق دو نفر با مدرک يکسان در دو سازمان مختلف در يک نظام آموزشي اين قدر با هم تفاوت دارد؟



افزايش کرايه خطي هاي بندرعباس

يک دانشجوي ساکن بندرعباس هستم. از وقتي بنزين سهميه بندي شده هر بار که مسير تهران تا بندرعباس را رفت و آمد کنم، بايد مبلغ سي هزار تومان بدهم. در حال حاضر اکثر کرايه هاي سواري اين مسير به دو برابر افزايش پيدا کرده است. مثلاً خطي هاي بندرعباس - بندر لنگه که قبلاً 2500 تومان مي گرفتند، حالا 5000 تومان کرايه مي گيرند. در حالي که کرايه هاي اين مسير قانوناً بايد 4000 تومان باشد اما هيچ راننده اي حاضر نيست با اين مبلغ مسافري را سوار کند. چرا کسي جلوي افزايش کرايه هاي اين مسير را نمي گيرد؟



قطع برق توليدکنندگان کرج

يک توليدکننده هستم که در شهر هشتگرد کرج گلخانه دارم. مساحت گلخانه من 1400 کيلومتر است و 30 نفر نيز در آنجا شاغل هستند. اخيراً رئيس اداره برق منطقه کرج دستور داده است که کل واحدهاي توليدي که بدهي معوقه برق دارند بايد آن را بپردازند، وگرنه برق شان قطع مي شود بنده از عيد تا حالا مبلغ دو ميليون تومان به حساب اداره برق کرج پرداخت کرده ام و تنها مبلغ يک ميليون و 200 هزار تومان بدهي دارم. حتي از اداره برق خواسته ام که اين مبلغ را قسط بندي کنند اما آنها مي گويند بايد تمامي مبلغ را تا پايان هفته بپردازم تا برق گلخانه را قطع نکنند. در حال حاضر برق بسياري از توليدي ها و کارخانه هاي کرج به خاطر بدهي قطع شده است. اگر برق گلخانه ما را نيز قطع کنند در عرض يک روز تمامي بوته هايي که با سيستم آب رساني برقي آبياري مي شوند از بين مي روند. آن وقت چه کسي جوابگوي بر باد رفتن سرمايه يک ميليارد توماني من است؟ چرا اداره برق کرج اين گونه با سرمايه توليدکنندگان و کارخانه داران بازي مي کند؟ آيا بايد ما توليدکنندگان بخش خصوصي مثل بقيه برويم و پول خود را در دوبي سرمايه گذاري کنيم؟



فرق گذاشتن ميان معلولين

سعيد لولاچي؛ بنده يک جانباز با 25 درصد معلوليت هستم. چرا تمامي امکانات ويژه براي جانبازان بالاي 30 درصد است؟ امثال من چه گناهي کرده ايم که در جنگ مجروح شده ايم اما درصد معلوليت مان زير 30 درصد است؟ چرا اين قدر بين معلولين فرق مي گذارند؟ آيا با اين گونه درصد تعيين کردن ها به معلولين زير 30 درصد ظلم نمي شود؟



وضعيت اسفبار اجاره مسکن

شيري از تهران؛ بنده يک مستاجر هستم. ديروز صاحبخانه از من خواست مبلغ 200 هزار تومان به اجاره خانه 200 هزار توماني سال قبل خود اضافه کنم يا از آنجا اسباب کشي کنم. واقعاً اين چه وضعي است؟ چرا کسي جلوي اين افزايش دلبخواهي اجاره مسکن ها را نمي گيرد؟ بنده يک دستگاه موتورسيکلت دارم و بر روي آن کار مي کنم، از وقتي هم که بنزين سهميه بندي شده وضع کار بدتر شده است. حال مانده ام چگونه مبلغ 400 هزار تومان در ماه را جور کنم. از آقاي احمدي نژاد تقاضا مي کنيم به وضعيت اسفبار اجاره مسکن در شهر تهران سروسامان دهند.



توزيع ناقص روزنامه در رشت

ساحلي از رشت؛ روزنامه روز شنبه 30 تيرماه که بايد 36 صفحه در شهرستان رشت توزيع مي شد، بيش از 10 صفحه نداشت. بنده به تمامي دکه هاي شهر رشت مراجعه کردم اما هيچ کدام روزنامه را به صورت کامل نداشتند. بعضي از صفحه 3 تا 14 نداشت و بعضي ديگر هم از صفحه 20 تا 28 را نداشت. وقتي هم به فروشنده اعتراض مي کرديم به ما مي گفت روزنامه همين جوري از تهران آمده است.آيا اين درست است که ما 300 تومان براي يک روزنامه ناقص بپردازيم؟ اين براي چندين بار است که روزنامه شرق در رشت ناقص توزيع مي شود. مثلاً پنجشنبه گذشته کافه شرق داخل روزنامه نبود. از مسوولان توزيع روزنامه شرق تقاضا مي کنيم به توزيع روزنامه در شهرستان رشت سروسامان دهند.



کم شدن مطالب سياسي روزنامه

سپهر از تهران؛ چرا مطالب سياسي روزنامه شرق کم شده است. نکند روزنامه شرق تحت تاثير فشارهاي مختلفي که به روزنامه ها مي آيد، کمتر به مطالب سياسي بها مي دهد.



مشخص نشدن درصد افزايش حقوق بازنشستگان

بهناز نصيري؛ يک بازنشسته آموزش و پرورش هستم. چرا درصد افزايش حقوق بازنشستگان آموزش و پرورش در فيش حقوقي سال 86 آنها مشخص نشده است. از سازمان آموزش و پرورش خواستار توضيح هستيم.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام