
لرد کرزن که اواخر قرن نوزدهم و پيش از تحقق انقلاب مشروطه و صدور فرمان مشروطيت از جمله سياستمداران انگليسي و عضو مجلس اعيان بود، از فرمان ناصرالدين شاه در اواخر پادشاهي قاجاريان خبر مي دهد که به موجب آن شوراي دولتي ماموريت يافت تا قوانيني به سبک جديد براي حل و عقد امور و اجراي عدالت تدوين کند. علي پاشا صالح به نقل از وي مي نويسد که «شورا به ترجمه کد ناپلئون پرداخت ولي تا سال 1270 هجري شمسي از نتيجه بررسي ها و اقدامات شورا اطلاعاتي به دست نيامد و اثري مشهود نشد».(سرگذشت قانون،دانشگاه تهران ،ص228) در واقع همچنان که وي نيز تاکيد مي کند فرمان مظفرالدين شاه در 14 جمادي الاول 1324 هجري قمري و اعلان مشروطيت آغاز عصر جديد قانونگذاري شد. چرا که پيش از آن نه چنان مقرراتي به سبک نو تا زمان حيات ناصرالدين شاه تدوين و تصويب شد و نه نواختن متهمان با تازيانه و چوب و گرفتن اقرار مسکوت ماند.
پروفسور سيد حسين امين از ادوارد براون نقل مي کند که اميربهادر درباره اعلام فرمان تاسيس عدالتخانه گفته بود؛ «صلاح دولت در عدم اجراي دستخط است...چه اگر عدالتخانه برپا شود، آن وقت پسر پادشاه با بقال مساوي خواهد بود و نيز ديگر هيچ حاکمي نمي تواند دخلي کند و راه دخل امناي دولت بسته خواهد شد... من تا جان دارم نمي گذارم عدالتخانه برپا شود. (تاريخ حقوق ايران، ص463) اما به گفته برخي نويسندگان مجموع مظالمي که حتي با کارداني و تدبير کساني همچون اميرکبير ريشه آن خشکانده نشد و با قتل وي ادامه يافت باعث شد تا مردم در کنار برخي سرآمدان ديني و سياسي براي استقرار حکومت قانون و برقراري مشروطيت تلاش کنند. به گفته مرتضي راوندي شرايط به گونه اي بود که» عدليه حرمان مانند دادگستري هاي ديگر نقاط ايران داراي بودجه مقرر و مرتبي نبود و از اکثر ادارات و محاکم حقوق از حيث بي حقوقي آشفته تر بود. به همين ملاحظه و روي احتياج، کمتر قاضي و عضو محکمه و دادگاهي مي توانست دامان خود را پاک نگه دارد و از هديه و رشوه مصون ماند.(سير قانون و دادگستري در ايران، ص270) اما آنچه به عنوان محاکم شرعي و محاکم عرفي از گذشته ايجاد شده بود در عمل دوگانگي را به وجود آورده که موجب مي شد تا با تشکيل محاکم عدليه حتي قضات بر احکامي که صادر مي کردند عنوان «حکم» را نمي نوشتند بلکه آن را به عنوان «راپرت به مقام وزارت» انشا مي کردند تا از مخالفت کساني که خود را حاکم واقعي مي دانستند و وجود ساختار جديدي در نظام قانونگذاري را به صورت مدون و با تشکيلات و سلسله مراتب مشخص برنمي تابيدند به دور باشند.
قوانين مشروطه براي ثبات اجتماعي
تشکيل مجلس شوراي ملي و قانون اساسي ايران براي نخستين بار در ايران پس از صدور فرمان مشروطه تجربه شد. هر چند آنچه در بيش از يک قرن پيش به عنوان قانون مادر نوشته شده است - و بعد ها اصول ديگري به عنوان متمم قانون اساسي به آن افزوده شد- واجد تمام حقوق اساسي شهروندان و اصول کلي حاکم بر روابط مردم و حکومت و سازوکار تعامل بخش هاي مختلف دستگاه حکومت با يکديگر و با مردم به عنوان ولي نعمتان واقعي خود نبود، اما روشن بيني نويسندگان قانون مذکور، مقدمات اصلي بنيانگذاري دادگستري و به رسميت شناختن حق تعيين سرنوشت را براي همگان فراهم کرد. چنان که نخست با مقيد شدن سلطنت قاجار به قانون و آثار آن چارچوبي براي اعمال اقتدار محدود شاه ترسيم شد. به گونه اي که امکان استبداد شاهانه به کمترين ميزان برسد. سپس به مرور زمان و همراه با تحولات سياسي و اجتماعي در داخل و خارج مرزهاي جغرافيايي نهاد سلطنت نيز از کارکرد ثانويه خود تهي و با قالبي تشريفاتي به فراموشي سپرده شود و مقدمات حذف آن از قانون نيز مهيا شود.
حقوق ملت که در اصول هشتم تا بيست و پنجم متمم قانون اساسي به تاريخ 29 شعبان1325 هجري قمري توشيح شد، پايه مناسبي براي تدوين قانون اساسي کنوني ايران بوده است که با کوشش نويسندگان «پيش نويس قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران» به روز شده است. گرچه بي ترديد چنان که شرايط هنگام تدوين قانون اساسي در سال 58 آرامش و فرصت بهتري ايجاد مي کرد، کارکرد اصول تدوين شده بيشتر نمايان و اهميت پيش بيني چنين اصولي در آغاز مشروطه جلوه افزون تري مي يافت. با اين وصف و به جز قانوني شدن تفکيک قواي سه گانه و استقلال نسبي دولت، مجلس و دادگستري، آنچه بيش از همه بارز است تدوين قوانين مدون و در واقع مهم ترين قوانين کشور است که در پرتو موضوع اصلي «عمومي شدن حاکميت قانون و لزوم پيروي مردم و حاکمان از آن» زندگي اجتماعي مردم را متحول و متاثر کرده است. جالب آن است که برخي قوانين مهم و اصلي تدوين شده در سال هاي آغازين پس از مشروطيت همچنان به قوت خود باقي است و برخي از آنها همچون قانون مدني و قانون تجارت به عنوان مهم ترين قوانين در کنار مقررات آيين دادرسي، همچنان مورد استناد و با کمترين اصلاح پابرجا هستند. به گونه اي که با گذشت نزديک به يک قرن همچنان پاسخگوي نيازهاي حقوقي مردم در مهم ترين و بيشترين مناسبات اجتماعي، اقتصادي و سياسي ايشان است.
علني بودن محاکمات، استقلال قضات و هيات منصفه در جرائم مطبوعاتي و سياسي تنها چند يادگار مهم مشروطه و مشروطه خواهي در ايران است که در کنار ديگر پيامدهاي حقوقي و غيرحقوقي فرمان مشروطيت جلوه ويژه اي يافته است.