923 شماره
يكشنبه، 14 مرداد 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: ادبيات
گفت وگو با هوشنگ چالنگي، شاعر
ما چند نفر«شعر ديگر» بوديم

مجتبا پورمحسن ؛ هوشنگ چالنگي شاعر شعر ديگر است. شعر ديگر به صورت کتاب در دو شماره در فواصل سال هاي 1347 تا 1350 منتشر شد. پرويز اسلامپور، فيروز ناجي، بيژن الهي، رضا زاهد، بهرام اردبيلي و هوشنگ چالنگي و يدالله رويايي از جمله شاعراني بودند که آثارشان در شعر ديگر منتشر شد. اما بسياري از شاعران اين گروه پس از چند سال يا شعر را رها کردند يا ترجيح دادند خلوت شاعرانه اي اختيار کنند. اگر بيژن الهي هنوز شعر مي نويسد و کتاب چاپ نمي کند، هوشنگ چالنگي به گفته خودش از سال 1350 به اين سو شعر را جدي دنبال نکرده است. اکثر شاعران شعر ديگر علاقه اي به چاپ آثارشان نداشته اند. اولين کتاب هوشنگ چالنگي با نام «زنگوله تنبل» در سال 80 منتشر شد که مجموعه اي از شعرهاي شاعر در سال هاي 47 تا 50 بود. اما اين شعرها با سي سال تاخير و توسط دوست قديمي اش بيژن الهي منتشر شد. خيلي ها تاخير سي ساله در چاپ شعرهاي چالنگي را به لجاجت او نسبت داده اند. اما خودش مي گويد که اصلاً به فکر چاپ کتاب نبوده است. چالنگي متولد 1320 در مسجد سليمان است و قرار است به زودي مجموعه اي از شعرهاي سال هاي 50 تا 82 خود را منتشر کند. گفت وگوي شرق را با هوشنگ چالنگي بخوانيد.



 چي شد که پس از سي سال کتاب چاپ کرديد؟

اين مجموعه، شعرهايي بود که تعدادي از آنها با بچه هاي شعر ديگر چاپ شده بود. در همان دو کتاب «شعر ديگر» بخشي از شعرها هم در «انديشه و هنر» شميم بهار منتشر شده بود. اين کارهايي بود که بيژن الهي قرار بود دربياورد. چون او شرکت چاپ و نشر داشت به نام 51، که يکسري کتاب در آنجا درآوردند منجمله آثار رنه شار و هنري ميشو و کارهاي سينمايي. بعدش در حقيقت ديگر نمي دانستم اين مجموعه کجاست. مدتي دست به دست گشت ولي آخرش پيش بيژن الهي بود. من هم که ديگر رفتم دنبال تاهل و مسووليت، ديگر جدا افتاديم. بعد از سفري که به هند رفتم و برگشتم در سال 1347 به عنوان معلم استخدام شدم. رفتم شهرکرد و بعد ازدواج کردم، ديگر بين ما فاصله افتاد. بچه هاي ديگر مثل بيژن الهي، فيروز ناجي و محمود شجاعي کار کردند. از سال 50 که منتقل شدم اهواز ديگر اصلاً از آنها خبري نداشتم. تا اينکه باخبر شدم خانم خديوي، مدير انتشارات سالي ـ که با بچه هاي خوزستان آشنا هستند ـ پيغام فرستادند که اين مجموعه شما پيش بيژن است و من گرفته ام و به قول شما بعد از 30 سال مي خواهم چاپ کنم. گفت که اجازه چاپ بدهيد که من اجازه چاپ دادم و منتشر شد. ديگر به من براي ويراستاري کتاب هم مهلتي ندادند وگرنه به نظر خودم بعضي از کارها ديگر به درد چاپ کردن نمي خوردند؛ با اين حال من يک فرصتي پيدا کردم آمدم تهران و يک بررسي مختصري کردم و به قول شما درست پس از سي سال چاپ شد.

شعرهاي شما در کنار شعر شاعران ديگر چاپ شد. اکثر بچه هاي شعر ديگر کتاب چاپ کردند. چطور شد شما به صرافت چاپ کتاب نيفتاديد؟

ديگر اينطور شد. زندگي من به سمت ديگري رفت. 

شما کلاً شعر را کنار گذاشته بوديد؟

زندگي جوري شد که من ديگر فعاليت دوران جواني ام را نداشتم و الان هم ندارم.

البته چون نمي توانم سکوت کامل داشته باشم مي نويسم ولي خيلي کم. البته به صورت يک مجموعه درآمده، مجموعه اي از شعرهاي 81 و 82 به آن طرف. 

شعرهاي قبل از 82؟

زنگوله تنبل مجموعه شعرهاي سال هاي 47 تا 50 است. از شعرهاي سال هاي 50 تا 82 مجموعه اي آماده کرده ام، مثل اينکه خود خانم خديوي مي خواهند منتشرش کنند. 

چرا شاعران «شعر ديگر» کلاً گوشه گير بودند و نسبت به چاپ شعر رغبت چنداني نداشتند؟

اينگونه شد. کسي هم بود که در بين بچه هاي گروه پرکارتر بود و کارش به نوعي کلاسمان بالاتري از ما داشت و از 20سالگي مجموعه شعر داشته، «تراخم»، «سرطان»، «ناخوشي ها» و.... ولي همان طور که شما گفتيد کتاب در نياورده .

در حالي که بيژن الهي خيلي پر کار است و سطح کارش هم بسيار بالاست. تعدادي از « ناخوشي ها»يش در «روزنه»ي رويايي چاپ شد. تعدادي از آنها در جزوه شعر منتشر شد. اينها همه مجموعه هستند. اينکه مي گوييد چرا کتاب چاپ نکرديد. حالا من يکي اينطور بودم. کتاب «محمود شجاعي» را خود بيژن الهي در شرکت 51 منتشر کرد. يا مثلاً کارهاي فيروز ناجي را همين طور. ولي کارهاي خودش را که بيش از همه ما شعر دارد و تا همين الان هم دارد کار مي کند در نياورد. يک سري از شعرهايش هم از «تماشا» منتشر شد که يک سالي فيروز ناجي اداره اش مي کرد. اما کتاب نه، کتاب منتشر نکرد.

فقط بحث چاپ کتاب نيست. يکجور گوشه گيري خاصي در بچه هاي شعر ديگر هست. آن از بهرام اردبيلي که قبل از مرگش تا سال ها خبري از او نبود، پرويز اسلامپور هم که بعد از چاپ چند کتاب ديگر اصلاً پيدايش نشد.

بهرام هم تقريباً مثل من بود. کم کار مي کرد. هر چند يک مقدار کار پيش همشيره اش داشت که مفقود شد. پرويز اسلامپور هم با ما بود. يادم رفته بود بگويم. يک دوره من فرانکلين کار مي کردم من و پرويز اسلامپور همکار بوديم، در سال هاي 47 و 48 در انتشارات فرانکلين که وابسته به امريکايي ها بود و در چهار راه کالج قرار داشت. ولي پرويز نسبت به ما خيلي خوب کتاب چاپ کرد. 

اما بعدش همه سکوت کردند. ديگر کتابي چاپ نشد.

بله. پرويز ديگر کتاب چاپ نکرد. اما يک سري کار مي فرستد براي ماهنامه ها. اخيراً هم چند تا از کارهايش در نوشتا چاپ شد. 

اين سکوت ربطي به خود مساله « شعر ديگر» هم دارد؟

يک مقداري هم در سطح عمومي چون رغبتي به اين نوع شعر نبود، مي شود اين را هم دليلي دانست. در بين ما بيژن بيش از ما موضوع گفت وگوست و منتقدان بيشتر به او مي پردازند. اما کتاب در نياورد. يا مثلاً رضا زاهد که شنيدم قرار است مجموعه اي از کارهايش را خانم خديوي دربياورد. رضا زاهد خودش را به شکل اعجاب انگيزي به ما نماياند. کارهاي اخيرش نه، ولي کارهايش در دو شماره تماشا که فيروز ناجي درآورد، بي نهايت جالب بود. او هم کتاب چاپ نکرد. و يکي از کساني که بعد به ما پيوست، حسن عالي زاده بود که مجموعه شعري از او هم چندي پيش درآمد. 

نه، اينها کار نکردند. حتي اگر کار هم کرده بودند يک گوشه گيري کردند، آيا اين گوشه گيري ربطي به هستي شناسي شعر ديگر دارد؟

خب گوشه گيري در انواع ديگر هم هست، به اشکال ديگر، اين را که ديگر کاريش نمي شود کرد. ولي اين را به هيچ وجه نمي شود گفت که چون شعرهايشان ضعيف بوده، چاپ نکردند. 

من اصلاً چنين اعتقادي ندارم. فقط دنبال اين هستم که چرا؟

مثلاً براي چاپ شعرهايشان وسواس داشتند، نوع زندگي شان اين طور بود...

ولي به لحاظ پيشرفت و آوانگارديسم.... 

خيلي ها در مورد شعر ديگر مي گويند که اين نوع شعر فراتر از يک استراکچر يا ساختمان بود. يعني از نياز ساختمان عبور مي کرد، و شعر فراتر از ساختمان به خصوص شکل مي گرفت.

تعدادي از اين شاعران کار نکرده بودند مثل محمود شجاعي. اما خب شاعران بسياري هم بودند که کار کرده بودند. 

شما و چند تا ديگر از بچه هاي « شعر ديگر» همراه رويايي بوديد در «شعر حجم». بعد مثل اينکه شما فاصله گرفتيد از شعر حجم، نه؟

اگر بخواهم دقيق بگويم به اين صورت بود که پس از تعريفي که براي کتاب شعر ديگر شد در واقع آقاي رويايي به بچه ها پيوست. 

جريان شعر حجم بعد از « شعر ديگر»بود. ولي در تاريخ نگاري ها عکس اين ترتيب آمده است.

شايد من سنم بالا رفته اشتباه بکنم. اما تا جايي که يادم مي آيد بچه ها تعدادي از کارهاي آقاي رويايي را براي «شعر ديگر» و اگر اشتباه نکنم فقط براي يک شماره، يعني شماره اول مي دهند. او به دنبال کار آوانگارد بود بعد تاليفاتي از او منتشر شد که منتهي شد به شعر حجم و مانيفستي که ايشان نوشتند. 

که شما امضا نکرديد.

من نبودم. آن موقع رفته بودم هند. 

شما را جزء شاعران شعر «موج ناب» هم محسوب کرده اند و گفته اند يکي از کساني بوديد که شعر « موج ناب» را به وجود آورديد.

بچه هاي موج نابي پيرترين شان بيش از يک دهه با من فاصله سني دارند. کساني که موج ناب را به وجود آوردند عمدتاً بچه هاي مسجد سليمان بودند. اما من با آنها حشر و نشري نداشتم. 

يعني اصلاً در بحث ها شرکت نمي کرديد؟

من اصلاً آن موقع تهران بودم يا به عنوان معلم در شهرکرد بودم. بعد از دوره اي که صفحات شعر« تماشا» را فيروز ناجي اداره مي کرد، مديريت اين صفحات بر عهده منوچهر آتشي بود. اينها با سليماني جمع شدند که در راس شان براي مطرح کردن شان و براي حمايت و اصطلاحاً لانسه کردن شان آقاي آتشي بود و آقاي سليماني، هرمز علي پور، سيروس رادمنش و آريا آرياپور و... اينها جزء موج ناب بودند.

پس شما اعتقاد داريد که موج نو ربطي به شعر ديگر نداشت، چون در اين سال ها عده اي مطرح کردند که موج نو دنباله شعر ديگر بوده؟

نه، اينها بچه هاي با استعدادي بودند، ولي در يک سطح نبودند. 

ولي ربطي به شعر ديگر نداشت، نه؟

مي خواندند، اينها بچه هايي بودند که شعر را مي شناختند و دنبال کار پيشرو بودند، همين آقايان رادمنش، آرياپور، يارمحمد اسدپور اينها دنبال کار نو بودند. 

خب، مثلاً نوجويي کار بچه هاي شعر ديگر را مي توان با کارهاي آقاي آتشي مقايسه کرد؟

آتشي يک مقداري اين بچه ها را شناخت و به آنها کمک کرد. ولي اينکه شعرشان مثل هم هست، چيز ديگري است. آتشي کارش اين طور نبود. يک مدت صفحه ادبي شعر تماشا دست ناجي بود که از رضا زاهد و بيژن الهي شعرهايي چاپ کرد. بعد که به دست آتشي افتاد، او کارهاي اين بچه ها را چاپ کرد. دنبال کارشان را گرفت، بچه هايي که بعد موج ناب لقب گرفتند. ولي اين که کارشان مثل هم است، اين را نمي شود گفت.

پس کار موج ناب ها و شعر ديگر دنبال هم نيستند.

چرا به نوعي کارشان آوانگارد است.

نوجويي؛ پس تنها وجه مشترک شان نوجويي است؟

بله، مثلاً من يکسري از کارهاي آن موقع اسدپور را مي پسندم. يکسري از کارهاي جديد آقاي رادمنش. اينها بچه هاي مطرحي هستند. 

منظورم اين است که منوچهر آتشي يکي از چهره هاي مطرح موج ناب بود ديگر، درست است؟ آيا آن نوجويي که در کارهاي اسلامپور، چالنگي، بيژن الهي، ناجي و بهرام اردبيلي و بعدها در سيروس رادمنش يا محمد اسدپور وجود داشت، آيا اين نوجويي در شعر آتشي هم وجود داشت؟

ببينيد نمي شود مقايسه کرد. ولي او هم شاعري بود که از سنين پايين شعر را شروع کرد. و در کارهايش هستند شعرهايي که مي توانند قابل توجه باشند. اما حالا اينکه جزء موج ناب بود يا نه، نمي دانم ولي شعر هاي خوبي داشت. به هر حال 50 سال کار شعر کرده است. 

ببينيد شعر رويايي، شعر حجم يک مانيفستي داشت که يک عده اي زير آن را امضا کردند. شعر موج نو هم همين طور، اما در مورد شعر ديگر آيا به صرف اين که اينها در يک مجموعه اي به نام شعر ديگر چاپ شدند، شعر ديگر نام گرفتند يا اينها اعتقاد داشتند که به شکل خاصي شعر مي گويند که ديگران نمي گويند؟

بله، اين طور بود. بچه ها اين دو کتابي که درآورده اند، به اينکه جور متفاوتي شعر مي گويند قائل بودند و به همين دليل هم به آن عنوان شعر ديگر دادند. کساني که به انتشار اين دو کتاب کمک کردند به اين مساله و تفاوت شعر اين بچه ها قائل بودند. به همين دليل در گزينش هم دقت مي کردند. آن موقع جزوه هاي شعر را اگر مي ديديد، جزوه هايي که نوري علاء تهيه مي کرد شاعران بسياري در آنها بودند مثل الان، اما خب «شعر ديگر» به تمام آنها جا نداد. بلکه گزينش مي کرد. يعني با يک نوع اديت و ويراستاري گزينش مي کرد و اين بچه ها اين شعر را جدا مي دانستند. بچه هايي بودند که حالا نمي گوييم خوب يا بد ولي شاعران خوبي بودند. 

حالا شما گفتيد به اين دليل که در آن دوره همه دنبال شعر آرمانگرا و اجتماعي و اينها بودند، اين نوع شعر خيلي مورد توجه نبوده و يک مقدار شعر تخصصي محسوب مي شد. فکر مي کنيد چرا الان در دهه 80 اين همه «شعر ديگر» مورد توجه قرار گرفته؟

شايد اين طور بايد در نظر بگيريم که از اين ديدگاه شعر چيست يعني براي شعر چه معنايي را قائل هستند. تعريف شعر، متفاوت است. شايد به اين دليل است که يک گزينشي توسط خواننده صورت گرفته که شعر ديگر را به لحاظ متفاوت تري مي پسندد و مورد بررسي قرار مي دهد چنانکه همين حالا هم بعضي از کارهاي شعر ديگر و بعضي از شعراي اين نوع شعر مورد بررسي قرار مي گيرند. 

اصلاً شما در اين سي سال که گفتيد از شعر دور افتاديد، در جريان بقيه جريان هاي شعري بوديد؟

کم وبيش، به مطبوعات و کتاب هايي که منتشر مي شوند نگاه مي کنم، جوان ها مي فرستند برايم يا خودم دسترسي پيدا مي کنم به آنها مي خوانم. مجلات مختلف ادبي مثل خوانش، عصر پنجشنبه يا همين نوشتا را مي خوانم و معتقد به اين هستم که در مملکت ما به نوعي شعر بهتر از ديگر شعر ها هم وجود دارد توسط جوان ها.


ما چند نفر«شعر ديگر» بوديم
اتفاق غنيمت

 اتفاق غنيمت
هوشنگ چالنگي از معدود شاعراني است که تنها با وجود چاپ يک کتاب مي توان شعرش را از بابت حضور به سه دوره تقسيم کرد.

1- هوشنگ شعر خوشه، 2- چالنگي شعر ديگر(حجم) و

3- چالنگي شعر به دقيقه اکنون.

و چون اين سه دفتر (نمي دانم مي توانم آنتولوژي بخوانم شان)، سرنوشتي مشابه شعر او را دارند از بابت در دسترس بودن يا نبودنشان، تا قبل از چاپ کتاب اش- عاملي در تاخير معرفي او شده اند، آن چه مي تواند به گونه اي محمد شجاعي، اردبيلي و بيژن الهي را مشمول اين سير و حرکت دانست و البته به علاوه علت ها و سبب هاي فردي و اجتماعي ديگر مثلاً عدم حضور مستمرشان در مطبوعات يا گفت وگو و از اين قبيل. حتي اگر بخواهيم بگوييم روزگار هنري و ابزار حاکم فاقد جاذبه درخور آنها بود.

هرچه که هست و هر کجا که باشد بايد اين را نيز گفت که مي دانست که شعر پارسي، خواه ناخواه به سراغ او و آنها خواهد رفت. يعني وجود نوعي دل نهادگي شاعر از لحاظ حيات لايق شعرش و اينکه چيزي نمي تواند فراموشي هميشه آنها را رقم بزند.

اما چهار شعر چالنگي در مجموعه «شعر خوشه شاملو» علاوه بر آنکه به آن کتاب وزن مي بخشد، هنوز هم داراي آن روح و جان و انرژي درخشنده اي است که مي تواند براي آغاز شاعران جوان موثر و آموزنده باشد.

شعرهايي که نه تنها در خدمت معرفي شعر شاملو نيستند بلکه تمايز خود را هم به رخ مي کشند. يعني با حفظ حرمت همه شاعران زنده و درگذشته آن مجموعه، بسياري از آنها بيشتر به درد قوام يافتگي يا معرفي شعري به نام شعر شاملويي مي خورد.

بعد حدود دو سه سالي بعد از آن، در دو دفتر «شعر ديگر» (حجم) اگرچه در چند تن از نام ها مي توان هم نفسي را ديد و دريافت، باز «يال هاي» چالنگي به شکلي فرديت خود را به رخ مي کشد. دو دفتري که مي توانست فارغ از موضع گيري توافق يا تخالف از لحاظ جهان بيني، عرصه اي براي نجات از اشباع شعر آن سال ها باشد.

همان چيزي که شاعراني که بعدها موسوم به «ناب» شد يا شدند به آن توسل جستند. يعني دريافت آن گونه شعر و آن چنان شاعراني چون هوشنگ، الهي، اردبيلي و... بدون کمترين گمان هم هوش طلب مي کرد و هم جرات. اما بعد با فاصله اي نسبتاً طولاني هوشنگ در دو يا سه دفتر «شعر به دقيقه اکنون» حضور دارد. با وجود تفاوت گويش سه گونه از يک شاعر، شعر هوشنگ مخاطب يا مخاطباني را فرامي خواند که خود شاعر باشند.

در اين فراخوان برانگيختن حس تحسين و پذيرش قريحه او نيز وجود دارد. اما اگرچه نه در تمامت و بدون چون و چرا و مبتلاي شيفتگي شدن برخي از کارهاي چالنگي و يکي دو تن از «گروه غنيمت» انگار که نخواهند تن به تجزيه و تحليل دهند، فقط منظورشان ايجاد و اهداي لذت است. عظمت شعر هوشنگ برمي گردد به نگاه او به هستي که بيشتر به سمت و سويي اسطوره اي ميل دارد. غير از بيان و صف بندي چالنگي در گزاره هاي شعري فضاي شعر او به اتفاقي مي ماند که تنها يک دفعه مي افتد. چالنگي، اساطير را نه بازآفريني نه ترميم مي کند بلکه آنها را در خدمت نوعي معماري اسطوره اي خاص خود درمي آورد يعني که خلق اسطوره مي کند.

و اما اوج کارهاي او را من در زير سي سالگي اش ديده و مي دانم. در سال هاي شوريده واري زيست او و ياران اش که آنها را به جانب مامن شعرهايي فرستاد که آنها انگار از خود چيزي نمي دانند.

بعد از اينکه شعر معاصر با منت به شعر هوشنگ خيرمقدم شايسته اي گفته است جاي کتاب ياران او در دست ها يا قفسه هاي اهل شعر خالي است.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام