919 شماره
سه شنبه، 9 مرداد 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: تجسمي
تحليلي بر برج هاي آزادي و ميلاد
تفاوت دو برجي که شباهتي به هم ندارند
 علي اعطا


در ماه هاي اخير گفته ها و نوشته هاي فراواني درباره دو المان مهم شهر تهران، «برج آزادي» و «برج ميلاد»، به عرصه رسانه ها راه پيدا کرد و البته هر کدام به دليلي متفاوت. برج ميلاد به مراحل پاياني ساخت و ساز خود نزديک مي شود و به همين دليل، اخباري که حکايت از به پايان رسيدن آن دارند، مطرح مي شوند و نيز اظهارنظرهاي مختلفي که آن را نماد تازه شهر تهران قلمداد مي کنند و ادامه ساخت و ساز آن را مشروط به شروطي از قبيل به کارگيري معماري اسلامي و هويت بخشي و... مي دانند. از سوي ديگر برج آزادي، که تا پيش از سر برآوردن اين «نماد تازه شهر تهران» به عنوان نماد و نشانه اين شهر شناخته مي شد، به دلايل ديگري مورد توجه قرار گرفته است، بحث و جدل ها پيرامون مرمت اين بناي تاريخي، تعيين حريم آن و مسائلي از اين قبيل، موجب اين مجادله ها بوده است.

 اول...

به اين جملات دقت کنيد؛

ما نويسندگان، پيکرتراشان، معماران، نقاشان و دوستداران زيبايي پاريس، پاريسي که تا به حال دست نخورده باقي مانده بود، با تمام قدرت به نام سليقه فرانسوي که ناديده گرفته شده است، به نام هنر و تاريخ فرانسه که مورد تهديد قرار گرفته است، نسبت به احداث برج هيولاصفت در قلب پايتخت مان اعتراض داريم. آيا شهر پاريس بايد باز هم تخيل غيرمتعارف و منفعت طلب يک سازنده دستگاه را تحمل کند تا آبروي خود را از دست بدهد و به شکل غيرقابل جبراني زشت شود؟ اطمينان داشته باشيد برج ايفل، که حتي امريکاي تاجر هم آن را نخواست، مايه آبروريزي پاريس است.

همه اين را حس مي کنند، همه اين را مي گويند، همه از آن عميقاً غمگين هستند و ما تنها بازتاب ضعيفي از عقيده عمومي هستيم که اين چنين بحق نگران شده است. سرانجام وقتي خارجيان براي بازديد از نمايشگاه ما بيايند، با تعجب فرياد خواهند زد؛ «چي؟ فرانسويان براي نشان دادن سليقه اي که آن همه مايه فخر و مباهاتشان است اين چيز نفرت انگيز را پيدا کرده اند؟» حق دارند ما را مسخره کنند، چون پاريس آثار درخشان گوتيک، پاريس پوژه، ژرمن پيلون، ژان گوژون، باري و غيره به پاريس آقاي ايفل تبديل خواهد شد.

کم وبيش مي توان فهميد که جملات فوق در قالب يک نامه اعتراض آميز از سوي گروهي از اديبان و هنرمندان که احتمالاً آدم هاي مهمي هم بوده اند در مخالفت با ساخت «برج هيولاصفت ايفل در قلب پايتخت» نوشته شده است. در ميان امضاکنندگان نامه، نام افرادي همچون مسونيه (نقاش فرانسوي)، شارل گونو (آهنگساز فرانسوي)، شارل گارنيه (معمار فرانسوي سازنده اپراي پاريس)، الکساندر دوماي پسر (نمايشنامه نويس و رمان نويس فرانسوي)، گي دوموپاسان (نويسنده فرانسوي) و... به چشم مي خورد.

امروز در همه جاي دنيا، ايفل را به عنوان نماد شهر اسطوره اي پاريس و حتي کشور فرانسه مي شناسد. چرا؟

 دوم...

در سال 1345، مسابقه اي با موضوع طراحي نماد شهر تهران، در ميان معماران ايراني، به اجرا گذاشته مي شود و در نهايت، طرح معمار ايراني حسين امانت که در آن زمان يک دانشجوي 26 ساله بود، به عنوان طرح برنده انتخاب مي شود.

عمليات احداث برج در آبان سال 1348 آغاز مي شود و در دي ماه سال 1350، پس از 28 ماه به پايان مي رسد.

آنچه در طراحي اين برج، مد نظر قرار گرفته است، تلفيقي نمادين ميان دو شيوه معماري پس از اسلام و پيش از اسلام است. در وب سايت رسمي طراح برج آزادي آمده است؛ «اين مونومان، سعي دارد رهاوردهاي فرهنگ و تمدن ايراني به تاريخ جهاني را که در طول اعصار و قرون شکل گرفته است، به نمايش بگذارد. اين مونومان، در مرکز يک ميدان بزرگ قرار دارد که دروازه سمبليکي را براي شهر تهران شکل مي دهد. سازه آن متشکل از چهار ستون بسيار بزرگ است که چهار قوس بر روي آنها قرار گرفته است. اين سازه در ميانه ميداني از فواره ها بر زمين ساري که همچون باغ هاي ايران باستان منقش شده، نشسته است. يک سالن موزه در زيرزمين و دو سالن نمايشگاه در طبقات فوقاني قرار دارند. شکل گنبدي که سقف آن طبقات بالايي را مي پوشاند، طاق هاي معماري دوره اسلامي ايران را يادآوري مي کند.»

 سوم...

در سال 1373، ضمن مکاتبات و رايزني هايي ميان چند نهاد اجرايي و دولتي، پروژه ساخت مجموعه مرکز مخابرات تهران مطرح مي شود. از آن سال تا اکنون، برنامه ريزي، طراحي و شکل گيري اين طرح مهم شهري، که عنصر شاخص و اصلي آن، برج ميلاد است، ادامه داشته است و اکنون، در سال جديد، در آستانه به ثمر رسيدن اين طرح قرار گرفته ايم. با توجه به فرارسيدن ماه هاي پاياني و به عبارتي، بهره برداري از آن، يک بار همچون سال هاي اوليه طرح اين پروژه، اين موضوع بيش از گذشته به رسانه ها راه پيدا کرده و اظهارنظرهاي مسوولان و کارشناسان، پيرامون آن شدت پيدا کرده است و شاهد اخبار و عناويني هستيم همچون؛

«مناره هاي ايراني، معماري برج ميلاد را شکل داد.»

«برج ميلاد به عنوان برجسته ترين سازه معماري مدرن، ثبت ملي مي شود.»

«اين برج در آينده به عنوان نماد شهري تهران مطرح مي شود.»

و...

اين مقدمه سه گانه - و در واقع توضيحاتي درباره سه المان مهم شهري - را نوشتم تا برسم به اينکه اصولاً نماد شهري به چه معناست؟ چه کسي مي تواند تصميم بگيرد يا پيش بيني کند که در آينده، چه چيزي مي تواند نماد يک شهر باشد و اين فرآيند، در چه بستري صورت مي گيرد و در اين ميان، در شهري مثل تهران که حالا ديگر صاحب دو نماد مهـــم شده است کـه انگــار - اينطور که از اظهارنظر ها برمي آيد - در پس پرده، يک مختصر رقابتي هم با يکديگر دارند، اين دو نماد هر کدام در چه جايگاهي قرار مي گيرند. يا اينکه آن نامه اعتراض آميز نسبت به ساخت برج ايفل و آن سرنوشت متفاوت را چگونه تحليل مي کنيم؟

 به ترتيب قد، در صف

... از ايفل شروع کنيم که براي پيشبرد بحث، نمونه بدي نيست. با وجود نظر منفي آن نويسندگان و شاعران و هنرمندان و خيلي هاي ديگر، چرا ايفل ماندگار شد؟

به نظر مي رسد هم ماندگاري اين اثر و نمادين شدنش و به انتقاد و حتي سخره گرفتنش، به علت ارژيناليته خاص يک عصر است. ايفل، محصول ارژينال يک عصر ارژينال بود؛ عصر صنعت، عصر آهن، عصر نمايشگاه هاي جهاني که قرار است معرف پيشرفت هاي مهندسي در نيمه دوم قرن نوزدهم باشند. اتفاق جديدي در حال رخ دادن است و هنوز کسي اين چشم انداز دقيق را از تحولاتي که قرار است معماري و ساخت و ساز را از اساس متحول کنند، ندارد. در برج ايفل، ارژيناليته يک مقطع زماني مهم آشکار است، يادگاري از روزهاي آغازين عصر صنعت و آهن.

برج ميلاد به ترتيب قد، در صف برج هاي مخابراتي جهان ايستاده است و رتبه چهارم را گرفته است. اما برج ميلاد رو به آينده ندارد. روند ساخت برج هاي مخابراتي، با ساخت برج سي ان در تورنتو در دهه شصت ميلادي آغاز مي شود و در ادامه، اين روند در دهه نود، به ميزان ماکزيمم خود مي رسد. در قرن جديد، برج هاي ميلاد تهران و Macau Tower در چين (در سال 2001) تنها برج هاي مخابراتي هستند که ساخته شده اند و کاهش ساخت آنها، لااقل يکي از دلايلش به وجود آمدن تکنولوژي هاي تازه و جايگزين بوده است.

برج ميلاد حرف تازه اي نيست. اصراري هم نيست که باشد البته. گفتن حرف هاي تازه در معماري، بستر و شرايط ويژه مي طلبد. برج ميلاد، در بهترين حالت، چيزي مي تواند باشد که از نمونه هاي مشابهش در جاهاي ديگر دنيا، کم نداشته باشد. ميلاد نشانه هيچ مقطع تاريخي خاصي، نشانه هيچ اتفاق ارژينالي نيست که در اين مملکت به وقوع پيوسته باشد.

اما به لحاظ طراحي، طراح برج ميلاد مدعي است که اين طرح از مناره هاي ايراني الهام گرفته شده است. آيا واقعاً مي توان با ديدن اين برج چنين استنباطي داشت؟

برجي که بيش از هر چيز شبيه به ديگر نمونه هاي جهاني است، شبيه به برج کوالالامپور، سي ان کانادا، تيان جين در چين و... حالا گيريم در سازه آن از هندسه معماري ايراني هم الهام گرفته شده باشد.

اين شباهت به نمونه هاي جهاني، البته امري مذموم نيست که ما بخواهيم برج را به مناره هاي مسجد نسبت دهيم. اما آن کيفيت اساسي فرهنگي را که يک نشانه شهري بايد داشته باشد تا ابعاد بين المللي پيدا کند، از آن مي گيرد.

از انصاف نبايد گذشت، برج ميلاد زيباست. لااقل از نظر من نويسنده زيباست. به خصوص از زماني که آن المان بالاي برج، ساخته شده و ارتفاع برج را به وضعيت فعلي رسانده، احساس مي کنم اين برج، فرم و تناسبي به قاعده دارد. از طرفي، اعتبار و اهميت مجموعه وسيعي که در سايت اين پروژه در حال ساخت يا در حال اتمام است، نبايد ناديده گرفته شود، مجموعه اي حتماً اعتباري براي پايتخت خواهد بود و نيز، در عرصه فني و مهندسي، افتخاري براي اين سرزمين. آنچه به عنوان نقد و تحليل مطرح مي کنيم، صرفاً با جنبه هاي ذهني و فرهنگي اثر سر و کار دارد.

مساله اينجاست که وقتي تلاش مي کنيم براي يک اثر «آنچه که نيست» را بتراشيم و مدام تکرار کنيم، ناخودآگاه فهم و درک عمومي نسبت به «آنچه که هست» را گمراه مي کنيم و عملاً، ارزش هاي واقعي (و نه خيالي) آن را هم زير سوال مي بريم. بگذاريم اين مجموعه، هماني باشد که هست، هماني که افکار عمومي درباره آن قضاوت خواهد کرد و تصميم خواهد گرفت که بالاخره اين برج مي تواند نماد پايتختش باشد يا نمي تواند، براي آن ارزش تراشي نکنيم.

 يک شهر و دو نماد

برج آزادي طراحي قابل تاملي دارد. تجربه طراح، براي دستيابي به ايده اي که بتواند معرف يک فرهنگ، يک تمدن و يک سرزمين باشد - اگر چه مطلقاً يک قاعده کلي و قابل تعميم را نمي توان استخراج کرد - در جاي خود تجربه موفقي است. براي روشن تر شدن اين تجربه و دليل غيرقابل تعميم بودن آن بايد توضيح بيشتري داد.

ملت هاي صاحب تمدن، صاحب ثروت و صاحب پيشينه، زماني که در معرض تندباد مدرنيته قرار مي گيرند، گويي با زمينه متفاوتي مواجه شده اند که همه چيز را از اساس دگرگون مي کند. حالا ما کاري با تحليل تاريخي نداريم که در ايران، اين مساله چه پروسه اي را طي کرد، اما خلاصه اينکه معماران ما در چند دهه اخير، دغدغه هويت داشته اند.

به گونه اي که هم دستاورد هاي مدرنيته را بپذيرند (و چاره اي هم ندارند) و هم چيزي از تاريخ و فرهنگ خودشان به آن اضافه کنند. زماني که اثر عمومي معماري خلق مي کنيم، يکي از رويکردهاي خيلي ساده انگارانه، نمادسازي است، نمادي از گذشته روي سازوکاري مدرن. اما وقتي مساله ايجاد يک مونومان باشد، نمادسازي به هيچ عنوان ساده انگارانه نيست. بلکه مساله عمق و ارتفاع ايده اي است که مبناي نمادسازي مي شود.

برج آزادي، سازوکاري مدرن دارد (مدرن به معناي عام کلمه و نه يک سبک خاص). از سويي، موتيف ها و عناصري آشنا همچون دو قوس، هندسه به کار رفته در اثر و... در آن براي کسي که حداقل شناخت بصري را از معماري ايران دارد، آشنا هستند.

اما مجموع اين عناصر، چنان در يک کليت ساختاري در هم تنيده اند که تفکيک يکي از ديگري، ممکن نيست. از سويي، ايده درخشان اين طرح ترکيب دو نوع قوس به نشانه دو دوره مختلف تاريخي است که در دو دهانه اصلي برج (شرقي و غربي) با هندسه در خور توجه با هم ترکيب مي شوند.بالاخره در نهايت کدام يک از برج هاي آزادي و ميلاد، در ميان افکار عمومي، به عنوان نماد پايتخت ايران شناخته خواهند شد؟

کسي در حال حاضر نمي تواند مدعي شود که در آينده، کدام يک از دو برج آزادي و ميلاد، با تصوير ذهني از ايران - يا تهران - بيشتر درهم خواهد آميخت. فقط مي توان تحليل کرد که اين دو، از چه جايگاهي برخوردارند.

 نشانه و رسانه، يک مکانيسم متفاوت

گفته مي شود شکسته شدن حريم برج آزادي و ساخت و سازهاي مرتفع اطراف آن، جايگاه آن را به عنوان يک نماد شهري تضعيف کرده است. اين البته سخن درستي است اما تمام ماجرا نيست. در دنياي امروز، مکانيسم متفاوتي براي خوانده شدن و ديده شدن عناصر نشانه اي شهري وجود دارد. نقشي که رسانه، از طريق تصاوير مجازي بازي مي کند، مترادف است با تشکيل تصوير ذهني مخاطب.

امروز، اين رسانه ها هستند که ذهن و انديشه انساني در يک گوشه جهان را با تصويري از گوشه ديگر جهان آشنا مي کنند تا پاريس را با تصوير برج ايفل بشناسد.

بنابراين فهم نشانه شناسانه يک سرزمين، به اعتبار عناصري صورت مي گيرد که در رسانه، قابليت تبديل شدن به نشانه را داشته باشند.

پس اگرچه برج آزادي، در شهر خوانايي لازم را ندارد، اما آنچه مي تواند آن را به عنوان نشانه يک پايتخت به رسميت بشناسد يا ناديده بگيرد، ارتفاع کوتاه آن و شکسته شدن منظر آن نيست، اين پروسه، سازوکار ديگري دارد.

اما ميلاد، در مقياس درون شهري، با آن ارتفاع و قد کشيده، با آن مکان يابي - که از انصاف نبايد گذشت، به دقت بسيار انجام شده - پيش از اينها پايتخت را خوانا خواهد کرد. شهري که ويژگي هاي طبيعي اش، مثل شيب ملايم و کوه هاي شمال تهران - که هميشه در تشخيص جهت ياري مان مي کند - اگر با کج سليقگي آن را بد منظر کرده ايم و چشم انداز شهر به کوه را خدشه دار کرده ايم، حالا برج ميلادي هست که جور اين همه بدسليقگي ما را مي کشد.
اين يک ساختمان نيست
 شهاب الدين قندهاري
چه هنگام معماري به نشانه تقليل داده مي شود؟ شايد بايد بپرسيم در چه هنگام درک غالب ما از يک اثر معماري صرفاً به ادراک نشانه شناختي از آن خلاصه مي شود و پديدارشناسي فضايي اش به کل رنگ مي بازد؟ به نظر مي رسد نمادها، يادمان ها و «نشانه »هاي شهري به پاسخ اين سوال نزديک ترند چراکه ما براي آنان کارکردي جز همين نشانه بودن قائل نيستيم. نشانه چيزي، جايي يا نشانه اي که معني خود را صرفاً از تفاوت با ساير نشانه ها تعريف مي کند. اين نشانه ها به عملکردي پاسخ نمي دهند. واقعاً مهم است که در درون برج آزادي تهران چه مي گذرد؟ شايد خيلي از ما اصلاً ندانيم که داخل مجسمه آزادي نيويورک نيز فضايي نمايشگاهي است. چون به هر حال همان کارکرد سميوتيک اين بناهاست که بر ساير وجوه آنان غالب است. در واقع روي مرز مبهم و باريک معماري و مجسمه سازي راه مي رويم.

با اين مقدمه اگر اين گونه بناها را صرفاً نشانه بدانيم و نه چيزي ديگر، به مشکل قديمي نشانه شناسان هم برمي خوريم؛ آن اينکه معماري بسان زبان، اصول تصويري متقن و مورد قبول همگان ندارد که بتوانيم از انتقال معني خاص موردنظرمان اطمينان حاصل کنيم. ديگر نمي توان بسان رنه ماگريت تصوير يک پيپ را کشيد و نوشت «اين يک پيپ نيست». چرا که در آنجا يک قرارداد اجتماعي و مورد قبول همگان وجود داشت که بتوان با بازي گرفتنش مخاطب را متوجه همان قرارداد ساختگي کرد. شايد به همين دليل است که حتي پيشروترين جنبش هاي معماري نيز وقتي که از نظر ژان نوول با اثر «چشمه» مارسل دوشان قياس مي شوند، نمره قابل قبولي نمي آورند.بنابراين در اينجا با نشانه هايي مواجهيم بدون آنکه ساختار آن را بشناسيم يا حتي به وجود آن اطمينان داشته باشيم. يعني نمي دانيم چه مخاطبي باکدام ذهنيت يا پيش زمينه علمي، قومي و جنسي يا ادراک تصويري قرار است آن را تجربه کند.

اما اين وضعيت همواره چنين نبوده است. يعني در جوامع پيشامدرن که ارتباط روزمره اي با ساير مردمان همزمان خود نداشته اند، ساختاري به طور ناخودآگاه براي همه خلايق - يعني تمام افراد آن جامعه - تعريف شده بود که براي هر نشانه اي معنايي نيز تدارک ديده بود و به اين صورت کار را براي معماران آسان مي کرد. رنگ فيروزه اي معناي خاصي را تداعي مي کرد، همانطور که پنجره هاي لانه کفتري يا حوض ميان حياط. با چيدن اين «واژگان تصويري»، معمار به بيان معنايي - که لزوماً خود به آن نينديشيده بود - اهتمام مي ورزيد و چون مخاطبانش نيز معلوم بودند و همگي بر آن معاني اتفاق نظر داشتند، او مي توانست از انتقال «صحيح» پيام آسوده خاطر باشد. اما خواب خوش اين «صحت» با گسترش ارتباطات ميان جوامع مختلف از سر پريد. حالا ديگر نه معلوم است مخاطبان که اند و نه حتي آن مخاطبان سابق بر معناي درست آن واژگان با هم وفاق دارند. گويي به زباني صحبت مي کنيم که هر دم واژگاني از نو به دامنه آن افزون مي شود و واژگان موجود هم معاني تازه اي مي يابند. ديگر صحبت از انتقال پيام يا معني به شوخي بي مزه اي مي ماند. اين فوران نشانه ها مگر به قول بودريار در همان خلاء مرکز پمپيدو نمود يابد والا در هر صورت به بازخواني هاي چندمعنايي و چندوجهي از يک پديده منجر مي شود که ديگر مشکل بتوان آن را يک ساختار نشانه شناسي عيني يا Objective فرض کرد.در اوايل دوران مدرنيسم عده اي از پيشگامان آن جنبش به دلايل زيادي از جمله مواجه شدن با پديده جهاني سازي نشانه ها نوعي يکسان سازي را در تمام دنيا پيشگويي مي کردند. سبک معماري بين الملل نيز از همين ايده نشات گرفت و تا سال ها همچنان بي رقيب ماند. اما در دوره پس از ناآرامي هاي سال 1968 که مصادف با فراگيري ارتباطات تصويري بود آثاري از نادرستي آن پيشگويي ها هويدا شد؛ بناها، يا بهتر بگوييم نشانه ها مخاطبان جهاني را هدف قرار مي دادند و براي اين کار نيز از سيل ارتباطات تصويري بهره مي جستند؛ نشانه ها اصراري بر «شهري» ماندن نداشتند. مي توانستند ملي باشند يا قاره اي يا حتي جهاني به مانند اپراي سيدني، گنبد هزاره لندن يا موزه بيلبائو. اين نشانه ها لزوماً نبايد از همه بلندتر يا مرتفع تر مي بودند، چون تنها مخاطبان شهر خود را به بازي نمي گيرند که اصرار داشته باشند از چهارسوي شهر با چشم غيرمسلح ديده شوند. آنان ابزار ديگري براي نمايش خود تدارک ديده اند. آنها صرفاً بايد از رقبايشان متفاوت باشند؛ هر چه متفاوت تر.گرچه معماران اين دوره با آن يکنواختي ميراث مدرنيسم سر ناسازگاري گذاشتند، اما ساده انديشانه غايت جهاني سازي را از بين بردن تفاوت ها پنداشته بودند. حال آنکه جهاني سازي تا بدين جا نشان داده که اتفاقاً رغبتي به يکسان سازي پديده ها ندارد، بلکه براي عرضه کالاهاي متنوع به تفاوت ها بيشتر علاقه مند است؛ به پديده هايي که اصالت خود را در تفاوت با ديگران تعريف مي کنند، نه در شباهت هايشان.

تفاوت دو برجي که شباهتي به هم ندارند
اين يک ساختمان نيست
آغاز به کار هنرمندان شرکت کننده در سمپوزيوم نقاشي امام علي(ع)
جمشيد مراديان در سمپوزيوم سوئيس
نمايشگاه عکس «نماز جمعه»
ناصر آراسته در راه دوسالانه ونيز

  آغاز به کار هنرمندان شرکت کننده در سمپوزيوم نقاشي امام علي(ع)
هنرمندان شرکت کننده در سمپوزيوم بين المللي امام علي(ع) روز شنبه ششم مردادماه همزمان با زادروز امير مومنان علي(ع) کار خود را آغاز کردند. اين هنرمندان که متشکل از 11 خارجي و 7 ايراني هستند، آثار خود را در دو موضوع عدالت و نوع دوستي با تکنيک آزاد و با استفاده از بوم، رنگ روغن و اکرليک ظرف مدت 6 روز به خلق مي رسانند. در اين سمپوزيوم چهره هاي برجسته نقاشي ايران و جهان «آنه محمدتاتاري»، «مهرداد محب علي»، «کاميار صادقي»، «احمد وکيلي»، «ناصر عزيزي»، «ناصر آراسته» و «خسرو خسروي» از کشورمان و «علي جبار حسين» هنرمند عراقي - دانمارکي، «فرح اتاسي» فرانسه- سوريه، «زدنکو باسيک» از کرواسي، «عمار بوراس» از الجزاير، «استانو چرني» و «يوري دولان» اسلواکي، ايرج امامي فرانسه - ايران، «الکساندر ارمين» از روسيه، «نگي نيکه» از فرانسه، «وارول توپاچ» از ترکيه و «يانا ترونکا» سوئيس- اسلواکي حضور دارند. سمپوزيوم بين المللي نقاشي امام علي (ع) تا 12 مردادماه در موزه هنرهاي ديني امام علي(ع) برپاست و علاقه مندان براي بازديد مي توانند هر روز از ساعت 16 تا 18 مراجعه کنند. نمايشگاه آثار خلق شده در سمپوزيوم نقاشي امام علي(ع) از 12 مردادماه در موزه برگزار خواهد شد.


  جمشيد مراديان در سمپوزيوم سوئيس
ايسنا؛ جمشيد مراديان در سمپوزيوم بين المللي مجسمه سازي سوئيس با عنوان «حرکت» شرکت مي کند. او گفت؛ «در بخش هاي نظري هنر، اروپا به سنت هاي کلاسيک خود رجعت کرده است، بنابراين در سوئيس ما را مجبور به کار با دست خواهند کرد و مطلقاً نمي توانيم از ابزارهاي برقي استفاده کنيم.» به گفته اين هنرمند مجسمه ساز، يکي از معيارهاي انتخاب هنرمندان براي اين سمپوزيوم کارنامه کاري آنها بوده است و هيات انتخاب حاصل سال ها فعاليت هنري او را بررسي کرده اند. او در عين حال متذکر شد که لازم است داوران ايراني نيز در انتخاب آثار سمپوزيوم ها و نمايشگاه ها به کارنامه کاري هنرمندان توجه کنند. جمشيد مراديان طرحي را به ارتفاع 50+130 سانتي متر روي چوب در اين سمپوزيوم - سال 2008 - اجرا خواهد کرد. طرح او حرکت ها و انرژي هاي دروني انسان است و نشان مي دهد که چگونه انسان مي تواند با مديتيشن (meditation) و يوگا، جريان هاي دروني خودش را منظم کند. اين هنرمند مجسمه ساز که تجربه حضور در سمپوزيوم هاي مختلف داخلي و خارجي را دارد، براي ساخت اين اثر هنري شش روز زمان دارد که به همراه 20 هنرمند از نقاط مختلف دنيا در منطقه پرز، در کنار درياچه اي زيبا دست به خلق آثار هنري خود خواهند زد.


  نمايشگاه عکس «نماز جمعه»
فارس؛ نمايشگاه عکس يک روزه «نماز جمعه»، همزمان با سالگرد اقامه نخستين نماز جمعه در تهران به امامت مرحوم آيت الله طالقاني، توسط خانه عکاسان ايران در دانشگاه تهران داير شده است. حضور پرشور نمازگزاران و حواشي نماز جمعه موضوع عکس هاي اين نمايشگاه هستند. علاقه مندان براي تماشاي عکس هاي اين نمايشگاه، امروز شنبه شش مرداد به پياده رو خيابان انقلاب، حد فاصل خيابان قدس و در اصلي دانشگاه تهران مراجعه کنند.


  ناصر آراسته در راه دوسالانه ونيز
فارس؛ ناصر آراسته هنرمند نقاش ايراني به همراه چهار هنرمند ديگر، شهريورماه سال جاري براي بازديد از پنجاه و دومين دوره دوسالانه ونيز راهي ايتاليا مي شوند. ناصر آراسته هنرمند نقاش با تاييد اين خبر گفت؛ «انتخاب هنرمندان براي بازديد از دوسالانه ونيز از ميان مدرسين و صاحبان آموزشگاه هاي هنرهاي تجسمي بوده است تا ضمن بازديد از اين دوسالانه معتبر جهاني، از آخرين دستاوردهاي هنرمندان جهان در زمينه هنر مدرن آگاه شوند و نتايج آن را در اختيار هنرجويان و دانشجويان هنري قرار دهند.» اين هنرمند نقاش، 34 سال سابقه تدريس دانشگاهي در زمينه نقاشي دارد و از 40 سال پيش تاکنون مديريت آموزشگاه هنرهاي تجسمي «آراسته» را بر عهده دارد. آراسته گفت؛ «اين سفر 10 روزه است و طبق اعلام قبلي اواخر شهريورماه راهي اين سفر خواهيم شد.» آراسته درباره بي ينال ونيز هم گفت؛ «بي ينال ونيز بيش از 50 سال قدمت دارد و در پنجاه و دومين دوره آن نيز آخرين دستاوردهاي هنرمندان جهان در زمينه هنر مدرن به نمايش گذاشته شده است که هر هنرمند با توجه به هويت فرهنگي کشور خود آثارش را ارائه مي کند و هنرمندان بازديدکننده ايراني نيز حاصل مشاهدات خود را به هنرمندان و هنرجويان منتقل خواهند کرد.» ناصر آراسته از نخستين کساني بود که کلاس هاي کنکور در زمينه هنرهاي تجسمي راه اندازي کرد و از40 سال گذشته تاکنون شاگردان بسياري را در کلاس هاي دانشگاهي و آموزشگاهي تربيت کرده است. محمدرضا ايماني، ناصر آراسته، احمد رويايي و محمدرضا محمدي هنرمنداني هستند که با تامين بودجه لازم از سوي معاونت هنري وزارت ارشاد از اواخر شهريورماه سال جاري راهي دوسالانه ونيز خواهند شد. ايران در پنجاه و دومين دوره دوسالانه ونيز موفق به تامين غرفه اي براي هنرمندان ايراني نشد و به همين منظور طبق اعلام معاونت هنري وزارت ارشاد قرار شد، گروهي از هنرمندان براي بازديد از اين دوسالانه معتبر جهاني راهي ونيز شوند. امسال پنجاه و دومين دوره دوسالانه بين المللي ونيز با حضور 77 کشور جهان و با شعار «فکر کردن با احساس، حس کردن با عقل و هنر در هيجان معاصر» از 20 خردادماه سال جاري کار خود را آغاز کرد که تا 30 آبان ماه نيز ادامه خواهد داشت.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام