922 شماره
شنبه، 13 مرداد 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: ادبيات
وقتي کلمه جان داشت
 احمد بيگدلي
«شيخ گفت؛ خليفه منع کرده است از سماع کردن. درويش را عقده اي شد در اندرون و رنجور افتاد. طبيب حاذق را آورند، نبض او گرفت، اين علت ها و اسباب که خوانده بود، نديد. درويش وفات يافت؛ طبيب بشکافت گور او را و سينه او را، و عقده را بيرون آورد؛ همچون عقيق بود. آن را به وقت حاجت بفروخت، دست به دست رفت، به خليفه رسيد. خليفه آن را نگين انگشتري ساخت؛ مي داشت در انگشت. روزي در سماع فرو نگريست، جامه آلوده ديد از خون. چون نظر کرد هيچ جراحتي نديد؛ دست برد بر انگشتري. نگين را ديد گداخته. خصمان که فروخته بودند باز طلبيد تا به طبيب رسيد. طبيب احوال بازگفت؛ ره ره چو چکيده خون بيني جايي / پي بر که به چشم من برون آرد سر

سماع را چه کند جسماني، سماع او خوردن است. آن خوردن او به نفس باشد، همه اکل شده باشد. يأکلون و يتمتعون کما تأکل الانعام.»

(ص82 /مقالات شمس تبريزي/تصحيح و تعليق محمدعلي موحدي)

مي خوانيم و لذت مي بريم، اما باور نمي کنيم. مي خواهيم که باور کنيم، با اشتياق تمام، اما نمي توانيم. مي دانيم آنچه سبب ساز غوغاي اندرون ما شده است و اين همه شوق از وصف حالي است که از شوريده حالان گمنام شده است، که در نگاه اول، هيچ کس خريدارشان نيست. سايه وار مي آيند و از کنارمان مي گذرند و به يک چشم به هم زدني ميان ازدحام بي سرانجام خيابان ها گم مي شوند. اگر قرار باشد ديداري تازه شود، به اراده آنهاست. در اين متن کوتاه تعريفي صحبت از عرض زندگي است. با اين همه باورمان نمي شود. دست خودمان نيست. ما آدم هاي روزگار ديگري هستيم. قرن ها از تلألو سپيده دمان شيري رنگ گذشته است، که در آن آيينه و آفتاب و پنجره، بکارت خود را حفظ کرده بودند. شب لبريز از ستاره بود و ماه جوان، خواب هاي آشفته را پس مي راند و به گيسوان بلند و تابدار دختران نابالغ شانه مي کشيد. در آن روزهاي کامل بي نقص، کلمه جان داشت، مي مرد اگر به آواز بلند خوانده نمي شد. باورمان نمي شود. حال آنکه اين متن شايسته تحسين است و خواننده دل آگاه و کنجکاو از خواندن آن لذت مي برد. ايجاز آن، ظرافت و انسجام واژه ها که با هنرمندي کنار هم چيده شده اند، آن مفهوم وسيعي که در ذهن خواننده پديدار مي شود، ما را کاملاً غافلگير مي کند. هر کلمه درست همان جايي نشسته که بايد بنشيند؛ با تواضع و فروتني تمام. اما حال درويش را باور نمي کنيم.

شمس را مي شناسيم. مي دانيم با دل و دين مولانا چه کرده است؛ کاري کارستان تا بدان حد که مثنوي معنوي زاده مي شود و ديوان کبير از دل تاريخ بيرون مي آيد. اينجا، ديگر عقل جزوي، آن عقل محاسبه گر که در برابر توکل و رضا پاي استدلال چوبين را به ميان مي کشد و حال بسط را ضايع مي کند، رنگ مي بازد و عقل سرخ سر از پرده بيرون مي آورد.

آزمودم عقل دورانديش را / بعد از اين ديوانه سازم خويش را / زين خردجاهل همي بايد شدن / دست در ديوانگي بايد زدن

مي دانيم که سماع در مکتب شيخ ابوسعيد ابوالخير خوراک روح است و البته در مکتب خواجه قشيري نه. او رضايتي به اين امر نداشت. مي دانيم سماع نهايت وجد است. دور فلک و گردش آسياست که نور در آن آرد مي شود و جان شيرين از آن سفره مي خورد. مي دانيم «عرفان طريقه معرفت در نزد آن دسته از صاحب نظران است که برخلاف برهان در کشف حقيقت بر ذوق و اشراق بيشتر اعتماد دارند تا بر عقل و استدلال»1، مي دانيم «عرفان معرفتي است مبتني بر حالتي روحاني و توصيف ناپذير که در آن حالت براي انسان اين احساس پيش مي آيد که ارتباط مستقيم و بي واسطه با وجود مطلق يافته است »2، مي دانيم عرفان، اين جوهر ذاتي جان جان آدمي، معبر مطمئني است براي وصال دوست. پس اين ناباوري توجيه ناپذيرمان را چه کنيم؟ آيا بايد همچون مجنون، ناقه عقل را رها کنيم و پاي در وادي عشق بي تکلف بگذاريم و بانگ برداريم؛

وا فريادا وا فريادا / کارم به يکي طرفه نگار افتادا /

گر داد من شکسته دادا، دادا / ورنه من و عشق هرچه بادا، بادا

نکند رمز و راز دست يافتن به حقيقت آنچه «هستي » نام دارد گفته همين شمس بي غروب ما باشد که؛ « اين کار دل است و کار پيشاني نيست»

***

پشت ميز مي نشينيم و کتاب را باز مي کنيم. در ضمن خوردن پيتزا، با چشمي که از پس عينک ريزبين کلمات را به زحمت جست وجو مي کند، يک بار ديگر متن را مي خوانيم و مي کوشيم که باور کنيم. باور مي کنيم. سر بر مي داريم و به نقطه اي بي نشان خيره مي شويم. نه، ديگر هيچ صدايي نيست ـ جز طنين دل تپش هاي زمين.

پي نوشت ها؛

1و2- ارزش ميراث صوفيه. عبدالحسين زرين کوب

وقتي کلمه جان داشت
نگاهي به «مولوي و نيايش» در شهرکتاب
«دستور زبان عشق» قيصر امين پور
محمدجعفر ياحقي از بهار مي گويد

 نگاهي به «مولوي و نيايش» در شهرکتاب
پانزدهمين مجموعه درس گفتارهايي درباره مولانا با محوريت «مولوي و نيايش» با حضور دکتر محمد دهقاني در شهرکتاب برگزار مي شود. متالهان و روانشناسان دين، نيايش را مهم ترين جنبه دين دانسته اند. نيايش را به انواع و سنخ هاي گوناگون تقسيم کرده اند از نيايش ساده انسان نخستين گرفته تا نيايش فيلسوفانه و عارفانه. در مجموعه عظيم آثار مولانا انواع اين نيايش ها را مي توان يافت. پانزدهمين مجموعه درس گفتارهايي درباره مولانا به «مولوي و نيايش» اختصاص دارد که در روزهاي چهارشنبه دهم و هفدهم مردادماه ساعت 17 در شهرکتاب مرکزي برگزار مي شود. در اين نشست ها دکتر محمد دهقاني استاد ادبيات فارسي دانشگاه تهران با ذکر نمونه هايي از انواع نيايش به مقايسه آنها از منظر مولانا مي پردازد.


 «دستور زبان عشق» قيصر امين پور
تازه ترين شعرهاي قيصر امين پور در مجموعه اي با نام «دستور زبان عشق» منتشر شدند. پنجمين مجموعه شعر امين پور براي بزرگسالان شامل شعرهاي از سال 1380 تا 1385 اين شاعر در قالب هاي مختلفي از جمله شعر نو، غزل، رباعي و دوبيتي در 95 صفحه به چاپ رسيده است. «دستور زبان عشق» شعرهايي دارد همچون؛ سفر ايستگاه، همزاد عاشقان جهان (3)، طرحي براي صلح، کودکي ها، کودکان کربلا، بي که يوسف باشي، همين که گفتم، تو مي تواني؟، سفر در هواي تو، سفر در آينه، غزل شرقي، فوت و فن عشق، هبوط در کوير، شب اسطوره، ديد و بازديد عيد، ترانه باراني، داد دل، و تمام. اين مجموعه در شمارگان 3300 نسخه و با طرح روي جلد فرشيد مثقالي از سوي انتشارات مرواريد به چاپ رسيده است، که همين روزها توزيع خواهد شد. «دستور زبان عشق» قرار بود هم زمان با نمايشگاه بين المللي کتاب تهران منتشر شود، که امين پور انتخاب طرح روي جلد را دليل تعويق در انتشار آن عنوان کرد. همچنين قرار است «گزينه اشعار» او توسط نشر يادشده تجديد چاپ شود. «تنفس صبح» و «در کوچه آفتاب» (1363)، «آينه هاي ناگهان» (1372) و «گل ها همه آفتابگردانند» (1380) از ديگر مجموعه هاي شعر اين شاعر براي بزرگسالان هستند. «گزينه اشعار» او هم در سال 1378 منتشر شده است. همچنين «توفان در پرانتز» (نثر ادبي) و «منظومه ظهر روز دهم» (براي نوجوانان) (1365)، «مثل چشمه، مثل رود» (براي نوجوانان) (1368)، «بي بال پريدن» (نثر ادبي براي نوجوانان) و «گفت وگوهاي بي گفت وگو» (1370)، «به قول پرستو» (براي نوجوانان) (1375)، «سنت و نوآوري در شعر معاصر» (1383) و «شعر و کودکي» (1386) پيشتر از امين پور منتشر شده اند.


 محمدجعفر ياحقي از بهار مي گويد
عضو هيات علمي دانشگاه فردوسي مشهد در گفت وگو با ايسنا گفت؛ بهار در شعر خود عرصه هاي مختلف و متنوع دنياي مشروطه را به تصوير کشيد؛ وي از مدافعان سرسخت مشروطيت و طرفدار آزادي قانون و حقوق تساوي زنان در آن زمان بود و در چهره يک اديب، سياستمدار و مدافع حقوق اجتماعي تاثير فراواني بر جامعه آن روز ايران گذاشت. او با بيان اين که «بهار» هرگز ارزش و اصالت شعر خود را فداي مسائل سياسي نکرده است، تصريح کرد؛ بهار در عين حال که نماينده مجلس بود و به نوعي شخصيتي سياسي به حساب مي آمد، اما هرگز اصالت شعري خود را از دست نداد و از طريق شعر و روزنامه نگاري، مخالفت خود را با تصميماتي که از ديد او اشتباه بود، بيان مي کرد و مشکلات جامعه اش را به تصوير مي کشيد؛ در واقع شعرها و نوشته هاي او در روزگار خود در مسير تحقق اهداف مشروطيت سروده مي شد. اين پژوهشگر ملک الشعراي بهار را چهره اي شاخص، صاحب سبک و داراي انديشه مستقل دانست و اظهار داشت؛ ساحت انديشه بهار متنوع است؛ بينش او در دوران جواني و آغاز کارش هم زمان با جنبش مشروطيت بود و بيشتر جنبه سياسي داشت. اين عضو هيات علمي دانشگاه فردوسي خاطرنشان کرد؛ وقتي مشروطه مستقر مي شود و جريان هاي فکري و حزبي ثبات بيشتري مي يابند، بهار نيز ذهنيت ثابت تر و مستقل تري پيدا مي کند و اشعار او بيش از پيش رنگ و بوي آکادميک و کلاسيک به خود مي گيرند. او با اشاره به اين که پس از مشروطه روحيه بهار نيز دستخوش تغيير مي شود، اظهار داشت؛ پس از دوران مشروطيت روحيه بهار بيشتر به سمت وفاداري به فرهنگ و ارزش هاي گذشته به ويژه به ايران پيش از اسلام به عنوان سابقه اي تاريخي سوق پيدا مي کند، که اين امر در اشعاري که وي در تجليل از عظمت ايران باستان و فرهنگ گذشته اين مرز و بوم سروده، کاملاً مشهود است.

ياحقي با بيان اين که سهم عمده کار ادبي بهار در قصايد وي آشکار مي شود، افزود؛ آنچه در قصايد بهار انعکاس مي يابد، تلفيقي است از دنياي نو و ارزش هايي که خود او به تجربه در روزگار خود يافته است و نيز بنيادهاي فرهنگي کلاسيک و تاريخي که ادبيات فارسي و فرهنگ ايران به آن متکي است؛ به واقع بهار قصيده سرايي کلاسيک و صاحب سبک است. اين نويسنده تصريح کرد؛ از منظر کار تخصصي، بهار شاعري بسيار توانا و درخشان است؛ به واقع مي توان گفت که برخي از قصايد او به قصايد استادان مسلم سبک خراساني پهلو مي زند و حتي طراوت و تاز گي بيشتري نسبت به آنها دارد و شايد دليل آن نزديکي زبان و زمان «بهار» به روزگار ماست.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام