
هوشنگ چالنگي از معدود شاعراني است که تنها با وجود چاپ يک کتاب مي توان شعرش را از بابت حضور به سه دوره تقسيم کرد.
1- هوشنگ شعر خوشه، 2- چالنگي شعر ديگر(حجم) و
3- چالنگي شعر به دقيقه اکنون.
و چون اين سه دفتر (نمي دانم مي توانم آنتولوژي بخوانم شان)، سرنوشتي مشابه شعر او را دارند از بابت در دسترس بودن يا نبودنشان، تا قبل از چاپ کتاب اش- عاملي در تاخير معرفي او شده اند، آن چه مي تواند به گونه اي محمد شجاعي، اردبيلي و بيژن الهي را مشمول اين سير و حرکت دانست و البته به علاوه علت ها و سبب هاي فردي و اجتماعي ديگر مثلاً عدم حضور مستمرشان در مطبوعات يا گفت وگو و از اين قبيل. حتي اگر بخواهيم بگوييم روزگار هنري و ابزار حاکم فاقد جاذبه درخور آنها بود.
هرچه که هست و هر کجا که باشد بايد اين را نيز گفت که مي دانست که شعر پارسي، خواه ناخواه به سراغ او و آنها خواهد رفت. يعني وجود نوعي دل نهادگي شاعر از لحاظ حيات لايق شعرش و اينکه چيزي نمي تواند فراموشي هميشه آنها را رقم بزند.
اما چهار شعر چالنگي در مجموعه «شعر خوشه شاملو» علاوه بر آنکه به آن کتاب وزن مي بخشد، هنوز هم داراي آن روح و جان و انرژي درخشنده اي است که مي تواند براي آغاز شاعران جوان موثر و آموزنده باشد.
شعرهايي که نه تنها در خدمت معرفي شعر شاملو نيستند بلکه تمايز خود را هم به رخ مي کشند. يعني با حفظ حرمت همه شاعران زنده و درگذشته آن مجموعه، بسياري از آنها بيشتر به درد قوام يافتگي يا معرفي شعري به نام شعر شاملويي مي خورد.
بعد حدود دو سه سالي بعد از آن، در دو دفتر «شعر ديگر» (حجم) اگرچه در چند تن از نام ها مي توان هم نفسي را ديد و دريافت، باز «يال هاي» چالنگي به شکلي فرديت خود را به رخ مي کشد. دو دفتري که مي توانست فارغ از موضع گيري توافق يا تخالف از لحاظ جهان بيني، عرصه اي براي نجات از اشباع شعر آن سال ها باشد.
همان چيزي که شاعراني که بعدها موسوم به «ناب» شد يا شدند به آن توسل جستند. يعني دريافت آن گونه شعر و آن چنان شاعراني چون هوشنگ، الهي، اردبيلي و... بدون کمترين گمان هم هوش طلب مي کرد و هم جرات. اما بعد با فاصله اي نسبتاً طولاني هوشنگ در دو يا سه دفتر «شعر به دقيقه اکنون» حضور دارد. با وجود تفاوت گويش سه گونه از يک شاعر، شعر هوشنگ مخاطب يا مخاطباني را فرامي خواند که خود شاعر باشند.
در اين فراخوان برانگيختن حس تحسين و پذيرش قريحه او نيز وجود دارد. اما اگرچه نه در تمامت و بدون چون و چرا و مبتلاي شيفتگي شدن برخي از کارهاي چالنگي و يکي دو تن از «گروه غنيمت» انگار که نخواهند تن به تجزيه و تحليل دهند، فقط منظورشان ايجاد و اهداي لذت است. عظمت شعر هوشنگ برمي گردد به نگاه او به هستي که بيشتر به سمت و سويي اسطوره اي ميل دارد. غير از بيان و صف بندي چالنگي در گزاره هاي شعري فضاي شعر او به اتفاقي مي ماند که تنها يک دفعه مي افتد. چالنگي، اساطير را نه بازآفريني نه ترميم مي کند بلکه آنها را در خدمت نوعي معماري اسطوره اي خاص خود درمي آورد يعني که خلق اسطوره مي کند.
و اما اوج کارهاي او را من در زير سي سالگي اش ديده و مي دانم. در سال هاي شوريده واري زيست او و ياران اش که آنها را به جانب مامن شعرهايي فرستاد که آنها انگار از خود چيزي نمي دانند.
بعد از اينکه شعر معاصر با منت به شعر هوشنگ خيرمقدم شايسته اي گفته است جاي کتاب ياران او در دست ها يا قفسه هاي اهل شعر خالي است.