
يکم؛ آيا اصلاح طلبان مي خواهند به شيوه ديگري روي بياورند؟ اين سوال هنگامي در ذهن شکل مي گيرد که سيدمحمد خاتمي در يک ماه اخير دو بار کوله بار سفر بسته و در شيراز و يزد رودررو با مردمان آن ديار سخن گفته است. رفتار خاتمي از آن رو اهميت دارد که اگر چه وي به صورت رسمي از پذيرش عنوان رهبر و پرچمداري جنبش اصلاح طلبي اکراه دارد اما در شرايط فعلي محور وفاق بخش زيادي از اصلاح طلبان بوده و جايگاه مردمي اش اصلاح طلبان را بر آن مي دارد تا اين نقش را بر او تحميل کنند و از توان رئيس جمهور سابق براي رسيدن دوباره به قدرت بهره بگيرند. در واقع خاتمي در شرايط فعلي نماد آن دسته از اصلاح طلباني است که در قدرت بوده و در انديشه بازگشت به ميزهاي قدرت هستند و رفتار ها و حرکات او را مي توان به برنامه هاي اين گروه تعبير کرد. به همين جهت به نظر مي رسد اصلاح طلبان دريافته اند که چنانچه بخواهند در مقابل رقيب پرتوان خود ناکام نمانند بايد به ديدار هاي رو در رو و سفرهاي استاني روي بياورند. به همين دليل است که رئيس جمهور سابق به جاي سفر هاي خارجي و گفت وگو با ديگران تصميم گرفته تا در داخل و با مردم نقاط مختلف گفت وگو کند. در چنين شرايطي سوال اين است که آيا اصلاح طلبان از کارکرد نهاد هاي مدني و احزاب نااميد شده اند؟ آيا اصلاح طلبان همچنان مي خواهند خاتمي را به عنوان يک نفر که نقش قهرمان را عهده دار شده به کارزار بفرستند و از توان شخصي او براي بازگشت به قدرت بهره بگيرند؟ چنانچه اين گونه باشد آن گاه بايد پذيرفت که جنبش اصلاح طلبي ايران مسير را به عکس مي پيمايد و در حال بازگشت به نقطه آغازين است، چرا که تمام تلاش اصلاح طلبان در سال هاي اخير از آن رو اهميت بيشتر مي يافت که در راستاي تبيين فرهنگ کار جمعي، نفي شخص محوري و مشارکت سازمان يافته شهروندان در درون نهاد هاي مدني بود. دوم؛ جامعه مدني به عنوان يکي از برنامه هاي اصلاح طلبانه ايرانيان، مبتني بر اين بود که نهاد هاي مدني چون احزاب و کانون هاي صنفي شکل بگيرند و شهروندان به عضويت اين نهاد ها درآيند تا مشارکت عموم مردم نه توده وار و بي هدف، که منظم و هدفمند باشد. چرا که در جامعه اي که نهاد هاي مدني در آن شکل گرفته و مردم به عضويت اين نهاد ها درآيند تصميم ها جمعي و بر اساس منافع گروهي است نه منفعت هاي فردي که مي توان با شعارهاي عوام گرايانه آن را به نفع خود تغيير داد. دشواري کار اصلاح طلبان نيز در همين نقطه بود. آن هنگام که تلاش بسيار به کار گرفتند تا در زمين سخت ايرانيان نهاد هاي مدني را تاسيس کنند و مشارکت شهروندان را سازمان دهند. تا آنان را از قالب ذرات منفرد و بي هدفي که در پي قطب هاي آهن ربا جذب مي شوند به يک سيستم منظم و هدفدار تبديل کنند، شهرونداني که کنشگران فعال سياسي و اجتماعي به شمار مي روند و وظيفه شان تنها راي دادن و به تماشا نشستن نيست بلکه بايد در فرآيند مشارکت سياسي مسووليت بيشتري را به دوش بگيرند و در قالب نهاد هاي مدني امکان توسعه شتابان تر را فراهم آورند. اين نگاه اصلاح طلبان اگر چه دشواري هاي بسيار داشت اما بسان باريدن باران بر سرزمين هاي خشکي بود که تمام تشنگي را برطرف نمي کرد، اما زمين سفت را نرم تر مي کرد.
سوم؛ راي نياوردن اصلاح طلبان را بيش از هر مساله اي بايد ناشي از ناتواني آنان در سامان دادن جامعه مدني جست وجو کرد. اصلاح طلبان در زمين سفت و سخت نتوانستند محصول خود را بارور کنند و در نهايت شکست را تجربه کردند.اما آنچه بر اصلاح طلبان رفت شکست در کسب قدرت بود و اصلاح طلبان اين فرصت را داشتند تا اين بار در بيرون از قدرت راه هاي اصلاح طلبي را با سامان دادن به نهاد هاي مدني و تقويت احزاب بپيمايند و راه نيمه رفته خويش را ادامه دهند. آيا اين چنين کردند و بر همان راه بودند و هستند؟ آيا رفتارهاي اخير حکايت از ناکامي اصلاح طلبان براي تکيه بر نهادهاي مدني دارد؟ چنانچه اين گونه باشد آن گاه نبايد انتظار اين را داشت تا آن چه را اصلاح طلبان انتظارش را داشتند به بار بنشيند، اما اگر سفر هاي خاتمي براي اين است که همچنان ذهن مردم را بيدار نگاه دارد و واژگاني چون آزادي، مشارکت عمومي، شهروند، جامعه مدني، کرامت انساني و عدالت اجتماعي از جامعه رخت برنبندد بايد آن را ستود.
بر اصلاح طلبان و شخص سيدمحمد خاتمي است که هدف شان از اين سفرها را مشخص و اعلام کنند.