
درآمد بي سابقه حدود 120 ميليارد دلار طي دو سال اخير و مجادله و مناظره دولت با اقتصاددانان موجب شده است که يک پرسش بسيار مهم اقتصادي، گرچه ديرهنگام، در برابر تصميم گيرندگان و در راس آن آقاي رئيس جمهور قرار گيرد؛ «درآمد نفت را چگونه بايد هزينه کرد؟»
اين سوال را بايد از اساسي ترين پرسش ها در برنامه ريزي اقتصادي به شمار آورد و پاسخ به آن را از پايه هاي برنامه توسعه قرار داد.
براي پاسخ به اين پرسش، نخست بايد تحليل و تعريفي درست و مورد اجماع از نفت داشت. بدون توافق درباره نفت و ماهيت آن به سختي مي توان به برنامه ريزي درباره آن نائل شد. نفت را مي توان دست کم داراي پنج ويژگي دانست؛ اول، نفت ثروت و سرمايه است و نه درآمد؛ دوم، نفت ثروتي است تمام شدني و تجديد ناپذير؛ سوم، نفت ثروتي است بين نسلي و تنها به يک نسل تعلق ندارد؛ چهارم، نفت ثروتي در انحصار دولت نيست و پنجم، نفت ابزار امنيت ملي و اهرم سياست خارجي است و همزمان کارکرد استراتژيک دارد.
درباره هريک از اين ويژگي ها نکته هايي وجود دارند؛
1- نفت به عنوان ثروت؛ با پذيرش اينکه نفت يک ثروت و سرمايه است، مي پذيريم که نبايد آن را هزينه کرد و از ميان برد. مهم تر، بايد از نفت به شيوه اي درآمد زا بهره گرفت. به بيان ديگر به جاي هزينه کردن عوايد نفت بايد آن را به دارايي و سرمايه هاي مختلف تبديل و از رهگذر آن درآمد کسب کرد. اين بدان معناست که کسب درآمد از نفت نه در مرحله اول، بلکه در مرحله دوم و پس از تبديل آن به سرمايه امکان پذير است.
از سوي ديگر، اگر نفت را ثروت بدانيم طبعاً بايد خاصيت ذخيره ارزش براي آن قائل باشيم. از ثروت و سرمايه نيز همواره براي ذخيره کردن ارزش و قدرت مالي آينده استفاده مي شود. در واقع اين ثروت، کارکرد آني و کنوني ندارد، بلکه کارکرد آن، پايدار و بلندمدت است. بنابراين در چگونگي استفاده از درآمد نفت بايد به اين ملاحظه نيز توجه داشت.
2- نفت ثروتي پايان پذير ؛ باز اگر پذيرفته ايم که نفت ثروتي پايان پذير است بايد دو موضوع ديگر را مد نظر قرار دهيم؛
نخست اينکه در هزينه کردن آن شتاب نکنيم و با برنامه ريزي و مشخص کردن ميزان بهينه توليد، از هدر دادن آن بپرهيزيم.
دوم، آن را به تدريج با دارايي ها، سرمايه و ثروت هايي که به دست مي آوريم جايگزين کنيم. يعني از نفت بهره بگيريم و با خلق سرمايه هاي جديد، کاهش ذخاير نفت را جبران کنيم.
3- نفت، ثروتي بين نسلي است؛ اين ويژگي نيز دست کم ما را به دو ملاحظه رهنمون مي کند؛
اول، نبايد آن را طوري مصرف کرد که تمام شود و براي نسل آينده باقي نماند.
ديگر اينکه نمي توان آن را به بهايي بسيار نازل به نسل کنوني ارزاني داشت و نسل بعد را در تنگناي شديد قيمت هاي بالا قرار داد. از آنجا که با کاهش ذخيره هاي نفت، مقدار اين ماده حياتي کاهش مي يابد و نفت کمياب مي شود، لاجرم بايد بهاي آن را افزايش داد. در واقع اگر امروز قيمت نفت را با ويژگي هاي آن متناسب نکنيم، عدالت را از نسل هاي آينده دريغ کرده ايم.
4- نفت، ثروتي در انحصار دولت نيست؛ نفت متعلق به اين سرزمين و مردم آن، مردم امروز و فردا است. به بيان ديگر دولت ها نبايستي از آن به عنوان ابزار درآمد آني خود استفاده کنند و آن را در جهت هدف هاي خود که طبيعتاً اهدافي کوتاه مدت هستند به کار بگيرند. دولت ها در استفاده از ثروت نفت نبايد اهداف سياسي و تبليغاتي خود را دخالت دهند. هر چند پرهيز از اين کار بسيار دشوار است و دولت کشورهاي نفتي عموماً درآمد نفت را وسيله اي براي بقا و پايداري خود مي بينند، ولي بايد با برنامه ريزي و ايجاد نظام مناسب بکوشند دستاوردهاي نفت در اختيار مردم قرار بگيرد. در مورد چگونگي اين امر در سطور بعد توضيح خواهم داد.
5- نفت، ابزار امنيت ملي و اهرم سياست خارجي است؛ از آنجا که نفت مهم ترين منبع فسيلي انرژي در جهان است و تاکنون نيز جايگزين مناسب تري براي آن پيدا نشده و نيز با توجه به اينکه نيروي اصلي محرکه توسعه اقتصادي جهان و در عين حال ماده اي کمياب است، کشورهاي برخوردار از منابع و ذخاير آن از اهميت راهبردي برخوردارند. در واقع اين گروه کشورها مي توانند از اين ثروت خداداد در جهت پيش برد سياست هاي بين المللي و ايجاد امنيت پايدار بهره بگيرند. جالب اينجاست که شرکت هاي نفتي بزرگ جهان، که در دهه هاي شصت و هفتاد ميلادي به هفت خواهران مشهور بودند، سال هاي بسيار از امتياز هاي بلندمدتي که در زمينه بهره برداري منابع نفت کشورهاي ديگر در اختيار داشتند به عنوان اهرم قدرتمند سياسي استفاده مي کردند. امروزه و با ملي شدن ذخاير نفت، اين شرکت ها تنها 15درصد ذخاير نفتي جهان را دارا هستند و بقيه اين منابع متعلق به کشورهاي نفتي است که مي توانند با تدبير از آن استفاده کنند. بهره گرفتن از نفت به مثابه ابزار استراتژيک و تامين کننده امنيت بلندمدت، نيازمند برنامه ريزي و طراحي ويژه است.
شايد برخي بر اين گمان باشند که مي توان از نفت به آساني و در قالب «گروکشي» ساده در برابر درخواست نفت از سوي مصرف کنندگان، در مقام ابزار سياسي استفاده کرد. حال آنکه بدون حضور قوي در بازار نفت به هيچ روي نمي توان از آن به عنوان ابزاري استراتژيک بهره گرفت. اين ويژگي زماني بيشتر اهميت مي يابد که بدانيم کشورمان بزرگترين منبع فسيلي جهان را داراست. مجموع ذخاير اثبات شده نفت و گاز ايران بيش از 300ميليارد معادل بشکه نفت برآورد شده است. اين رقم، که حتي از ذخاير عربستان سعودي هم بيشتر است، کشورمان را در جايگاه نخست جهان مي نشاند. اما بايد دانست بهره گيري از اين ذخاير براي تامين امنيت ملي تنها زماني ميسر است که ما در بازار انرژي جهان حضور يافته، سهم مناسبي از آن به دست آورده باشيم. به عبارت ديگر نياز و وابستگي لازم را به طور بالفعل در ديگران نسبت به خود ايجاد کرده باشيم. حال با توجه به اين ويژگي ها پاسخ به پرسش مهم چگونگي مصرف کردن درآمد نفت آسان تر است. در اين بخش به سه پرسش در ارتباط با يکديگر پاسخ مي دهيم؛
- درآمد نفت را چگونه خرج کنيم؟
- اين درآمد را در خارج از کشور نگاهداري کنيم يا آن را به داخل کشور بياوريم؟
- درآمد نفت را به ارز يا ريال، کداميک، نگه داري کنيم؟
درآمد نفت را چگونه خرج کنيم؟
بر اساس آنچه توضيح داده شد، درآمد نفت بايد به پنج بخش تقسيم شود؛ يکم، بخشي از درآمد نفت بايد صرف خود بخش نفت شود تا بتواند حداکثر پايداري و بهره وري منابع را تامين کند. بي توجهي به اين مهم سبب کاهش بهره وري چاه ها مي شود، از توليد مي کاهد و استفاده از نفت را براي هر نوع مصرف دچار اختلال مي کند. مناسب ترين شيوه در اين راه، توسل به «بهره مالکانه» نفت است که در برنامه چهارم توسعه پيش بيني شده است. از يک سو، شرکت ملي نفت بايد بتواند هزينه هاي توليد، افزايش بهره وري و حفظ و نگهداري ذخاير خود را محاسبه کند و در هيات شر کتي با کارآيي مناسب به فعاليت بپردازد. از سوي ديگر، دولت نيز قادر خواهد بود درآمد خود را از رهگذر بهره مالکانه اي که از شرکت ملي نفت اخذ مي کند، به دست آورد. در عين حال، دولت بايد بر اساس معيار ها و ابزارهايي قابل اتکا همواره کارکرد شرکت نفت را ارزيابي کند و از آن حداکثر بهره وري را انتظار داشته باشد. دوم، بخش ديگر درآمد نفت بايد در جهت تبديل نفت به دارايي سرمايه اي و درآمد زا صرف شود. به اين منظور بايد بخشي از درآمد نفت در صندوق ويژه سرمايه گذاري ذخيره شود. سپس با سرمايه اين صندوق در بازارهاي سرمايه جهاني به فعاليت سرمايه گذاري بپردازيم و درآمد حاصل از اين فعاليت ها را براي مصارف خود منظور کنيم. اين تجربه قبلاً در برخي کشورهاي نفتي به کار بسته شده و نتيجه اي مناسب داشته است، چندان که اکنون درآمد اين کشورها از رهگذر صندوق هاي سرمايه گذاري خود بيش از کل درآمد نفتي آنان است. اين رويکرد، پاسخ گوي نياز بين نسلي به منابع نفت نيز هست، زيرا به اين ترتيب درآمد حاصل از نفت به دارايي هايي پايدار تبديل مي شود و بازده مالي مستمر خواهد داشت.
سوم، از درآمد نفت بايد بيش از همه براي توسعه کشور بهره گرفت. توسعه زيربناهاي کشور در بخش هاي مختلف نيرو، ارتباطات و حمل و نقل، صنايع مادر و نيز تربيت سرمايه انساني و حفظ سلامتي آنان مهم ترين زمينه هاي بهره گيري از درآمد نفت هستند. اين بخش، مبالغ عظيمي را به خود اختصاص مي دهد و از همين رو نيازمند برنامه ريزي است. در اين برنامه ريزي دست کم بايد به سه نکته توجه داشت؛ هماهنگي متوازن بين بخشي، توازن و عدالت منطقه اي و توسعه کشور با توجه به استعدادهاي موجود و امکانات جهاني، همچون سرمايه و فناوري و شيوه هاي قيمت گذاري و نيز بهره گيري از آنها.
چهارم، بخشي از درآمد نفت را نيز بايد به صندوقي براي مواجه شدن با نوسان هاي بهاي نفت اختصاص داد. اين همان سازوکاري است که در برنامه سوم ايجاد و به آن صندوق ذخيره ارزي اطلاق شد. همان طور که از تعريف اين صندوق بر مي آيد کارکرد نخست آن ايجاد اطمينان از ثبات درآمدي و کارکرد دوم آن کمک به فعاليت هاي توسعه بخش خصوصي است.
پنجم، گرچه ايده آل اين است که هيچ بخشي از درآمدهاي نفت صرف مخارج جاري نشود، ولي چون به دليل نيازهاي واقعي انجام اين کار ناميسر است، به ناچار بايد بخشي از درآمد نفت را به اين هزينه ها اختصاص داد و همزمان کوشيد اين بخش به تدريج به حداقل کاهش يابد. در شکل آرماني، حداکثر 75 تا 85 درصد درآمد نفت بايد به هزينه هاي جاري و توسعه اي اختصاص يابد و بقيه به نحوي مناسب بين دو صندوق يا دو حساب پيشنهاد شده تقسيم شود.آيا بايد درآمد نفت را خارج از کشور نگاهداري کرد يا آن را به داخل کشور آورد؟ در پاسخ به اين پرسش، برخي با توجه به شرايط تحريم عقيده دارند که همه درآمدها را بايد به داخل کشور منتقل کرد. اين نظر، نه منطقي است و نه عملي. منطقي نيست، زيرا که نگهداري درآمدها در خارج از کشور موجب مي شود ضمن اتصال به بازارهاي پولي و مالي بتوانيم از امکانات اين بازارها براي بالا بردن بازده وجوه خود بهره مند شويم. چين مبالغ بسيار زيادي از وجوه و پس اندازهاي خود را در بازارهاي پولي و مالي آمريکا و اروپا نگه مي دارد.
عملي نيست، زيرا تنها راه انجام اين کار، آوردن اصل پول به صورت اسکناس يا طلا به داخل کشور است. گرچه در اين صورت نيز براي خريدها بايد پول را از کشور خارج کرد. از سوي ديگر، بازار مالي و پولي داخلي کشور ظرفيت جذب درآمدهاي نفتي را به گونه اي که بازده وجوه را تامين کند، ندارد. بنابراين بايد همواره بخش مهمي از درآمدها را در خارج از کشور و در بازارهاي بين المللي نگهداري کرد. البته اگر به تدريج بتوانيم کشورمان را به مرکز مالي منطقه اي تبديل کنيم، به بانک هاي خارجي اجازه فعاليت دهيم و بخش مالي خود را تا حدود قابل ملاحظه اي آزادسازي کنيم آن گاه مي توانيم اميدوار باشيم که بخش قابل ملاحظه اي از درآمدهاي نفتي مان درون کشور و در بانک هاي مختلف ايراني و خارجي نگهداري شود.
درآمد نفت را به ارز يا ريال، کدام يک، نگهداري کنيم؟ تبديل درآمدها به ريال فقط زماني لازم است که بخواهيم آن را مصرف کنيم. تبديل ارز به ريال موجب افزايش پايه پولي مي شود و تورم زاست. برخي ممکن است استدلال کنند که بايد همه درآمد نفت را هزينه و صرف مردم کرد. اما بايد دانست که هزينه کردن دولت، تورم زاست و اگر دولت نتواند اين کار را با برنامه و به تدريج انجام دهد، حاصل جز تورم بسيار سنگين و ايجاد تلاطم در اقتصاد کشور نيست. اين موضوع را مي توان به نياز زمين ها و مزارع خشک به آب تشبيه کرد. همان طور که زمين و مزارع خشک به آب نياز دارند، مردم و اقتصاد کشور نيز به پول نيازمندند. ولي تامين و توزيع بسامان آب براي سيراب کردن زمين هاي تشنه نيازمند احداث سد است.
بدون سد، آب حاصل از باران يا به هرز مي رود يا در شکل سيلاب ويرانگر و مخرب نمايان مي شود. درآمدهاي حاصل از فروش نفت را نيز نبايد به ريال تبديل کرد، بلکه بايد آنها را در پشت سد نگهداري و از تبديل کردن آنها به پول پرقدرت پرهيز کرد. اين امر نيز در پرتو برنامه ريزي پيش گفته ميسر است. حاصل اينکه هزينه کردن بدون برنامه درآمد نفت، به ويژه در زماني که حجم آن بالاست، امري خطرناک است. پول بدون برنامه موجب تورم مي شود و زندگي و فعاليت هاي اقتصادي مردم را مختل مي کند.
بروز واکنش هاي اجتماعي تند و غير قابل پيش بيني نتيجه چنين روندي است و زيان مضاعف به بار مي آورد، فرآيندي که نه به توسعه و عدالت منجر مي شود و نه به حفظ درآمد حاصل از نفت. اکنون که از درآمد نفتي بي سابقه اي در تاريخ کشورمان برخورداريم بايد با توجه به ويژگي هاي برشمرده به برنامه ريزي بپردازيم. در غير اين صورت مواجه شدن با سيلاب هاي خطرناک پولي و تورمي قطعي است.