924 شماره
دوشنبه، 15 مرداد 1386
صفحه نخست :: ايران و جهان :: دريچه
راه نامتعارف
 حميد مافي


يکم؛ آيا اصلاح طلبان مي خواهند به شيوه ديگري روي بياورند؟ اين سوال هنگامي در ذهن شکل مي گيرد که سيدمحمد خاتمي در يک ماه اخير دو بار کوله بار سفر بسته و در شيراز و يزد رودررو با مردمان آن ديار سخن گفته است. رفتار خاتمي از آن رو اهميت دارد که اگر چه وي به صورت رسمي از پذيرش عنوان رهبر و پرچمداري جنبش اصلاح طلبي اکراه دارد اما در شرايط فعلي محور وفاق بخش زيادي از اصلاح طلبان بوده و جايگاه مردمي اش اصلاح طلبان را بر آن مي دارد تا اين نقش را بر او تحميل کنند و از توان رئيس جمهور سابق براي رسيدن دوباره به قدرت بهره بگيرند. در واقع خاتمي در شرايط فعلي نماد آن دسته از اصلاح طلباني است که در قدرت بوده و در انديشه بازگشت به ميزهاي قدرت هستند و رفتار ها و حرکات او را مي توان به برنامه هاي اين گروه تعبير کرد. به همين جهت به نظر مي رسد اصلاح طلبان دريافته اند که چنانچه بخواهند در مقابل رقيب پرتوان خود ناکام نمانند بايد به ديدار هاي رو در رو و سفرهاي استاني روي بياورند. به همين دليل است که رئيس جمهور سابق به جاي سفر هاي خارجي و گفت وگو با ديگران تصميم گرفته تا در داخل و با مردم نقاط مختلف گفت وگو کند. در چنين شرايطي سوال اين است که آيا اصلاح طلبان از کارکرد نهاد هاي مدني و احزاب نااميد شده اند؟ آيا اصلاح طلبان همچنان مي خواهند خاتمي را به عنوان يک نفر که نقش قهرمان را عهده دار شده به کارزار بفرستند و از توان شخصي او براي بازگشت به قدرت بهره بگيرند؟ چنانچه اين گونه باشد آن گاه بايد پذيرفت که جنبش اصلاح طلبي ايران مسير را به عکس مي پيمايد و در حال بازگشت به نقطه آغازين است، چرا که تمام تلاش اصلاح طلبان در سال هاي اخير از آن رو اهميت بيشتر مي يافت که در راستاي تبيين فرهنگ کار جمعي، نفي شخص محوري و مشارکت سازمان يافته شهروندان در درون نهاد هاي مدني بود. دوم؛ جامعه مدني به عنوان يکي از برنامه هاي اصلاح طلبانه ايرانيان، مبتني بر اين بود که نهاد هاي مدني چون احزاب و کانون هاي صنفي شکل بگيرند و شهروندان به عضويت اين نهاد ها درآيند تا مشارکت عموم مردم نه توده وار و بي هدف، که منظم و هدفمند باشد. چرا که در جامعه اي که نهاد هاي مدني در آن شکل گرفته و مردم به عضويت اين نهاد ها درآيند تصميم ها جمعي و بر اساس منافع گروهي است نه منفعت هاي فردي که مي توان با شعارهاي عوام گرايانه آن را به نفع خود تغيير داد. دشواري کار اصلاح طلبان نيز در همين نقطه بود. آن هنگام که تلاش بسيار به کار گرفتند تا در زمين سخت ايرانيان نهاد هاي مدني را تاسيس کنند و مشارکت شهروندان را سازمان دهند. تا آنان را از قالب ذرات منفرد و بي هدفي که در پي قطب هاي آهن ربا جذب مي شوند به يک سيستم منظم و هدفدار تبديل کنند، شهرونداني که کنشگران فعال سياسي و اجتماعي به شمار مي روند و وظيفه شان تنها راي دادن و به تماشا نشستن نيست بلکه بايد در فرآيند مشارکت سياسي مسووليت بيشتري را به دوش بگيرند و در قالب نهاد هاي مدني امکان توسعه شتابان تر را فراهم آورند. اين نگاه اصلاح طلبان اگر چه دشواري هاي بسيار داشت اما بسان باريدن باران بر سرزمين هاي خشکي بود که تمام تشنگي را برطرف نمي کرد، اما زمين سفت را نرم تر مي کرد.

سوم؛ راي نياوردن اصلاح طلبان را بيش از هر مساله اي بايد ناشي از ناتواني آنان در سامان دادن جامعه مدني جست وجو کرد. اصلاح طلبان در زمين سفت و سخت نتوانستند محصول خود را بارور کنند و در نهايت شکست را تجربه کردند.اما آنچه بر اصلاح طلبان رفت شکست در کسب قدرت بود و اصلاح طلبان اين فرصت را داشتند تا اين بار در بيرون از قدرت راه هاي اصلاح طلبي را با سامان دادن به نهاد هاي مدني و تقويت احزاب بپيمايند و راه نيمه رفته خويش را ادامه دهند. آيا اين چنين کردند و بر همان راه بودند و هستند؟ آيا رفتارهاي اخير حکايت از ناکامي اصلاح طلبان براي تکيه بر نهادهاي مدني دارد؟ چنانچه اين گونه باشد آن گاه نبايد انتظار اين را داشت تا آن چه را اصلاح طلبان انتظارش را داشتند به بار بنشيند، اما اگر سفر هاي خاتمي براي اين است که همچنان ذهن مردم را بيدار نگاه دارد و واژگاني چون آزادي، مشارکت عمومي، شهروند، جامعه مدني، کرامت انساني و عدالت اجتماعي از جامعه رخت برنبندد بايد آن را ستود.

بر اصلاح طلبان و شخص سيدمحمد خاتمي است که هدف شان از اين سفرها را مشخص و اعلام کنند.
زوج هاي مرتب
 مهدي فولادگر
براساس نظام مندي ارزش ها، خواسته ها، تحولات و به طور کلي ديدگاه هاي يک جامعه، ممکن است رفتار سياسي داراي هزينه و منفعت متفاوتي باشد. بدين معنا که در يک جامعه و در يک برهه زماني و برش تاريخي يک رفتار سياسي مي تواند داراي هزينه زياد و منفعت اندک باشد و به مجموعه رفتاري راديکال متعلق شود، اما در برش تاريخي ديگر آن رفتار سياسي يا مشابه آن، براي کنشگر سياسي، هزينه اندک و منفعت زياد به همراه آورد و ميانه روي و اعتدال محسوب شود. بنابراين نمي توان با خطي کردن اين روابط و صدور نسخه هاي عام و فراگير، رفتارهاي سياسي را براي همه دوران ها در دو دسته راديکال و معتدل تقسيم بندي کرد و براي کنشگران سياسي اعصار مختلف، تعيين کرد که در کدام محدوده ها حرکت کنند تا بر اعتدال گام بردارند و بر کدام طريق گام زنند تا مشي راديکال منظور نشود؛ هرچند شاخصه هايي چون رفتارهاي خشونت آميز، مي تواند به عنوان مواردي فراگير و پرهزينه مطرح باشد اما پارامترهاي مشابه و متعددي را نمي توان سراغ گرفت که به کار مرزبندي راديکاليسم - اعتدال بيايد. اين تازه بخشي از محدوديت براي تعيين چنين مرزهاي مناقشه انگيز است. گام اول در رهايي از اين زوج هاي مرتب، که ذهن خردورز را، در پي خود مي کشاند تجديدنظرطلبي در ادراک مفهوم «سياست ورزي» است. اين اجبار و اين تحول خواهي نه از سر توصيه اي اخلاقي که خواسته زمانه و اقتضاي عصر جديد است؛ يعني به جاي تعريف چند ترم و اصطلاح و نشستن بر جايگاه فيلسوفانه در سياست، بايد نگاه به پايين دست هاي سياست انداخت. آنجا که زندگي فارغ از نسخه پيچي هاي متفکرانه و خشک، در جريان عادي خود، به حرکت ادامه مي دهد و هيچ گنده گويي و تکلف را تاب و حوصله ندارد. آنجا که مردم عادي، هرکدام فکر و مشغله اي در سر دارند و فرديت گم شده اي را که «حقير» و گريان است، بي تابانه جست وجو مي کنند تا بيايند و طفل«خود» را در آغوش کشند، حالا هر مشي و روشي را که خواهند براي يافتن اين عزيزشان- يکي بگويد «لذت»، يکي بخواند «هوس»، يکي بنامد«خرد» - برگزينند، آن هنگام در چنين جست وجو و کاوشگري اي - که اينک حداقل در بخشي از جامعه ما در حال وقوع است - بخواهيم نسخه بنويسيم که اگر چنين بروي و چنين بخواهي و از اين ابزارها استفاده کني، صحيح است و صواب و مشي اعتدال و اگر چنان حرکت کني و پايت را از مرزهايي که من مي گويم فراتر گذاري، تندروي است و راديکاليسم و اين يعني نابودي همه چيز. به باور نگارنده اين نه تنها براي رسوخ در باورهاي عمومي شيوه صحيح و مقبولي نخواهد بود که اتفاقاً آب بر آسياب کساني مي ريزد که در جبهه مقابل نشسته اند، تا هر دو - ما و رقيب- براي حريف طلبي و پيشبرد مقصود، زوج هم را کامل کنيم. تا به همراهان خود بگويند «هان مي بيني که دوباره سروکله اين درشت گوهاي فيلسوف نما پيدا شد. دوباره حرف از تعقل و خرد آمد. کسي به فکر زندگي و کار و مشکلات و آن طفل گمشده تو نيست.» به دنبال انکار تعقل و انديشه در حيطه سياست نيستم اما به راستي کدام از ما مي تواند ادعا کند شناخت صحيح، دقيق و علمي از تحولات عميق و گاه شتابان اجتماعي دارد و نيز کدام از ما قادر است بگويد مي تواند تنها بخش کوچکي از تحولات را مديريت کند و اصولاً اين خط کشي ها و تمسک به اين زوج هاي مرتب کجا در کار مطالعات جامعه شناختي سياست نتيجه داده است. به عکس اگر چنين خط فکري را در قبال حاکمان و احزاب سياسي و فعالان اين عرصه به کار گيريم و رفتارهاي گروه، عده يا بخشي از صاحبان قدرت را در چارچوب معرفت شناسانه واکاويم، طريق صحيح و مطمئن تري رفته ايم، هرچند خوان و خطرات بيشتري را پيش رو داشته باشيم. نگاه خشک و ترويج چنين نگاهي به سياست در عرصه عمومي، يک عارضه و تنها اگر يک عارضه دارد آن فاصله گرفتن جامعه از چنين غولي است که ما مي سازيم و تازه اسم خوش سابقه اي به نام«سياست» روي آن مي گذاريم، به عکس اگر مباحثه هاي خشک و ايضاح جريانات فکري در سطوح فوقاني مباحثات روشنفکرانه باقي بماند و بيشتر رفتار سياسي حاکمان و فعالان سياسي بررسي شود و همراه با آن شناسايي خرده جنبش هاي مردمي، خواسته ها و مطالبات مردم طرح و انديشيده شود، نتيجه مطلوب تري دارد. سياست را از منظر بهينه سازي رفتار سياسي رصد کردن، از زاويه انديشيدن و تعقل خشک بررسي کردن و فروکاستن آن از مساله زندگي به يک رشته علمي، ترويج اعتدال و تبيين راديکاليسم، هرچند تلاشي ارزشمند است و نتايج مبارکي دارد اما انعکاس و نشان اندکي از تمامي حقيقت است. اين را يادمان نرود.
بازتاب
اين بار به راستي بهنود ديگر
 ابراهيم قلي تبارعمران

نقل است در زمان پادشاهي ناصرالدين شاه قاجار کشور استعمارگر و استعمارپرور روسيه مشغول دست اندازي و توطئه براي خاک ايران مي بود که شاه قدرقدرت از وزيرش مي پرسد چقدر طول مي کشد که روس ها به اهداف خود برسند؟ در جواب وزير اعظم پاسخ مي دهد تا 20 سال ديگر،، که شاه سرمستانه مي گويد پس تا آن زمان ما نيستيم، بگذار به حال خود باشيم و از نعمات روزگار بهره مند.

با خواندن يادداشت بهنود که خود مي گويد طنز نيست آنجايي که در مقام مقايسه احتمالي مقام هاي دولت دلخواه و دولت واقعي بر مي آيد نوعي انفعال و پذيرفتن سکون و رکود فکري به خواننده دست مي دهد. به راستي آيا وجود سررفتن حوصله جماعت ايراني و تکرار مکررات و يکدستي گفتمان هاي اصلاح طلبان مي تواند دليل روي کار آمدن دولت جديد از سوي توده مردم باشد؟ آيا افرادي که وي نام مي برد با افرادي که در حال حاضر سکان دار امور هستند هيچ نقطه تمايز خاصي ندارند که ايشان در ناخودآگاه خويش به بودن آنها در پست هاي حساس وقعي ننهد؟ اينکه مملکت در پي آرامش باشد و دنبال پروسه اصلاحات، بهتر از تشنج نيست؟ هيچ گاه اعتدال و ميانه روي بهنود را نفي نمي کنيم ولي اين اعتدال به چه قيمتي؟ بهنودي که در وبلاگش بي پرواتر مي نويسد .چرا در نثر روزنامه اي به يک باره چرخش باورنکردني در پاره اي موارد دارد؟ هر چند به تازگي ايشان رگ خواب بعضي ها را در نقطه هاي حساس شناخته و گويا به ديد راقم اين سطور نوعي صنعت عکس در ادبيات را در واژگانش، پروار مي کند. اگر قرار بر خستگي و تکرار در شئون زندگي باشد که بايد بسياري از باورها و اعتقادات دستخوش تغيير قرار گيرد.

آنجا که بهنود اعتراف مي کند اشتباه کرده به احمدي نژاد راي نداده بايد گفته شود ما نيز در اشتباه بوديم که تا به حال فکر مي کرديم ايشان تعلق خاطر عظيم به آقاي رفسنجاني دارد که به گفته خود قصد برگشت به ايران در اولين فرصت بعد از انتخابات را داشتند.

هر چند نمي توانم اشتياق خويش را نسبت به نثر ايشان پنهان کنم ولي برايم قابل درک نيست برخي موضع گيري هاي ايشان. ايشان در زماني که وبلاگ نويسي را آغاز کردند نوشته بودند با «بهنودي ديگر» آشنا خواهيم شد که همين طور هم شد ولي حالا گويا قرار است اين بهنود حالاحالاها عوض شود چه در نام چه در ديدگاه. هر چند همگان در بيان آرا تا آنجا که در ذهن ها ايجاد پارادوکس نکند مختارند.


مطالب خود را به آدرس

daricheh.shargh@Gmail.com

ارسال کنيد.


راه نامتعارف
زوج هاي مرتب
اين بار به راستي بهنود ديگر
سوژه - تحليل

 سوژه - تحليل
حال فرزاد حسني چطور است؟

صحرا آزاد؛ فرزاد حسني مجري سه دوره از برنامه زنده کوله پشتي متعاقب گفت وگوي جدال برانگيز خود با سردار رادان فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ کوله پشتي خود را بر زمين نهاد. عزل او بعد از گفت وگوي چالشي اش تعجب کسي را برنمي انگيزد چرا که او از «رازهاي عمومي» سخن گفته بود که همه مي دانستند اما شنيدن آن از زبان ديگري، آن هم از تريبون سيما امري بعيد به نظر مي آمد. به همين دليل نه برکناري او که ماندنش مي توانست شگفت آور باشد. نکته اي که بايد به آن توجه کرد اين است که مجري جديد برنامه، علت عدم حضور فرزاد حسني را بيماري او عنوان مي کند در حالي که دو ساعت بعد فرزاد حسني بيمار مبتلا به امراض معدوي و قلبي و رودوي در شبکه جام جم به اجراي برنامه زنده مي پردازد. نقش بستن سيماي حسني 2 ساعت بعد از اعلام بيماري او چه معنايي دارد؟ آيا کارشناسان محترم صدا و سيما به شعور مخاطب اين رسانه توجهي دارند و پيامد عيان کردن ناراستي به اين وضوح را درک مي کنند؟ اينکه فرزاد حسني براي مخاطبين داخلي بيمار باشد و براي مخاطبين برون مرزي سلامت و شاداب اشارتي است بر معضلات عميقي که گريبانگير اين رسانه ملي است. از سوي ديگر سلب اعتماد از مخاطب عام با اهداف اصلي اين مسوولان که مجدانه در پي آنند نيز همخواني ندارد چرا که اعتبار برنامه هاي ديگر اين رسانه را نيز زير سوال مي برد. اما مي توان خرسند نيز بود که اعلام آشکار برکناري فرزاد حسني به علت گفت وگوي انتقادي اش آن قدر حس شرمگيني ايجاد کرده است که در پشت حرفي ناراست پنهان شود.



کار رسانه اي محافظه کاران

احسان مالکي پور؛ هر چه به ايام انتخابات نزديک تر مي شويم، تلاش محافظه کاران براي ايجاد شکاف در جبهه اصلاح طلبان بيشتر مي شود. نمونه اخير، صحبت هاي محمدرضا باهنر نايب رئيس مجلس شوراي اسلامي است. نامبرده در مصاحبه خود با روزنامه شرق، کوشيده است تا با اصرار بر دسته بندي خودي و غيرخودي در ميان نيروهاي سياسي موجود، اصلاح طلبان را نيز به اين دو دسته تقسيم کند. باهنر برخي طيف ها و افراد اصلاح طلب را در ميان غيرخودي ها قرار داده و اين گونه القا مي کند که در صورت عدم اتحاد اصلاح طلبان خودي با اصلاح طلبان غيرخودي، اصولگرايان مايل به همکاري با اصلاح طلبان خودي خواهند بود. البته اين همکاري با توجه به انتخابات آتي، چيزي جز وعده تاييد صلاحيت اصلاح طلباني که به زعم آقاي باهنر خودي هستند، نيست.

دبيرکل جامعه اسلامي مهندسين که به خوبي از نقش اپوزيسيون قانوني در بالا بردن اعتبار و کارايي جبهه اصلاحات و توانايي اين گروه ها در جذب آراي خفته مردم مطلع است، آگاهانه و متعمدانه کوشيده است تا با ايجاد زمينه براي حذف آنها از جبهه اصلاحات، از توان اصلاح طلبان بکاهد. آنچه مسلم است اينکه صحبت هاي اخير باهنر، پرده اي از سناريويي است که به گفته خود وي قرار است طي آن با کار رسانه اي از ورود ساختارشکنان به مجلس هشتم جلوگيري شود.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام