
اگر برگمان نبود من هرگز چنين فيلم هايي نمي ساختم يا فيلمنامه هايي نظير «راننده تاکسي» را نمي نوشتم. مرگ برگمان در 89 سالگي شايد چندان غيرمترقبه نباشد چرا که او پير شده بود اما نسبت به ساير کارگردان ها ميراث ارزشمندي از خود به يادگار گذاشت. برگمان به فيلمسازي وجهه اي جدي و ساختاري درون گرايانه بخشيد. طي اين سال ها هيچ فيلمساز ديگري مانند برگمان نبوده است و من تنها دلم مي خواهد به روشي که برگمان فيلمسازي را تعريف مي کرد فيلم بسازم. ويژگي قابل توجه برگمان اين است که او سينما را تبديل به مديومي شخصي کرده و به آن ارزشي درون گرايانه بخشيده است. فيلم هاي او ذاتاً بسيار سرگرم کننده و ملموس اند و هيچ کس مثل او نمي تواند سينما را به شکلي شخصي به عنوان يک بيان شخصي و خصوصي به کار بگيرد. اينگمار برگمان ثابت کرد که يک فيلمساز مي تواند ديدگاه هاي شخصي خود را خطاب به مخاطب در فيلم هايش منعکس کند.
براي همه فيلمسازان دهه 60 (ديدگاه برگمان) راهي کلي براي درک ذات سينما محسوب مي شد و در حقيقت همه هم نسلان من تحت تاثير برگمان هستند. هر چند او اين روش فيلمسازي در تاريخ سينما را به قصد تاثيرگذاري بر ديگران ابلاغ نکرد.
فيلم «همچون يک آينه» اولين فيلم برگمان از سه گانه «نور زمستاني» و «سکوت» است. در زمان نمايش اين فيلم در سينماي کوچک محلي در گرندرپيدز ميشيگان من 17 ساله و دانشجو بودم و اين فيلم احتمالاً چهارمين يا پنجمين فيلم در دوران زندگي ام بود که مدهوشم مي کرد و آن موقع فکر نمي کردم اين فيلم ها مي توانند آنقدر جدي و مهم باشند. فيلم ديگر برگمان «پرسونا» يکي از شاهکارهاي اوست که از ساير فيلم هايش بهتر و مهمتر است. او فيلم هاي غريزي و پر از اندوهي ساخته و «سارا باند» آخرين فيلم برگمان از اين منظر فوق العاده است.
فيلم پرسونا تمام ويژگي هاي برجسته شخصي کارهاي برگمان را (به خصوص در مورد زنان) دربردارد.از دست دادن برگمان به معني از دست دادن يک ديدگاه در حال پيشرفت در فيلمسازي نيست چرا که ذات کارهاي او به کمال رسيده است و غم و اندوه ما براي از دست دادن او همپايه مرگ يکي از قديسين معبد پانتئون است و ضروري است از کارنامه فيلمسازي او تقدير شاياني به عمل آيد.
همه فيلم هاي او بزرگ نبودند مثلاً من طرفدار خاطره هاي خانوادگي در فيلم فاني و الکساندر و کمدي هاي خانوادگي قديمي او مثل «لبخندهاي يک شب تابستان» نيستم. فيلم هاي مورد علاقه من از چشمه باکرگي و همچون يک آينه در 1961 شروع مي شوند. برجسته ترين کار فيلم پرسونا است که در 1966 ساخته شد و فيلمي تاثيرگذار در دوره اوج سينما بود. در اين دوره تريلوژي پرسونا، ساعت گرگ و شرم ساخته شد و اين رمان دوراني افسانه اي در سينما بود.برگمان بار ديگر خلاقيت خود را در سال 1973 با ساختن فيلم «صحنه هايي از يک ازدواج» نشان داد و سپس به سراغ ساختن فيلم سارا باند (فيلم بزرگ ديگر او) در سال 2003 رفت. مجله تايمز در خط ابتدايي يکي از يادداشت هايش بر فيلم سارا باند عقيده عجيبي را در يک جمله به يک مضمون آورده بود؛ برگمان پير شده و تاريخ مصرف اش به پايان رسيده است. او چطور جرات مي کند فيلم هايي بزرگ بسازد.خيلي از کارگردان ها هستند که شاعرانه فيلم مي سازند ولي فيلم هاي برگمان بيشتر فضايي متافيزيکي داشت. پرسونا فيلمي شجاعانه بود که بسياري از ويژگي هاي قابل توجه و جذاب فيلم مثل نوردهي زياده از حد (که باعث سوختن نگاتيو مي شود) يا کنتراست زياد بين تاريکي و روشنايي حاصل کار اسون نيک ويس فيلمبردار سوئدي فيلم است. ويژگي هايي که پيش از آن قابل قبول نبود و به نوعي ساختارشکني محسوب مي شد.
من در روز اول نمايش هر کدام از فيلم هاي برگمان (اگر در شهري که آن را نشان مي داد حضور داشتم) حتماً به ديدن آنها رفته ام و اولين نمايش فيلم هاي او را به خوبي به خاطر دارم. او نقش قابل ملاحظه اي در منتقد شدن و پس از آن فيلمساز شدن من داشت و باعث شد مقوله فيلم را بسيار جدي بگيرم.